تاریخ انتشار : ۰۴ شهريور ۱۳۸۹ - ۰۸:۳۱  ، 
کد خبر : ۱۴۹۹۹۰
گفت‌وگو با مجید تفرشی پژوهشگر تاریخ معاصر ایران در لندن

نام غایب شهید چمران

مقدمه: مجید تفرشی پژوهشگر تاریخ را در دفتر کارش در لندن پیدا کرده‌ایم؛ جایی میان انبوه اسنادی که تا همین چندی پیش بر چسب «محرمانه» داشتند و حالا روی میز کار او بازخوانی و بررسی می‌شوند. آرشیو ملی بریتانیا به تازگی و بنا بر سنت هر ساله و دیرینه خود، بخشی از اسناد «محرمانه» مربوط به انقلاب ایران را رونمایی کرده و مجید تفرشی هم به عنوان پژوهشگر تاریخ ایران در این رونمایی شرکت داشته است. این البته اولین بار نیست که این پژوهشگر ایرانی مقیم بریتانیا در مراسم رونمایی از اسناد محرمانه آرشیو ملی بریتانیا شرکت می‌کند. آرشیو ملی بریتانیا سالیان سال است که این سنت را دارد و هر سال در پایان سال میلادی قدیم و آغاز سال میلادی جدید، اسنادی را که 30 سال تمام از عمرشان گذشته باشد، از طبقه‌بندی «محرمانه» خارج می‌کند و بیش از 90 درصد آنها را در اختیار تعدادی از پژوهشگران برگزیده داخلی و بین‌المللی قرار می‌دهد و مجید تفرشی هم یکی از پژوهشگران است که امسال برای دهمین سال پیاپی به این رونمایی‌های سالانه تاریخی دعوت شدند. اسناد محرمانه‌یی که امسال منتشر شده‌اند، مربوط به مقطع تاریخی و مهم انقلاب سال 1357 در ایران است و از این رو تحلیل تازه و حتی شاید بتوان گفت زنده‌تر و درونی‌تر از ناآرامی‌ها و نارضایتی‌های آن روزگار جامعه ایران و رفتار سیاسی حکومت شاه بر قبال آن را در دسترسی افکار عمومی قرار می‌دهد، تحلیلی که شاید به درک دقیق‌تر شرایط حال حاضر ایران هم کمک کند. با این وجود تفرشی در گفت‌وگوی دوساعته‌یی که خطوط تلفن تهران تا لندن میسرش کردند، تاکید دارد انتشار این اسناد الزاماً ربطی به وقایع حال حاضر ایران ندارد و اینکه اسنادی با این درجه از اهمیت در ایران مقطع منتشر می‌شود، امری کاملاً تصادفی است که بر اساس قوانین آرشیو ملی بریتانیا انجام شده است. از نگاه تفرشی به عنوان پژوهشگری که به دقت در کار شهره است. با وجود اهمیت انکارناشدنی اسناد «محرمانه» تازه منتشر شده برای استفاده در پژوهش‌های تاریخی، به هیچ وجه نمی‌توان این اسناد را به دیده تاریخ خالص و محض نگریست. از نگاه او این اسناد و گزارش‌های رسمی روایتی بسیار فشرده از یک مجموعه مهم و دست نخورده‌اند درباره تاریخ انقلاب ایران که انتشارشان می‌تواند برشی از روایت‌های دست اول، ‌لحظه به لحظه، توصیفی و تحلیلی از تاریخ آخرین انقلاب بزرگ قرن بیستم و رویدادها و جریانات سال‌های منجر به آن را پیش روی ما قرار دهد و این «ما» از نظر این پژوهشگر تاریخ، اگر چه در گام نخست، متخصصان و مورخان و سیاسیون را در بر می‌گیرد اما مردم عادی را هم در خود مستتر دارد. از این منظر، استفاده از آرشیوه‌ها و اسناد تاریخی، اگرچه امری تخصصی و آموختنی است ولی صرفاً در انحصار متخصصان و مورخان نیست بلکه بر عکس، آمارهای منتشر شده نشان می‌دهد که بیشترین مراجعه‌کنندگان به آرشیو ملی بریتانیا، افراد عادی هستند که پیگیر ریشه‌های خانوادگی و تاریخی‌شان یا مشتاق بررسی تاریخ سرزمین خود و اجدادشان هستند؛ مردمان عادی که می‌دانند، همیشه بخش‌هایی از آینده، از گذشته می‌آید.

* آقای تفرشی آیا اسنادی که آرشیو ملی بریتانیا از طبقه‌بندی «محرمانه» خارج کرده، ابعاد تازه‌یی را از انقلاب سال 1357در ایران و جریاناتی را که به این انقلاب منجر شدف روشن می‌کند و آیا اساساً این اسناد، حاوی اطلاعاتی هستند که تا پیش از این نداشته‌ایم یا به شکل مبهم دراختیارمان بوده‌اند و حالا انتشار آنها ممکن است فهم و درک تازه‌یی به ما بدهد؟
**ببینید اغلب در مواجهه با اسنادی که از این دست، دیگرانی که دغدغه‌شان ایران نیست بیشتر نگاه‌شان را بر اتفاقات و ده‌ها سوژه‌یی که در آن ‌سالها افتاده متمرکز می‌کنند اما روش کار من تفاوت عمده‌یی با این روش دارد و آن این است که من فقط مسائل ایران و حواشی آن را پیگیری می‌کنم و نه تنها در روز خاصی به همراه تعداد محدود دیگری از پژوهشگران بین‌المللی برای مراسم رونمایی اسناد دعوت می‌شوم، بلکه به طور مستمر در حال مطالعه این اسناد هستم و اسناد دیگری را هم که در پرونده‌های دیگر به جز پرونده‌های وزارت امور خارجه یا نخست‌وزیری موجود هستند نیز شناسایی و مطالعه می‌کنم. امسال من و دستیارانم نزدیک به 15 هزار برگ سند در این آرشیو، فقط در ارتباط با سال 1979 پیدا کردیم.
خب اینها اسناد بسیار مهمی است اما در پاسخ به پرسش شما باید بگویم مردم عادی که نگاه‌شان به تاریخ صرفاً نگاهی جنجالی و متمرکز بر جذابیت‌های آنی است، وقتی می‌شنوند که چنین اسنادی در دسترس قرار گرفته، منتظرند که به اصطلاح، فیلی هوا شود یا اخبار خیلی عجیب و غریبی با عنوان افشاگری از توی این اسناد بیرون بیاید چون یکی از مشکلاتی که ما داریم این است که تصورمان از اسناد تاریخی این است که اینها ابزار و وسایلی هستند که می‌توانند برای یک عده آبرو کسب کنند و از یک عده هم آبرو بریزند. نمونه چنین تفکری را شما در جریان گروگانگیروی سفارت آمریکا هم می‌توانید ببینید.
اما من این نگاه را ندارم و مصرف اسناد تاریخی را به این شکل نمی‌بینم. در این اسنادی هم که مورد نظر شماست و من همین الان آنها را روی میز کارم دارم، طبیعی است که اطلاعاتی که شما درباره افراد و جریان‌ها پیدا می‌کنید، بسیار بی‌نظیر است. ریز به ریز ماجراها و جریان‌ها و افرادی که در جریان انقلاب، چه در برابر آن و چه به نفع آن وجود داشتند در این اسناد آمده است.
اگر بخواهیم اوایل سال 1978 را نقطه اوج‌گیری جریان انقلاب فرض کنیم و به یک روایت حوادث دی ماه 1356 در قم را مبداء اوج‌گیری انقلاب بدانیم، که البته درباره نقش کلیدی و مبنایی آن اختلاف‌نظر هم وجود دارد، در این اسناد نشان داده می‌شود که گروه‌های بسیاری هستند که تا این مقطع از انقلابیون‌اند و به نفع انقلاب عمل می‌کنند، اما از این مقطع به بعد جریاناتی پیش می‌آید که در مقابل انقلاب یا رهبری آن قرار می‌گیرند. خب همه اینها ممکن است درک تازه‌یی از انقلاب 57 به ما بدهد.
به خصوص درباره اشخاص، باید به شما بگویم سه پرونده بسیار قطور در این اسناد وجود دارد با عنوان Leading personalities که در واقع پرونده و بیوگرافی بسیاری از شخصیت‌های مهم و موثر ایران در اواخر رژیم سابق و اوایل حکومت جدید جمهوری اسلامی ایران است.
جزییات بسیار کم‌نظیری از زندگی، شخصیت، اقدامات و نقش و سابقه و حتی خانواده هر یک از این افراد در این پرونده‌ها موجود است که واقعاً برای تاریخ‌نویسی ایران مغتنم است و خب همه اینها تاثیراتی است که انتشار این اسناد م‌یتواند داشته باشد یا مثلاً اطلاعاتی که درباره کنفرانس بحث‌انگیز گوادالوپ در این اسناد آمده و بسیاری اطلاعات دیگر که بدون شک ابعاد تازه‌یی به تاریخ معاصر ما یا اصلاح تصورات شفاهی و بعضاً غیرمستند مردم خواهد بخشید.
* درباره تصورات شفاهی صحبت کردید و همین طور از کنفرانس معروف گوادالوپ که بسیاری آن را نقطه فروپاشی رژیم شاه و حتی محل تصمیم‌گیری برای انقلاب ایران می‌دانند، آیا اسناد تازه منتشر شده در این زمینه هم نکته تازه‌یی دارد؟
** بله، می‌دانید که کنفرانس گوادالوپ کنفرانسی بود که در هفته اول سال 1979 یعنی یک ماه قبل از پیروزی انقلاب در کشور گوادالوپ تشکیل شد و چهار رهبر بزرگ دنیا از آمریکا و بریتانیا و فرانسه و آلمان در آن دور هم نشستند و جلسه‌یی کاملاً خصوصی را برگزار کردند که در آن از مسائل استراتژیک جهان صحبت می‌شد. در افواه عمومی سال‌های سال این تفکر تکرار می‌شد که طومار رژیم پهلوی در واقع در همین کنفرانس برچیده شد و این تصمیم گرفته شد که جمهوری اسلامی در ایران برقرار شود. اما من الان دارم مشروح مذاکرات این کنفرانس را می‌خوانم و باید بگویم این طور نبوده است.
این اسناد نشان می‌دهند تا زمانی که شخص محمدرضا شاه پهلوی این تصمیم و اراده را داشت که در برابر انقلاب بایستد، دولت‌های غربی هیچ‌گاه در حمایت از او کوتاهی نکردند بلکه زمانی از حمایت از او دست کشیدند که خود شاه متزلزل شد و صحنه مبارزه را ترک کرد. البته منظور لزوماً به صورت فیزیکی و رفتن‌اش از ایران که حدود دو هفته پیش از پیروزی انقلاب بود، نیست بلکه منظور زمانی است که شاه به اصطلاح واداد. درباره این موضوع هم در اسناد نکات بسیاری هست. زمانی که دولت شریف امامی جواب نمی‌دهد هم از خارج و هم از داخل به شاه فشار می‌آورند که دولت نظامی مقتدری بر سر کار بیاورد.
در این اسناد آورده شده که در روز سیزدهم آبان، نظامیان با برخورد منفعلانه خود با تظاهرات و درگیری‌ها به شاه می‌فهمانند که چاره‌یی جز تشکیل دولت نظامی ندارد. شاه هم در این دوره بر اساس گفت‌وگوهایی که با آنتونی پارسونز سفیر سابق بریتانیا در ایران داشته و ریز آن در اسناد آمده است قبول می‌کند یک دولت نظامی را بر سر کار بیاورد. او در این دوره با یک دوراهی روبه‌رو بوده و آن اینکه از یک طرف می‌خواسته اعمال فشار کند و از یک طرف احساس می‌کرده اعمال فشار نظامی و کشت و کشتار اثر چندانی در جلوگیری از حرکت انقلابی ندارد.
شاه همچنین بر اساس تجربه‌یی که از کودتای 1299 و روی کار آمدن پدرش در ذهن داشته، این اعتماد را به نظامیانش نداشته که اختیار تام به آنها دهد و در نتیجه به لحاظ سیاسی اقدام عجیب و غریبی می‌کند که خودش با دست خودش سرنوشت حکومت خودش را با شکست رقم می‌زند و دولت نظامی را با فشار غرب و ارتشی‌ها برقرار می‌کند اما از آن طرف به جای ارتشبد غلامعلی اویسی که منتخب مشاوران داخلی و خارجی‌اش بود، ارتشبد غلامرضا ازهاری مطیع‌ترین و بی‌دست و پاترین نظامی را که در اطراف خود می‌شناخته، به عنوان نخست‌وزیر انتخاب می‌کند.
* یعنی اسناد نشان می‌دهند این انتخاب، عامدانه و آگاهانه بوده است؟
** بله، کاملاً آگاهانه. شاه آدم بسیار ساده و بی‌اراده‌یی مثل ازهاری را انتخاب می‌کند که اساساً توان این را که بتواند طغیان کند یا قدرت را از شاه بگیرد، نداشته. بنابراین اویسی از ایران می‌رود و ازهاری، حتی به تایید بسیاری از حامیان نظام پادشاهی، دولتی به مراتب ضعیف‌تر از شریف امامی تشکیل می‌دهد. این دولت با وجود اینکه اسمش نظامی بود و بیشتر اعضایش هم نظامی بودند، اما به مراتب ضعیف‌تر از دولت‌های قبل از خود بود. این تزلزلی بود که شاه از خود نشان داد و برای آن هم دو دلیل می‌توان در اسناد دید؛ یکی شدت اوج‌گیری انقلاب مردم و دیگری اوج‌گیری بیماری خود شاه.
سرطان شاه باعث شده بود او عزم و اراده لازم را از دست بدهد و به خودش بی‌اعتماد شود و در این شرایط وقتی دولت نظامی به قول مولانا بی‌یال و دم و اشکم روی کار می‌آید، دولت‌های غربی هم از شاه ناامید می‌شوند و صورت مساله برایشان این می‌شود که حالا که شاه رفتنی است، پس آینده ایران طوری نشود که به دست شوروی بیفتد.
در گوادالوپ مهم‌ترین معضلی که در ارتباط با ایران مطرح می‌شود همین است؛ مساله ایران با شوروی و هراس از نفود شوروی در ایران از یک سو و تبعات انقلاب ایران بر کشورهای عرب منطقه خلیج فارس از سوی دیگر. در این کنرانس مطرح از استراتژی جنگ سرد به ایران نگاه می‌کنند و صحبت بر سر این است که کسانی در ایران بر سر کار بیایند که آلت دست شوروی نباشند یا نشوند.
* پس بر اساس این اسناد، در واقع از این مقطع به بعد دولت‌های غربی از انقلاب مردم ایران و سقوط رژیم شاه حمایت می‌کنند؟
** تعبیر حمایت دولت‌های غربی از انقلاب مردم ایران تعبیر نادقیقی است. اساساً گزینه‌یی به نام حمایت از انقلاب ایران در دستور کار جیمی کارتر، جیمز کالاهان، هلموت اشمیت و والری ژیسکار دستن رهبران آمریکا، بریتانیا، آلمان غربی و فرانسه نبوده در دوران انقلاب، بلکه بحث بر سر این بوده که با این فرآیند جدیدی که به هر حال در حال پیش رفتن است چگونه باید تعامل و برخورد کرد. رهبران جمهوری اسلامی ایران برای انقلاب کردن از بریتانیا و آمریکا اما این اسناد نشان می‌دهد نمایندگان آنها با آنها دیدار و گفت‌وگو کردند.
در سال 1357 اسناد زیادی هست که نشان می‌دهد از جناح‌های ملی، جناح‌های مذهبی و جناح‌های ملی ـ مذهبی (به تعبیر جدید امروزی) در چندین مورد با نمایندگان بریتانیا و آمریکا در حال مذاکره بوده‌اند. مذاکره البته به این معنا نیست که از آنها درخواست حمایت می‌کردند اما تلاش‌ برای این بوده که تغییر قدرت تا آنجا که ممکن است به نرمی صورت بگیرد و به قول انگلیسی زبان‌ها Smooth transition محقق شود. هم مرحوم بازرگان، هم مرحوم بهشتی و هم سران جبهه ملی با مقامات بریتانیا و آمریکایی دیدار داشتند و آنها را کاملاً در جریان اموری که لازم می‌دیدند، می‌گذاشتند و به نوعی این اطمینان را هم می‌دادند که رژیمی که قرار است روی کار بیاورند کمونیست‌ها نیستند و دشمنی هیستریکی هم با غرب ندارد.
بر اساس اسناد مربوط به گروگانگیری سفارت آمریکا در ایران، حتی هنری پرشت رئیس میز ایران در وزارت خارجه آمریکا که به نظر من کارآمدترین کارشناس شناخته شده امور ایران در دستگاه دیپلماتیک آن زمان در واشنگتن بوده و کمتر از یک ماه پیش از گروگانگیری به طور رسمی در ایران بوده، به سفیر بریتانیا در ایران توصیه می‌کند برای مذاکره بهتر است با آقای بهشتی مذاکره کنید چون منطقی‌ترین فردی است که وجود دارد و خود این گفت‌وگوها نشان می‌دهد این مراودات قبل و بعد از انقلاب وجود داشته و البته اشکالی هم نداشته.
کد دیگری هم که در این زمینه وجود دارد، مذاکراتی است که در الجزایر بین مقامات ایران و مقامات آمریکایی و در آستانه گروگانگیری صورت گرفت، در این مذاکرات در واقع سه نفر از ایران حضور داشتند؛ آقای بازرگان، آقای یزدی و نفر سوم مرحوم دکتر چمران. به هر حال در این اسناد شما می‌بینید مذاکره همیشه وجود داشته است.
* شما می‌فرمایید در مذاکرات تاکید بر این بود که دولتی که سر کار خواهد آمد، مشکل هیستریکی با غرب نخواهد داشت. اما دولتی که بر سر کار آمد، هم در شعارهای انقلابی‌اش از همان آغاز و هم بلافاصله پس از روی کار آمدنش با گروگانگیری، این مشکل هیستریک را بروز داد. درباره این گروگانگیری، چه نگاهی در اسناد هست؟
** البته گروگانگیری چندان هم بلافاصله پیش نیامد. انقلاب در بهمن 57 پیروز شد و گروگانگیری در آبان سال بعد بود. بنابراین یک فاصله 8 تا 9 ماهه در این میان وجود دارد. اسنادی که امسال آزاد شده، بخشی از اسناد ماجرای گروگانگیری را هم در بر می‌گیرد و در واقع دو ماه آخر این اسناد، تماماً درباره دو ماه اول ماجرای گروگانگیری است. بیش از 10 پرونده قطور درباره گروگانگیری سفارت آمریکا در همین مدت دو ماه وجود دارد که من همه آنها را دیده‌ایم و حدود 2500 صفحه سند می‌شود.
نکته‌یی در این باره وجود دارد و آن این است که چه مرحوم آیت‌الله العظمی خمینی از ماجرای گروگانگیری خبر داشت و چه نداشت، ماجرای گروگانگیری را دولت ایران انجام نداد و این یک اقدام دولتی نبود، منتها رهبری و دولت جدید ایران ـ چون بازرگان بلافاصله پس از گروگانگیری استعفا می‌دهد و دولت تحت سرپرستی شورای انقلاب تشکیل می‌شود ـ به این نتیجه می‌رسند که با سوار شدن بر موج‌ گروگانگیری به نوعی نشان دهند که خودشان از همه رقبای داخلی از قبیل سازمان مجاهدین خلق، سازمان چریک‌های فدایی خلق و حزب توده که بعضاً حکومت را به سازشکاری متهم می‌کردند ضد آمریکایی‌ترند.
به نظر من اگر ماجرای گروگانگیری دولتی نمی‌شد، ظرف چند روز تمام می‌شد. بر اساس این اسناد، حجم تلاش‌هایی که دولت‌های غربی پس از گروگانگیری علیه ایران و منافع ملی ایران انجام می‌دهند، حتی در همین دو ماهی که اسناد آن فعلاً آزاد شده حیرت‌انگیز است. البته سیاست خارجی تندروانه همیشه طرفدارانی هم دارد و در ماجرای گروگانگیری هم خیلی از اهالی کشورهای جهان سوم یا برخی از کشورهای عضو جنبش عدم تعهد با ما ابراز همدلی کرده‌اند. یک نکته دیگر را هم در نظر داشته باشید که دولت‌ها و دولتمردان آن دوره جمهوری اسلامی ایران هم بعدها منتقد وضع موجود شدند، در موارد بسیاری در تندروی دست کمی از دولتمردان دوره‌های بعدی نداشته‌اند.
سه وزیر خارجه پس از دکتر کریم سنجابی، یعنی ابراهیم یزدی، ابوالحسن بنی‌صدر و صادق قطب‌زاده بسیار تند و آرمانگرا بودند و همان چیزهایی که الان پس از 30 سال در وزارت خارجه‌مان می‌شنویم، آن موقع حتی شدیدترش را از سوی این دولتمردان می‌بینیم که وجود دارد و در اسناد هم آمده و افرادی بعضاً ناآشنا به اصول کنسولی و آداب کنسولی، بسیار رادیکال و گاه حتی با برخوردهای توهین‌آمیز در دیپلماسی بر سر کار بوده‌اند. مثلاً شما در اسناد می‌خوانید وزارت امور خارجه بریتانیا به ایران در چند مورد درباره کارنابلدی کاردارش در بریتانیا شکایت می‌کند.
مثلاً در مورد دکتر غلامعلی افروز نخستین کاردار منصوب پس از انقلاب ایران در لندن گزارش‌های متعددی در شیوه مناسبات او وجود دارد. و مرتب از ایشان شکایت می‌شده است. یکی از مواردی که از ایشان شکایت شده این است که ایشان از دفتر وزیر خارجه وقت بریتانیا تقاضای وقت فوری ملاقات می‌کند. ایشان با وجودی که کاردار بودند به شدت اصرار و پافشاری می‌کند که با شخص وزیر می‌خواهم دیدار کنم. موضوع را از رئیس دفتر ایشان می‌پرسند و ایشان هم تاکید می‌کند موضوع تا حدی محرمانه و مهم است که تنها باید با خود وزیر مطرح شود.
بالاخره با اصرار فراوان و کنسل کردن چند جلسه دیگر آقای وزیر، وقتی برای ملاقات به آقای افروز می‌دهند. اما در روز ملاقات، کاردار ایران چه می‌کند؟ ایشان که با این همه اصرار و خواهش وقت گرفته اصلاً در جلسه ملاقات شرکت نمی‌کند و منشی ایشان هم در پاسخ به پیگیری مکرر وزارت امور خارجه بریتانیا می‌گوید: «برای جناب کاردار کاری فوری پیش آمد و رفته‌اند ایران!» ما نمی‌دانیم چه اتفاقی افتاده است اما وقتی این سند را می‌خوانیم و خلقیات ایرانی‌مان را بررسی می‌کنیم، این طور به ذهن‌مان می‌رسد که شاید هم آقای افروز مثلاً با خودشان گفته‌اند بد نیست حال این انگلیسی را بگیرم.
یا وقتی جلسات آقای قطب‌زاده را با غربی‌ها می‌خوانیم، می‌بینیم چقدر تندروانه است یا حتی ادبیات آقای یزدی تا چه حد آتشین است. بعضی از صورتجلسه‌های نشست‌های این آقایان یا کشورهای غربی واقعاً عجیب و به دور از ادبیات دیپلماتیک جهانی است که البته خوشایند و مطابق با دوران انقلاب و آرمانگرایی است.
* پس اسناد موجود نشان‌دهنده آن هستند که اگر دولت ایران تندروی‌های آن دوره را نداشت، می‌توانست جلوی گروگانگیری را بگیرد و خسارت‌های ناشی از آن را هم کمتر کند؟
** همین طور است. نکته بسیار مهم دیگر که در تاریخ ثبت نشده یا بسیار کمتر گفته شده اما در این اسناد به تفصیل آمده این است که دو روز پس از گروگانگیری سفارت آمریکا، دانشجویان، سفارت بریتنیا را هم اشغال می‌کنند اما دولت بلافاصله مداخله و دانشجویان را بیرون می‌کند و شما احتمالاً در تاریخ معاصری که می‌خوانید اصلا‌ً چنین اتفاقی را نمی‌بینید. علاوه بر این بر اساس این اسناد یک بار هم در همان روزها و هفته اول انقلاب سفارت آمریکا اشغال شد. اگر شما کتاب «ماموریت در تهران» نوشته ویلیام سولیوان سفیر وقت آمریکا در ایران با عنوان ماموریت در تهران را ببینید؛ روی جلد آن عکسی است که سولیوان را نشان می‌دهد که چند تا مامور مسلح دولتی ایرانی هم دور و اطرافش هستند.
این عکس مربوط به اشغال سفارت با آمریکا در هفته اول پس از پیروزی انقلاب است که عده‌یی می‌ریزند و سفارت را اشغال می‌کنند و دولت بلافاصله با مداخله مامورانش، اشغال‌کنندگان سفارت را بیرون می‌کند و اعضای سفارت را نجات می‌دهد و در نتیجه دولتی نمی‌شود ماجرا، خسارتی هم برای ایران ندارد. البته اینها اطلاعاتی است که بر اساس اسناد فعلی در اختیار ما قرار گرفته و تا دو سال آینده که بخش دگری از اسناد آزاد خواهد شد، مسلماً اطلاعات بسیار بیشتری در این زمینه در اختیار ما قرار خواهد گرفت که تصویر و تاریخ غنی‌تری از گروگانگیری را پیش روی ما قرار خواهد داد.
این اسناد تا حدی اهمیت دارند که من حتی به کسانی که دارند در زمینه تاریخ گروگانگیری در ایران کتاب می‌نویسند، پیشنهاد می‌کنم یکی دو سال تا انتشار این اسناد دست نگه دارند.
* اگر به جریانات انقلاب و سال‌های قبل از 1357 بازگردیم، پرسش دیگری هم برای مردم ایران وجود دارد و آن اینکه آیا انگلستان در برخورد نظامی با معترضان در ایران به حکومت شاه کمک کرده است؟
** بله، بر اساس اسناد موجود دو جور کمک در این زمینه شده است. دولت شاه در زمینه خرید سلاح‌های ضدشورش برای مقابله با تظاهرات مردمی با کمپانی‌های دولتی و غیردولتی بریتانیا مراوده داشته است و چند ماه قبل از انقلاب تجهیزات نظامی از آنها خریداری می‌کند که البته این ماجرا با سر و صدا مواجه می‌شود. به این ترتیب که در مجلس عوام بریتانیا، چند نماینده به شدت حامی گروه‌های حقوق بشر در ایران بودند که آقای استن نیونس سوسیالیست هم یکی از آنها بود.
نیونس این موضوع را افشا می‌کند و بیانیه صادر و به شدت نسبت به این موضوع اعتراض می‌کند و ماجرا لو می‌رود کمک دیگر بریتانیا در این زمینه وقتی است که حکومت شاه از لندن می‌خواهد با توجه به تجربه‌یی که در سرکوب اعتراضات در ایرلند شمالی داشته، کارشناسانی خبره به ایران نمی‌روند و تنها همکاری‌های دورادور با رژیم شاه داشته‌اند.
* ترکیب افراد و گروه‌هایی که در انقلاب ایران نقش داشتند، ترکیب نسبتاً متنوعی بود و از دانشجویان گرفته تا روشنفکران و گروه‌های چپ و توده‌یی و کمونیست به خصوص روحانیت در پیشبرد انقلاب نقش داشتند اما در نهایت انقلاب به سمت روحانیون و شکل مذهبی حکومت پیش رفت. در این مورد به طور خاص و نقش روحانیت در انقلاب به طور مشخص، در اسناد چیزی موجود است که سیر این حرکت را روشن‌تر کند؟
** پرسش بسیار مهمی است و در این اسناد هم نکات قابل تاملی درباره این موضوع وجود دارد. در گزارش‌های دیپلماتیک سفرا و مقامات ارشد بریتانیا اشاره شده است تا یک سال قبل از انقلاب، از نظر خودشاه و ناظران غربی، توجه بیشتر شاه و دول غربی متوجه نیروهای روشنفکر دانشگاهی و نویسندگان و گروه‌های سکولار بودند اما در اندکی بیش از یک سال آخر که قاعدتاً از دی ماه 1356 بود و مقاله‌یی که علیه آیت‌الله خمینی در روزنامه اطلاعات منتشر شد و به دنبال آن تظاهراتی که در قم شد، همه اینها را در بر می‌گیرد، به مرور ولی به سرعت رهبری جنبش انقلابی ایران آشکارا به دست نیروهای مذهبی افتاد.
البته نیروهای مذهبی در ایران همیشه فعال بودند ولی سروصدای گروه‌های دیگر بیشتر بود اما پس از دی ماه 1356 با چند حادثه مختلف از جمله در گذشت آیت‌الله مصطفی خمینی و مراسم ختم و هفتم و چهلم ایشان و شهدای شهرهای مختلف که جنبه تظاهرات سیاسی به خودش گرفت، رهبری آیت‌الله خمینی در ایران تثبیت شد و به طور فراگیر همه مردم با ایشان آشناتر شدند و این سبب شد که رهبری جنبش ایران به دست گروه‌های مذهبی سنتی افتاد.
* آیا این اسناد این را هم نشان می‌دهند که در طول ان 13 ماه که رهبری روحانیون سنتی و به طور مشخص آیت‌الله خمینی در انقلاب ایران تثبیت می‌شد، نگاه دولت‌های غربی به این پروسه چه بود و آیا از برجسته‌ شدن وجوه مذهبی در انقلاب ایران حمایت کردند یا اینکه ترجیح دادند در برابر آن بی‌تفاوت بمانند؟
** پاسخ سوال شما را اگر قرار باشد با گشت و گذار در همین اسناد بدهیم، باید بگویم منفی است اما اگر بنا باشد یک دوره طولانی این اسناد را مطالعه کنیم که من این کار را کرده‌ام، یعنی از اول 1970 به بعد، مشاهده می‌کنید چه خود دولت شاه و هیات حاکمه و چه کشورهای خارجی، خطر اصلی برای حکومت شاه را همواره اول نیروهای چپ و به خصوص نیروهای مسلح چریکی چپ و بعد نیروهای سکولار و ملی می‌دیدند و نیروهای مذهبی از قدرت و خطر به کلی غفلت می‌کردند. شما اگر گزارش‌های پایانی دیپلماتیک بریتانیا در آستانه انقلاب را هم بخوانید، می‌بینید صریحاً دارند اعلام می‌کنند ما نیروهای مذهبی را به اصطلاح انگلیسی‌ زبان Underestimate کرده بودیم یعنی آنها را دست کم گرفته بودیم.
* به طور مشخص درباره دیدگاه‌های ارتش شاه چطور؟ آیا چیزی در این اسناد درباره نقش ارتش شاه در پیروزی انقلاب آمده است؟
** بله، در این مورد هم اطلاعات فراوانی وجود دارد. یکسری گزارش درباره دیدگاه‌های ارتشی‌ها نسبت به حکومت شاه وجود دارد. اولاً گمان دیپلمات‌های بریتانیایی این بوده که ارتش تا آخرین لحظه در کنار شاه می‌ماند و تصور نمی‌شد ارتش با انقلاب سازش کند. این طور که از اسناد بر می‌آید آنها فکر می‌کردند ارتش تا آخرین لحظه به نفع شاه مقاومت خواهد کرد که خب می‌دانیم این اتفاق نمی‌افتد و ارتش در مرحله آخر توسط ارتشبد قره‌باغی اعلام بی‌طرفی می‌کند.
دوم اینکه تصور این بوده است که نیروهای ارتشی هیچ کدام گرایش‌های مخالف شاه نداشته‌اند که این پیش‌بینی هم غلط از آب در می‌آید و وفاداری به شعار «خدا ـ شاه میهن» که ارتشی‌ها به آن سوگند خورده بودند، ادامه پیدا نمی‌کند. در اسناد البته روشن است که گروه‌های مذهبی همین طور که با دولت‌های خارجی مذاکراتی داشته‌اند با ارتش هم مذاکراتی داشتند و به خصوص ارتشبد قره‌باغی طرف این مذاکرات بوده؛ مذاکراتی برای جلوگیری از کشتار مردم در چریان پیروزی انقلاب با ایشان شده بود.
به هر حال نظامیان هم با وجود وفاداری رایزنی‌ها و محاسبات خودشان را داشتند، چنان که ارتشبد فریدون جم که بریتانیایی‌ها نظر بسیار مساعدی به کفایت او داشتند با وجودی که در نیمه دی ماه 1357 به خواسته شاه از لندن به تهران آمد، ولی حاضر به پذیرش سمت وزارت جنگ در کابینه دکتر شاپور بختیار نشد، چون کار را تمام شده می‌دانست و شانسی برای پیروزی بختیار تصور نمی‌کرد.
* در مورد شخص شاه هم پرسش‌هایی وجود دارد که با انتشار این اسناد دوباره به یاد آنها می‌افتیم. مثلاً اینکه شاه می‌خواست پس از این جریانات به یکی از کشورهای غربی برود اما آنها از جمله آمریکا و بریتانیا از این کار سر باز می‌زنند. سوال اینجاست که چرا؟ آیا مثلاً بریتانیا از واکنش‌های بعدی دولت تازه ایران واهمه داشت یا اینکه دلایل دیگری برای این عدم همراهی داشت؟
** چهار پرونده در این اسناد هست که فقط به احتمال عزیمت شاه به بریتانیا می‌پردازد. از این چهار پرونده، هنوز سه پرونده در توقیف مانده و اجازه انتشار پیدا نکرده است اما یک پرونده نسبتاً قطور در این باره هست که من آن را دیده‌ام و زیر مذاکرات بریتانیا با شاه در آن منتشر نشده است. بر اساس این پرونده خود شاه مستقیماً ابراز تمایل نمی‌کند که به بریتانیا بیابد اما توسط یک روزنامه‌نگار بریتانیای که با هم دوستی داشتند به طور غیرمستقیم و غیررسمی درخواست می‌کند که به بریتانیا بیاید. شاه ایران در حومه جنوب غرب لندن که به منطقه «ساری» معروف است، مزرعه نسبتاً اشرافی داشته است که ظاهراً در عمرش چند بار بیشتر به آنجا سر نزده بوده و بعد از خروج از ایران شاه دوست داشته که در این ملک اقامت کند.
دولت بریتانیا یعنی آقای جیمز کالاهان، نخست‌وزیر حزب کارگر بریتانیا با این امر مخالفت می‌کند و می‌گوید این مساله باعث ناراحتی دولت جدید ایران می‌شود و ما قصد داریم تعامل‌مان را با دولت جدید ایران حفظ کنیم و نمی‌خواهیم این روابط را بر هم بزنیم. از طرفی شاه هم دوست و متحد قدیمی بریتانیا بوده و شه را هم نمی‌خواستند آزرده خاطر کنند. این ماجرا از ماه مارس 1979 کش پیدا می‌کند تا در ماه مه که انتخابات سراسری در بریتانیا برگزار می‌شود و دولت کارگری در بریتانیا سقوط می‌کند و حزب محافظه‌کار به رهبری خانم مارگارت تاچر به قدرت می‌رسد. خانم تاچر هم شخصاً با خانواده پهلوی میانه خوبی داشت.
پیش از آن در زمانی که تازه دبیر کل حزب محافظه‌کار شده بود، به ایران سفر می‌کند و به خصوص ارتباط خوبی با خواهر دوقلوی شاه، اشرف، داشته است و شخصاً موافق بوده که بریتانیا فشار می‌آورد و نخست‌وزیر را متقاعد می‌کند که این کار برخلاف مصالح ملی بریتانیاست که به شاه سابق ایران پناه دهد. تاچر هم نهایتاً تسلیم خرد جمعی مسئولان سیاست خارجی کشورش می‌شود. در این مقطع از جانب خانم تاچر هیاتی با لباس و گذرنامه مبدل و حتی با تغیر شکل ظاهری با استفاده از عینک و سبیل و ... حتی بدون اطلاع به مقامات باهاما به دیدار شاه می‌روند.
رئیس این هیات هرسر دنیس رایت بوده که خیلی با شاه دوست بوده است و بسیاری، او را که دو سال پیش فوت شد، پرنفوذترین سفیر تاریخ بریتانیا در ایران می‌دانند. به هر حال این هیات می‌روند تا برای شاه توضیح دهند که چرا نمی‌توانند او را بپذیرند و البته شاه بسیار آزرده می‌شود اما در شرایطی نبوده که این آزردگی‌اش بخواهد اثر خاصی داشته باشد. شاه در این دوره سفرهای موقت مخلتفی به کشورهایی مثل مکزیک و مصر و پاناما می‌کند و بعد هم آمریکا پیش می‌آید که البته آمریکا همان طور که شما گفتید از قبول شاه در مرحله اول سرباز می‌زند اما بعد با اوج‌گیری مساله بیماری او، شاه را می‌پذیرد که به دنبال آن هم مساله گروگانگیری در ایران پیش می‌آید.
* آیا موضعی که انگلیس در آن زمان در قبل شاه می‌گیرد، با هماهنگی آمریکا بوده است؟
** ظاهراً نه. با هماهنگی آمریکا نبوده است و حتی یکی دو مورد هست که بریتانیایی‌ها روی شامه خودشان و تجربه‌یی که از ایران داشته‌اند، کارهایی را می‌کنند که بعدها معلوم می‌شود درست‌تر از آمریکا عمل کرده‌اند. مثلاً یک مورد که در اسناد آمده این است که رئیس‌جمهور آمریکا، جیمی کارتر، به خانم تاچرنامه می‌نویسد و خواهان آن می‌شود که آمریکا و بریتانیا بیانیه مشترکی علیه آزار و اذیت یهودیان در ایران بدهند. خانم تاچر در آن زمان مشورت می‌کند و جواب می‌دهد که این نامه هیچ سودی برای یهودیان ایران ندارد و تازه ممکن است وضع‌شان را بدتر هم بکند و صدور بیانیه را قبول نمی‌کند. بعدها تجربه هم نشان داد که حرف اشان درست‌تر بوده و بیانیه آمریکایی بی‌اثر ماند.
* آقای تفرشی، یکی از مسائل مهم دیگری که در ارتباط با سیاست‌های انگلیس در قبال ایران، همواره چه در میان مردم و چه برای حکومت مطرح بوده، به اصطلاح بنگاه سخن‌پراکنی «‌بی‌بی‌سی» بوده است. نقش «‌بی‌سی‌سی» در حوادث سیاسی ایران همواره بسیار پررنگ بوده یا دست کم پررنگ تلقی شده. آیا در این باره چیزی در اسناد تازه منتشر شده هست؟
** اسنادی که سال گذشته آزاد شد، نکات بسیار بیشتری درباره نقش بی‌بی‌سی آمده بود اما در اسناد امسال هم مطالبی وجود دارد. در تاریخ بعد از جنگ جهانی دوم ایران به هر حال همیشه نام شبکه بی‌بی‌سی با تحولات داخل ایرن گره خورده است. بر اساس این اسناد و سایر اسنادی که قبلاً منتشر شده، در سال 1941 و چند ماه قبل از شهریور 1320 که بخش فارسی بی‌بی‌سی تاسیس می‌شود، این اقدام با اهداف سیاسی و برای مقابله با حکومت وقت ایران، مقابله با رضاشاه و مقابله با نفوذ آلمان‌ها در ایران بوده است.
بنابراین تاسیس بی‌بی‌سی فارسی از ابتدا با سیاست‌ورزی و اهداف غیررسانه‌یی بوده است و این مساله سبب شده همیشه هاله‌یی از ابهام و اتهام در اطراف آن وجود داشته باشد. اما مساله بی‌بی‌سی و حکومت پهلوی در ایران ریشه طولانی‌تری از دوره انقلاب هم دارد. مشخصاً از 1973 به بعد وقتی بهای نفت چهار برابر می‌شود و دولت ایران و شخص شاه یک شبه قدرتمند و ثروتمند می‌شوند، در عرصه جهانی، مواضع بی‌بی‌سی نسبت به ایران یک مقدار شدت پیدا می‌کند و مرتباً درباره ایران و حکومت شاه گزارش منفی تهیه می‌کند. شاه این موضع را مواضع خصوصی بی‌بی‌سی نمی‌دانست و یقین داشت سرچشمه این تحرکات از سو منبع مالی و اجرایی سرویس جهانی بی‌بی‌سی یعنی وزارت خارجه بریتانیا است.
حتی در سال 1975 درباره شاه و زندان‌ها و ساواک و شکنجه گزارش مستندی در برنامه مشهور و پربیننده پانوراما در تلویزیون بی‌بی‌سی پخش می‌شود که این سبب می‌شود شاه اقدام عجیبی کند و آن اینکه دفتر کل بی‌بی‌سی را در تهران و در شرایطی که روابط تهران و لندن هم خوب است به کلی برای یک سال تعطیل می‌کنند.
ما پس از انقلاب موارد زیادی داشته‌ایم که خبرنگار بی‌بی‌سی مثلاً از ایران بیرون شده اما هیچ وقت شاهد آن نبوده‌ایم که به کلی دفتر بی‌بی‌سی (فارسی و غیرفارسی) تعطیل شود. به هر حال شاه هیچ وقت نظر خوشی نسبت به بی‌بی‌سی نداشته است. از گزارش‌های موجود این مساله بیرون نمی‌آید که بی‌بی‌سی طرفدار انقلاب اسلامی است اما چیزی که روشن است این است که بسیاری از کارکنان ایرانی بی‌بی‌سی با شاه دشمن بوده‌اند.
* آیا درباره نقش ساواک، روش‌ها، شکنجه‌ها و اقداماتی که ساواک علیه مخالفان انجام می‌داد هم چیزی در این اسناد آمده است و آیا تحلیلی درباره توسل به خشونت علیه مردم از سوی حکومت‌ها وجود دارد؟
** می‌دانید که وقتی بختیار بر سر کار می‌آید یکی از پیشنهادهایش انحلال ساواک است و در اسنادی که به خصوص در سال‌های ق بلی ازا شد هم در این مورد و هم درمورد ساواک اطلاعات و پرونده‌های بسیار زیادی وجود دارد. بر اساس این اسناد وضع زندان‌های ایران در دوران ریاست جمهوری جرالد فورد و ابتدای روی کار آمدن کارتر در آمریکا بسیار وخیم بود. یعنی تا سال 1355 دوران سیاه ساواک است. دورانی است که ساواک به شدت بر کشور سیطره دارد و شکنجه در زندان‌های ایران رایج و مرسوم است.
قبل و بعد از این سال‌ها هم در زندان‌های ایران شکنجه وجود داشته، اما به فراخور حال و موردی، نه به صورت رایج، سراسری و موسوم و به شکلی که در این سال‌ها وجود داشت. به موازات سختگیری‌های ساواک در این دوران، این دوران اوج جنبش چریکی مسلحانه در ایران هم هست. کارتر که روی کار می‌آید و فضای باز سیاسی ایجاد می‌شود و در نتیجه به شاه هم فشار می‌آورند که باید در ایران فضای سیاسی بازتر شود، به مرور وضع زندان ها آرامتر می‌شود و از زمان شریف امامی هم موج آزادسازی زندانیان سیاسی در می‌گیرد.
* آیا در این اسناد به تاثیرگذاری روش‌های سرکوبگری مخالفان که از سوی ساواک اعمال می‌شده هم اشاره‌یی شده؟ یعنی این روش‌ها آیا اثری داشته‌اند یا خیر؟
** ببینید، نکته بسیار مهمی در این مورد وجود دارد. یکی از اشتباهات تاریخی که وجود دارد این است که همه چیز در ایران داشت به خوبی پیش می‌رفت؛ تا زمانی که کارتر پیدا شد و به شاه فشار آورد که باید فضای سیاسی ایجاد کند و شاه هم این کار را کرد اما همه چیز از دستش خارج شد. این سناریویی است که عده‌یی به آن باور دارند اما شما این اسناد را که می‌خوانید واقعاً به چنین نتیجه‌یی نمی‌رسید بلکه نتیجه دیگری را شاهد هستید و آن اینکه همان طور که عرض کردم هنگامی که در 1973 ایران یک شبه پولدار و قدرتمند می‌شود، از همان موقع عده‌یی از عقلای مملکت که هم منتقد و هم دلسوز شاه بودند به او مراجعه می‌کنند و به او می‌گویند مملکت دارد به رشد و شکوفایی و توسعه اقتصادی می‌رسد و این اگر توام با توسعه سیاسی نشود، خطرناک است و از شاه می‌خواهند که توسعه سیاسی را در دستور کار خودش قرار دهد.
این حتی قبل از روی کار آمدن کارتر در آمریکاست. شاه هم در ظاهر این توصیه‌ها را می‌پذیرد اما فقط در ظاهر و در نتیجه درست در یک بزنگاه تاریخی که می‌توانسته خودش و حکومتش را تا مدتی بیمه کند، به جای آنکه احزاب فعال و چندصدایی ایجاد کند، تمام احزاب موجود را هم منحل می‌کند و حزب واحد رستاخیز را درست می‌کند و از آن بدتر عضویت مردم را هم در این حزب اجباری اعلام می‌کند.
بنابراین شاه در سال‌هایی که باید فضا را بازتر می‌کرده و به خواست جامعه پاسخ می‌داده، با اتکا به غرور ناشی از قدرت و ثروت مثال‌زدنی‌اش این کار را نمی‌کند و برعکس برخلاف خواست جامعه عمل می‌کند تا می‌رسد به سال 1356 و آن موقع دیگر شرایط طوری است که مدام امتیاز می‌دهد اما در آن شرایط دیگر با هر امتیازی که می‌دهد به جای آنکه یک گام به جلو برود و گام به عقب می‌رود و مطالبات عمومی تندتر و عمیق‌تر می‌شود. چون دیگر زمانی است که امتیاز دادن سودی ندارد و به قول انگلیسی‌ زبان‌ها Too little , too late بود. هم خیلی دیر و هم خیلی کم.
بنابراین چیزی که دولت‌های ایران در طول تاریخ از آن درس نگرفته‌اند این است که امتیاز‌ها و پاسخ به مطالبات مردم را اگر به موقع ندهند و دیرتر از زمان خودش بدهند نه تنها کمکی به حل بحران نمی‌کند بلکه بر بحران اضافه هم می‌کند و بیشتر از زمان قبلی هم باید امتیاز بدهند و در واقع این امتیازی است که چون از روی ناچاری داده می‌شود به عنوان ضعف تلقی می‌شود نه به عنوان همراهی و مصالحه. به همین دلیل هم هست که دولت شاه در یک سال آخر با هر امتیازی که می‌داد، به سقوط خود نزدیک‌تر می‌شد.
* در این اسناد درباره بافت مذهبی جامعه ایران و رفتارهای بعضاً ضدمذهبی شاه هم اطلاعاتی وجود دارد و درباره اینکه همین رفتارها او را از لایه‌های عموماً مذهبی جامعه دور کرده بود؟
** این پرسش یک وجه مهم‌تر دارد و یک وجه جانبی. در بخشی از این اسناد آمده است ما می‌دانستیم طبقه مذهبی ایران به طور کامل از سیاست‌های حساب شده و عامدانه شاه برای تمسخر اسلام و اجبار مردم برای الهام گرفتن از شکوه هخامنشی و قبل از اسلام و ترکیب آن با ارزش‌های مادی غربی منزجرند و بعد ادامه می‌دهد که مقابله شاه با بازار سنتی ایران چه از نظر نفوذ اجتماعی بازار و چه از نظر ارتباطی که با روحانیت دارد، مشکل دیگری است که شاه دارد و اینها به شدت در اوج‌گیری انقلاب و شیفت کردن آن به سمت رهبری مذهبی تاثیر مستقیم دارد.
در این اسناد تحلیل شده که تلاشی که شاه برای مدرنیزاسیون غربی می‌کرد اثر منفی در جامعه آن زمان ایران گذاشته و جامعه ظرفیت پذیرش این زرق و برق‌های غربی و مقابله آشکار و پنهان با ارزش‌های دینی را ندارد.
* خب با این وصف، این پرسش به وجود می‌آید که روشنفکران و نیروهای چپ و سکولار که با شاه مخالف بودند و بافت عمومی و مذهبی جامعه هم که به نوع دیگری مخالف بودند، پس در حقیقت یک مخالفت عمومی وجود داشت که بعدها به نوعی پاره‌پاره شد و بخش‌های خاصی از آن پررنگ‌تر و مسلط شدند؟‌
** این تعبیر شما من را به یاد کتابی از محروم شاهرخ مسکوب می‌اندازد درباره تحولات اجتماعی دوران رضاشاه. مسکوب در مقدمه این کتاب می‌گوید از عجایب روزگار این است که روشنفکران چپ و سکولار در صف مقدم مبارزه با شاه بودند و در اتحاد با نیروهای مذهبی، نسبت به رویکردهای سیاسی شاه انتقاد می کردند، حال آنکه از نظر فکری به رضاشاه و سیاست‌های او نزدیک‌تر بوده‌اند. اما واقعیت این است که مطالبات نیروهای ملی و سکولار از شاه با مطالبات نیروهای مذهبی یکی نبود. فعالان مذهبی بیشترخواهان پایان دادن به فساد غربی و بی‌بندوباری بودند و فعالان چپ یا سکولار بیشتر به دنبال اهداف خودشان.
حالا اگر نخواهیم تعبیر امروزی دموکراسی را در این مورد به کار ببریم، می‌توانیم بگوییم آنها تحقق فضای باز سیاسی را دنبال می‌کردند و در جست‌وجوی آزادی بودند، اما این نیروها با وجود تفاوت خواسته‌هایشان یک فصل مشترک هم داشتند و آن «نخواستن» شاه بود. در واقع اینها در آنچه «می‌خواستند» توافقی نداشتند بلکه توافق بر سر چیزی بود که «نمی‌خواستند». در نگاهی کلی به اسناد می‌توان مدعی شد بسیاری از همان روشنفکران اگر شاهد وضعیت امروز بودند ممکن بود رفتار سیاسی دیگری را در مخالفت با شاه در پیش بگیرند البته امروز دیگر بیش از 30 سال از آن روزها گذشته و این بحث‌ها و اما و اگر‌ها هم صرفاً مباحثی انتزاعی و تاریخی به نظر می رسد چرا که زمان، تنها چیزی است که هرگز برنمی‌گردد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات