احمد شیرزاد
داستان بنزین و نحوه برخورد دولتمداران جدید با آن بسیار عبرتآموز و زیباست. در این روزها اگر به مباحثات مجلس بر سر این موضوع گوش کرده باشید و یا مصاحبههایی که با مسئولان دستاندرکار صورت میگیرد دقت کرده باشید، به تصریح یا تلویح اغلب آنها پذیرفتهاند که در این موضوع هر تصمیمی بگیرند آفات و دشواریهای خاص خودش را دارد. یکی از مجلسیها در دفاع از ادامه وضع موجود که مستلزم اختصاص 6 میلیارد دلار از ثروت ملی برای واردات بنزین است، میگفت: «من میدانم که این وضع فاجعه است اما هر تصمیم دیگری فاجعهبارتر است.»
یکی دیگر از چهرههای تاثیرگذار مجلس میگفت: «هنر مدیریت انتخاب تصمیم بد است در بین بد و بدتر. گرفتن تصمیم خوب وقتی انسان بین خوب و بدمخیر است کاری ندارد.» بدون آنکه وارد عمق داستان «بنزین» شویم و فاجعهای که در این یک سال و اندی سادهانگاریهای دولتمردان جدید بر سر اقتصاد ملی آورده را واکاویم، باید اذعان کنیم که شنیدن این قبیل سخنان از چهرههای شاخص اصولگرا امری بدیع و کمسابقه است. این امر نشان میدهد که حداقل در یک موضوع، فشار واقعیتها و دشواریهای مملکتداری، بسیاری از آقایان را وادار به این اعتراف تلخ کرده است که آنها نیز باید گاهی «تصمیم بد» بگیرند و این به زعم نویسنده امری است مبارک هر چند با هزینه کلامی همراه بوده است.
دولتمردان فعلی و نمایندگان مجلس که هر دو از اصولگرایان هستند با بهرهگیری از ابزارهای گسترده تبلیغاتی خویش مغرورانه به دولتها و مسئولان پیشین تاختند که آنها «تصمیمهای بد» گرفتهاند و امروز خود به جایی رسیدهاند که ناچار به اعترافند که گاهی یک مدیر برای گریز از مشکلات بیشتر فجایع اجتماعی و اقتصادی گستردهتر چارهای ندارد جز آنکه تن به «تصمیمهای بد» هم بدهد. کدام یک از ما هستیم که بدمان بیاید مردم درآمدشان دو برابر آنچه هست بشود و هزینههایشان نصف. چه کسی است که از نوسازی سر تا پای کشور، افتتاح هزاران طرح عمرانی، افزایش رفاه عمومی، ایجاد شغل و سرپناه برای عموم جوانان، بهبود وضع معیشت کارکنان دولت و بخش خصوصی و خلاصه حل صدها معضل کوچک و بزرگ اقتصادی و اجتماعی کشور پشتیبانی نکند. همه چنین چیزهای را میخواهند، میطلبند و مدعی آن هستند که میخواهند به سمت جامعهای بهتر و مرفهتر حرکت کنند، مهم راهحلها و برنامههاست.
دولتمداران جدید در تبلیغات خویش طوری وانمود میکردند، و احتمالا خودشان نیز این طور باورشان شده بود، که حل معضلات کشور و دستیابی به جامعهای مرفه و بیدغدغه راهحلهای آسان و دستیافتنی دارد که پیشینیان آنها به دلیل آنکه «آدمهای بد» بودند نمیخواستند به این راهحلها دست بزنند. در این یک سال و خردهای مدیران جدید با خیال آنکه میخواهند مشکلات مردمی که به آنها مراجعه میکنند را حل کنند هزاران دستخط دست این و آن دادهاند که نه تنها مشکل آن مشکل مراجعه کننده را حل نکرده است، بلکه هر یک از آنها چندین ضابطه قانونی را خدشهدار کرده و با ایجاد استثناهای غیرقابل توجیه نظم اداری کشور را بر هم زده است و نهایتا بر فرض رفع مشکل یک نفر به گونهای تبعیضآمیز، دهها متقاضی جدید را پشت صف ملاقات با آقایان ردیف کرده است.
در تصمیمهای کلان هم مشاهده کردهایم که هر بار مدیران جدید کشور تلاش میکنند با یک تصمیم ضربتی و انقلابی یک معضل اجتماعی یا اقتصادی را به زعم خود حل کنند، دیری نمیگذرد که ابعاد پیشبینی نشده و نسنجیده موضوع به بیرحمانهترین شکل خودش را نشان میدهد و به گونهای انکارناپذیر به آنها گوشزد میکند که حل معضلات کشور به آن سادگی نیست که شما تصور میکنید و یا ابراز مینمایید. نکته اساسی در این است که ظاهرا عطش خدمت در کوتاهترین مدت ممکن این تصور ابتدایی را در برخی مسئولان کلان کشور ایجاد کرده است که تعداد بسیاری «تصمیم خوب» به شکل دستنخورده و به اصطلاح آکبند در جایی گذاشته شده که دولتمردان گذشته به دلیل بیعرضگی، سیاستبازی و وابستگی به اجانب توان گرفتن این تصمیمها را نداشتند و اکنون مردانی مرد آمدهاند تا یک شبه همه این تصمیمهای خوب را به جریان اندازند و مشکلات مردم حل شود! به راستی طی چنین دورانی لازم بود تا هم کسانی که برای تغییر وضع زندگیشان به مدعیان نوظهور و امتحان پس نداده عرصه سیاست دل بستند و هم خود کسانی که پهلوان ماب به صحنه آمدند تا گردن مشکلات را به زعم خود با چند حرکت قدرتمندانه بشکنند و نیز حامیان آنها بدانند که مملکتداری اتفاقا همهاش هنر گرفتن تصمیمهای بد در بین تصمیمهای بدتر است و این مهم بیش از هر چیز احتیاج به حکومت عقل دارد و هنر به کارگیری تخصصها، لیاقتها، دانشها، خلاقیتها و مشورتهای خیرخواهانه همه کسانی که در کارشان تجربهای و مهارتی دارند.
گرفتن «تصمیم خوب» وقتی همه امکانات اجرای آن فراهم باشد از هر مغز رشد نیافتهای هم بر میآید. تنها بیماران عقدهای و روانی ممکن است در جایی که امکان به انجام رسیدن امری مفید وجود دارد از آن ممانعت کنند. خوشبختانه در اکثر قریب به اتفاق موارد نیز در تشخیص اینکه چه چیزی به نفع جامعه است و آسایش، رفاه و پیشرفت مردم را به دنبال دارد نیز وحدت نظر وجود دارد. همه قبول دارند که افزایش ثروت و امکانات عمومی به نفع مردم است و رضایت آنها را به دنبال دارد اما تمام داستان اینجاست که این خواستهای خوب سهلالوصول نیستند. هنر مدیریت کشور انتخاب مسیری است که بتواند با کمترین مشکلات اجتماعی به بهترین شکل ممکن در یک مدت معین فاصله ما را با ایدهآلهایمان کمتر کند و بخشی از معضلات را تقلیل دهد. گویا تازه بعد از گذشت بیش از نیمی از عمر مجلس هفتم و یک سال و اندی از عمر دولت نهم اندک اندک برخی از دستاندرکاران جناح حاکم، آن هم تحت فشار افکار عمومی و خبرنگارانی که از بهشت وعده داده شده آنها از ایشان سوال میکنند، دارند سخنانی مطرح میکنند از این دست که «آری»، ما باید بینبد و بدتر به انتخاب بد رضایت دهیم.» اگر صداقتی در این بیانها باشد باید آغاز خروج از دوران طفولیت سیاسی را به برخی از چهرهها تبریک گفت و امیدوار بود که دیگر دوستانشان نیز زودتر به بلوغی که لازمه اداره کشور است دست یابند.