انبیای الهی (علیهم السلام) برای هدایت و اصلاح انسانها، رنجهای طاقتفرسایی را متحمل شدند و در این راه از هیچ تلاش و کوشش دریغ نورزیدند، پیامبران (علیهم السلام) برای اصلاح مردم، از ابزارها و اموری استفاده میکردند. این ابزارها را میتوان در حوزههای مختلف اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و ... دستهبندی کرد به چند مورد از آنها اشاره میشود:
الف- در حوزه اعتقادات
1- تذکر دادن
خداشناسی و خداپرستی امری است فطری، اما مورد غفلت واقع میشود. بسیاری از چیزها را عقل مردم درک میکند؛ اما این عقل زیر خروارها خاک و سنگ هوای نفسانی مدفون میشود، کار پیامبران این است که این عقلها مدفون شده را برانگیزانند: «ویحتجوا علیهم بالتبلیغ، ویثیروا لهم دفائن العقول» (29) و از راه تبلیغ با ایشان گفتگو نمایند (با برهان سخن بگویند) و عقلهای پنهان شده را بیرون آورده به کار اندازند.
مهمترین اموری که پیامبران (علیهم السلام) مورد یادآوری قرار میدادند عبارتند از:
الف- یاد خدا
یاد خدای متعال نقش به سزایی در اصلاح انسان دارد، که اگر شیطان، ما را وسوسه کرد متذکر شویم و از خدا کمک بگیریم؛ قرآن میفرماید:
«ان الذین اتقوا اذا مسهم طائف من الشیطان تذکروا فاذا هم مبصرون؛ (30) پرهیزگاران که گرفتار وسوسههای شیطان میشوند، به یاد (خدا و پاداش و کیفر او) میافتند؛ و (در پرتو یاد او، راه حق را میبینند و ) ناگهان بینا میگردند.» معنای این آیه شریفه این است که در موقع مداخله شیطان به خدا پناه ببر، زیرا این روش، روش پرهیزگاران است که وقتی شیطان نزدیکشان میشود به یاد این میافتند که پروردگارشان خداوند است که مالک و مربی ایشان است و همه امور ایشان بدست اوست، پس چه بهتر که به خود او مراجعه نموده و به او پناه ببریم، خداوند هم شر شیطان را از ایشان دفع نموده و پرده غفلت را از ایشان برطرف میسازد، ناگهان بینا میشوند.(31)
ب- توجه به معاد
قرآن کریم حدود 1400 بار از مسئله معاد و خصوصیات آن سخن به میان آورده است، یعنی بیش از یک ششم قرآن انسانها را به سوی معاد و یاد روز رستاخیر و حساب و کتاب دعوت مینماید. (32) توجه به این مطالب که اعمال نیک و بد آدمی در نظام هستی او باقی میماند و در روز قیامت مورد حسابرسی قرار میگیرد، نقش بسزایی در اصلاح اعمال آدمی دارد:
«یوم تجد کل نفس ما عملت من خیر محضرا و ما عملت من سوء .... (33) روزی که هر کس، آنچه را از کار نیک انجام داده، حاضر میبیند؛ و آرزو میکند میان آنچه از اعمال بد انجام داده فاصله زمانی زیادی باشد. ...»
«یوم یفر المرء من اخیه و امه و ابیه و صاحبته بنیه لکل امری منهم یومئذ شأن یغنیه: (34) در آن روز که انسان از برادر خود میگریزد و از مادر و پدرش، و زن و فرزندانش، در آن روز هر کدام از آنها وضعی دارد که او را کاملا به خود مشغول میسازد.»
قرآن کریم اینها را بیان میکند تا انسان به اصلاح خود بپردازد و توشهای را برای آن روز هولناک آماده کند.
یاد مرگ، موجب شکستن غرور و در نتیجه زمینه ساز ترک گناه و از عوامل بازدارنده و کنترل کننده است:
«کل ذائقه الموت ...؛ (35) هر کسی مرگ را میچشد. ...» «.. فادر ءواعن انفسکم الموت ان کنتم صادقین: (26)پس مرگ را از خودتان دور سازید اگر راست میگوئید!»
ج- توجه به کرامت انسان
انسان خلیفه خدا و مسجود فرشتگان است. خداوند همه چیز را برای او آفریده و تحت تسخیر او قرار داده است چنان که قرآن کریم میفرماید: «ولقد کرمنا بنیآدم ... و فضلنا هم علی کثیر ممن خلقنا تفضیلا؛ (37) ما آدمیزادگان را گرامی داشتیم ... و آنها را بر بسیاری از موجوداتی که خلق کردهایم، برتری بخشیدیم.»
و در آیه 38 توبه میفرماید: «... ارضیتم بالحیوه الدنیا من الاخره ...؛ آیا به زندگی دنیا به جای آخرت راضی شدهاید؟! ...» یعنی ای انسان تو در نظام هستی ارزش و جایگاه والایی داری، بنابراین به زندگانی دنیا راضی نشو و خود را به آن نفروش.
بر این اساس اگر انسان قدر و قیمت خود را شناخت هیچ گاه به گناه و فساد نمیگراید.
هـ- توجه به عرض اعمال
یکی از معتقدات اسلامی که نقش به سزایی در اصلاح جامعه و کنترل و بازدارندگی از گناه دارد مسئله «عرض اعمال بر پیشوایان بزرگ» است: «دو قل اعملوا فسیری الله عملکم و رسوله و المؤمنون و ستردون الی عالم الغیب و الشهاده فینبئکم بما کنتم تعملون؛ (38) بگو: عمل کنید! خداوند و فرستاده او و مؤمنان، اعمال شما را میبینند به زودی، به سوی دانای نهان و آشکار، بازگردانده میشوید؛ و شما را به آنچه عمل میکردید، خبر میدهد!»
2- انذار:
طبیعت بعضی از انسانها به گونهای است که اگر بدانند تخلف از قوانین و مقررات، جریمهای را به دنبال ندارند و یا جریمهای بسیار اندک دارد، به راحتی قانون را زیر پا میگذارند و از آن تخلف میکنند؛ لذا قانونگذاران سعی میکنند جریمهها را طوری قرار دهند که تخلف از قانون به راحتی صورت نگیرد؛ بنابراین قراردادن جریمه سنگین برای تخلفات، خود نوعی باردارندگی از تخلف دارد. انبیا (علیهم السلام) هم از این نکته روانشناسی استفاده کرده و بیان نمودهاند که تخلف از قوانین الهی هزینهای سنگین دارد که علاوه بر این که در این دنیا آثاری دارد، آثار مهمتر آن در قیامت است.
آثار دنیوی گناه؛ مانند عذابهایی که بر اقوام مفسد گذشته نازل شد:
«(آری، سرانجام) همگی [قوم نوح]به خاطر گناهانشان غرق شدند. (39)
«از این رو پروردگارشان آنها [قوم ثمود] را به خاطر گناهان درهم کوبید و با خاک یکسان و صاف کرد.» (40)
3- بشارت:
یکی دیگر از ابزارهایی که پیامبران (علیهم السلام) برای اصلاح مردم از آن استفاده میکردند «بشارت» است. بشارت به نتایج خوب اعمال نیک و نیز بشارت به مهربانی و لطف بیپایان الهی مردم را به انجام اعمال نیک و نیز بازگشت به درگاه الهی و دست برداشتن از اشتباهات گذشته تشویق میکند.
الف- بشارت به بهشت و نعمتهای الهی
در بعضی از آیات، مردم را به سبقت گرفتن در کار خیر تشویق میکند: «و شتاب کنید برای رسیدن به آمرزش پروردگارتان و بهشتی که وسعت آن، آسمانها و زمین است؛ و برای پرهیزگاران آماده شده است.» (41)
در حقیقت قرآن کریم در اینجا از یک نکته روانی استفاده کرده که انسان برای انجام دادن یک کار اگر تنها باشد معمولا کار را بدون سرعت و به طور عادی انجام میدهد ولی اگر جنبه مسابقه به خود بگیرد، آن هم مسابقهای که جایزه با ارزشی برای آن تعیین شده تمام نیرو و انرژی خود را به کار میگیرد.
«... و هر کس خدا و پیامبرش را اطاعت کند، (و قوانین او را محترم بشمرد)، خداوند وی را در باغهایی از بهشت وارد میکند که همواره آب از زیر درختانش جاری است؛ جاودانه در آن میمانند؛ و این پیروزی بزرگی است.» (42)
ب- بشارت به آمرزش خدای تعالی
در قرآن کریم، ذات پاک خدا، 91 بار به عنوان «غفور» (بسیار آمرزنده) و پنج بار به عنوان «غفار» (بسیار بخشنده) یاد شده است و بیش از 80 بار سخن از توبه و بازگشت به سوی خدا و قبولی توبه به میان آمده است (43) که ما به ذکر چند آیه بسنده میکنیم:
«و آنها که وقتی مرتکب عمل زشتی شوند، یا به خود ستم کنند، به یاد خدا میافتند؛ و برای گناهان خود، طلب آمرزش میکنند و کیست جز خدا که گناهان را ببخشد؟...» (44)
«بگو: ای بندگان من که بر خود اسراف و ستم کردهاید! از رحمت خداوند نومید نشوید که خدا همه گناهان را میآمرزد، زیرا او بسیار آمرزنده و مهربان است.» (45)
«و هنگامی که بندگان من، از تو درباره من سوال کنند، (بگو:) من نزدیکم دعای دعا کننده را، به هنگامی که مرا میخواند، پاسخ میگویم. پس باید دعوت مرا بپذیرند، و به من ایمان بیاورند، تا راه یابند (و به مقصد برسند)»(46)
ب- در حوزههای اجتماعی و سیاسی
1- حکومت
حکومت از مهمترین ابزارهای اصلاحات است؛ زیرا اجرای بسیاری از احکام اسلامی بدون حکومت امکانپذیر نیست و باید قدرت و امکاناتی در اختیار داشت تا بتوان آن احکام را در جامعه عملی کرد.
امام علی (علیه السلام) پس از بیعت مردم با او رسیدن به قدرت سیاسی، بلافاصله اصلاحات حکومتی را با شعار عدالت اجتماعی آغاز کرد، او فلسفه پذیرش حکومت را ایجاد اصلاحات اعلام کرد و فرمود: خدایا تو میدانی که جنگ و درگیری ما، برای بدست آوردن قدرت و حکومت و دنیا و ثروت نبود، بلکه میخواستم نشانههای حق و دین تو را به جایگاه خویش بازگردانیم و در سرزمینهای تو اصلاح را ظاهر کنیم تا بندگان ستمدیدهات در امن و امان زندگی کنند، و قوانین و مقررات شده تو بار دیگر اجرا گردد. (47)
حضرت یوسف (علیه السلام) هنگامی که عزیز مصر به عقل و درایت او پی برد و او را امین و مورد اعتماد دانست، حضرت پیشنهاد کرد که خزانهدار کشور مصر باشد و گفت: «مرا سرپرست خزاین سرزمین (مصر) قرار بده، که نگهدارنده و آگاهم (48) یوسف (علیه السلام) میدانست که با در دست گرفتن این مسئولیت- که شایستگی آن را دارد زیرا هم امین است و هم تخصص آن را دارد- میتواند بسیاری از مشکلات نابسامانیهای آن جامعه مملو از ظلم و ستم را از بین ببرد و به یاری مستضعفان بشتابد، از تبعیضها تا آنجا که قدرت دارد بکاهد، حق مظلومان را از ظالمان بگیرد، و به وضع بیسروسامان آن کشور پهناور سامان بخشد. (49)
2- مبارزه با فساد
از جمله اموری که پیامبران برای اصلاح جوامع به کار بردند مبارزه عملی با فسادهایی بود که در زمان خودشان رایج بوده است. آن طور که از قرآن کریم استفاده میشود هر یک از اقوامی که پیامبری برایشان مبعوث میشد، فساد یا فسادهای خاصی در میان انها رواج داشت.
و در کنار دعوت به توحید، هر پیامبری بر مفسده رایج در زمان خودش بیشتر تکیه میکرده است، مثلا هر جا داستان حضرت شعیب (علیه السلام) ذکر میشود مسأله «وزنوا بالقسطاس المستقیم؛(50) و با ترازوی درست وزن کنید.» «ولاتبخسوا الناس أشیاءهم؛ (51) و از اموال مردم چیزی نکاهید.» کنارش ذکر میشود.
یا حضرت لوط وقتی مبعوث شد فساد خاصی در زمان ایشان شایع شده بود که حضرت با آن شروع به مبارزه کرد: «ولوطا اذ قال لقومه أتاتون الفاحشه ما سبقکم بها من أحد من العالمین انکم لتاتون الرجال شهوة من دون النساء بل أنتم قوم مسرفون؛ (52) و (به خاطر آورید) لوط را، هنگامی که به قوم خود گفت: «آیا عمل بسیار زشتی را انجام میدهید که هیچ یک از جهانیان، پیش از شما انجام نداده است. آیا شما از روی شهوت به جای زنان به سراغ مردان میروید؟ شما گروه اسر افکار (و منحرفی) هستید.»
ج- در حوزه اقتصادی
یکی از مشکلات عمده جوامع، مشکل فاصله طبقاتی است به این معنا که فقر و بیچارگی و تهیدستی در یک طرف و تراکم اموال در طرف دیگر قرار گیرد، عدهای آن قدرت ثروت بیندوزند که حساب اموالشان را نتوانند داشته باشند و عدهای دیگر از فقر و تهیدستی رنج ببرند به طوری که تهیه لوازم ضروری زندگی از قبیل غذا و مسکن و لباس ساده برای آنان ممکن نباشد. از نگاه قرآن کریم برای حل این مشکل باید حق و حقوق یتیمان، بینوایان و در راه ماندگان و ... را پرداخت، «کی لایکون دولة بین الاغنیاء» (53) تا (دارایی) میان توانگران شما دست به دست نگردد.»
بدیهی است جامعهای که قسمتی از آن بر پایه غنا و ثروت و بخش مهم دیگر آن بر فقر و گرسنگی بنا شود قابل دوام نبوده و هرگز به سعادت واقعی نخواهد رسید، در چنین جامعهای دلهره و اضطراب و نگرانی و بدبینی و بالاخره دشمنی و جنگ اجتنابناپذیر خواهد بود.
با اینکه دانشمندان و مکتبهای اقتصادی جهان به فکر چاره حل این مشکل بزرگ اجتماعی بودهاند و هر کدام راهی را انتخاب کردهاند. «کمونیسم» از راه الغای مالکیت فردی و «سرمایهداری» از طریق گرفتن مالیاتهای سنگین و تشکیل مؤسسات عام المنفعه (که به تشریفات، بیشتر شبیه است تا به حل فاصله طبقاتی) به گمان خود به مبارزه با آن برخاستهاند ولی حقیقت این است که هیچ کدام نتوانستهاند گام موثری در این راه بردارند زیر حل این مشکل با روح مادیگرایی که بر جهان حکومت میکند ممکن نیست.
با دقت در آیات قرآن مجید آشکار میشود که یکی از اهداف اسلام این است که بیعدالتیهای اجتماعی در میان طبقه غنی و ضعیف از بین برود و سطح زندگی کسانی که نمیتوانند نیازمندیهای زندگیشان را بدون کمک دیگران رفع کنند، بالا بیاید و حداقل لوازم زندگی را داشته باشند.
اسلام برای رسیدن به این هدف برنامه وسیعی را در نظر گرفته است: تحریم رباخواری به طور مطلق، وجوب پرداخت مالیاتهای اسلامی از قبول زکات و خمس و مانند آنها، تشویق به انفاق، وقف و قرضالحسنه و کمکهای مختلف مالی قسمتی از این برنامه را تشکیل میدهد. (54)
نکته پایانی
با توجه به تمامی این بسترسازیها و زمینهها برای اصلاح، چرا جوامع اصلاح نشدند و جز عده اندکی ایمان نیاوردند؟ در جواب میتوان به یان آیه اشاره کرد که: «ان الله لایغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بأنفسهم (55) در حقیقت، خدا وضع قومی را تغییر نمیدهد تا آنان وضع خود را تغییر دهند.» برمبنای این اصل مهم، هرگونه تغییری در سرنوشت انسانها به اصلاح یا انحطاط جوامع، منوط به خواست و اراده افراد آن جوامع است. افراد یک اجتماع، زمانی به طور کامل اصلاح میشوند که بر اساس اراده و گزینش و کنش اختیاری خود بتوانند از شرایط محیطی که به برکت حاکمانی عادل و الهی و قوانین و احکام والای اسلام به وجود آمده، استفاده کنند و راه تعالی و تکامل خود را در پیش گیرند؛ بنابراین وجود حاکمان الهی و سایر شرایط (قوانین اسلامی، تأمین نیازهای مادی، رفاه و امنیت و ...) هر چند در روند تکاملی و اصلاح جامعه امری ضروری و لازم است؛ اما به هیچ وجه کافی نیست. در طول تاریخ با این که پیشوایان الهی مانند: پیامبر اکرم و ائمه اطهار (علیهم السلام) در جامعه بودهاند و تمام شرایط و زمینههای رشد و تعالی برای مردم فراهم بوده است؛ اما چون همه افراد آن جامعه به چنان درک و شناخت عمیق نرسیده بودند اصلاح کامل فراگیر در جامعه محقق نشد.
منابع در سرویس معارف موجود است.