سیروس محمودیان
«بهزاد نبوی» تئوریسین برجسته اصلاحطلبان و مسؤول کمیته سیاسی و عضو ارشد شورای مرکزی سازمان نامشروع و در شرف انحلال انقلاب اسلامی ایران که فرزند طلاق است در تیر 1321 در خانوادهای کاملا از هم پاشیده و دارای گسستهای عمیق فرهنگی و دینی به دنیا میآید. پدر او فردی لیبرال مسلک، غربزده نماز نخوان، همکار فعال روزنامه رستاخیز، دارای مدرک دکترای تاریخ و دانشیار دانشگاه تربیت معلم رژیم پهلوی بوده است که موضوع پایان نامه او «از انقلاب مشروطه تا انقلاب سفید شاه» به خوبی مبین دیدگاههای سیاسی - فکری وی است. پدر نبوی اهل سبزوار است که پس از پیروزی انقلاب اسلامی به دلایل اعتقادی از دانشگاه پاکسازی شده و به حالت اعتراض ساکن فرانسه میشود که «بنیصدر» در دفاع از پدر نبوی برخورد با او را «غلط جمهوری اسلامی» میداند. مادر بهزاد، خانم «شیفته هروآبادی» اهل تبریز است که در رژیم گذشته رئیس انستیتو عالی پرستاری فیروزگر تهران بوده که با تولد بهزاد از شوهر طلاق گرفته و بهزاد ناچارا نزد اقوام مادری بزرگ میشود که اتفاقا همگی آنان وابستگی شدید فکری به حزب زحمتکشان داشتند. منصوره پیرنیا از عناصر ضدانقلاب در مریلند آمریکا سال 1995 درکتابی تحت عنوان «سالار زنان ایران» به معرفی و تمجید زنان پرچمدار فمینیسم در تاریخ معاصر ایران و تلاشهای خاندان طاغوت در حمایت از آنها میپردازد، در کتاب مذکور، خانم«شیفته هروآبادی» را به عنوان رئیس انجمن پرستاران ایران و عضو هیات داوران انتخاب پرستاران نمونه در دوره ستمشاهی معرفی میکند. همچنین خانم «هنگامه رضوی» همسر نبوی دارای تحصیلات دانشگاهی در رشته پرستاری بوده و از شاگردان مادر بهزاد در انستیتو عالی پرستاری فیروزگر بوده است. بهزاد جوان در سال 1339 همزمان با ورود به دانشگاه و تحصیل در رشته مهندسی الکترونیک به عضویت جبهه ملی درمیآید. در سال 1343 وی به همراه برخی از دوستان هم مسلک و ظاهرا در اعتراض به انفعال جبهه ملی در عرصه مبارزه، «جبهه ملی سوم» را با تایید و نظارت شخص دکتر مصدق انشعاب داده و خود مستقلا زیرنظر مصدق فعالیت میکند.
«بهزاد نبوی» تئوریسین برجسته اصلاحطلبان و مسؤول کمیته سیاسی و عضو ارشد شورای مرکزی سازمان نامشروع و در شرف انحلال انقلاب اسلامی ایران که فرزند طلاق است در تیر 1321 در خانوادهای کاملا از هم پاشیده و دارای گسستهای عمیق فرهنگی و دینی به دنیا میآید. پدر او فردی لیبرال مسلک، غربزده نماز نخوان، همکار فعال روزنامه رستاخیز، دارای مدرک دکترای تاریخ و دانشیار دانشگاه تربیت معلم رژیم پهلوی بوده است که موضوع پایان نامه او «از انقلاب مشروطه تا انقلاب سفید شاه» به خوبی مبین دیدگاههای سیاسی - فکری وی است. پدر نبوی اهل سبزوار است که پس از پیروزی انقلاب اسلامی به دلایل اعتقادی از دانشگاه پاکسازی شده و به حالت اعتراض ساکن فرانسه میشود که «بنیصدر» در دفاع از پدر نبوی برخورد با او را «غلط جمهوری اسلامی» میداند. مادر بهزاد، خانم «شیفته هروآبادی» اهل تبریز است که در رژیم گذشته رئیس انستیتو عالی پرستاری فیروزگر تهران بوده که با تولد بهزاد از شوهر طلاق گرفته و بهزاد ناچارا نزد اقوام مادری بزرگ میشود که اتفاقا همگی آنان وابستگی شدید فکری به حزب زحمتکشان داشتند. منصوره پیرنیا از عناصر ضدانقلاب در مریلند آمریکا سال 1995 درکتابی تحت عنوان «سالار زنان ایران» به معرفی و تمجید زنان پرچمدار فمینیسم در تاریخ معاصر ایران و تلاشهای خاندان طاغوت در حمایت از آنها میپردازد، در کتاب مذکور، خانم«شیفته هروآبادی» را به عنوان رئیس انجمن پرستاران ایران و عضو هیات داوران انتخاب پرستاران نمونه در دوره ستمشاهی معرفی میکند. همچنین خانم «هنگامه رضوی» همسر نبوی دارای تحصیلات دانشگاهی در رشته پرستاری بوده و از شاگردان مادر بهزاد در انستیتو عالی پرستاری فیروزگر بوده است. بهزاد جوان در سال 1339 همزمان با ورود به دانشگاه و تحصیل در رشته مهندسی الکترونیک به عضویت جبهه ملی درمیآید. در سال 1343 وی به همراه برخی از دوستان هم مسلک و ظاهرا در اعتراض به انفعال جبهه ملی در عرصه مبارزه، «جبهه ملی سوم» را با تایید و نظارت شخص دکتر مصدق انشعاب داده و خود مستقلا زیرنظر مصدق فعالیت میکند.
در این رابطه نباید فراموش کرد که این دوران دقیقا مصادف با شروع نهضت تاریخی حضرت امام(ره) است و اعلام نظرتاریخی حضرت امام (ره) درباره مُسلِم نبودن رهبر فکری آن دوران نبوی (دکتر مصدق) و عدم همراهی او با انقلابیون مذهبی مانند نواب و روحانیت مبارز، مبین نقطه آغازین شکلگیری مبانی فکری نبوی و انحرافات بعدیاش است. به هر حال پس از 6 ماه فعالیت، جبهه سوم به بنبست رسیده و از هم متلاشی میشود. در این مقطع یکی از بحثهای کلیدی که در بازشناسی چریک پیر اهمیت زایدالوصفی مییابد، فعالیتهای او در شرکتهای مخابراتی وابسته به آمریکاست که سالهای بعد از پیروزی انقلاب اسلامی همواره این همکاری از نقاط مشکوک زندگانی سیاسی- امنیتی بهزاد نبوی بوده است. بهزاد نبوی در سال 47 یک سالی هم در شرکت مخابراتی ویژه شنود آمریکاییان از شوروی مشغول کار میشود. شرکتی که سیستم «ماکروویو» پست و تلگراف بین زاهدان تا آذربایجان را نصب کرده است. البته پیش از شروع به کار نبوی در شرکتهای آمریکایی وی در اواخر سال 47 و در اوج حساسیتهای ساواک به ریز عملکرد فعالان سیاسی ضددولت پهلوی به کمک 3 نفر از دوستانش که اتفاقا 2 نفرشان همدورهای دانشکدهاش بودند، یک شرکت مخابراتی تشکیل داده و از سال 48 تا زمان دستگیریاش درسال51 شرکت مذکور فعال بوده و جالب توجه مینماید که در آن زمان این شرکت تنها شرکتی بوده است که در زمینه مخابرات بویژه «مایکروویو» کار میکرد وکارش سریعا توسعه نسبی مییابد. البته شرکت مزبور در نصب و نگهداری خط «مایکروویو تهران- اسدآباد»! فعالیت داشت. رضا گلپور چمر کوهی در کتاب جنجالی شنود اشباح چاپ تهران نشر کلیدر، پاییز 1381 مینویسد: «یک شرکت آمریکایی بود، به نام «بریچ» که «بهزاد [نبوی]» برای اونها کار میکرد. یعنی خُب البته، ارتباط شغلی بود. پیمانکاری و... این شرکت روی پستهای الکترونیک و شنودهای الکترونیکی روی روسیه از شرق به غرب ایران کار میکرد... یکی از ریشههای تاریخی بحث سیا و «بهزاد» و اینها که بعضاً مطرح میشود، به نظر من توی این ارتباط بریچ بود». و در صفحه 310 کتاب مذکورمی نویسد : «... شنیدم که حزب توده و فکر کنم «کیانوری» یک نامهای هم به «امام» نوشتند که صریحاً به سوابقی اشاره کردند که دلالت بر ارتباط «بهزاد» با «سیا» میکرد. ولی خب چون مصداق «اذا جاء فاسق بنباء...» شاید بتوانیم بگوییم. یعنی خب اونها هم خط را از مسکو میگرفتند و «کاگب» به هر حال بحث شرکت الکترونیکی و آمریکاییها که روی پایگاههای شنود ضدروسی توی ایران کار میکردند و «بهزاد» با اونها مرتبط بود، جداً مطرح است. ولی در سطح اخبار امنیتی و نه اتهام...». به هر حال نبوی از سال 1343 تا 1349 سرخورده از شکست تشکیلاتیاش، بیاعتنا به نهضت حضرت امام (ره) عمده توان خود را صرف مباحث تحلیلی با رویکرد کاملا ماتریالیستی میکند. در این مقطع او مشربه فکری خود را از «مصطفی شعاعیان» ماتریالیست که به مسلمان نبودن شهرت داشته و در کتاب «شوروی و نهضت جنگل» خویش به صراحت اعلام میکند «اگر این مملکت اصلاح بشود باید روحانیت را از بیخ و بن بکنند»، دریافت میدارد. در این سال «بهزاد» با «پرویز صدری» و «رضا عسگریه» عاشقانه دور «مصطفی شعاعیان» ماتریالیستی جمع میشوند که سرانجام وی در بهمن 1354 در یک درگیری مسلحانه در خیابان استخر تهران کشته میشود و نهایتا آنها گروه «جبهه دموکراتیک ملی» را بنیانگذاری میکنند. ادامه دارد...