پروفسور حمید مولانا
غیر دینی کردن جامعه، تجددگرائی آمریکائی، تقلیل قدرت روحانیت و جدا کردن این طبقه از سیاست اهداف اصلی رژیم شاه و «انقلاب سفید» او بود. یک سال قبل از قیام خونین 15 خرداد 1342 این جریان به فشار دولت آمریکا شدت بیشتری به خود گرفت.
در سال 1341، آمریکا در سفر شاه به آن کشور موافقت خود را با برکناری دکتر علی امینی به عنوان نخست وزیر اعلام کرد و از آن تاریخ پشتیبانی از رژیم او را کاملا به عهده گرفت و خواجه حرمسرا، امیر اسدالله علم که مورد اطمینان شاه بود به مقام نخست وزیری منصوب گردید (27 تیر 1341). لیندون جانسون معاون ریاست جمهوری وقت آمریکا در دولت جان. اف. کندی برای ارزیابی اوضاع ایران در سوم شهریور 1341 وارد ایران شد و در نطقی در تهران اظهار داشت که «ما پشتیبانی از ایران را تعهد کرده ایم و سفر من نمودار همین علاقه و پشتیبانی است.» این در حالی بود که آمریکا عمیقاً در گرداب جنگ ویتنام وارد می شد. شاه به قدری از حمایت آمریکائی ها خشنود بود که هیچگونه تهدیدی به رژیم خود را از داخل، بویژه از طرف طبقه روحانیون احساس نمی کرد.
در 16 مهر 1341 مطبوعات اعلام کردند که طبق لایحه انجمن های ایالتی و ولایتی که در هیئت دولت به تصویب رسیده به زنان حق رأی داده شده است. انگیزه رژیم پهلوی از این مصوبه واداشتن جامعه روحانیت به واکنش برای شناخت روحیه و افکار آنان در چند موضوع حساس بود زیرا در آن زمان حتی مردان و شهروندان عادی نیز حق رأی حقیقی را به علت تقلب بازی و صندوق رأی سازی در رژیم پهلوی نداشتند. در زمان محمدرضا شاه همانند پدرش رضاخان، هرکس که مورد توجه دربار و شخص شاه قرار می گرفت به کرسی های مجلس سنا و مجلس شورایملی راه می یافت. ولی استراتژی و هدف شاه و اطرافیانش از این اعلام آزادی زنان دستبرد به قانون اساسی، حمله به طبقه روحانیون و دادن پست های حساس به ایادی خود در طبقه زنان و اقلیت هائی بود که نقش به اصطلاح ستون پنجم را در ایران اجرا می کردند.
امام خمینی(ره) در یکی از نطق های تاریخی خود صریحاً اعلام کرد: «ما با ترقی زنان مخالف نیستیم، ما با این فحشا مخالفیم، با این کارهای غلط مخالفیم. مگر مردها در این مملکت آزادی دارند...؟ مگر آزادی زن و آزادی مرد با لفظ درست می شود» (سخنرانی امام در دوم ذیحجه 1383). تا حدودی جامعه آن روز ایران براثر پروپاگاندای رژیم پهلوی دخالت در سیاست را برای یک مقام روحانی عیب می شمرد و آن را دور از شأن روحانیت می دانست. ولی این تغییر در قانون، در قبال تعطیلی دو مجلس شورای ملی و سنا، به دست دولت علم که حق هیچگونه دخل و تصرفی در قانون اساسی را نداشت برای امام(ره) سنگین می آمد. جالب اینکه در آن زمان در خود آمریکا بسیاری از سیاهپوستان به دلایل مختلف از جمله تبعیضات نژادی از حق رأی محروم بودند و زنان نیز در در ایالات متحده تا دهه 1920، یعنی تا خاتمه جنگ جهانی اول از شرکت در انتخابات ممنوع بودند.»
با سخنرانی امام خمینی(ره) سیل اعتراضات علیه رژیم شاه در تهران و شهرستان ها شروع می شود. اصناف تهران طی اعلامیه ای «درباره مصوبه اخیر که برخلاف شرع مقدس اسلام و قانون اساسی، قسم به قرآن کریم تبدیل به کتاب آسمانی گردیده و قرآن مجید را در ردیف تورات و انجیل و سایر کتب قرار داده اند» اعتراض خود را اعلام کردند. دانشجویان دانشگاه تهران به قم رفته و در صحن مطهر، مسجداعظم و منازل علمای قم اجتماع کرده و حمایت خود را از علمای اسلام اعلام داشتند. در نتیجه در تاریخ هفتم آذرماه 1341 هیئت دولت تصویب کرد که «تصویب نامه مورخ 14/7/41 قابل اجرا نخواهد بود.» و بدین وسیله لغو تصویب نامه مزبور اعلام شد. رژیم شاه به طور تاکتیکی عقب نشینی کرد. امام خمینی(ره) با صدور اعلامیه ای (چهارم رجب 1382) ضمن تشکر از حمایت و پایداری مردم از اقشار مختلف دعوت کرد تا صفوف خود را فشرده تر سازند. اتحاد و همبستگی مردم با طبقه روحانیت ایران وارد مرحله جدیدی شده بود که از زمان قضیه تنباکو در عهد قاجار و ناصرالدین شاه تا آن روز سابقه نداشت.
حضرت امام در 11 آذر 1341 در سخنرانی تاریخی خود که به مناسبت آغاز درس رسمی حوزه قم و پس از پایان غائله معروف به «تصویب نامه» ایراد کردند رژیم شاه را با رژیم معاویه مقایسه کرده و گفتند: «شما خلع سلاح کنید و سرنیزه را از سر مردم بردارید تا ببینیم که ملت ما با کیست و چه کسی از پشتیبانی توده ها برخوردار است؟ ما می آئیم تهران و از مردم دعوت می کنیم که در غرب تهران اجتماع کنند، شما هم اعلام کنید که در شرق اجتماع کنند... تا بفهمید که توده ها با ما هستند.» به طور خلاصه ره آور قیام علیه «تصویب نامه» را می توان چنین خلاصه کرد: (1) آگاه کردن توده ها و بسیج عمومی مردم، (2) آشکار کردن چهره و ماهیت ضداسلامی رژیم پهلوی و شاه، (3) اتحاد و یگانگی علما و اقشار مردم و (4) دمیدن روح امید برای سرنگونی دیکتاتوری و خفقان.
شاه به دستور آمریکا و با همکاری ایادی خود در 19 دی 1341 اعلام کرد که مردم باید به اصول شش گانه «انقلاب سفید» او رأی بدهند. این اصول عبارت بودند از تصویب اصلاحات ارضی، قانون ملی کردن جنگل ها، فروش سهام کارخانجات دولتی، قانون سهیم کردن کارگران در منافع کارگاه ها، لایحه اصلاح قانون انتخابات، و لایحه ایجاد سپاه دانش به منظور اجرای تعلیمات عمومی و اجباری.
بدین ترتیب رژیم پهلوی می خواست کشاورزان و دهقانان و کارگران را به اسم اصلاحات مهار کرده و به اسم تعلیمات عمومی پروپاگاند کشوری و مدنی مورد نظر خود را مانند زمان پدرش رضاشاه به مرحله اجرا درآورد. سپاه دانش کپی «سپاه صلح» جان.اف. کندی رئیس جمهور آمریکا در زمان جنگ ویتنام برای آرام کردن اوضاع در داخل ایالات متحده آمریکا بود. رژیم برای متقاعد کردن برخی روحانیون عده ای از مسئولان دربار را به قم فرستاد. شعار «اصلاحات آری! دیکتاتوری نه» در و دیوار تهران و برخی شهرستان ها را پوشانده بود. علمای قم برای اخذ تصمیم نهائی و تعیین وظایف ملت در برابر «رفراندوم» اصلاحات شاه باید تصمیم می گرفتند. لحظات بسیار مهم و سرنوشت ساز در صفحات تاریخ ایران فرا رسیده بود.