به گزارش گروه دریافت خبر خبرگزاری دانشجویان ایران(ایسنا) سجادی در این زمینه اظهار کرد: اخیراً اخباری شنیده و خوانده میشود که برخی از فعالان سیاسی و گروههای کوچکی هستند که خودشان را معیار اصولگرایی میدانند و دیگران را خارج از این معیار تعریف میکنند. مطلب دیگر اینکه یکی از فعالان سیاسی اخیراً هشدار داده بود مبنی براینکه برخی یک خط انحرافی را تعریف میکنند، تحت عنوان اینکه اصولگرایی منهای روحانیت، اینها هشدارهای است که باید مرزهای اصولگرایی و گفتمان اصولگرایی مشخص و شفاف بر اساس مبانی اسلامی و آنچه حضرت امام رحمتالله علیه و مقام معظم رهبری در مورد اصولگرایی تعریف داشتند در سالهای اخیر، بر اساس آن باید یک بازتعریفی انجام شود که واقعاً مرزهای اصولگرایی مخدوش جلوه نکند.
وی خاطرنشان کرد: این مطالبی که خدمت شما عرض کردم، سیگنالهای منفی است که در فضای فکری و سیاسی جامعه شنیده و خوانده میشود. ضرورت دارد که مراکز فکر و فرهنگ اسلامی مثل جامعه مدرسین حوزه علمیه قم و جامعه روحانیت مبارز و شخصیتهای اصولگرا که شناخت دارند و از معرفتی برخوردارند که بتوانند مبانی اصولگرایی را بر اساس همان مطالبی که خدمت شما عرض کردم؛ یعنی اسلام، قانون اساسی، فرمایشات حضرت امام و همچنین تحلیلهایی که مقام معظم رهبری در سالهای اخیر در مورد محورهای اصولگرایی مطرح کردند، تعریف کنند و اصولگرایی بازتعریف شود تا مرزهای اصولگرایی را کسانی نتوانند مخدوش جلوه دهند.
سالک نیز با اشاره به اینکه « چند مطلب باید مورد توجه قرار گیرد» اظهار کرد: نکته اول اینکه؛ جهان رو به تحول است و حرکت جهان آثارش روی جوامع است و جوامع هم مدام در حال تغییر و تحول هستند. ضرورتاً در این نوع بحث باید یک مقداری تجدید نظر شود و این موضوع با شرایط زمانی و مکانی و آنچه که در طول این 31 سال بر انقلاب اسلامی گذشته است، باز تعریف شود. شاید نیازمند باشد به مسائلی تکیه کنیم؛ اگر به قرآن تکیه کنیم،اصولگرایی را قرآن تعریف کرده در کلیدواژههای مختلف. اگر به تجربههای مفید سی و یک سال گذشته تکیه کنیم ، منبع دیگر فرمایشات حضرت امام و مقام معظم رهبری است. مقام معظم رهبری 8 اصل را برای اصولگرایی بیان فرمودند و این 8 اصل بر مبنای قرآن و روایات ماست و چیزی جز آن نیست؛ بنابراین تعریف کردن این اصول مهم برای حرکت اصولگرایی که در مبنای آن سازمان پیدا میکند، با توجه به تحولات و شرایط زمانی و مکانی به نظر میرسد که ضرورت است.
وی افزود: نکته دوم این است که؛ چه کسی و کسانی بیایند این بازتعریف را انجام دهند. این هم یک نکته. ضرورتاً کسانی که میخواهند این ضرورت را انجام دهند ناچارند که محیط پیرامونی خودشان را بشناسند. محیط 15 کشور همجوار ما را بشناسند. محیط خط ناتو به خصوص در بعد فرهنگی و ناتوی فرهنگی و خط سلطه را در خط جهانی شناسایی کنند. بعد در این جدول جایگاه اصولگرایی را به گونهای تعریف کنند که بتواند در برابر این هجمات سنگینی که از زمین و آسمان علیه اسلام و علیه رشد اسلامخواهی در سطح جهان است بتواند تعریفی داشته باشد که ایجاد یک قدرت و یک سد پولادین کند در مقابل آنها. معنا و مفهوم آن این است که یک انسجام درون تشکیلاتی اصولگرایان را سامان دهد. حرکتش حول محور و ستون خیمه اسلام،مقام معظم رهبری باشد. تعریفی در بیان این حرکت حول محور ولایت داشته باشد؛ بنابراین معنای آن این است که تفرقه برود کنار،اختلاف کنار برود، و با ارزشهای اسلامی، با سعهصدر، با اخلاص، با صدق احیای این ارزشها نقش اساسی در این حرکت دارد.
وی افزود: مساله بعد اینکه باید راههای نفوذ دشمن را بست؛ تعریف اصولگرایی باید به گونهای باشد که راههای نفوذ را باید ببندد. چون اگر یک نقطه نفوذی پیدا شود، دشمن از همان نقطه نفوذ میکند و با وسوسهگری، شایعهپراکنی و توسل به شیوههای جنگ روانی و جنگ نرم کار خودش را پیش میبرد و به تعبیری به تسخیر 15 سانتی متر بین دو گوش هر انسانی میرسد و سلطه پیدا میکند. به قول معروف انگلیسیها میگفتند اختلاف بینداز و حکومت کن،آقای مایکل برانت میگوید اختلافی بینداز و نابود کن. آن نفوذ ممکن است منجربه ایجاد اختلاف و نابودی شود. شرایط یک شرایطی است که در این قضیه اصولگرایان باید با قدرت بایستند.
سخنگوی جامعه روحانیت مبارز خاطرنشان کرد: حکومتها ساختار دارند. قویترین ساختار را جمهوری اسلامی ایران دارد. به دلیل وجود رهبری، شورای نگهبان نهادها و قوای سهگانه، به نظرم ساختار قوی در ایران است. یک مدل ساختارگرایی بر مبنای دین را ما به دنیا ارائه کردیم. اصولگرایان بی تردید در این جهت باید تلاش کنند. دشمن میخواهد اصولگرایی،روحانیت ،رهبری و آنچه می تواند در انسجام اصولگرایی نقش داشته باشد را نابود کند؛ بنابراین ما باید ساختار اصولگرایی را بسیار قوی بر مبنای ضوابط دینی سازمان دهیم.
حبیبی نیز اظهار کرد: وقتی بحث اصولگرایی به میان میآید ممکن است به ذهنها اینطور متواتر شود که جریان اصولگرایی را مثلاً افراد یا تشکلهای مشهور به اصولگرا تشکیل میدهند و در دایره فقط همین افراد شهرت یافته یا تشکلهای مشهور قرار میگیرند. من معتقدم که اگر ما دایره جریان اصولگرایی را در همین حد محدود کنیم در واقع اصولگرایی را محدود کردهایم. به همین دلیل من معتقدم افرادی ممکن است باشند، تشکلهایی ممکن است باشند که شهرت وابستگی به جریان اصولگرایی را هم نداشته باشند، اما با پذیرش محورهای اصلی اصولگرایی در واقع اصولگرا باشند.
وی ادامه داد: من در بسیاری از مصاحبهها عرض کردم که کسانی یا تشکلهایی که شهرت یافتند برای عضویت در جریان اصولگرایی میتوانند این ادعا را بکنند که با آن معیارهای تعریف شده ما اصولگرا هستیم. اما به هیچ وجه حق ندارند بگویند که اصولگرایی در ما خلاصه میشود. دیگر این اسمش اصولگرایی نیست. به نظر من انحصارطلبی است. باید مراقب این بود و ما به عنوان وابستگان به جریان اصولگرایی این انحصارگرایی را مد نظر قرار ندهیم و خود ما با آن مقابله نکنیم؛ بنابراین به وسعت دایره اصولگرایی لطمه وارد کردهایم. در مواردی اتفاق میافتد که برخی اشخاص اصولگرایی را در ذهن خودشان فقط محدود میدانند.
وی افزود: موضوع بعدی اینکه ممکن است تشکل یا افرادی پیدا شوند و به اصطلاحی که ما به کار میبریم، اصلاً زیادی اصولگرا باشند و به نظر ما اینکه کسی که پایش را جلوتر از مقام معظم رهبری و فقیه زمان چه در زمان امام چه در زمان رهبری مقام معظم رهبری، پایش را جلوتر از گام رهبری و ولی فقیه میگذارد اگر سوءنیت نداشته باشد، به نظر من این زیادی اصولگرا بودنش هم به جریان اصولگرایی لطمه وارد میکند. برخی هم هستند که ادعای اصولگرایی دارند میخواهند با یک فاصله بسیار دور از رهبری این ادعا را به اثبات برسانند. من حضور این دو گروه را به هیچ وجه در جریان اصولگرایی مفید نمیدانم. برخی از مواقع مضر هم میدانم. اما در مورد محورهایی که آقایان اشاره کردند من معتقدم که اگر به آن 4 محور اصلی؛ اسلام، نظام اسلامی، یعنی همین جمهوری اسلامی، خط و سیره حضرت امام و اعتقاد به فصلالخطاب بودن رهبری و ولی فقیه به عنوان محورهای اصلی اصولگرایی معتقد باشیم، آن زمان می توانیم در فرعیت آن تفاهمات بیشتری داشته باشیم،به شرط اینکه این 4 اصل را اول قبول کنیم که به عنوان محورهای اصلی اصولگرایی مطرح شود.
رسایی نیز در این شست با اشاره به اینکه « آن روحانیتی که امام از آن دفاع می کرد و در طول این سالها هم ما همواره اشارههای رهبر معظم انقلاب را دیدیم، روحانیت بیدا ر است،روحانیت انقلابی است» ادامه داد: روحانیتی که خلاصه اش این است که در مسیر آن جهتی که امام معصوم در زمان دوره غیبت تبیین کرده، یعنی در مسیر جانشین امام معصوم حرکت کند و با ولایت فقیه مشکل نداشته باشد. طبیعتاً فرد اصولگرایی که معتقد به این روحانیت نباشد، معتقد به ولایت فقیه هم نیست؛ بنابراین ما با او مساله خواهیم داشت. چون اصولگرایی در یک کلمه به معنای تکلیفگرایی است. اصولگرا یعنی آدم تکلیفگرا. تکلیف را نه احزاب معلوم میکند، نه اکثریت معلوم میکند، نه شخصیتها معلوم میکنند، نه قول و قرارهای حزبی و سیاسی معلوم میکنند. هیچ چیزی برای یک اصولگرا نمیتواند تعیین تکلیف کند. تکلیف را فقط یک چیز معلوم میکند؛ در دوره امام معصوم، امام معصوم است که برای ما تکلیف معلوم میکند، در دوره غیبتش هم مسیری که او معلوم کرده که همان مراجعه به علمای دین است که فرمودند ببینید کدام یک از آنها آن مجموعه شرایط را که ذکر شده برای ولایت فقیه این شرایط را بهتر از همه، بیشتر از همه با درصد بالاتری دارد. بعد هم امام خودش حاضر است و ناظر بر این است و مراقبت میکند.
وی خاطرنشان کرد: یک موقع است ما اصولگرایی را یک جریان سیاسی میبینیم. یک حزب بزرگ میبینیم. این خیلی قابل دفاع نیست. فکر میکنم دوستان دیگر هم موافق باشند. این اصولگرایی به معنای اینکه هر کس اصلاحطلب نبود یا هر کس به اصلاحطلب بد و بیراه گفت ما او را اصولگرا حساب کنیم،این قابل دوام نیست، قابل استمرار نیست و قابل دفاع هم نیست. اما اگر اصولگرایی را یک راه معنا کنیم، همانطور که رهبری فرمودند که در ذات اصولگرایی حقیقی اصلاحطلبی است و اصلاحطلبی حقیقی در ذاتش اصولگرایی است. این قابل دفاع است و من فکر میکنم اکتساب این 4 نقطه، یعنی 4 محوری که بیانات رهبر معظم انقلاب بود نیاز به تبیین دارد.
وی تاکید کرد: صرف اینکه ما بگوییم هرکس معتقد به اسلام و امام و انقلاب و رهبری بود او اصولگراست و تمام شد و رفت ما دیگر نباید در مورد آنها تشکیک، فکر و تردید و از آن طرف هم انتقاد کنیم من فکر میکنم که این شاید زیاد درست نباشد. به دلیل اینکه در این فتنه اخیر ما شاهد حضور کسانی بودیم که با دُز بالا معتقد به اسلام بودند، معتقد به انقلاب بودند،برخی سابقهشان، هستیشان، وجودشان را برای انقلاب گذاشته بودند، اعتقاد به امام دارند، میگویند اعتقاد به رهبری هم دارند ولی شما میبینید در جریان فتنه در صف فتنه ایستاده بودند و عملاً از فتنهگرها حمایت کردند. با اینکه برای بسیاری از ماها این فضا قبل از انتخابات هم مشخص بود که دعوا بر سر یک شخص نیست، دعوای رقابت انتخاباتی نیست، یک جریانی آمده و ولایت فقیه را هدف گرفته، اصلاً موضوعیتش فلان فرد به عنوان کاندیدا نیست، اما یک عدهای بالاخره علیرغم اینکه همه اینها را هم قبول داشتند نتوانستند تکلیفشان را تشخیص دهند.
این عضو فراکسیون اصولگرایان مجلس گفت: من میگویم ایراد ندارد، ما نیاییم اینها را با چوب بزنیم بگوییم شما دیگر اصول گرا نیستید. ولی اینکه این افراد انتظار داشته باشند چون 5 سال پیش 10 سال پیش،15 سال پیش فرمانده بودند، چون آن زمان تعیین تکلیف میکردند امروز هم همه باید گوش به فرمان آنها باشند، من فکر می کنم این انتظار درستی نیست. بالاخره این خواص مردودی که رهبر معظم انقلاب اسم بردند و مردم آنها را شناختند، آیا اینها فقط در جریان اصلاحطلبی بودند؟ برخی از اینها همانهایی بودند که ما آنها را به عنوان اصولگرا میشناختیم. پس همانطوری که رهبر معظم انقلاب فرمودند که اگر کسی نتوانست تشخیص دهد در دوره فتنه، و از این اشتباههای کوچک خیلی بزرگ را راحت انجام داد، و دچار تردید شد، دچار تشکیک شد، سکوت کرد، دو پهلو حرف زد واقعاً نتوانست با قاطعیت بیاید از این جریان اصیل انقلاب که جریان ولایت است، دفاع کند، قدر این پایین آمده است. من میدانم برخی از آقایان مصاحبه میکنند، با مصاحبههایشان اولاً میگویند دایره اصولگرایی نباید تنگ شود، بعد هم هر کس که در جریان فتنه سفت و سخت پایبند بوده، محکم ایستاده، چوب خورده، کتک خورده، در برابر فتنهگرها کوتاه نیامده، اینها را با چوب تندروی میخواهند از میدان به در کنند. چرا؟ چون خودشان مردود شدهاند.
حبیبی نیز در این باره گفت: :من هم این مطلب را گفتم که اصولگرایی در احزاب و اشخاص شهرت یافته نباید محدود شود و اینکه ما چند تشکل یا چند حزب را فهرست کنیم بگوییم که اصولگرایی در همین افراد و تشکلها خلاصه میشود، در واقع یک نظر جناحی و حزبی اینگونه است. من روی آن 4 اصلی که گفتم اصرار هم دارم. آقای رسایی یک مطلبی را گفتند که اگر آن 4 اصل یعنی اسلام و نظام اسلامی،امام و رهبری فقط در نظر گرفته شود و موضوع تمام شود،این کافی نیست. بله البته هر حرفی احتیاج به تعریف دارد. اما آن نگرانی که ایشان تلویحاً اظهار کردند که ممکن است برخی سابقه اسلامی، پایبندی به نظام اسلامی، حتی پیروی از امام را هم داشته باشند اما در حال حاضر به خصوص در جریان فتنه چند ماه اخیر امتحانات خوبی نداده باشند، من فکر میکنم بر اینکه این نگرانی را رفع شده بدانیم یک موضوع آخری داریم و آن این است که آن افرادی که راجع به این 3 اصل پایندیشان را چه بسا قبلاً ثابت هم کرده باشند، آیا در حال حاضر به این اصل چهارمی، یعنی پیروی، تبعیت از رهبری و پشت رهبری حرکت کردن، توانستند پایبندیشان را ثابت کنند؟ من معتقدم که اگر کسانی آن 3 اصل را ثابت کردند که معتقدند در عمل، حالا هم در جریانات فتنه و غیر فتنه توانسته باشند ثابت کنند که به صورت صریح پشت سر رهبری هستند و رهبری را فصلالخطاب تلقی میکنند.
رسایی هم گفت: سوال من این است؛ تردیدی در این نیست، اگر کسی آن سه را در عمل داشته الان هم پایبند به مورد چهارم است به ویژه در صحنههای شبهه و صحنههای گردوغبار که ما اصلا باید برویم پای او را هم ببوسیم. این جزءآن عمارهایی است که نشانیاش را باید بدهیم، باید مراقب باشیم و یکی از ملاکها میتواند باشد. ولی بحث سر این است که برخی که سه تای قبلی را داشتند، حالا اینکه چطوری داشتند با چه نیتی بوده ما کاری نداریم، نمیخواهیم هم واکاوی کنیم. ولی اینکه در یک سال اخیر با تردید با تشکیک و با شبهه حرف زدند، حتی پشت پرده با جریان فتنه چراغ سبزهایی نشان دادند، امروز هم مدعی این هستند که آنها فرماندهان اصولگرایی هستند و بعد کسانی را که در این جریانات کتک خوردند، چوب خوردند ،ماندند،همینها را متهم به تندروی میکنند. چرا؟ چون میبینند امروز این آدم خودش را باخته میبیند. احساس میکند مردم دارند در مورد او قضاوت میکنند، میبینند این آدم صریحاللهجه نبود، این آدم دو پهلو بود،این آدم، آقا گفت سکوت کنید، سکوت نکردند، وقتی آقا گفت حمایت کنید، حمایت نکردند، وقتی آقا گفت حرکت بکنید، حرکت نکردند. ما نباید این را مورد غفلت قرار دهیم. والا اگر کسی هر سه مورد قبلی را دارد امروز هم پایبند بوده،عمل کرده، در این تردید و تشکیک نمیشود کرد. قطعاً این چیزی است که محل نزاع و محل بحث و محل مجادله نیست.
وی ادامه داد: من نمیگویم اینها خارج از اصولگرایی هستند. اینها بعد از جریان فتنه فهمیدند اشتباه کردند. این اشتباهشان را ابراز میکنند. نمیگوییم عمومی، ولی قبول دارند که اشتباه کردند. من میگویم اینها نباید انتظار داشته باشند که اگر 5 سال پیش،اگر 10 سال پیش، اگر در دوره اصلاحات اینها به عنوان کسانی بودند که محل اعتماد یک نسلی بودند، امروز هم باید محل اعتماد اینها باشند. اینطور نیست. مردم چشمشان را باز کردند، دارند قضاوتی میکنند، میگویند برخی از این خواص اصولگرا مردود شدند. چه انتظاری دارند که هرچه آنها میگویند باید در سر مردم برود. برخی از خواص اصولگرا،5 ،10 سال پیش در جریان دوم خرداد اصلاحات سفت ایستادند در این دولت هم سفت ایستادند. من میتوانم اسم ببرم. خود شما بهتر از من میشناسید. اینها همه آدمهای جدیدی نیستند. برخی از اینها سابقه زندان را دارند. در همه دورهها هم سفت ایستادند. امروز هم اینها باید سردمدار باشند. امروز هم اینها باید به عنوان یک عمار مورد توجه ما باشند. وی افزود: بحث من این است که یک جریانی راه افتاده، جریانی که خودش در فتنه جزءخواص مردود بود،این جریان امروز دارد این شعار را میدهد که دایره اصولگرایی نباید تنگ شود، ولی اصولگرایان حقیقی را که به ویِژه در جر یان فتنه، یعنی دورههای قبل بودند یا اصلاً سن و سالشان آن موقع اقتضاء نمیکرده ولی امروز که آمدند سفت ایستادند اینها را با چوب تندروی خارج از اصولگرایی میدانند که آقا ما باید به میدان بیاییم و تکلیف تندروها را معلوم کنیم. اعتدال باید حاکم بر اصولگرایی باشد.
حبیبی هم با بیان اینکه « من بین صحبتهای آقای رسایی و خودم هیچ تفاوتی نمیبینم که توضیح دهم» خاطرنشان کرد: من معتقدم که اگر کسی یا تشکلی را داشته باشیم، که تا زمان مقام معظم رهبری که رهبر شدند، تمام مشخصات یک اصولگرای تام را داشته باشد. قبل از انقلاب هم زندان رفته باشد. اما بعد از رهبری مقام معظم رهبری تشکل خود، تفکر خودش یا فرد خودش را خدای ناکرده در مقابل رهبری بداند و فراموش کند که شرط مهم اصولگرایی در زمان رهبری جدید این است که علاوه بر پایبندی به سه اصولی ـ که ولو ثابت هم کرده باشد ـ این اصل چهارم را هیچ وقت نباید فراموش کند. اما بنده عرضم این بود که الان مثلاً حزب موتلفه به عنوان حزب اصولگرا مطرح است. امیدواریم خداوند متعال هم قبول داشته باشد. اما آیا ما حق داریم در حزب موتلفه بگوییم اصولگرایی در حزب موتلفه خلاصه میشود. یا اصولگرایی در وجود ایکس و ایگرگ یا فلان تشکل 1 و 2 خلاصه میشود.
وی افزود: من داشتم توضیح میدادم که ما در حزب موتلفه اسلامی میتوانیم بگوییم که ما مدعی اصولگرایی هستیم. اما اینکه بگوییم اصولگرایی در حزب موتلفه خلاصه میشود، یا مثلاً الان ما در مجلس فراکسیون انقلاب اسلامی داریم. آقای رسایی هم عضو هستند. یا فراکسیون حزب موتلفه داریم که نمایندگان ما عضو هستند. ما میتوانیم بگوییم که فراکسیون انقلاب اسلامی یا فراکسیون موتلفه، اینها اصولگرا هستند. انشاءالله. اما اینکه بگوییم هرکس عضو فراکسیون موتلفه نیست، یا عضو فراکسیون انقلاب اسلامی نیست، خارج از دایره اصولگرایی است، من مطقاً قبول ندارم.
وی ادامه داد: اما یک نکته را خدمت آقای رسایی اشاره کنم که به نظر من اصلاً اصولگرا بودن لازمهاش قدیمی بودن یا جدید بودن نیست. وقتی کسی در عمل ثابت کرد که آن 4 اصل را قبول دارد، به خصوص اصل چهارم را در عمل اگر توانست ثابت کند که معتقد است، آن فرد یا تشکل اصولگراست. البته برای کسانی که مثلاً ثابت کردهاند 40 سال است اصولگرا هستند در زندگی سیاسی- عقیدتی باید برای آنها احترام قائل شد. چون برخی از دوستان جدیدالورود هستند که برخی محافل میگویند فلان حزب یا فلان فرد سوخته شده است. بنده نفهمیدم که این سوختن یعنی چه؟ اگر کسی این 4 اصل را قبول داشته باشد، به خصوص اعتقاد به فصل الخطاب بودن مقام معظم رهبری را داشته باشد، در عمل هم ثابت کند، جدید باشد یا خیر این اعتقاد به ولایت فقیه را چهل سال است دارد عمل میکند، این دو به نظر من یکی هستند و در یک راه قرار دارند.
همچنین رسایی اظهار کرد: من روی دو نکته تأکید کنم؛ نکته آخری را که آقای حبیبی فرمودند من خودم هم به آن اعتقاد دارم و هم به آن پایبندم. ولی بالاخره به قول ایشان که سی سال ،چهل سال،20 سال، پایبندی خود را به یک راهی ثابت کرده نسبت به آدمی که حالا به تناسب سنش یا تازه جدیدالورود است در این موضوع،الان آمده پایبند شده است. تفاوت با هم قاعدتا از جهت منزلت و اجر و قرب خواهند داشت ولی نمیتوانیم بگوییم آن اصولگراتر از این است یا این اصولگراتر از آن است. من هم این را قبول دارم. نکته دیگری که آقای حبیبی میفرماید که مثلاً ما خودمان را بگوییم که مثلاً حزب موتلفه یا فراکسیون انقلاب اسلامی اصولگراست، ما اصولگراییم دیگران اصولگرا نیستند. عرض من این است، ما گاهی اوقات نمیگوییم ولی جامعه به این نتیجه میرسد. ولی بالاخره یک عدهای پایبندی خود را بیشتر نشان میدهند، محکمتر میمانند، تصمیمات درستتری میگیرند. به ویژه در بزنگاهها. به ویژه در گلوگاهها، به ویژه در فتنهگاهها و بعد معلوم میشود که تصمیمات آنها درست بوده،تازه بعد معلوم میشود که علاوه بر این تصمیمات غلط شان پشت پرده یک سر و سری هم داشتند. اینها را جامعه در موردشان تصمیم دیگری میگیرد و ما هم هیچ کاری نمیتوانیم بکنیم.
وی ادامه داد: برخی از دوستانمان میگویند که ما نباید این نیروهایمان را از دست بدهیم باید اینها را حفظ کنیم. چه کار کنیم؟ اینها را بگذاریم روی سرمان، بگوییم چون اینها تا قبلاً مواضع خوبی داشتند در دوره اصلاحات مقابله با اصلاحطلبها کردند ولی امروز معامله دارند میکنند، من چه کارش کنم؟ جامعه این را نمیپذیرد. جامعه این را یک نیرنگ و فریب حساب میکند. این آقایان اشتباهاتشان را میکنند، به بنبست ها که رسیدند انتظار دارند که آن جریانی که پافشاری داشت و راه را درست تشخیص داده بود، سکوت کند، تبیین نکند. مثال میزنم؛ چرا واقعاً در یک بخشی از جامعه ما، مثلاً در اهل سنت شما هیچ وقت شاهد نیستید برای نبی مکرم اسلام در 28 صفر ختم بگیرند، یک مجلس قرآن بگیرند، یک صلوات بفرستند. من در برخی از کشورهایی که مربوط به اهل سنت است زندگی کردم. میلاد نبی را 3 روز جشن میگیرند خوب است ما هم باید اینگونه باشیم. بعثت نبی را به عنوان یک عید جشن میگیرند یک هفته. ولی وقتی به 28 صفر میرسند، سالروز رحلت نبی مکرم اسلام سکوت محض است. چرا؟ چون وقتی بخواهند حرف بزنند باید بروند بالای منبر بگویند پیامبر مرحوم شد چه اتفاقاتی افتاد؛ به منابع خودشان که مراجعه کنید مشخص میشود که در لیلة الخمیز در ایام المصیبت دو روز مانده اینگونه شد، پیامبر گفت قلم و کاغذ بیاورید، یک عده گفتند پیامبر هذیان میگویند اینها را باید تبیین کنند. برای همین جلوی ما را هم میگیرند میگویند شما هم حق ندارید تبیین کنید. بعضی از دوستان اصولگرای ما اینگونهاند و برخی از آنها وحدت را این تعریف میکند که کسی تبیین نکند کسی در مورد فتنه صحبت نکند. شما که این حرفها را میزنید تندروی است،چرا؟ چون وقتی شما اینها را باز و تبیین می کنید و موضوعات شفاف میشود خود آنها زیر سوال میروند.
سجادی نیز گفت: من با استقبال از فرمایشات بزرگواران باید اضافه کنم که در واقع اصولگرایی گفتمان وسیعی است که جوهره انقلاب اسلامی محسوب میشود و فراتر از جناح، حزب و افراد است و در واقع راهبرد انقلاب اسلامی محسوب میشود. چنانچه تعریف مناسبی صورت گیرد، رسانههای ما مثل صدا و سیما و سایر رسانههای گفتاری و نوشتاری و دیداری میتوانند در روشن شدن این مفاهیم،این اصطلاح اصولگرایی که در واقع یک کلید واژه است و وارد ادبیات سیاسی کشور ما شده و پرکاربرد هم هست، در این زمینه کارهای بسیاری صورت گیرد، تا این به اصطلاح مظلوم واقع نشود و به طور شفاف و مناسب تعریف شود و هر نوع سواستفاده از طرف برخی هم سلب شود در این زمینه. مراکز فکر و فرهنگ ناب اسلامی مثل جامعتین و در واقع کسانی که میتوانند در این زمینه تعریفهای مناسبی ارائه دهند با اتکاء به مفاهیم اسلامی، فرمایشات حضرت امام و مخصوصاً مفاهیمی که مقام معظم رهبری خیلی مشروح در مورد اعتدال، عدالت، قانونمداری و در واقع اعتقادات اسلامی که بیان فرمودند در زمینه همین واژه اصولگرایی و حتی اصولگرایی که اصلاحطلبی هم در درون و دل این اصولگرایی وجود دارد ان شاءالله بتوانیم در این زمینه توفیقاتی داشته باشیم.
حبیبی هم با اشاره به اظهارات رسایی اظهار کرد: برخی آدمها حتی اشتباه هم که میکنند باز میتوان برای آنها قیمت قائل شد. چون خیلی روشن و شفاف طرف میآید و از نکتهای که حالا غفلت بوده یا اشتباه بوده یا تصور دیگری بوده، ولی آن را تبیین میکند. من آنهایی را که میتوانستم اسم ببرم که واقعاً بر خلاف این عمل کردند، آن موقع آنگونه خودشان را سوزاندند جریان را هم سوزاندند، بعضی که رفتند ستاد زدند، ستاد اصولگرایان حامی فلانی.و الان هم جلو افتادند هر روز مصاحبه میکنند که اعلام میکنند یک عده تندرو داریم و باید اینها را تصفیه بکنیم، اعتدال باید حاکم شود در جریان اصولگرایی و... اصلا و ابدا مقصود من این نبود.
وی تاکید کرد: حزب موتلفه به عنوان یک حزب باسابقه در کورانهای مختلف مواضع درست و صریحی داشته و از جمله در جریان فتنه ما این را متعدد دیدیم.