تاریخ انتشار : ۱۷ مرداد ۱۳۹۱ - ۱۰:۴۴  ، 
کد خبر : ۱۵۰۲۶۳

هنر آمریکا پس از جنگ جهانی دوم (بخش پایانی)


دکتر ناصر فکوهی
سرانجام باید به الگویی از بیگانگی اشاره کرد که می تواند هر الگوی دیگری را در خود جای دهد و آن الگوی بیگانه تصویر شده در «موجودات فضایی » است(تصویر 23). نوع بسیار رایج هنری این بیگانه را از کارتون های قدیمی و شخصیت معروف «مریخی سبز» رنگ مشاهده می کنیم که تا امروز تداوم یافته و در مجموعه فیلم های «جنگ ستارگان»(مجموعه ای که از سال 1977 و به کارگردانی جرج لوکاس آغار می شود ) مشاهده کرد که در آنها انواع و اقسام بیگانگان زشت و کریه به نمایش در می آیند در عین حال که این فیلم گویای گذار جامعه آمریکا از جنبش های گسترده جامعه مدنی نیز هست، زیرا در آ« با بیگانگانی هر چند متفاوت اما دوست و «متحد» انسان ها نیز روبرو می شویم، اما در همین جا باید تاکید کرد که تفاوت در اینجا تنها در سطحی تعریف می شود که «بیگان» با «انسان» (آمریکایی) متحد شده باشد و با بیگانگان دیگر که بیشتر به او شباهت دارند تا به انسان ها بجنگد. اشکال دیگری از «بیگانه فضایی» نیز در قالب سینمایی و تصویری، بیگانگانی را نشان می دهد که می توانند در قالب کاملا انسانی فرو بروند و اینها از همه بیگانگان خطرناک ترند زیرا چهره به ظاهر انسانی دارند ما در واقع خود را به ظاهر انسان ها در آورده اند و چهره واقعی شان متفاوت است و به همین دلیل نیز هر کسی می تواند یک «بیگانه» باشد، این ایدئولوژی که با دوران موسوم به مک کارتیسم هماهنگی دارد ، تداومی تقریبا دائم در ایدئولوژی هنری سیاسی آمریکا داشته است و یکی از آخرین اشکال و گویاترین آنها را در مجموعه تلویزیونی «V» ( در نیمه دوم دهه 1980) مشاهده می کنیم(تصویر 24) که در آن بیگانگان در ظاهری به شدت زیبا و وسوسه انگیز به خصوص در مورد زنان، در واقع چهره ای به شدت ترسناک و خطرناک دارند: تمساح ها خزنده و وحشی. این دوگانه «زن زیبا/ تمساح آدم خوار» ( که به خوبی ساختار های روانکاوانه در این مورد را به یاد می آورد) به خودی خود گویای این ایدئولوژی است که باز هم بعد بیگانگی و خیانت را در طرف زنانه قرار می دهد.
اما آنچه شاید بتوان گفت حادترین و اساسی ترین محور ایدئولوژیک در این بعد بیگانه ترس به شمار می آید. محور تغییر از «خود» به «دیگری» است که می توان آن را از ابتدای جنگ با همان آفیش هایی که به آنها اشاره شد دید از راننده ای که در شرایط کمبود بنزین ماشین خود را به تنهایی می راند و آفیش یک روح هیتلری را در کنارش نشانده و به بینندگان یادآوری می کند که این راننده در واقع در حال تبدیل شدن به راننده هیتلر است(تصویر 25)، تا کسانی که نمی توانند سکون کنند و رازهای آمریکا را به گوش دشمنان می رسانند و سرانجام کسانی که با رفتارهای نادرست خود از برخورد بد با کارمندان زیر دستشان از آنها دشمنان بلشویک می سازند(موضوع یک آفیش) تا زنانی که مردان سالم را «بیمار» می کنند (که به آن اشاره شد) را در بر می گیرد.
اما این ایدئولوژی در شکل ظریف تری نسبت به این خطر گوشزد می کند که بیگانه می تواند حاصل تغییری باشد که «خود» به دلیل یک اشتباه قربانی ناخواسته آن می شود و سرانجام او را به نابودی عموما به دست یک «قهرمان» محکوم می کند. فیلم مگس ( چه در نمونه کلاسیک آن در 1958 اثر کورت نویمن، و چه در نمونه جدیدش در 1986 اثر دیوید کروننبرگ) نمونه ای بسیار گویا از این امر است: دانشمندی که در تلاشی نادرست و به دور از اخلاق «خود» انسانی را بدل به یک موجود هیولایی یعنی «مگس» می کند: ساختاری از «شکل داشتن انسانی (آمریکایی) و قابل تعریف» در برابر «بی شکلی غیر انسانی (غیر آمریکایی) و غیر قابل تعریف». (تصویر 26 و 27)هر چند این فیلم نمونه ای از یک داستان قدیمی تر یعنی «داستان عجیب دکتر جکیل و آقای هاید»( اثر نویسنده اسکاتلندی رابرت استیونسن در 1886) بود، اما در بازتفسیری که از آن شده بود و به ویژه در نمونه جدیدش در ساختار دو گانه «زیبایی/زشتی» و ساختار سه گانه «زیبایی/میان مایگی/زشتی» قابل تحلیل است. برای آنکه باز هم در حوزه سینما باقی بمانیم می توانیم به مجموعه فیلم های با نام «بیگانه»(Alien)(اثر ریدلی اسکات از سال 1979 به بعد) نیز اشاره کنیم که باز هم نوع دیگری از تبدیل «خودی» به «دیگری» را از خلال فرایند ورود یک موجود «بیگانه» در کالبد سالم (ایدئولوژی خالص آمریکایی) و تبدیل شدن آن به یک موجود وحشتناک که همه چیز را نابود می کند و گویای دشمنی است که در خانه لانه می کند ؛ نیز اشاره کرد.
به عنوان آخرین نمونه از «خود» ی که تبدیل به بیگانه می شود می توان نگاهی به مجموعه آفیش هایی انداخت که از پیش از انتخاب اوباما تا امروز درباره او ساخته شده است و وی را در قالب های شیطانی، با زمینه اسلامی و یا در قیافه تروریست یا روحانی اسلامی و گاه نیز در قالب شیطان، قهرمان منفی بتمن، دزد دریایی و غیره نشان می دهند(تصایور 28 تا 32). البته این آفیش ها اغلب به وسیله یک ایدئولوژی افراطی سیاسی در آمریکا تغذیه می شود که ریشه های نژاد پرستانه و به شدت نظامی گرا دارد و فاصله گرفتن اندک سیاست اوباما از سیاست بوش را نیز بر نمی تابد. تبدیل «خود» به «بیگانه» در اینجا ، فراتر رفتن یک «سیاه پوست» از حدود خودش و جای گرفتن در جای یک «قهرمان سفید پوست» است که در نهایت از او یک شیطان می سازد.
نتیجه‌گیری
ایدئولوژی هنری سیاسی آمریکا از پس از جنگ جهانی دوم بر روی خطی نسبتا منسجم حرکت کرده است که آن را در سه بعد ایدئولوژیک اساسی می توان مشاهده کرد: سبک زندگی آمریکایی، ایدئولوژی مردانگی خشونت بار، و بیگانه ترسی متمرکز بر خطر نابودی «خود». این ایدئولوژی در ترکیب خاص خود در آمریکا منحصر به فرد است اما تداوم آن و بازتاب هایش را می توان در اشکال بسیار مشابهی در ایدئولوژی های سیاسی حتی متخاصم با آن مشاهده کرد. با این وصف، مهم ترین ایدئولوژی در برابر این رویکرد، ایدئولوژی کمونیستی شوروی در جنگ سرد بوده است که شیوه های و نمادها و رویکردهای هنری بسیار متفاوتی داشته است و درک ایدئولوژی آمریکایی در بسیاری موارد لااقل تا سال های دهه 1990 بدون در نظر گرفتن و تحلیل آن که در فرصتی دیگر انجام می گیرد ممکن نیست.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات