زهره یزدانپناه
تعالی حوزه های مختلف سیاسی، اقتصادی، اجتماعی وازجمله حوزه فرهنگی دریک جامعه به خصوص جامعه ای مانند ایران اسلامی که برمبنا ونگرش توحیدی استواراست، علاوه بردیدگاه توحیدی، به دوبال قدرتمند درحوزه های مختلف نیازمند است. «اندیشه ها وسیاستهای راهبردی واستراتژیک« ازیک سوو«مدیران استراتژیست»ازسوی دیگر، به مثابه بالهایی هستند که می توانند درکمال گرایی ورشد همه جانبه جامعه مؤثر باشند واهداف راهبردی درجامعه را محقق سازند. ازسوی دیگر، بنا به دلایل مختلف از جمله تأثیرمتغیرهای دخیل درتحلیل مسائل وآسیب شناسی هرحوزه، این نکته مهم را نمی توان نادیده گرفت که درنگرش های سیستمی وکلان هرکدام ازاین حوزه ها، سیاستهای راهبردی واستراتژیک، نه تنها نمودی ازنوع هدف گذاری های سیاستگذاران آن حوزه وحتی شیوه های رسیدن به برنامه های مورد نظراست، بلکه می تواند، بیانگرافق دید وسطح نگرش این سیاستگذاران ومیزان دانش، معرفت وجریان شناسی آنان درباره حوزه فعالیت شان نیز، باشد. بطوریقین، حوزه فرهنگ که سینما نیزاززیرمجموعه آن است، ازاین قاعده مستثنی نیست.
معاونت سینمایی، درتاریخ 31 فروردین 1389، درنشستی بدون پرسش وپاسخ با سینماگران، سیاستهای سینمایی اش را درقالب یک دفترچه حدود 18 صفحه ای منتشرمی کند. این دفترچه سیاستگذاری، دراختیاراهالی سینما قرارمی گیرد تا طی فرصتی کوتاه مدت (ده روز) نظرات خود را پیرامون سیاستگذاری های سینمایی معاونت سینمایی ، به مسئولین سیاستگذاران اعلام کنند. سپس، طبق اعلام معاونت سینمایی دردومین نشست خود با اهالی سینما ورسانه درتاریخ 21 اریبهشت 1389، پس از24 ساعت، همین سیاستها- البته بطورناقص یعنی 13 صفحه از 19 صفحه-، با اصلاحاتی جزئی، روی سایت قرارمی گیرد. به همین دلیل یادآوری می شود که دراینجا، متن اصلاح شده سیاستهای سینمایی معاونت سینمایی مبنای بررسی قرارگرفته شده است.
مهم ترین نکته حائزاهمیت درمورد سیاستهای سینمایی مدون معاونت سینمایی، درشیوه عملکرد معاونت سینمایی درمورد این سیاستگذاری هاست. اینکه دفترچه ای به نام سیاستگذاری سینمایی تدوین شود وبرای نظرخواهی درمعرض نظردهی عموم اهالی سینما گذاشته شود وحتی فرصتی برای نظردهی آنان تعیین گردد، اصلاً ازهمان ابتدا مغایربا شیوه های عملکرد درمورد سیاستگذاری های کلان است. زیرا سیاستگذاری های راهبردی درهرحوزه ای (به شرط تدوین آن توسط استراتژیستهای واقعی با ویژگی های خاص استراتژیستان)، استراتژیستهایی را می طلبد که نه تنها نگاه کلان به آن حوزه داشته باشند، بلکه نگرش همه جانبه آنها، شامل حوزه های دیگرمؤثردرحوزه مورد نظرباشد. به همین دلیل، سیاستگذاری های راهبردی توسط استراتژیستهایی با ویژگی صحیح ومناسب، به منظورنظرخواهی، نه تنها نیازبه آرای عمومی حتی اهالی فعال درحوزه سیاستگذاری مربوطه را ندارد، بلکه کاربرد چنین شیوه ای می تواند درسیاستهای راهبردی، خطا بشمار آید. زیرا، چنین سیاستهای راهبردی (با تأکید برتدوین آن توسط استراتژیستهای واقعی)، به عنوان دستورالعمل اجرایی، آماده وبرای اجرا به دستگاههای مربوطه ابلاغ می شود. به همین دلیل، سیاستهایی که شیوه برخورد با آن، مغایرشیوه های خاص سیاستهای راهبردی باشد، یا شبهه دراستراتژیست بودن سیاستگذاران آن را به اذهان القاء می کند ویا تردید درراهبردی بودن آن سیاستها را. وبه علت لازم وملزوم بودن این دوویژگی وتأثیرهرکدام درظهوروبروزدیگری، نتیجه ای که ازآن منتج خواهد شد، یک نتیجه قابل تأمل وخسران آور، بیشترنخواهد بود.
نکته دوم درباره سیاستهای سینمایی مدون معاونت سینمایی این است که، درسیاستهای استراتژیک وراهبردی، تعیین حدود (یعنی مشخص کردن بایدها ونبایدها، بایسته ها ونبایسته ها)، ازضرورت های هدف گذاری شفاف ومشخص وتطبیق آن با نوع هستی نگری است. بطوریقین، رعایت مؤلفه های منطقی درفلسفه وجودی اهداف وحدودهای این سیاستها واینکه رویکرد وسیرحرکت درونی (محتوا واندیشه) وبیرونی(تجهیزات وبدنه) سینمای ایران با همه مراکزتابعه خود، ازکجا به کجاست، نقش تعیین کننده خواهند داشت. اکنون، به برخی ازمفاد وبندهای سیاستهای سینمایی اعلام شده ازسوی معاونت محترم سینمایی (برمبنای آخرین اصلاحات)، پرداخته می شود.
مبانی، رویکردها، شیوه های اجرایی، حمایتها، زیرساختها وبایسته ها، عناوینی هستند که برگرفته ازمحتوای سیاستها تدوین شده، روی جلد دفترچه سیاستهای سینمایی درج شده است. اما با اندکی دقت وتأمل در محتوای مندرج درزیرمجموعه هرکدام ازعناوین مندرج دردفترچه، به راحتی می توان به تناقض ونیز، عدم رعایت مؤلفه های منطقی دراین سیاستها وعدم توازن، تطابق وهمخوانی ابعاد مفاد مختلف با یکدیگرونیز، ناهمسوئی بسیاری ازآنها با مبانی اصلی پی برد.
عدم توازن دراین سیاستها، زمانی معنا می یابد که به مقوله ای بیش ازضرورت ونیازمندی وبه مقوله دیگری کمترازضرورت مورد نیازخود پرداخته شود که این موضوع درسیاستهای سینمایی مدون معاونت سینمایی اتفاق افتاده است.
به عنوان نمونه، رویکرد سیاستگذاری معاونت سینمایی بیشتربه گسترش کمی تولید وتقویت تجهیزات وبه بدنه سینما معطوف شده است تا به گسترش وتعمیق اندیشه وارتقاء فرهنگ وذائقه های فرهنگی درجهت کمال گرایی انسان خدامحور. گرچه دربخش 1 دردفترچه سیاستگذاری سینمایی، مواردی مانند حاکم بودن بینش توحیدی برتمامی شئون وعرصه حیات فردی واجتماعی وتأثیربنیادی اعتقاد به اصول وفروع دین مبین اسلام، کرامت ذاتی وشرافت انسانی، همانندی وبرابری انسانها، خیرخواهی، کمال جویی، آرمان خواهی، اصالت ارزش های معنوی، حریت، تربیت پذیری آدمی و...فضایل اخلاقی ومعارف والایی و....به عنوان مبانی سیاستگذاری سینمایی یاد شده است که دراصول سیاستهای فرهنگی کشورونیزقانون اهداف ووظایف وزارت فرهنگ وارشاد اسلامی نیزبدانها اشارت رفته است. حتی درمفاد بند 1/3 بخش 3 با عنوان شیوه های اجرایی دردفترچه سیاستگذاری سینمایی، استقبال ازدفاتروموسسات «پژوهش ونگارش فیلمنامه» وپیوند آنها با مراکزدینی وتربیتی وحمایت ازمتون سینمایی درچارچوب ارزش های ملی - اسلامی فارغ ازملیت نویسندگان ومحدوده های جغرافیایی آنان درج شده است. اما زمانی که مفاد وبندهای دیگرسیاستگذاری، رویکردی مغایربا مبانی ویا انحراف زاویه با جهت گیری مبانی مورد نظرداشته باشد، نه تنها توازن مورد اشاره رعایت نمی شود، بلکه موضوع عدم تطابق وهمخوانی مفادهای مختلف با یکدیگرونیز، ناهمسویی آن با مبانی اصلی مطرح می شود.
به عنوان نمونه، یکی ازنکات دارای اهمیت درسیاستهای سینمایی معاونت سینمایی، این است که دراین سیاستهای سینمایی مدون، چگونگی مناسبات بین اهالی سینما (دراینجا هنرمندان وهمه عوامل آفریننده آثارهنری)، هنر(دراینجا آثارهنری تولیدی درعرصه هنرهفتم که به عنوان محتوای فرهنگی به مخاطب ارائه می شود)، مخاطب (دراینجا به عنوان انسان کما ل گرا وخدامحوروکسانی که مورد تأثرآثارهنری اهالی سینما واقع می شوند) ووزارت فرهنگ وارشاد اسلامی (به عنوان متولی سیاستگذاری هنرهفتم ویکی ازسیاستگذاران فرهنگی وهنری)، مشخص وشفاف نیست وجایگاه، چگونگی ومیزان مناسبات هرکدام با دیگری، تبیین نشده است وبا عدم پرداخت مناسب به هرکدام ازاین مقوله ها، برخی مورد کم توجهی ودربرخی موارد بی توجهی وبی مهری واقع شده است.
فیلمها وآثارهنری تولیدی، به عنوان مغذی اندیشه وغنی سازی وارتقا ذائقه وسطح فرهنگی مخاطب بشمارمی آیند وبه همین دلیل ازجنبه های مختلف تکنیک ومحتوا قبل توجه هستند. یا مقوله مخاطب، مفهومی به عنوان حق مخاطب را دربطن خود ایجاب می کند. یعنی حق مخاطب است که به عنوان انسان خدامحوروبه عنوان گیرنده پیام، اثری هنری با همه ویژگی های تکنیکی ومحتوای مناسب فطرت کمال گرایانه انسان خدامحوررا برپرده سینمای ببین دارد ونمی خواهد خود وخانواده اش با اثری غیرهم سوبا جهت گیری کمال گرایانه وخدامحوری، غیرهنری ودرسطح نازل، یا حتی مبتذل، مواجه شود واحساس عدم امنیت روحی، روانی، اخلاقی واعتقادی کند. یا برخی ازبخش های مقوله مربوط به هنرمندان (ازکارگردان وبازیگرگرفته تا دیگرعوامل تولید کننده فیلم به عنوان اثرهنری ) که نیاز به توجه مناسب دارند ونباید درسیاستگذاری ها، بیش ازاندازه وظرفیت خاص به بخش خاصی مانند فقط تهیه کنندگان ویا فقط کارگردانان، معطوف شود. حتی دربرخی ازبخش های مقوله مربوط به متولی سیاستگذاری سینمایی نیز، عدم توجه به شرح وظایف ونادیده انگاشتن تکالیف پاسداری ازارزشهای اعتقادی، دینی، اخلاقی و...نظام و جامعه ایران اسلامی) مشهود است. مصادیق مورد اشاره، ازجمله مواردی است که هرکدام ازآن درمفاد بندهایی ازسیاستهای سینمایی مدون معاونت سینمایی، خود را نمایانده است که دراینجا، بررسی مفاد برخی بندهای دفترچه سیاستگذاری، اثبات این قضیه را درپی خواهد داشت.
قبل ازپرداختن به این مقوله، لازم به یاد آوری است که، حق مورد اشاره درمورد مخاطب، تکلیفی است که برعهده دیگرشاخه های این مناسبات یعنی اهالی سینما ووزارت فرهنگ وارشاد اسلامی وزیرمجموعه آن است. زیرا هم هنرمند دراثرهنری خود وهم، متولیان سیاستگذاری دروزارت فرهنگ وارشاد اسلامی درنظام جمهوری اسلامی، باید همه تلاش وبرنامه ریزی های خود را برای تقویت کمال گرایی الهی وخدامحوری فطری انسان به عنوان مخاطب درجهان بینی ونگرش توحیدی درنظام اسلامی ایران انجام دهند وبدون چنین مخاطبی، هیچ سیاستگذاری ازسوی سیاستگذاران وهیچ تلاشی ازسوی هنرمندان برای تولید آثار هنری، مفهوم منطقی ناشی ازحکمت نخواهد داشت واین امرنیزبدون محتوای هنری مناسب، میسرنخواهد شد).
به عنوان مثال دراین راستا، درسیاستگذاری سینمایی مدون معاونت سینمایی، جایگاه خود معاونت سینمایی وزارت فرهنگ وارشاد اسلامی ومراکزتابعه وهمسان ونقش آنان به عنوان یکی ازمتولیان رسانه ای تأثیرگذارهنری، درمدیریت اندیشه واذهان مخاطبان، درایجاد چنین پژوهشی به منظورنگارش فیلمنامه های مناسب مورد نیازدرموضوعات مختلف مورد نیازحوزه های داخلی ونیزرویارویی قدرتمندانه با اندیشه های فرهنگی تهاجمی صهیونیسم جهانی درجنگ نرم، وپیوند این مراکز پژوهشی به مراکزدینی، تربیتی، فرهنگی واجتماعی و... (مندرج درمفاد بند 1/3 بخش 3 با عنوان شیوه های اجرایی وفارغ ازاستقبال وحمایت که یک سخن کلی است)، درکجاست؟!
یا به عنوان مثال، درزیرمجموعه مفاد بند 4/3 با عنوان پروانه ساخت (اززیرمجموعه بخش 3 با عنوان شیوه های اجرایی سیاستهای سینمای مدون)، درصدورمجوزها درشورای پروانه ساخت، فقط به تعادل وتناسب درموضوعات وگونه های مختلف سینمایی ونیز، رسیدن به درصدهای لازم وپیش بینی شده برای همه مضامین وژانرها یعنی توجه به کمیّت توجه می شود، نه به کیفیت هنری وحتی محتوایی آثار.
ویا تأسف بارترین مفادی که درزیرمجموعه آخرازهمین بند 4/3 با عنوان پروانه ساخت آمده است، این است که «هرساله نامزدهای سیمرغ برای بهترین فیلم ونیزبرنده سیمرغ بهترین کارگردانی، پروانه ساخت فیلم سینمایی بعدی خود را بدون نیازبه طرح آن درشورای پروانه ساخت دریافت خواهند کرد.»
شاید یکی ازنکاتی که فقدان ویژگی اندیشه های استراتژیستی درسیاستگذاران سیاستهایی سینمایی مدون معاونت سینمایی وتفاوت شیوه مدیریت و نوع سیاستگذاری این تکنسین های اجرایی با اندیشه های استراتژیست درسیاستگذاری ومدیریت فرهنگی را نشان می دهد، همین نکته باشد. با اندکی جریان شناسی درمناسبات صهیونیسم جهانی واندک تأملی درتصویب بودجه های میلیاردی درکنگره امریکا درراستای جنگ نرم با جهان اسلام بالاخص ایران اسلامی، به آسانی می توان به خودزنی فرهنگی پنهان دراین مفاد، پی برد. حتی با نگاه خوش بینانه، به این موضوع، واقعاً چه تضمینی است که درصورت مناسب بودن اثریک فیلمساز، اثربعدی اونیز، مناسب باشد؟! آیا درمیان همین فیلمسازان سراغ نداریم کسانی را که (ازجمله برخی ازاعضای محترم شورای تصویب فیلمنامه وصدورپروانه ساخت ویا برخی ازاعضای محترم هیأت کارشناسی تدوین سیاستهای سینمایی معاونت سینمایی) زمانی فیلم درخورتحسین ساختند وزمانی دیگر، به تولید آثارنامناسب وگیشه پسند وحتی بعضاً قابل تأمل اقدام کردند؟!
تأسف در این موضوع وقتی بیشترمی شود که ازسوی برخی ازمسئولین سینمایی ویا منتخبین ومنصوبین آنان درشوراهای حسّاس معاونت سینمایی، بدون درک صحیح ازواژه اعتماد وحوزه کاربرد این واژه با پشتوانه اخلاقی ودینی آن، با طرح قضیه «اعتماد به فیلمساز»، بطورمکرراین واژه را به کارمی گیرند. گرچه قرائن وشواهد نشان می دهد که برخی ازکاربران این واژه، به جهت فیملسازبودنشان، بیشترین سود را درکاربرد بی حد وحصراین واژه به ظاهرزیبا وفریبنده وترویج آن می برند وحتی برهمان مبنا، سیاستگذاری می کنند ویا درسیاستگذاری ها، مورد مشاوره قرارمی گیرند ویا درشوراهای مهم معاونت سینمایی تصمیم می گیرند ویا درتصمیم گیری ها نقش مؤثری دارند. ضمن ادای احترام به فیلمسازان دلسوز، متعهد وبا بصیرت دربین خیل فیلمسازان، سوابق وعملکرد برخی فیلمسازان نشان داده است که، کاربرد نابجای این واژه ظاهراً زیبا درحوزه فرهنگی وبدون هوشیاری وبررسی همه جانبه، موجب خسران هایی ازجانب آنان شده است که ازجدی نگرفتن قضیه وتعلل وغفلت ازفریبندگی پنهان دراین موضوع ناشی می شود. مفاد بند مذکور(مفاد زیرمجموعه آخرازبند 4/3 با عنوان پروانه ساخت اززیرمجموعه بخش 3 با عنوان شیوه های اجرایی) ومفاد آن ازجمله مواردی است که نه تنها با مباحث مبانی معین درسیاستهای سینمایی مدون معاونت سینمایی (مفاد بخش 1 با عنوان مبانی) مغایرت دارد، بلکه با مفاد بندهای برخی عناوین دیگرهمخوانی ندارد. مفاد همین بند (آخرین زیرمجموعه بند 4/3 با عنوان پروانه ساخت اززیرمجموعه بخش 3 با عنوان شیوه های اجرایی)، یکی ازموارد شاهد مثال برای همان موضوع با اهمیتی است که قبلاً درارتباط با مناسبات بین هنر، هنرمند، مخاطب ومتولیان سیاستگذاری درحوزه فرهنگ سینمای به آن اشاره شد. شایان ذکر است که دراین رابطه، نه مقوله اثرهنری مناسب، جدای ازحق مخاطب است ونه، جایگاه نظارتی وزارت فرهنگ وارشاد اسلامی به عنوان یکی ازوظایف وتکالیف حوزه مسئولیت متولیان فرهنگی درحوزه فعالیت خود یعنی حوزه هفتم، جدای ازحقوق مخاطب است که درحوزه سیاستگذاری فرهنگ سینما نادیده انگاشته شود.