تاریخ انتشار : ۲۱ مرداد ۱۳۸۹ - ۰۸:۴۹  ، 
کد خبر : ۱۴۹۹۳۴
گفت‌وگو با همایون خرم

هر گوشه موسیقی ایرانی دنیایی است


رسول ترابی
* چرا با واژه موسیقی سنتی» هستید در صورتی که بسیاری از افراد و حتی برخی اساتید موسیقی این واژه را به کار می‌برند و به نوعی برای این نوع از موسیقی این واژه جا افتاده است؟
** به دلیل اینکه وقتی می‌گوییم «سنتی»،‌ اگر منظورمان از این کلمه «قدیمی بودن و قدمت» آن است، این موسیقی که الان ما شاهدش هستیم و از آن به عنوان «موسیقی سنتی» نام می‌بریم. «موسیقی دوره ناصری» است و قدمتی در حدود 100، 150 سال دارد و زمان آنچنانی از لحاظ موسیقایی از قدمت آن نمی‌گذرد، پس در اینجا موضوع قدمت منتفی است ولی اگر معنایش این باشد که این موسیقی در کار معینی قرار داشته باشد، در این صورت این واژه بسیار نابجا و نقض غرض در تعریف «هنر» است؛ چون کار هنر، کادرشکنی است و هنرمند کسی است که بتواند از این کادری که در موقع یادگیری موسیقی برایش گذاشته‌اند، بیرون بیاید و بر مبنای آنچه که یاد گرفته، تازه‌ها و ابداع و ابتکارهایی را به عالم موسیقی ارائه دهد.
بنابراین در مورد این کلمه حتی می‌توان گفت که مغایر با معنی هنر است و من از تمامی دوستان خواهش می‌کنم که به این نوع از موسیقی بگویند «موسیقی اصیل ایرانی» یا «موسیقی ایرانی».
* یکی از مشکلاتی که موسیقی‌های رایج در کشورمان و مخصوصا موسیقی اصیل با آن مواجه است کمبود مخاطب و عدم موفقیت در  جذب مخاطب جوان است. علت این مشکل را در چه چیزی می‌دانید؟
** این مشکل بسیار بسیار مهمی است و علت در این است که این نوع موسیقی که به عنوان موسیقی ایرانی و متاسفانه موسیقی سنتی تحویل شنونده داده شده است در این سال‌ها به قدری یکنواخت اجرا شده و به اندازه‌ای مجموعه ساز و آواز و در حقیقت تکرار مکررات بوده که مردم را در سالن‌‌های کنسرت خسته کرده و این تکرار مکررات در آلبوم‌ها و سی‌دی‌ها هم به همین ترتیب اجرا و ادامه پیدا کرده است، به طوری که مردم از آن محصول خسته شده‌اند.
متاسفانه این موسیقی به نام موسیقی ایرانی تمام شده است، در اینجا هم می‌توان گفت که در اصل «نقض غرض» شده است. غرض از موسیقی این نیست که مدام آن چیزی را که شاگرد و هنرجوی موسیقی در درس یاد گرفته در کنسرت‌ها و یا نوارها هم همان را به مردم تحویل بدهد.
این یک نوع درس پس دادن است. درس پس دادن یک مساله و هنرمندی و ابداع و ابتکار یک مساله دیگری است، درس پس دادن یعنی اینکه فرد هنوز مشغول یاد گرفتن است و درسش را به معلمش تحویل می‌دهد، اما هنرمند کسی است که تمام نکات درسی را یاد گرفته و تازه بعد از آن مرحله مشغول ساختن بنایی است که هنوز کسی آن را نساخته است و این معنای واقعی هنر است. به قول حافظ «بشوی اوراق این دفتر، اگر همدرس‌ مایی / که علم عشق در فتر نباشد».
یعنی هنرمند بعد از کسب آموزش‌ها، خودش به اوراق‌شویی بیفتد و تازه در این مرحله است که می‌تواند هنرش را ارائه دهد. به کسی می‌توان گفت هنرمند موسیقی که به مرحله بداهه‌نوازی رسیده باشد.
بداهه به معنی «خلق اللحظه» یا سازندگی نغمه‌ای که در آن لحظه به عنوان یک چیز جدید و بدیع، من و شما می‌شنویم.
* به نوعی دیگر منظورتان این است که برای جذب مخاطب و پیشرفت موسیقی ایرانی و حتی رسیدن به جایگاه قبلی باید نوآوری داشت؟
** دقیقا همین طور است. بنابراین با نکاتی که گفتم تقصیر از جانب موسیقی ایرانی نیست.
موسیقی ایرانی آمادگی فوق‌العاده‌ای برای تنوع‌های مختلف دارد و با این نوع تنوع‌ها می‌تواند شنوندگانش را مجذوب کند، به طوری که به تدریج خود شنونده گرایش به موسیقی‌های دیگر پیدا نکند.
* صحبت‌های شما دقیقا در مقابل صحبت‌های تعدادی دیگر از افراد موسیقی ایرانی است که با هر نوع نوآوری مخالفند و اعتقاد دارند که به روز کردن و نوآوری باعث ضربه خوردن این نوع از موسیقی اصیل به دلیل ذاتش در تمامی زمان‌ها و شرایط باید بافتش را حفظ کند؟
** اگر نوآوری بخواهد به یک موسیقی ضربه بزند، دیگر حرفی برای گفتن باقی نمی‌ماند. معنی حرف این دوستان این است که هر وقت نمی‌خواهی «شور» بزنی، یک «شور» بزن و بنابراین یک ضبط انجام بده و همیشه همان ‌نوار را تکرار کن.
ولی همان طور که گفتم غرض از هنر این است که همیشه باید نوآوری کنی و تازه باشی و این موضوع درباره همه موسیقی‌ها صادق است، از جمله موسیقی خودمان. بنابراین چرا باید در سایر موسیقی‌ها، آن همه ابداع و تنوع باشد ولی در موسیقی اصیل این طور نباشد. توجه کنید همین «اصالت» ضمن اینکه ضامن زنده نگه داشتن موسیقی ما است،‌ می‌تواند با ارائه کارهای متنوع و جذاب پیوسته مردم را به طرف موسیقی اصیل که موسیقی خودشان است جذب کند.
* تعدادی از افراد صاحب‌نظر در موسیقی اصیل اعتقاد دارند که اگر فضا برای ارائه تمامی کارهای مناسب و باز شود و تمامی کارها هم ارائه شوند، باز هم 30 سال طول می‌کشد تا به جایگاه موسیقی اصیل در گذشته برسیم. شما با این نظر موافقید؟
** می‌دانید که در ابتدای مقداری از پیشرفت موسیقی جلوگیری شده است و این یک نوع باز داشتن از پیشرفت و عقب بردن کار است. حال فرض کنید، شما می‌خواهید این کار را بعد از مناسب شدن فضا به جلو ببرید، با توجه به زمانی که به جلو رفته‌اید این کار هم به عقب رفته، اگر این زمان‌های به عقب رفته را بتوانید جبران کنید و به صفر برسانید تازه به صفر و ابتدا رسیده‌اید و هنوز به جلو نرفته‌اید.
البته من اعتقاد دارم که هیچ وقت نباید ناامید شد و فضا اگر مثل الان فضای خوبی برای رشد موسیقی ایرانی باشد، امید جبران هست و فکر می‌کنم که بشود جبران شود.
* با این حساب افراد فعال در موسیقی اصیل کار بسیار سختی در پیش رو دارند، خصوصاً آهنگ‌سازان که باید کارها و ملودی‌های ماندگار بیشتری تولید کنند. تا آنجا که من به یاد دارم در هنگام ساخت آهنگ، شما حس به خصوصی دارید که از آن با اصطلاح «باران نت»‌ نام می‌برید. در این مورد توضیح دهید.
** بله، تا آنجایی که امکان دارد باید اجازه داد خود آهنگ به سراغ به ما بیاید. اکثر کارهایی که این حالت را داشته‌اند ماندگارترند، چون از احساس سازنده برخاسته‌اند و فرد برای فرهنگسازی به اصطلاح سماجت نکرده است.
همین اصطلاح «باران‌نت» که اشاره کردید بهترین حالت ممکن می‌تواند باشد. حال در این مورد برای شما خاطره‌ای بگویم: یکی از دوستان شعری را به من داده بود و مدتی بود نمی‌توانستم آهنگ دلخواهم را روی آن بگذارم.
من در آن زمان برای شرکتی کار می‌کردم، یک روز که در راه شرکت بودم، وقتی که به کوچه رسیدم، دیدم مثل اینکه «باران‌نت» شروع به بارش کرد. درونم غرق‌ نت شده بود. دیدم کاری نمی‌شود کرد. در آن زمان کارهای انجام شده شرکت را روی ورقه‌های به نام «صورت وضعیت» می‌نوشتیم که یک طرف این کاغذها همیشه سفید بود.
خلاصه در همان زمان روی این کاغذها پنج خط حامل را کشیدم و جرقه اولین آهنگ را نوشتم. یک مقدار دیگر که جلوتر رفتم به پله‌ها رسیدم. دیدم که باران‌نت ادامه دارد و قسمتی دیگر از آهنگ به سراغم آمده است و ادامه آهنگ را روی ورق‌های بعدی نوشتم.
خلاصه این اتفاق در پاگردهای بعد هم تکرار شد. زمانی که به در شرکت رسیدم به یک باره دیگر دیدیم که کاغذهای صورت وضعیت شرکت که یک طرفشان سفید بود تماما پر از نت شده‌اند.
خلاصه داخل اتاق رئیس‌ شدم که البته آن زمان من را به عنوان مهندسی معمولی می‌شناخت، وقتی که برگه‌های صورت وضعیت شرکت را در آن وضع و پر از نت دید به یک باره جا خورد و گفت: اینها چیه. در جوابش گفتم صفحه‌های اول صورت وضعیت شرکت است و صفحات پشت هم صورت وضعیت خودم!! منظورم این است که من اعتقاد دارم که اگر کار به این صورت باشد، یعنی عاشقانه و خودجوش، گذشت زمان هم به ارزشمندی آن نمی‌تواند لطمه‌ای بزند و در حقیقت می‌تواند همه زمان‌ها مطرح باشد.
* چطور است به گذشته و یکی از دوران پراعتبار موسیقی اصیل برگردیم. از برنامه گل‌ها بگویید؟
** تشکیل‌دهنده اولیه ارکستر «گل‌ها» چند نفر شاگردان صبا بودیم از جمله من، علی تجویدی، حبیب‌الله بدیعی، داریوش گلپایگانی، مرتضی محجوبی، حسین تهرانی، وزیری تبار،‌ ابراهیم سرخوش که سازهایی مثل ویولن، تار، قره‌نی، پیانو، ضرب و... می‌نواختیم، ضمن اینکه سازهایی مثل ویولن سل و کنترباس و... هم در اختیار ارکستر بودند که همه زیرنظر صبا در این مجموعه فعالیت می‌کردیم ولی متاسفانه بسیار زود و در حدود 8-9 ماه بعد از تشکیل آن ارکستر ایشان را از دست دادیم و بعد از ایشان روح‌الله خالقی اداره ارکستر را بر عهده گرفتند و بعد از ایشان جواد معروفی. البته بعدها دیگر به عنوان نوارنده ارکستر در ارکستر «گل‌ها» نبودیم بلکه برای آن ارکستر در حقیقت خوراک تهیه می‌کردیم و آهنگ‌های مختلفی می‌ساختیم و با خوانندگان مختلفی کار می‌کردیم. البته من غیر از این برنامه، برنامه‌های بسیار دیگری را در رادیو داشته‌ام و مسئول بسیاری از برنامه‌های موسیقی اصیل بود‌ه‌ام، از جمله برنامه FM که با آنکه گروه کوچکی بود در حدود 6 یا 7 نفر)، ولی در زمان خودش بسیار مورد استقبال قرار گرفت و خوانندگانش هم تقریبا همان خوانندگان «گل‌ها» بودند. مثل قوامی، گلپایگانی، ‌خوانساری، عبدالوهاب شهیدی، ایرج شجریان که در آن زمان با نام سیاوش بیدکانی می‌خواند.
* در این گفت‌وگو از وضعیت فعلی موسیقی اصیل شروع کردیم و به گذشته و برنامه گل‌ها رسیدیم و به نوعی از آخر به اول رسیدیم. برای تکمیل این گفت‌وگو از اولین نوازندگی‌تان در رادیو با آن سن کم که اتفاقا بسیار هم با آن شناخته شدید، بگویید.
** برای خودم که خاطره بسیار شیرینی است. از حدود 11 – 12 سالگی‌ام بود که به خدمت ابوالحسن صبا رفتم و ایشان قبول کردند که شاگردشان باشم. در حدود 15 سالم بود که رادیو یک برنامه آگهی کشف و آزمایش استعدادها را برای نوازندگی در ارکستر را پخش کرد که استاد صبا به من گفتند «برو امتحان بده». آن زمان من در شاگردی ایشان به انتهای ردیف دوم در نوازندگی رسیده بودم. وقتی که با تعجب من روبه‌رو شدند،‌گفتند وقتی من می‌گویم برو و شرکت کن، باید بروی.
خلاصه من رفتم و به همراه تعداد دیگری که آمده بودند، امتحان دادیم. زمان اعلام نتایج، تعدادی را برای ارکستر انتخاب کرده بودند ولی زمانی که نوازندگی من را دیده بودند، گفته بودند این نوجوان برای تکنوازی خوب و مناسب است و در آنجا اولین تکنوازی من را برای ساعت 45/9 دقیقه شب گذاشتند و به من گفتند، باید به خیابان بی‌سیم قصر بروی و بنوازی.
با پدر و مادرم رفتم و زمانی که آنتن‌ها و دکل‌های بلند رادیو را دیدم. بسیار ترسیدم،‌ چون فکر می‌کردم من را بالای آن دکل‌ها می‌بندند و همه‌اش نگران این بودم که اگر من را آن بالا ببندند که نوازندگی کنم، چطور می‌توانم آرشه را تکان بدهم.
در این فکر بودم که به استودیو رسیدیم و من را داخل اتاقی بردند و جلوی یک فلزی که بعدا فهمیدم میکروفن است گذاشتد و گفتند اینجا باید بنوازی، وقتی که محیط را دیدیم، خیالم راحت شد.
گوینده آن روزها و آن برنامه تقی روحانی بود که گفت «نوازنده 14 ساله رادیو، همایون خرم قطعاتی را در دستگاه همایون می‌نوازد» و من شروع به نواختن کردم که در یکی از اجراها وقتی که استاد حسین تهرانی صدای ساز من را از رادیو شنیده بود، فکر کرده بود که استاد صبا در حال ساز زدن است.
خلاصه بعد از 7 سالی که در خدمت آقای صبا بودم، روزی به من گفتند که «تو تمامی کتاب‌های مرا پیش خود من زده‌ای و دیگر نیازی نیست که به طور مرتب بیایی، بلکه هر وقت سوال خاصی داشتی، مراجعه کن.»
نکته مهم اینکه ایشان در آن زمان بود که بسیاری چیزها به من آموختند که مهمترین‌شان بینش موسیقی بود که ایشان به ما منتقل کردند و ما متوجه شدیم که هر یک از گوشه‌های موسیقی خودمان برای خودش دنیایی دارد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات