گزارههایی دیگر درباره سروش
3- ویژگی دیگر سروش این است که تنها به عرضه مطالب و اندیشه ها میپردازد و کمتر خود را در صحنه نقد و مناظره ظاهر میکند؛ هر چند وی در این باره میگوید: «من با نقادی مشکلی ندارم. واقعیتش این است که من از نقد خیلی آزرده نمیشوم. من نقدها را با دقت و با لذت میخوانم اما از نقدی که به تعبیر خود به انگیزه ها میپردازند تا به انگیخته ها عصبانی میشوم».
این ادعای سروش برای نگارنده که بارها دیدگاههای وی را با احترام و با رویکردی علمینقد کرده و جوابی نشنیده، پذیرفتنی نیست. وی در طول سال ها که مرتب به طرح آرای غریبان و بومیسازی آنها پرداخت و نقدهای فراوان شنید، جز در مورد اندکی پاسخ نداد و به هیچ وجه حاضر به شرکت در مناظره نشد . علاوه بر این مطلب، مخالفان و منتقدان وی، خدشه ای بر ایشان وارد میسازند که عبارت از بی دقتی وی نسبت به اندیشه اسلامیو اصرارورزی بر نقد دیدگاه های عالمان و فقهای شیعه است.
سخن در این نیست که چرا او به نقد عالمان میپردازد، زیرا اصولاً بدون نقد دیگران نمیتوان رشد معرفت را انتظار داشت، بلکه سخن در این است که چرا ایشان در نقد و رویکرد سلبی نسبت به فقها و عالمان شعیه عجول است؟ جالب اینکه وی در این باره مینویسد:
هیچ کس صالح نیست که به نقد گذشتگان خود و یا به قبول آنها یا به رد آنها بپردازد، مگر اینکه بر آنچه که آنها گفته اند احاطه و تبحر کافی داشته باشد. این واقعاً یکی از بیماری های روزگار ما شده است که کسانی میخواهند با رد دیگران جهل خودشان را بپوشانند امیرالمومنین (ع) سخنی زیبا دارند که الناس اعداء ما جهلوا (مردم دشمن آن هستند که نمیدانند) یعنی چیزی را که نمیدانند با آن دشمنی میکنند، آن را تحقیر میکنند تا آن چنان وانمود کنند که اگر ما مطالب حقیر و پیش پا افتاده را نمیدانیم، در حقیقت از ما فوت علمینشده است، آن مطلب اهمیتی ندارد تا ما به دنبال آن برویم و برای دانستن آن زحمتی را بر خود هموار کنیم. حال ما به آقای سروش عرض میکنیم آیا ایشان در نقد دیگران و حمله به مقدسات و باورهای دینی دین داران گرفتار جهل خود نشده و عجولانه به داوری دیگران نپرداخته است؟
4- نکته دیگری که باید خوانندگان بدان توجه نمایند، این است که سروش گرچه به عرصه های مختلف عرفانی و اخلاقی و هنری و دینی پرداخته است، اما تقریباً در تمام مسائل، معرفت شناسانه نظر میکند. وی خود را جامعه شناس، روان شناس و متکلم نمیداند، اما معرفت شناسی را دغدغه اصلی خود میپندارد یعنی دین شناسی با جامعه شناسی و روان شناسی و تاریخ همخوانی داشته باشد و از طرفی، دغدغه اصلی خود میپندارد یعنی دین شناسی با جامعه شناسی و روان شناسی و تاریخ همخوانی داشته باشد و از طرفی، دغدغه اصلی خود را صدق معرفی میکند. به تعبیر وی: «حقیقت و صدق در چشم من به صورت یک جدول جلوه گر میشوند. این جدول خانه های زیادی دارد و من دائماً در این خانه ها میگردم و میکوشم آن را به نحوی پرکنم که همخوانی خانه ها تامین شود».
اما در عین حال یک نکته را نباید فراموش کرد که سروش، روشنفکرانه به طرح مباحث میپردازد یعنی همانند روشنفکران دیگر بیش از همه دغدغه تحول را دارد به همین جهت، بیشتر نوشته های ایشان، فاقد منبع و ارجاعات علمیاست.
او هرگاه مطلبی را به دانشمند غربی یا اسلامینسبت میدهد. آدرس آن را نمیگوید و نمینویسد و با قدرت بیان ادبی تلاش میکند تا این اندیشه را در ذهن مخاطب تزریق کند و او را به عرصه تحولات اجتماعی بیندازد. سر عبارت پردازی های سروش نیز همین نکته است. او با اینکه اعتراف میکند که از روش تحلیلی و آنالیتیک لذت و بهره میبرد اما به کارگیری واژه های نامانوس و اصطلاحات ادبی نه تنها به وضوح مطالب کمک نمیرساند، بلکه بسیار به دشواری مباحث میافزاید. خطابه گرایی و ادبی محوری مطالب این روشنفکر یکی از موانع جدی و اساسی برای ایجاد گفتمان علمیو منطقی است. سروش به راحتی میتوانست هر یک از دیدگاه های خود از جمله نظریه قبض و بسط و همچنین سایر نظریه ها را در قالب یک مقاله به خوانندگان منتقل کند، اما روشنفکرانه با عبارت های ادبی به تفصیل آنها میپردازد. نگارنده توجه دارد و بیش از آنکه به تحلیل و توصیف علمیو تخصصی مطالب بپردازد، بیشتر درصددند تا عموم مخاطبان به نظریه آن ها رو آورند تا تحول اجتماعی ایجاد کنند؛ اما این هم از خطاها و آسیب های روشنفکری دینی در دوران معاصر است.
فرآیند فکری سروش
فرایند و بسط اندیشه های سروش را با دو رویکرد میتوان پی گرفت. رویکرد نخست: شخص محور است یعنی با توجه به شخصیت هایی که بیشتر در شکل یابی اندیشه های سروش تاثیر گذار بوده اند، شناسایی فرایند فکری ایشان انجام پذیرد؛ رویکرد دوم: جریان یا موضوع محور است یعنی با توجه به جریان هایی که سروش با آنها در تقابل بوده یا موضوعاتی که دغدغه فکری او را تشکیل میدهند، بسط اندیشه های ایشان، بازخوانی و تحلیل شود. نگارنده با عنایت به هر دو رویکرد، توصیف و تحلیل خود را از بسط فکری سروش ارائه میدهد.
مراحل سهگانه فکری سروش: قبل از بیان فرایند فکری او با دو رویکرد فوق، لازم به ذکر است که سروش سه مرحله کلی را طی کرده است: مرحله نخست: وی در این مرحله به نظام فکری، سنتی و روشنفکری دینی استاد مطهری پایبند است و بر این اساس، پیوند دین و سیاست و نظام جمهوری اسلامیمبتنی بر ولایت فقیه و عضویت در ستاد انقلاب فرهنگی را میپذیرد. او با پذیرش دین حداکثری، ایدئولوژیک شدن دین را ممکن میشمارد، نظریه جهاد و شهادت را به عنوان منطق مبارزه علیه مستکبران و متجاوزان مطرح میکند و به نبوت و امامت و مهدویت معتقد است. البته سروش در این دوره، ضمن پذیرش نظریه واقع گرایی معرفتی، بر نظریه ابطال پذیری پوپر در علوم تجربی و تفکیک واقعیت از ارزش تاکید میورزد.
مرحله دوم: او در این مرحله، امکان تئوری سازی علوم انسانی و استقلال آنها و ضرورت اداره جامعه توسط علوم انسانی را در کنار مباحث معرفت شناسی دینی و نسبیت و تحول فهم دین (نظریه قبض و بسط تئوریک شریعت) مطرح میسازد.
مرحله سوم: مرحله سوم فکری سروش به عدم امکان ایدئولوژیک کردن دین و نظریه دین حداقلی در سه عرصه عقاید و احکام و اخلاق و پذیرش سکولاریسم و نفی ولایت فقیه میانجامد. سروش در این مرحله تنها با تفکیک ذاتی و عرضی دین به حذف بخش عمدهای از محتوای اسلام نمیپردازد؛ بلکه نظریه بسط تجربه نبوی را میپذیرد و دین و وحی را با تجربه دینی یکسان میانگارد و در ادامه این مرحله به گوهر تشیع یعنی امامت و مهدویت حمله ور میشود.
حال که با نگرشی اجمالی به فرایند فکری سروش اشاره شد، میتوان به تفصیل در باب فرایند فکری ایشان با دو رویکرد پیش گفته پرداخت.
الف: فرآیند فکری سروش با رویکرد شخص محوری
سروش در فرایند فکری خود به ترتیب از شخصیت هایی مانند ملاصدرا، پویر، کانت، گادامر و شلایر ماخر متاثر بوده است؛ بر این اساس؛ میتوان چهارگام را به این رویکرد شخص محوری به شرح زیر نسبت داد. ادامه مبحث را در شمارههای آتی درپیش خواهیم گرفت.
گام نخست: رویکرد صدرایی
دکتر سروش در این مرحله، گرایش خود را به اندیشه های صدرایی و مبانی معرفت شناختی و رئالیستی حکمت متعالیه با تدوین کتاب نهاد ناآرام جهان نشان می دهد. او می گوید: بعد از خوندن کتاب اصول فلسفه و روش رئالیسم در بیست و یک سالگی به این نتیجه رسید که فلسفه اسلامی بر فلسفه های دیگر برتری دارد و ما به کمک این فلسفه می توانیم به هر پرسش و نقدی پاسخ گوییم؛ نظری که البته سروش بعدها از آن عدول کرد و فلسفه تحلیلی را بر فلسفه اسلامی ترجیح داد.
وی درباره شخصیت علمی ملاصدرا و فلسفه وی می نویسد: «مرحوم صدرالمتالهین بدون تردید، اگر بزرگ ترین فیلسوف فرهنگ اسلام نباشند، بزرگترین فیلسوف شیعی است، و نقشی که در عالم فلسفه داشته تقریباً
بی نظیر است... فلسفه او یک فلسفه التفاطی نیست، بلکه یک فلسفه ترکیبی است، یعنی فلسفه حکمت متعالی ملاصدرا مخلوطی نیست از فلسفه مشاء و فلسفه اشراق بلکه آن دو، مقدمات لازمی بودند که در بوته ذهن او با هم جوشیدند و ترکیب شدند و او توانست فلسفه نوینی را که بر این پایه ها و ریشه ها تکیه کرده بود تولید کند و به وجود بیاورد».