در اواخر سال 1349 نبوی طی اقدامی کاملا مشکوک و غیرقابل توجیه در فضای سیاسی آن دوران که حتی بند زندانیان سیاسی هم از یکدیگر جدا بوده است، بهطور همزمان با مجاهدین منافق و چریکهای فدایی خلق ارتباط مبارزاتی مشترک برقرار میکند که نهایتا بهزاد بهطور رسمی به سازمان منافقین پیوسته و بالاخره در سوم مرداد 1351 پس از گذراندن 12 سال توام با مبارزه علنی مثلا چریکی با رژیم شاه! توسط ساواک دستگیر میشود! که به محض دستگیری با قرص سیانور اقدام به خودکشی سیاسی میکند که به دلیل فاسد بودن قرص! چریک پیر زنده میماند و در بیدادگاه ستمشاهی به حبس ابد محکوم میشود. در اتفاقی نادر و در اوج صدور احکام خشن دادگاههای نظامی آن دوره، حکم ابد بهزاد نبوی با دوندگیهای بستگانش! به 10 سال محکومیت تبدیل میشود. البته بهزاد مبارز هرگز راز این دوندگیها را برای دیگر همرزمانش برملا نمیکند که شاید آنها نیز از چنین تخفیفات ملوکانهای برخوردار شوند. جذابیت تقلیل مدت محکومیت نبوی زمانی دوچندان میشود که در تاریخ دستگیریهای آن دوران هیچ موردی از این دست به چشم نمیخورد و تنها همکاری با ساواک و سپردن تعهد همکاری به رژیم میتوانست چنین تقلیلی را به همراه داشته باشد و دیگر هیچ.
بهزاد مارکسیست در داخل زندان 10 پله یکی کرده و در مدتی اندک بهعنوان یکی از کادرهای فعال و آموزشدهنده ارشد منافقین خلقی درمیآید که در آن ایام رویکردی کاملا مذهبی داشتند و جالب آنکه این ارتباط تا یک سال بعد یعنی اعلام خبر تغییر ایدئولوژیکی و مارکسیست شدن منافقین ادامه داشت که در آن مقطع منافق معدوم «موسی خیابانی» و «پرویز یعقوبی» رابط سازمانی وی بودند. بهزاد نبوی در زندان درس «تاریخ معاصر» را پیش «محمدرضا سعادتی» جاسوس کهنهکار روسی میآموزد و در اینباره گفتنی است که محمدرضا سعادتی مهره کلیدی و از سران ارشد منافقین و جاسوس کهنهکار روسی بود که ساعت 5 عصر ششم اردیبهشت 58 هنگام تحویل پرونده سری «نحوه لو رفتن سرلشکر احمد مقربی، جاسوس شوروی در ارتش ایران و دستگیری وی توسط ضداطلاعات ارتش شاه» به «ولادیمیر فیسینکو» افسر شاخه اطلاعات سیاسی و دبیر اول سفارت شوروی در محل شرکت صنعتی «نولکو» توسط ماموران سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بازداشت و مدتی بعد محاکمه و اعدام انقلابی شد که اعدام او واکنشهای مختلفی را نیز در جامعه انقلابی آن زمان ایران برانگیخت. شاید بازخوانی پرونده محاکمات وی و رهگیری مدافعان او در بدنه انقلاب اسلامی بخشی از خط پنهان نفاق در جمهوری اسلامی را هویدا کند.
در درون زندان اوین و با شدتگیری دامنه تغییرات ایدئولوژیکی در سازمان منافقین، ظاهرا بهزاد نبوی مارکسیست یکشبه دچار تحول عمیق و ناگهانی اعتقادی! شده و بر تمام گذشته اعتقادیاش پشت پا میزند. بهزاد تئوریپرداز برخلاف گذشته مملو از اعتقادات مادیگراییاش، به همراه جمعی از همراهان مجاهدش بازگشت به خط اصیل و خالص اسلام را سرلوحه قرار داده و در جهت مبارزه عقیدتی با منافقین تازه مارکسیست شده «گروه زندانیان سیاسی مسلمان» را که بعدها با عنوان «امت واحده» اشتهار عمومی یافت تشکیل میدهد و در زندان به مبارزه با منافقینی میپردازد که تا دیشب در کلاسهای آموزشی او با اشتیاق شرکت میجستند. بهزاد نبوی پس از 34 سال دمخوری مستمر با مارکسیستها و ماتریالیستهای بنام کشور در حالی «گروه مسلحانه سیاسی مسلمانان»! را در سال 1355 با حضور آقایان «محمد سلامتی، پرویز قدیانی، صادق نوروزی، علی شجاعیوند، محسن مخملباف، فریدون وردینژاد، تقی رحمانی و احمد عزتشاهی» در داخل زندان سازماندهی سیاسی - تشکیلاتی میکند که به گفته خود هنوز «برخی مسائل مکتبی نظیر نجاست کفار که از بدیهیات دین اسلام است برای او جانیفتاده و به کمک آقای لاهوتی این نکته واضح شرعی برای او جا میافتد». اگرچه استنادات قابل قبولی از اقدامات سازمانیافته و تشکیلاتی مسلحانه گروه امت واحده علیه رژیم ستمشاهی در دست نیست اما حداقل رهاورد گروه مذکور برای بهزاد نبوی کسب لقب چریک پیر است که عملا نمادی از گروههای فدایی خلق به حساب میآید. سرانجام بهزاد نبوی به دنبال اوجگیری انقلاب اسلامی در آذرماه 1357 از زندان آزاد میشود.
نگاهی مختصر به بیوگرافی و مجموع فعالیتهای سیاسی پیش از انقلاب نبوی که تماما از زبان خودش نقل شده است، بهخوبی روشن میکند که نبوی در دوران پیش از پیروزی انقلاب اسلامی از پیشینهای کاملا آلوده به مبانی نظری و شرکآلود ماتریالیستها برخوردار بوده و در حالت بسیار خوشبینانه وی دستپرورده مصدق و مکتب اسلامستیز وی و جبهه ملی است. باید توجه داشت که امام (ره) در هفتم اردیبهشت 58 هشدار جدی میدهند: «جوانهای ما، آنهایی که مقدرات مملکت به دست آنها خواهد بود، اگر تربیت صالح شدند مملکت صالح به دست ما میافتد و اگر خدای نخواسته تربیتهای غیرالهی شد مملکت از دست میرود». در اوج پیگیریهای دستگاه قضایی برای یافتن آمران و عاملان انفجار دفتر نخستوزیری که منجر به شهادت رجایی و باهنر شد و البته در هنگامه مطرحشدن نقش بهزاد نبوی و دیگر همراهنش در انفجار مذکور، «هاشمیرفسنجانی» آستینها را بالا زده و در دفاع از نبوی معلومالحال سنگ تمام گذاشته و او را شخصیت بسیار معتبر این جمهوری! مینامد و در اظهار نظری عجیب و مسالهآفرین محاکمه نبوی را ترور دوم مینامد. روزنامه «جمهوری اسلامی»14/6/1360 به نقل از هاشمیرفسنجانی، خطیب نماز جمعه تهران مینویسد: «... برنامه میریزند، یکی را بکشند. یکی هم در کنار او بدنام کنند...». ادامه دارد...