تاریخ انتشار : ۰۴ شهريور ۱۳۸۹ - ۰۷:۱۹  ، 
کد خبر : ۱۴۹۹۹۷

تامین آزادی و امنیت عمومی برای وفاق ملی

محمدرضا کریمی والا مقدمه: تامین آزادی‌های مشروع و تحقق‌یافته امنیت عمومی در جامعه بستر مناسبی برای شکوفایی استعداها و نیروهای بالقوه جامعه و زمینه‌ساز پیشرفت و تعالی انسان‌ها خواهد بود؛ از این رو یکی از رسالت‌های بسیار مهم حکومت اسلامی بری پیمودن افق‌های پیشرفت و ترقی و بهبود اوضاع اجتماعی در ابعاد مختلف، پذیرش آزادی‌های مشروع و تحقق بخشیدن به امنیت عمومی می‌باشد. در این مبحث خواهیم کوشید با بهره‌گیری از سیره امیرمومنان(ع) به تبیین اهمیت این دو مقوله پرداخته و وظایف حکومت اسلامی را در این مورد بررسی کنیم.

تامین آزادی
طبیعت انسان طالب آزادی است تا بر اساس آن استعدادها و توانایی‌های خدادادی‌اش را به کار گرفته و شکوفا کند. از این رو انسان به همان میزان که آزادی را از اهم حقوق ابتدای خود می‌داند از اسارت و بردگی متنفر و گریزان است. قرآن کریم یکی از اهداف برجسته و شاخص پیامبر اکرم(ص) را آزادی انسان‌ها از اسارت طاغوت درون و بیرون و رهایی از غل و زنجیر جهل و نادانی معرفی کرده و می‌فرماید: «ویضع عنهم اصرهم و الاغلال التی کانت علیهم)؛ و بارهای سنگین و زنجیرهایی را که بر آنها بود [از دوششان] بر می‌دارد.
حکومت اسلامی- به عنوان تشکیلاتی که هدف آن تحقق بخشیدن به جامعه سعادتمند و متعالی است - وظیفه دارد با ایجاد آزادی‌های مشروع در ابعاد مختلف زمینه‌های لازم برای فعلیت یافتن توانایی‌ها و استعدادهای افراد ایجاد و بدین وسیله امکان خودکفایی و پیشرفت در علوم مختلف برای آحاد جامعه فراهم شود.
امام علی(ع) در این خصوص حتی قبل از اینکه به حاکمان و نخبگان بگوید آزادی بدهید خطاب به مردم می‌فرماید: ای مردم خداوند شما را آزاد آفریده و نباید خود را به بردگی و اسارت دیگری درآورید. در واقع امام علی(ع) با این بیان می‌خواهد شخصیت و روح افراد را از قید و بند ضعف و زبونی آزاد کند و روحیه زورمداری و استکبار را از ذهن زمامداران بزداید؛ از این رو می‌فرماید: ولا تکلمونی بما تکلم به الجبابره، و لا تتحفظوا منی بما یتحفظ به عند اهل البادره، ولاتخالطونی بالمصانعه، و لا تظنوا بی استثقالا فی حق قیل لی، و لا التماس اعظام لنفسی، فانه من استثقل الحق یقال له او العدل ان تعرض علیه کان العمل بهما اثقل علیه. فلاتکفوا عن مقاله بحث او مشوره بعدل فانی لست فی نفسی بفوق ان اخطیء و لا آمن ذلک من فعلی الا ان یکفی‌الله من نفسی ما هو املک به منی؛ آنگونه که با زمامداران ستمگر سخن می‌گویید با من سخن مگویید و آن چنانکه در پیشگاه حکام خشمگین و جبار خود را جمع می‌کنید در حضور من نباشید. از من فاصله مگیرید و چنین مپندارید که اگر با من سخن حقی گفته شود مرا گران آید، یا من در پی بزرگ نشان دادن خویش هستم؛ زیرا کسی که از شنیدن حق و پیشنهاد عدالت احساس سنگینی کند عمل به آن دو برایش سنگین‌تر باشد. پس از سخن و پیشنهاد عدل دریغ مورزید؛ زیرا خود را برتر از آنکه اشتباه کنم و از آن ایمن باشم نمی‌دانم، مگر آنکه خدا مرا حفظ فرماید.
آزادی مردم در انتقاد و بیان مشکلات‌شان باعث می‌شود که حاکمان از تمایلات و خواسته‌های به حق طبقات مختلف مردم آگاه شوند و عملکرد خود را اصلاح کنند. بیان دیدگاه‌ها در خصوص ضعف‌ها، خطاها و اشتباه‌ها و یا سوءاستفاده‌های تحقق‌یافته موجب می‌گردد افراد صلاحیت‌دار در مقام‌های کلیدی قرار گیرند، کارها بهتر انجام شود و جامعه رشد یافته و استعدادها شکوفا گردد. سیره امیر مومنان(ع) چنین بود که مردم را نصیحت کرده و راه صواب و ناصواب را به آنها نشان می‌دادند. آنگاه آنان را به تامل و فکر و بررسی فرا می‌خواندند، تا مردم آزادانه بیندیشند و به هر نتیجه‌ای که رسیدند طبق آن عمل کنند. رد فرازی از نامه حضرت(ع) به مردم کوفه هنگامی که برای جنگ جمل، عازم بصره بودند و نیاز به نیروی رزمی داشتند چنین آمده است: و انی اذکرالله من بلغه کتابی هذا لما نفر الی، فان کنت محسنا اعاننی و ان کنت مسیئا استعتبنی؛ اینک به تمامی کسانی که این نامه را می‌خوانند مسئولیتی را که در پیشگاه خداوند دارند یادآور می‌شوم که به سوی من روی آرند. اگر نیکوکار دیدند به یاری‌ام بشتابند و اگر بدکارم یافتند مرا مورد عتاب قرار داده و مانع کارم شوند. علی(ع) با این سیره خود می‌خواهند به مردم فکر کردن، استدلال منطقی، تصمیم‌گیری و انتخاب آگاهانه را بیاموزند و به چیزی عمل کنند که خود آزادانه به آن رسیده‌اند. باری حضرت، حتی در دوران حساس و سرنوشت‌ساز جنگ نیز آزادی تصمیم‌گیری و انتخاب را از افراد سلب نمی‌کردند. «ابن ابی‌الحدید» می‌نویسد: به هنگام عزیمت به صفین که تقریبا تمام مردم تقاضای علی(ع) را در مورد حضور در میدان جنگ پذیرفته بودند گروهی از اصحاب «عبدالله بن مسعود» که «عبید سلمانی» و یارانش هم با آنان بودند، به حضور امام(ع) آمدند و عرض کردند: ما با شما خواهیم آمد و قرارگاه شما را ترک نمی‌کنیم؛ ولی خود لشکر جداگانه‌ای خواهیم بود و در کار شما و مردم شام دقت خواهیم کرد. هر یک از دو گروه را که ببینیم می‌خواهد کاری که حلال نیست انجام دهد و برای ما جور و ستم او روشن شود با همان گروه وارد جنگ خواهیم شد. امیر مومنان(ع) در پاسخ فرمودند: آفرین بر شما! این معنای فقه در دین و علم به سنت است و هر کس به این پیشنهاد راضی نباشد، خیانت پیشه و ستمگر است.
چنین برخوردهای آزادمنشانه امام نشانه اوج آزادی اندیشه و ارج نهادن به رأی و نظریات دیگران در دوران خلافت آن حضرت می‌باشد.
«سعد بن ابی وقاص» از کسانی است که با امام(ع) بیعت نکرد. حضرت کسی را برای بیت دنبال او فرستاد، پاسخ داد: من بیعت نمی‌کنم، تا وقتی که همه بیعت کنند و حتی اگر یک نفر هم بماند، بیعت نخواهم کرد. همچنین امام(ع) شخصی را برای بیعت گرفتن دنبال «اسامه بن یزید» فرستاد، او پاسخ داد: من همراه تو هستم ولی نمی‌توانم با شمشیر همراه تو به جنگ بیایم. حضرت در جواب اسامه فرمودند: من هیچ کس را به بیعت کردن با خود مجبور نمی‌کنم. «عبدالله بن عمر» نیز با حضرت بیعت نکرد. امام(ع) از او خواست ضامنی بیاورد که دست به اغتشاش نزند و چون ضامن نداشت حضرت خود ضمانت او را کرد و مانع از اذیت شدت او گردید.
«طلحه» و «زبیر» که پس از ناامیدی از حضور در دستگاه خلافت و سوء استفاده‌های مالی دست به توطئه زدند و برای عزیمت به مکه از امام(ع) اجازه خواستند، حضرت فرمود: ترجیح می‌دهم اینجا بمانید ولی آنان اصرار کرده و گفتند که قصد عمره دارند. حضرت فرمود: خوب می‌دانم که قصد عمره ندارید و با نیت شر خود در صدد فتنه هستید؛ ولی با این حال شما را به مانده در مدینه مجبور نمی‌کنم تنی چند از یاران امام(ع) گفتند این دو نفر در صدد آشوب و فتنه‌اند لذا لازم است که از عزیمت آنها به مکه جلوگیری شود. امام(ع) فرمود: من خود می‌دانم ولی آنها آزاد بوده و من کسی را به کاری مجبور نمی‌کنم.
امیرمومنان(ع) با خوراج در منتهای درجه آزادی رفتار می‌کردند. آنها در اظهار عقیده آزاد بودند و حضرت خود و اصحابش در مناظره‌های آزاد با آنان روبه‌رو می‌شدند. آنها در نماز جمعت به علی(ع) اقتدا نمی‌کردند؛ زیرا –نعوذ بالله- او را کافر می‌پنداشتند. آنان به مسجد می‌آمدند و با علی(ع) نماز نمی‌گزاردند و احیانا او را آزردند. روزی از امیرمومنان(ع) در حالی که به نماز ایستاده و مردم نیز اقتدا کرده بودند یکی از خوارج به نام «ابن کواء» با فریاد بلند آیه‌ای را به کنابه خواند. این آیه خطاب به پیامبر(ص) بود که «به تو و به پیامبرن قبل تو وحی شد که اگر مشرک شوی اعمالت از بین می‌رود و از زیانکاران خواهی بود» وی با خواندن این آیه خواست به علی(ع) طعنه زند که سوابق تو را در اسلام می‌دانم و خدمات تو به اسلام انکارناپذیر است؛ اما خدا به پیامبرش گفته که اگر مشرک شوی اعمالت به هدر می‌رود و چون تو اکنون کافر شدی، اعمال گذشته را به هدر دادی. علی(ع) سکوت کرد تا آیه را به آخر رساند. او باز آیه را تکرار کرد و حضرت سکوت نمود. بعد از چند مرتبه که آیه را تکرار کرد و خواست وضع نماز را به هم بزند، علی(ع) این آیه را خواند: «فاصبر ان وعدالله حق و لایستخفنک الذین لایوقنون»
در این هنگام «ابن کواء» سکوت کرد و علی(ع) مشغول ادامه نماز شد.
آزادی این عناصر- که منافقانی زیرک و زاهدانی نادان بودند- به جریان‌هایی منجر شد که وجهه اصلی آنان را آشکار ساخت و صاحبان فکر و اندیشه به این حقیقت واقف شدند که اینان بیمارانی لاعلاج‌اند و مرگشان به حکم عدالت و صیانت از حریم آزادی، امری ضروری است و در این مرحله بود که امیرمومنان(ع) برای مداوای جامعه اسلامی و نابودی افکار متحجرانه و کج‌اندیشانه آنان- که می‌رفت به صورت یک مذهب ساخته شود- با این گروه پیکار نمودند. آری، اصول سیاست امیرمومنان(ع) این بود که با هرگونه نفاق و تحجر و تنگ‌نظری مقابله کند تا انسان را از هر نوع اسارت فکری و قیدهای ظلم و ستم- که مانع تعالی و رشد اندیشه‌ها و شکوفایی استعدادها می‌باشد- آزاد سازد و آنجا که دید یا باید او کشته شود یا عدالت و آزادی ترجیح داد که خود فدای عدالت و آزادی شود.
امنیت‌بخشی به جامعه
آرامش و اطمینان خاطر که مایه پیشرفت و زمینه اجرای وظایف فردی و اجتماعی است حاصل وجود امنیت در تمامی ابعاد سیاسی، اقتصادی، نظامی، فکری و فرهنگی می‌باشد. تهاجم به امنیت به معنای تهدید شاهرگ حیاتی یک ملت یعنی هویت و اقتدار ملی و پایمال شدن باورها و ارزش‌های اصیل جامعه است.
در بینش امیرمومنان(ع) نعمتی گواراتر از امنیت نیست و رفاه و آسایش زندگی در گروه تحقق آن می‌باشد؛ از همین رو محلی را که در آن امنیت نباشد بدترین مکان معرفی نموده‌اند.
بنابراین تلاش برای از بین بردن انگیزه‌های غرور و استکبار و زیاده‌خواهی و افزون‌طلبی‌هایی که موجب ناامنی و هرج و مرج در جامعه می‌شود در اولویت وظایف حکومت اسلامی خواهد بود. امیرمومنان(ع) رمز امنیت و آسایش را در گرویدن به اسلام و عمل به احکام و تکالیف آن- که در همه اجزا و پدیده‌های حیات آدمی جاری است- معرفی می‌کند؛
زیرا انسان در این حالت هرگز احساس گسیختگی از مبدأ آفرینش و واضع قوانین در قلمرو انسان و جهان نمی‌کند و در پرتو این دین فطری از هرگونه نگرانی و تشویش در امان خواهد بود.
از آنجا که بهبودی اوضاع و پیشرفت و ترقی جامعه انسانی رهین تحقق امنیت در همه بخش‌های جامعه می‌باشد؛ لذا در ین قسمت به بررسی ابعاد مختلف امنیت می‌پردازیم:
الف) امنیت روحی و روانی جامعه
امیرمومنان(ع) درباره ایجاد امنیت روحی و روانی- که از ابعاد مهم امنیت به شمار می‌رود- می‌فرماید: فان تقوی الله... امن فزع جاشکم و ضیاء سواد ظلمتکم؛
همانا تقوای الهی امنیت و ناآرامی‌ها و روشن‌کننده تاریکی‌های [درونی و بیرونی] شماست.
حضرت در بیانی دیگر فرمود: ایها الناس انه من استنصح الله وفق و من اتخذ قوله دلیلا هدی (للتی هی اقوم) فان جارالله آمن و عدوه خائف؛
ای مردم! هر کس از خدا خیرخواهی طلبد توفیق یابد و آن کس که سخنان خدا را راهنمای خود قرار دهد، به راست‌ترین راه هدایت شده است؛ چرا که کسی در امنیت است که در پناه خدا باشد و ترسان کسی است که خدا را دشمن می‌دارد. از این رو حکومت اسلامی موظف است تلاش کند تمامی برنامه‌ریزی‌ها و تصمیم‌های آن بر مبنای تقوا و رضایت الهی بوده و بدین وسیله خدا محوری را به جای خودمحوری‌ها در جامعه حاکمیت بخشد تا آرامش و امنیت روحی و روانی جامعه را تامین کند.
ب) امنیت سیاسی- اجتماعی
در بینش امیرمومنان(ع) رمز امنیت و آرامش سیاسی- اجتماعی، رعایت کردن حقوق متقابل در روابط اجتماعی انسان‌ها به ویژه در رعایت حقوق متقابل مردم و زمامداران است. حضرت علی(ع) بیان می‌دارند که رعایت این حقوق باعث الفت و همبستگی آنان و عزت و نیرومندی دین و شکوه حق می‌شود و در سایه آن زمانه اصلاح شده به ماندگاری دولت امید می‌رود و آزمندی دشمنان به نومیدی مبدل می‌گردد اما در صورتی که مردم و حاکمان خود را به رعایت حقوق همدیگر موظف ندانند اختلاف کلمه به وجود می‌آید و نشانه‌های جور آشکار شده دستبرد در برنامه‌های دینی (تحریف) بسیار می‌شود، هوی و هوس مبنای عمل قرار می‌گیرد و احکام به تعطیلی کشیده می‌شود.
امام علی(ع) در خصوص عوامل عافیت و امنیت سیاسی- اجتماعی، یعنی تحقق وحدت و همدلی و از بین بردن کینه‌توزی‌ها و حسادت‌ها مردم را چنین سفارش می‌فرمایند: فتذکروا فی‌الخیر و الشر احوالهم، و احذ روا ان تکونوا امثالهم فاذا تکفرتم فی تفاوت حالیهم فالزموا کل امر لزمت العزه به شانهم و زاحت الاعداء له عنهم، و مدت العافیه فیه علیهم و انفادت النعمه له معهم و وصلت الکرامه علهی حبلهم. من الاجتناب للفرقه و اللزوم للالفه و التحاص علیها و التواصی بها. و اجتنبوا کل امر کسر فقرتهم و أوهن منتهم من تضاعن القلوب و تشاحن الصدور و تدابر النفوس و تخاذل الایدی؛
حالات گذشتگان را در خوبی‌ها و سختی‌ها به یاد آورید و بترسید که همانند آنها باشید.
پس آنگاه که در زندگی گذشتگان مطالعه و اندیشه می‌کنید عهده‌دار چیزی باشید که عامل عزت آنان بود و دشمنان را از سر راهشان برداشت و سلامت و عافیت زندگی آنان را فراهم کرد و نعمت‌های فراوان را در اختیارشان گذشت و کرامت و شخصیت به آنان بخشید [این عوامل عبارت بودند از این] که از تفرقه و جدایی اجتناب کردند و بر وحدت و همدلی همت گماردند و یکدیگر را به وحدت واداشته و سفارش کردند و از کارهایی که پشت آنان را شکست و قدرت آنها را در هم کوبید چون کینه‌توزی با یکدیگر، پر کردن دل‌ها از بخل و حسد، به یکدیگر پشت کردن و از هم بریدن و دست از یاری هم کشیدن بپرهیزید.
ج) امنیت اقتصادی
سرمایه‌گذاری در بخش اقتصاد- که تاثیر بسزایی در خودکفایی و تامین نیازمندی‌های معیشتی جامعه داراست- منوط به وجود امنیت برای سرمایه‌گذاران در امور اقتصادی است. اگر امنیت اقتصادی به دلیل اصولی بودن سیاست‌های اقتصادی و محفوظ بودن اموال مردم از تعدی و تعرض، برقرار شود آن وقت زمینه کار و تلاش در زمینه تولید و تجارت به نحو مطلوبی حاصل شده و مردم خواهند توانست با اطمینان خاطر و با اتکا به امنیت سرمایه‌های خود را در بخش‌های مختلف به کار اندازند و به سوی خودکفایی و استقلال اقتصادی گام بردارند. امیرمومنان(ع) مهمترین عامل برای ایجاد امنیت اقتصادی را اصولی نمودن سیاست‌های دولت در زمینه اقتصادی به ویژه سامان بخشیدن به نظام مالیاتی معرفی می‌کند که در بخشنامه‌های مختلف، سفارش و راهکارهای لازم را به کارگزاران خود توصیه می‌فرماید. اما اگر امنیت اقتصادی به دلیل نابسامانی ساختار مالیاتی و گرفتن و مالیات‌های گزاف و بی‌حساب و ضعف و ناهماهنگی‌ در سیاستگذاری اقتصادی و نیز به واسطه تهدیدهای افراد فرصت‌طلب و شرور به مخاطره افتد سرمایه‌گذاری‌های لازم انجام نخواهد شد در نتیجه جامعه در برآوردن نیازهای خود ناتوان بوده و توان اقتصادی مطلوب و نیرومند نخواهد داشت. در دنیای امروز که کشورهای قدرتمند اقتصادی می‌کوشند با تکیه بر توان اقتصادی خود کشورهای دیگر را در زمینه‌های فرهنگی سیاسی و اقتصادی وابسته سازند و آنها را میدان تاخت و تاز خواسته‌های خود کنند اهمیت استقلال اقتصادی و قطع ریشه‌های وابستگی بیش از پیش نمایان می‌شود که برای دستیابی به آن ضروری است دولت اسلامی در تحقق امنیت اقتصادی و ایجاد بستر لازم برای سرمایه‌گذاری و فعالیت‌های اقتصادی تلاش و کوشش کند.
د) امنیت قضایی
امنیت قضایی در فرآیند عادلانه و به حق بودن قضاوت و اجرای حکم تاثیر بسیاری دارد. دادرسی بر اساس ضوابط و قواعد عادلانه زمانی صورت خواهد گرفت که قاضی با اطمینان و آرامش خاطر و به دور از هرگونه فشار و جنجال‌های بیرونی و با استقلال کامل قضاوت کند. بدیهی است که در قضاوت یک طرف محکومت و حکم علیه او صادر می‌شود؛ اما بسیار کم‌اند کسانی که به حکمی گردن نهند که علیه آنها صادر شده و در درون خود دغدغه‌ای نداشته باشند و به جوسازی و اقدام‌هایی به ضرر قاضی نپردازند، به ویژه وقتی که شخص محکوم از افراد صاحب نفوذ در دستگاه حاکم باشد.
اگر قاضی در داوری خود به خصوص درباره چنین افرادی احساس آرامش نکند و دستگاه حکومتی را پشتوانه خود ندادند ممکن است به هنگام صدور حکم دستش بلرزد و در ستاندن حق کوتاه آید و قضاوتی ناعادلانه و به دور از حق انجام دهد.
امام علی(ع) در دستور العمل ارزشمند به مالک پس از آنکه به او گوشزد می‌کنند برای داوری برترین‌ها را برگزیند، سفارش کرده که قضات را در جایگاهی قرار دهد که هرگز حتی نزدیکانش سعایت علیه آنان را در سر نپرورانند؛ زیرا ممکن است برخی هواپرستان دنیازده، عله قاضیان از نزدیکی به زمامدار سوء استفاده کنند و از چنگ عدالت فرار کنند. در سخنان گهربار امیرمومنان(ع) به مالک چنین می‌خوانیم: برای حکم و قضاوت میان مردم بهترین افراد را برگزین، از آنها که در دانش و بردباری و پارسایی و سخاوت امتیاز دارند، از آنان که کارها در تنگنا نگذارد و مراجعان او را خشمگین نکند و اگر لغزید بر سر آن نایستد و از رجوع به حقی که فهمیده کوتاهی نکند. ... سپس از داوری چنین کسی بسیار مراقبت کن و در بخشش به وی چنان گشاده‌دستی کن که کاستی‌اش را بزداید و با آن در زندگی کمک گیرد و در سایه آن نیازمندی‌اش به مردم اندک باشد. او را نزد خود مرتبتی ده که نزدیکانت در آن طمع نکنند، تا بدان وسیله از گزند مردمان نزد تو ایمن ماند. در حضورت او را خوب احترام کن و نزدیک خود بنشان و قضاوتش را امضا کن و حکمش را نافذدار و بازوانش را محکم ساز. دستیارانش را از بهترین کسانی که می‌پسندی، از همتایانش میان دین‌شناسان و خیرخواهان خدا و بندگانش قرار ده، تا در اموری که بر او مشتبه گردد با آنان به بحث و گفت‌وگو نشیند و در آنچه نمی‌داند از دانش آنها استفاده کند و آنها گواه قضاوت او میان مردم باشند.
بنابراین حکومت اسلامی برای حاکمیت بخشیدن به امنیت قضایی در کل جامعه لازم است ترتیبی دهد که همه افراد اعم از حقیقی یا حقوقی، مشمول دادرسی و دادخواهی عادلانه بوده باشد و هرگونه تبعیض و استثنا را در این خصوص از میان بردارد تا قضات جریان قضاوت را بر اساس واقعیت و جهت ستاندن حق به انجام رسانند.
هـ) امنیت‌بخشی به راه‌ها و مرزها
از آنجا که طمع‌ورزان و دشمنان اسلام همواره درصدد فرصتی هستند که با ایجاد ناامنی و ارعاب و وحشت در راه‌ها و نیز با تجاوز و تعدی به حریم کشور به نیت‌های شوم خود جامه عمل بپوشانند و باعث به خطر افتادن کیان جامعه اسلامی و تهدید جان و مال و نوامیس مردم شوند، ضروری است که دولت اسلامی با آماده‌سازی و تجهیز نیروهای نظامی و انتظامی با این تعدی و شرارت‌های دشمنان اسلام و افراد شرور مقابله کند و موجبات امنیت و آرامش را در مرزها و راه‌های کشور اسلامی فراهم آورد. امام علی(ع) پیوسته امنیت داخلی و اوضاع مرزها را زیر نظر داشتند و چنانچه از کارگزاران خود در این جهت ناتوانی یا مدیریتی ناموفق احساس می‌کردند، وی را مورد انتقاد قرار می‌دادند. «کمیل بن زیاد» از شیعیان مخلص حضرت و حاکم منصوب آن حضرت بر شهر «هیت» بود. وی در برقراری و حفظ امنیت ناموفق عمل می‌کرد و گشتی‌های معاویه را که به اطراف عراق هجوم می‌آوردند و غارت می‌کردند و از کنار منطقه تحت ولایت او می‌گذشتند، دفع نمی‌کرد و برای جبران این ضعف خود چاره‌اندیشی می‌کرد که بر نواحی مرزی منطقه حکمفرمایی معاویه مانند «قرقیسیا» و دیگر دهکده‌های کنار فرات حمله برد.
امام (ع) کمیل را به دلیل ضعف مدیریتش در ایجاد امنیت و اقدام نادرست او در حمله به مناطق دیگر نکوهش کرده و طی نامه‌ای خطاب به وی نوشتند:
سستی انسان در انجام [دادن] آنچه بر عهده او گذارده شده و اصرار بر انجام [دادن] آنچه در وظیفه او نیست یک ناتوانی روشن و اندیشه‌ای باطل و ملامت‌کننده است. تو به اهل «قرقیسیا» حمله کرده‌ای ولی مرزهایی که مسئولیتش را به تو سپرده بودیم بی‌دفاع رها ساخته‌ای که این کار یک فکر نادرست و بیهوده است. تو در حقیقت پلی شده‌ای برای دشمنانت که می‌خواهند بر دوستانت دست غارت بگشایند. نه بازوی توانایی داری و نه هیبت و ترسی در دل دشمن ایجاد می‌کنی، نه مرزی را حفظ می‌کنی و نه شوکت دشمن را درهم می‌شکنی، نه اهل شهر و دیارت را کفایت می‌کنی و نه از آنان به خوبی دفاع می‌نایی و نه امیر و پیشوایت را از دخالت در آنجا بی‌نیاز می‌سازی!
امیرمومنان(ع) برای ایجاد امنیت در قلمرو خود در تقویت نیروهای نظامی و افزایش کارایی آنان تلاش‌های زیادی نموده و آنان را با فنون نظامی‌گری آشنا می‌ساخت و پیوسته مسئولان نظام را به توجه ویژه درباره آنان سفارش می‌کرد. آن امام همام(ع) در نامه خود به «مالک اشتر» نیروهای مسلح را به عنوان دژهای استوار، حافظ و پناه ملت، آرایه زمامداران، مایه شکوه دین و راه‌های تحقق امنیت معرفی می‌کند و وی را سفارش می‌کند که با آنان همانند پدر و فرزند تعامل داشته باشد و در برآوردن نیازهایشان کوتاهی نکند و این همه نیست مگر برای حفظ کیان کشور و برقراری امنیت و آرامش در جامعه اسلامی.
تلاش برای ایجاد وفاق ملی
انسان به طور فطری تمایل به زندگی جمعی دارد و همواره کوشیده است با از میان برداشتن عوامل دوری خود از جمع، تحت حمایت و پشتیبانی جامعه واقع شود. در تاریخ کمتر انسان‌هایی دیده می‌شوند که جدا از جمع بوده و به عزلت و تنهایی میل داشته باشند و این امر رفتاری غیرعادی و دور از تمایل فطری انسان تلقی می‌شود. اسلام به عنوان آیینی که نیازهای فطری بشر را مورد توجه قرار داده و همه دستورها و سفارش‌های آن در راستای از بین بردن موانع اصلاح و سعادت بشر بوده است؛ به این نیاز فطری و اصیل نیز توجه شایانی داشته و به شیوه‌های مختلف انسان را ترغیب کرده است که ارتباط و پیوند خود را با جمع محکم کند و از انجام دادن هرگونه رفتار و منشی که منجر به گسسته شدن این پیوستگی و همگرایی باشد سخت او را بر حذر داشته است.
خداوند متعال می‌فرماید: «انما المومنون اخوه فاصلحوا بین اخویکم و اتقوا الله لعلکم ترحکون» به حقیقت، مومنان همه برادر یکدیگرند. پس همیشه بین برادران [ایمانی] خود صلح دهید و تقوای الهی پیشه کنید، تامشمول رحمت او شوید.
این آیه شریفه یکی از شعارهای اساسی و ریشه‌دار اسلامی است؛ شعاری بسیار گیرا، عمیق و موثر که سطح علایق و دوستی افراد را به قدری بالا برده که به صورت نزدیک‌ترین پیوند دو انسان با یکدیگر (برادری) معرفی می‌کند. بر اساس این اصل مهم مسلمانان باید با یکدیگر- از هر نژاد و قبیله و زبان و سنی که باشند- احساس عمیق برادری کرده و خود را همانند اعضای یک پیکر تلقی کند که جدا شدن از آن به معنای نابودی خواهد بود و اگر زمانی تفرقه و جدایی بین همه اعضا رخ دهد خود پیکره خشکیده و از بین خواهد رفت. از این رو برایشان لازم است که صلح و دوستی را جانشین کینه‌ورزی‌ها و جدایی‌ها کرده و با همسو نمودن باور و شعارها در یکپارچگی جماعت مسلمانان تلاش کنند. پراکندگی و تفرقه از مهم‌ترین عوامل شکست و ناکامی ملت‌ها و عمده‌ترین ابزار تسلط دشمنان و استثمارگران در طول تاریخ بوده است؛ لذا امیر مومنان(ع) در بیان‌های متعدد خود مردم را سفارش می‌فرمدند که از پراکندگی و اختلاف- که عامل نابسامانی و از بین رفتن نیروها می‌شود- سخت بر حذر شوند. حضرت دربخشی از سفارش‌های خود چنین تذکر می‌دهند: فایاکم و التثون فی دین الله. فان جماعه فیما تکرهون من الحق خیر من فرقه فیما تحبون من الباطل و ان الله سبحانه لم تعط احدا بفرقه خیرا ممن مضی و لاممن بفی؛ از موضع‌گیری‌های رنگارنگ در دین دوری گزینید که همبستگی و اتحاد در راه حق- هر چند از آن کراهت داشته باشید- از پراکندگی در راه باطلی- که مورد علاقه شماست- بهتر است که بی‌گمان در تاریخ گذشته و آینده بشر هرگز خداوند با اختلاف و تفرقه خیری را به کسی ارزانی نداشته و نمی‌دارد. امیر مومنان(ع) برای حفظ وحدت و وفاق امت اسلامی با همه گروه‌های مخالف بارها به گفت‌وگو می‌پرداخته و با بردباری و فروتنی تمامی دلایل آنان را می‌شنید.
امام(ع) برای ایجاد همدلی با طلحه و زبیر- بیم آن می‌رفت سیاست تساوی همگان در بهره‌مندی از بیت‌المال را برنتابند و موجب تفرقه امت اسلامی شوند- تلاش‌های زیادی کردند به گونه‌ای که حتی به آنان پیشنهاد دادند بخشی از دارایی شخصی آن حضرت را بگیرند و از زیاده‌خواهی و تصرف در اموال عمومی درگذرند؛ اما آنان همچنان بر خواسته‌های خود پای می‌فشردند و سهم بیشتری را از بیت‌المال می‌خواستند.
حضرت در این خصوص خوارج را چنین نصیحت کرده است: والزموا السواد الاعظم فان یدالله مع الجماعه و ایاکم و الفرقه فان الشاذ من الناس للشیطان کما ان الشاذ من الغنم للذئب؛همواره با انبوه مردم همسو باشید که دست خدا بر سر جماعت است. از گروه‌گرایی بپرهیزید که تکروان بهره شیطان‌اند، همچنان که گوسفند بریده از رمه، سهم گرگ‌های بیابان است. گروه خوارج که تعدادشان در آغاز به 12 هزار نفر می‌رسید، در پرتو همین روشنگری‌ها و نصایح امام(ع) دست کم دو سوم آنان از صف خوارج جدا شدند.
حضرت برای حفظ وحدت و یکپارچگی امت کوشش‌های بی‌دریغ کردند و گاه رویدادها و عبرت‌های تاریخی را برای آنان تذکر داده و آنان را با توجه و پندگیری سفارش می‌کردند: از داستان فرزندان اسماعیل و اسحاق و فرزندان یعقوب عبرت گیرند! به گاه پراکندگی و گروه‌گرایی آنان دقت کنید. همان شب‌های سیاه که کسراها و قیصرها سرورانشان شده بودند از کشتزارهای سرسبز و دریاهای پرآب به رستنگاه خار و علف‌های هرز و نقاط فقر و گرسنگی رانده شدند به گونه‌ای که در میان تمام ملت‌ها سرایشان ذلت‌بارترین و سرزمین‌شان خشک‌ترین بود. ... اوضاع آنها پرمشقت، قدرتشان پراکنده و جمعیت انبوه‌شان متفرق بود، در بلایی شدید و در میان جهالتی متراکم فرو رفته بودند.
وحدت و انسجام امت اسلامی مهم‌ترین دغدغه امیرمومنان(ع) بود. او شاخص‌ترین فرد و شایسته‌ترین انسان در ابعاد گوناگون است. آنگاه که خود را در برابر انواع چالش‌ها تنها می‌بیند و فقط اهل بیت با او همراه می‌شوند: «فنظرت فاذا لیس لی معین الا اهل بیتی» و در حالی که میراث خود یعنی ولایت و سرپرستی الهی را به غارت رفته می‌بیند: «اری تراثی نهبا» و مظلومیت به اندازه‌ای می‌شود که حتی امت در ستم و نابودی حریم نوامیس نبوی هم‌داستان می‌شوند: «وستنبئک ابنتک بتضا فرامتک علی هضمها».
در چنین شرایطی امام علی(ع) تحمل و صبر پیشه کرده و حتی کوچک‌ترین قیامی برای مقابله قهرآمیز با غاصبان خلافت انجام نمی‌دهد و می‌فرماید: «صبرت و فی العین قذی و فی الحلق شجا» این همه بدان دلیل بود که کیان جامعه اسلامی را خطر اختلاف و تفرقه و از هم پاشیدگی تهدید می‌کرد و مردمان تازه مسلمان نیاز به انسجام و همگرایی داشتند. امیرمومنان(ع) در بخشی از بیان‌های خود در خصوص این جریان می‌فرماید: تنها رویدادی که پس از پیامبر(ص) نگرانم کرد، شتافتن مردم به سوی فلانی و بیعت با او بود؛ اما من از بیعت با او خودداری کردم تا زمانی که مرتجعان را دیدم که از دین محمد(ص) روی گردانیده‌اند و به نابودی دین او فرا می‌خوانند.
اینجا بود که بیمناک شدم که اگر اسلام و مسلمانان را یاری نکنم شکاف یا ویرانی‌اش را شاهد باشم که گناهش بسی گران‌تر از این است که زمامداری بر شما از دست برود که کالایی چند روزه و اندک باشد. از این رو امام(ع) خود را همراه و هم راز خلفا جلوه می‌دهد و حتی در نماز جمعه و جماعات آنان شرکت می‌کند؛ زیرا اگر چنین نکند خطر ارتجاع و ارتداد و اختلاف، جامعه را تهدید می‌کند بنابراین می‌توان وی را اسوه وحدت در صدر اسلام نامید.
منابع در دفتر روزنامه موجود است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات