شاپور اعتماد
فلسفه اخلاق سابقه دیرینه ای دارد و بحثهای مختلف درباره آن از زمان باستان یعنی از تاسیس فلسفه در جریان بوده و مفاهیم برجسته ای در قالب آن تکوین یافته است.
به طوری که امروز وقتی صحبت از فلسفه اخلاق می شود، حداقل می توان گفت صحبت از اصول مجردی است که به کمک این اصول سعی می شود پدیده ها و موضوعاتی مانند عدالت و مسوولیت که انگیزه اصلی تاسیس فلسفه اخلاق بوده ، تبیین شود. اما برخلاف فلسفه اخلاق ، فلسفه فناوری بحثی کاملا جدید است که از طول عمر آن بیش از یک قرن یا یک قرن و نیم نمی گذرد.
با این که امروز به نحوی فلسفه فناوری و فلسفه علم در هم تداخل یافته اند و پا به پای هم پیش می روند و ارتباط آنها مشهودتر شده است ؛ اما به طریقی ، در دوره باستان اهمیتی که برای معرفت نظری یا علمی قائل می شدند، برای معرفت عملی قائل نبودند و این بی اعتنایی دوام یافت تا عصر معاصر که بشر در ارتباط با فناوری با موقعیت های گوناگونی مواجه شد و فناوری از حالت پس زمینه و از حالت یک عنصر زمینه ای خارج شد.
با ابتکار فلسفی - تحقیقی که فلاسفه درباره این مفهوم انجام دادند، توانستند آن را نسبت به متنش بیگانه کنند.
با بیگانه کردن تکنولوژی نسبت به متن اجتماعی که فناوری در آن درج شده بود، توانستند از فناوری پدیده ای بسازند که ارزش و اهمیت فکر کردن درباره آن و حتی فراتر از جنبه مادی فناوری ، امکان پذیر شود. اکنون سعی می کنیم به نحوی به ماهیت فناوری اطلاعاتی یا ارتباطی نزدیک شویم.
حال این پرسش مطرح می شود که آیا مصنوعات سیاست دارند؟ این پرسش ساده در درجه اول با مفروضات روزمره زندگی ما خیلی بیگانه است ؛ چراکه به مصنوعات به عنوان اهل سیاست فکر نمی شود.
اما این مقاله سعی می کند چنین خصلتی را به فناوری نسبت دهد؛ چراکه ورود هر فناوری به نحوی موقعیت زیست - جهانی ما را تغییر می دهد و تاثیرات خود را دارد و معمولا هم عناصر فناوری که وارد عرصه زیست - جهان ما می شوند، اگر دوامی داشته باشند، این دوام نسبتا پایدار است و برای آنها کار چندانی نمی توان کرد.
اگر کاری هم بتوان انجام داد، در همان ابتداست ؛ ولی به مجرد این که از مراحل ابتدایی گذشت ، دیگر در محل ، موقع و موضع ذی ربط جزو لاینفک کل زندگی ما می شوند و به هر مقصودی هم که در ابتدا اختراع شده باشند، در برابر تغییر و دخل و تصرف بی اعتنا هستند.
چیزهایی که ما فناوری می خوانیم ، شیوه های گوناگون ایجاد نظم در جهان هستند؛ بسیاری از وسایل و دستگاه هایی که برای زندگی روزمره مهم هستند و در انواع و اقسام روشهای نظم بخشیدن به فعالیت انسان ها کاربرد دارند، چه آگاه و چه ناخودآگاه ، چه به عمد و چه به سهو.
جوامع انسانی برای فناوری ها ساختارهایی را انتخاب کردند که بر نحوه کار کردن مردم ، چگونگی برقراری ارتباط و نحوه مصرف آنها برای مدتهای مدید تاثیر می گذارد.
در طول فرآیند تصمیم گیری درباره این ساختارها، افراد مختلف در موقعیت گوناگونی قرار دارند. صاحبان قدرت یکسان نیستند و همانند هم به این امر وقوف ندارند.
بیشترین دامنه انتخاب فقط زمانی وجود دارد که ابزاری خاص یا دستگاهی معین و مشخص برای نخستین بار مورد بهره برداری قرار می گیرد؛ چون پس از هر انتخاب همه گزینش ها بتدریج در قالب ابزار مادی سرمایه گذاری اقتصادی و عادت اجتماعی شکل بسیار ثابتی به خود می گیرد.
به بیان دیگر، با تصمیم گیری های ابتدایی یا نقطه آغاز، در عمل تمام انعطاف پذیری اولیه از بین می رود. اکنون به صورت مجرد چه می توان گفت.
فرض بر این است که شما با فناوری ای سروکار دارید که استفاده از آن مدنظرتان است و این به ترتیبی در زیست - جهان شما درج می شود. فرض کنید این زیست - جهان مرکب از جهانی است که مقابل شما قرار دارد و جهانی که یک عنصر آن ، فناوری و عنصر دیگر آن خود انسان است.
با در نظر گرفتن این 3عامل اصلی ، موقعیتی که به طور معمول پیش می آید، چگونه است؟ به طور متعارف ، همواره هنگام کاربرد آن فناوری با نوعی شفافیت روبه رو می شویم.
یعنی واقعیت امور را چنان به ما عرضه می کند که از عهده دیدن خود مساله فناوری برنمی آییم.
مثالی معروف در این زمینه کار چکش است. تا وقتی با آن میخی را می کوبید، تا زمانی که سرگرم این کار هستید، این چکش بلافاصله پس از مدت اندکی جزو وجود شما می شود و دیگر حس نمی کنید چکش عنصری بیگانه است که کار خود را به کمک آن انجام می دهید و در تمام مدت کار در خدمت شماست.
یا اگر رایانه را در نظر بگیرید، تا زمانی که تایپ می کنید، صفحه کلید و مانیتور در اختیار شماست و به نوعی تقویت کننده توانایی های شما به حساب می آید و در عمل ، توجه خاصی جز به کار خود ندارید.
حال چه هنگام متوجه می شوید آن شی ، وجودی سوای وجود شما دارد؟ فقط هنگامی که آن وسیله از کار بیفتد. به فرض ، سر چکش بپرد یا رایانه نقصی پیدا کند، مثلا هنگ کند.
آن موقع است که به وجود شیئی پی می برید که تا آن زمان داشتید از آن استفاده می کردید و دنیای شما را نظم می داد و کار را پیش می برد. این نسبتی را که برقرار می شد نسبت تجسمی می نامند.
به این معنی که به نحوی شیئی که با آن سر و کار دارید، به عنوان وسیله کاری در جسم شما ادغام می شود و دیگر وجود مستقلی از خود ندارد. بنابراین ، این موضوع اساسی است که فناوری ها یا مصنوعات با وجود انسان ارتباط برقرار می کنند و در هنگام کار یا جریان زندگی جزو لاینفک وجود آنان می شوند.
نحوه پی بردن ما به این موجودات فناوری یا مصنوعات چگونه است؟ وقتی آن وسیله از کار می افتد، چگونه خواهد بود. پس اگر این دید را تعمیم دهیم ، یعنی کار را با یک ابزار یا وسیله تکنولوژیک ادامه دهیم ، به کجا می رسیم؟
چگونه ضمن این که درباره نحوه ادغام فناوری های مختلف در زندگی خود تامل می کنیم ، به یک مساله اخلاقی هدایت می شویم؟ وقتی حالت کاربردی را با حالت غیرکاربردی مقایسه کنیم و این مساله را با دید تاریخی نگاه کنید، درباره فناوری به طور کلی چه می توانیم بگوییم؟ آیا می توانیم به نحو دیگری به وجود فناوری پی ببریم؟
آیا فناوری می تواند ما را به موقعیت دیگری هدایت کند؟ در دوره جدید شاهد بوده ایم چگونه فناوری علمی امکان این تجسم بخشی را بیشتر کرده است و ما از قلمرویی به قلمروی دیگر رفته ایم و موقعیت قدرت خود را تقویت کرده ایم.
اتفاقی که افتاده ، این است که ما آنقدر در سلطه توفیق داشته ایم که از قرن بیستم به بعد با یک موقعیت استثنایی روبه رو شده ایم که این حالت کاربردپذیری از بین می رود. اما این به چه معناست؟
به این معناست که به قول هایدگر فیلسوف ما با کاربردی فرض کردن هر چیزی ، با قابل استفاده کردن هر چیزی ، در عمل دنیایی را فرض کردیم که وجود آن فقط برای استفاده ماست.
به این معنا که چنین دنیای فرضی ای یک دنیای لایزال است که هر چقدر بیشتر از آن استفاده شود، پایانی برای استفاده بشر ندارد هایدگر نتیجه گیری می کند که بشر اکنون به موقعیتی رسیده است که این جهان لایزال در مقابل او قیام کرده و بشر متوجه شده که جهان ما جهانی متناهی با منابع محدود است.
در نتیجه ، اگر شما در آن جهان لایزال توانستید فرض را بر این چنین بی اخلاقی ای بگذارید که هر چقدر خواستید از آن استفاده کنید، لااقل در این موقعیت جدید با توجه به محدود بودن این منابع دیگر نمی توانید.
منظورم از دخالت فلسفه اخلاق یا مسائل و اصول اخلاقی در امور مربوط به فناوری و استفاده از آن روشن شد.اکنون در این گونه جهان قرار است بشر چه نظمی را برقرار کند که بتواند از این جهانی که به آن تعرض کرده ، استفاده معقول کند؟
در پرتوی چنین موقعیتی است که باید به رشد روزافزون فناوری اطلاعات نگریست و این که آیا می تواند نقشی در تقویت مسوولیت پذیری جهانی ایفا کند؟
یا آن که درست به دلیل حذف وجود جسم در کاربرد متعارف این تکنولوژی ، تماس ما را با واقعیت حذف و موقعیت خطیر موجود را خطرناک تر می کند؟
اکنون اگر بخواهیم درخصوص ماهیت فناوری اطلاعات -مشابه چیزی که در مصنوعات گفته شد - بحث شود؛ چه می توان گفت؟
آیا مصنوعات که در این مقوله لحاظ می شوند و ما استفاده می کنیم ، مشابه همان حالت مصنوعات به طور کلی هستند؟می توان گفت که ماهیت فناوری اطلاعات در خصلت تفسیری بودن آن خلاصه می شود.
در نتیجه ، وقتی اینجا از فناوری زبانی یا متنی صحبت می شود، سخن ما به این معناست که شما با موقعیتی مواجه می شوید که متن تولید شده طبق قواعدی قرائت می شود. اگر از این زاویه زبانی نگاه کنیم، اختلافی اساسی بین فناوری های زبانی در قیاس با فناوری های ابزاری وجود دارد.
اگر فناوری های ابزاری خیلی معطوف به طبیعت بودند، فناوری های زبانی بسیار به فرهنگ معطوف خواهند بود. به عبارتی دیگر، اینجا فرهنگ جای طبیعت را می گیرد. بنابراین نحوه درج آنها در یک فرهنگ خیلی می تواند تعیین کننده باشد.
اکنون چنین ماهیتی چه مشکلات و مسائل اخلاقی ای می تواند برای ما به وجود آورد؟ در سالهای 70 برنامه های رایانه ای در پردازش ها و شبیه سازی های زبانی چندان کارایی نداشتند یکی از دانشمندان ، برنامه ای با عنوان الیزا نوشته بود که مقصود از آن، شبیه سازی رفتار یک روان شناس بود تا با آن برنامه، روان شناس از طریق رایانه بتواند با مریض خود ارتباط برقرار کند و پابه پای هم پیش روند؛ اما در عمل این گونه شد که به طور اتفاقی منشی این پروفسور با برنامه ارتباط برقرار می کند و آن روان شناس متوجه می شود منشی تا چه حد تحت تاثیر این برنامه قرار گرفته است.
او در واقع می بیند این برنامه توانسته اعتماد کاملی را به فرد تلقین کند و باعث شده بود آن فرد موقعیت انسانیش را تسلیم یک ماشین کند. واقعیت امر این است که شما هم می توانید در چنین موقعیتی قرار بگیرید و خیلی ساده به ماشین نسبتهایی بدهید که واقعیت امر آن را تایید نمی کند.
در نتیجه ، یک بحران اخلاقی برای فرد پیش می آید که چطور ما در هنگام استفاده از ماشین می توانیم تسلیم یا خودباخته آن نشویم. مساله اساسی این است که هر فناوری در موقعیت های مختلف می تواند از خودرفتارهای گوناگونی نشان دهد، بنابراین انسان با اموری مواجه است که در کاربرد تعریف می شود و نه مقدم بر کاربرد.
در واقع ، فناوری از چنان درجه ای از ابهام برخوردار است که نمی توان آن را تعریف کرد. در چارچوبی معین ، ابهام خاصیت فطری هر فناوری است.
اکنون می توان درخصوص فناوری اطلاعاتی به علت خصلت زبانی آن ، این جنبه را مضاعف دید. در کاربرد است که یک فناوری یا مصنوع خصلت خود را تعریف می کند و می تواند چارچوبی باشد برای این که انسان در کنار آن مسائل اخلاقی را تعریف کند.
این که انسان بتواند شهروند جهان باشد، شاید جنبه ای است که می تواند از نظر اخلاقی اهمیت چشمگیری داشته باشد. اما به هر صورت ، می توان ادعا کرد با این فناوری ها که بر علم استوار و دایم رو به گسترش اند در بعضی قلمروها بشر به نحو بنیادی باید در اخلاق متعارف خود تجدیدنظر کند. بارزترین مثال آن درباره تولد یا مرگ است که با امکانات پزشکی فراهم شده ، می توان زمان تولد یا مرگ را تعیین کرد. یا بنابر ملاحظات اخلاقی، اطرافیان فرد این کار را انجام دهند.
بنابراین ، قدرت تصمیم گیری انسان در پرتو فناوری ها فوق العاده زیاد شده است و از این نظر انسان را با انواع و اقسام بحران های اخلاقی روبه رو می کند. فناوری آنقدر برای انسان امکانات زیستی فراهم می کند که روان او مجال دوام آوردن پابه پای آن را ندارند.
به اعتبار چنین موقعیت هایی ، اکنون فرهنگ هم از فناوری اشباع شده است. پیامدهای این موقعیت در قالب فرهنگ اینترنتی همچنان قدمهای اولیه را برمی دارد. در ایام قدیم با وجود فناوری نازل ، فرهنگ والا امری محال نبوده است.
اما امروزه با وجود فناوری پیشرفته بیشتر شاهد فرهنگ نازل هستیم. باید دید آیا فناوری عالی مغایر با فرهنگ والا است یا خیر.