تاریخ انتشار : ۰۱ مهر ۱۳۸۹ - ۰۸:۴۳  ، 
کد خبر : ۱۵۰۳۴۸
در گفت‌وگو با حجت‌الاسلام دیبا مطرح شد

نواندیشی دینی، حلقه مفقوده پشتیبانی تئوریک نظام

مقدمه: حمیدرضا مفیدی: حجت‌الاسلام والمسلمین حسین دیبا در زمره حوزویانی است که به مبحث مهم ارتباط دین و مدرنیته بسیار علاقه‌مدن و حساس هستند. گفت‌وگو با این روحانی خوش‌فکر و نیک‌برخورد در زمینه «نواندیشی دینی» تجربه خوبی را برای ما رقم زد. البته پس از انجام مصاحبه، تغییرات و اصلاحات بسیاری از سوی ایشان در متن مصاحبه صورت گرفت که باعث افزایش غنای مفهومی آن شد. از نگاه دیبا، تفاوت چندانی بین دو اصطلاح نواندیشی دینی و روشنفکری دینی وجود ندارد. به عقیده وی، با تشکیل حکومت دینی باید رویکردهای روشنفکران دینی معطوف به نیازهای نظام باشد. از این رو دیبا معتقد است که لازم است الگویی جدید از روشنفکری دینی به وجود آید که دارای تمایز با روشنفکری دینی سکولار باشد. این الگو باید دارای خصلتی شبکه‌ای و گروهی باشد و روشنفکران و نواندیشان دینی با هم‌اندیشی مناسب جهت حل معضلات تئوریک و عملی نظام اسلامی اندیشه‌ورزی کنند. آنچه می‌آید ماحصل گفت‌وگوی ما با دیبا در شهر قم است.

* به عنوان اولین پرسش، لطف کنید تعریف مشخصی را از اصطلاح نواندیشی دینی ارائه نمایید و تفاوت این مفهوم را با مفاهیمی مانند روشنفکری دینی، اصلاح‌طلبی دینی و احیاگری دینی توضیح دهید؟
** در خصوص مفهوم نواندیشی دینی به نظر می رسد که این واژه نوعی جعل اصطلاح در برابر واژه روشنفکری دینی بوده است. رخداد این مسئله بیشتر به دلیل مسائل خاص است که روشنفکری و نیز روشنفکری دینی در جوامع اسلامی به وجود آورده است که براساس برخی رویکردها مطلوب نیست. اما به نظر اینجانب، تفاوت چندانی بین نواندیشی دینی و روشنفکری دینی در شاخصه اصلی این مفاهیم وجود ندارد زیرا در هر دو مفهوم، نوعی تحول خواهی و دگراندیشی توام با عقلانیت در مبانی نظری و معارف دینی با توجه به نیازهای زندگی بشر امروز وجود دارد. در نتیجه چنانکه آسیب های برخی از اشخاص و جریانات روشنفکری معاصر را به این مفهوم سرایت ندهیم، ضرورتی در تفکیک بین دو مفهوم نواندیشی دینی و روشنفکری دینی نیست و لذا برای تحلیل مسائل نواندیشی دینی می توان بحث را از مفهوم روشنفکری دینی آغاز کرد. روشنفکری را برابر واژه انگلیسیintellectual دانسته‌اند که این اصطلاح به معنی اندیشه ورزی همراه با هوشمندی روی مهم ترین مسائل نظری زندگی بشر است. از این رو روشنفکران در طول تاریخ همواره می خواستند با ارائه ایده‌ها و اندیشه های نو چراغ راهی برای زندگی بشریت باشند. روشنفکر همیشه به دنبال تحول خواهی و تغییر است. به عبارت دیگر، به دلیل وجود نقایص و مشکلات مختلف در جامعه، روشنفکر همواره به دنبال چاره جویی جهت حل این مسائل از مسیر خرد و اندیشه است. انضمام واژه دین به اصطلاح روشنفکری نیز بیش از هر چیز به معنی تعیین محدوده فعالیت روشنفکری است. از این رو روشنفکری دینی به معنی توجه و تامل در عرصه مسائل دینی است و خواهان حل مشکلات و مسائل مربوط به حوزه دینداری از طریق اندیشه و خردورزی است. از آنجا که نیازهای انسان‌ها و مقتضیات زمانه همواره در حال تغییر و تحول است، جوامع همیشه به روشنفکران نیاز دارند. اما به دلیل اهمیت جایگاه دین در جوامع امروزی و نیاز جوامع معاصر به دیانت و معنویت، نقش و تاثیر روشنفکران دینی در شرایط کنونی دارای اهمیتی افزون است. البته در خصوص جامعه ایرانی باید گفت که به دلیل شکل گیری و استمرار حکومت دینی نیاز به روشنفکری دینی اهمیتی دوچندان پیدا نموده است. زیرا از آنجا که امروز دین ادعای اداره جامعه و حکومت را طرح کرده است، لازم است که روشنفکری دینی عرصه های فعالیت خود را معطوف به حوزه اداره جامعه نماید و سطح و گستره فعالیت خود را افزایش دهد.
* چه تقسیم بندی مناسبی می توان از جریانات روشنفکری دینی در تاریخ معاصر ارائه نمود؟
** با نگاهی تاریخی به روشنفکری دینی در نیم قرن اخیر می توان گفت که ماهیت روشنفکری دینی در مقطع پیش از انقلاب اساسا متفاوت با دوره پس از انقلاب است. از این رو سه رویکرد را می توان در روشنفکری دینی قبل از انقلاب بازشناسی کرد: رویکرد نخست با دو هدف ایجاد تلائم بین علم و دین و نیز تبدیل دین به یک ایدئولوژی منسجم و همه جانبه جهت برقراری عدالت اجتماعی اقدام به بازخوانی و تفسیر دین می نمود که می توان مرحوم مهندس بازرگان و دکتر علی شریعتی را از جمله قائلین به این رویکرد -البته با اهداف تقریبا متفاوت- دانست. رویکرد دوم را می توان در آثار شهید مطهری، شهید صدر و شهید بهشتی مشاهده نمود که به دنبال عقلانی‌سازی آموزه های دینی در جهان جدید با تحفظ بر سنت‌ها بود. رویکرد سوم روشنفکری دینی پیش از انقلاب به امام خمینی برمی‌گردد که شاخصه اصلی و وجه امتیاز آن، تاکید بر تحول اجتماعی و سیاسی بود. ایشان نگاهی حکومتی به دین داشت و به دنبال ارائه مدلی جهت اداره جامعه از درون دین بود. البته ذکر این نکته ضروری است که سه رویکرد بیان شده دارای شباهت‌ها و اشتراکات زیادی بودند. ضمن آنکه می توان به رویکردهای دیگری هم در کنار سه رویکرد اصلی بیان شده اشاره نمود. بعد از انقلاب، مدل دیگری از روشنفکری دینی متولد شده است. این رویکرد نگاهی فلسفی و پدیدارشناسانه به دین دارد و با انگیزه‌هایی متفاوت با روشنفکران دینی پیش از انقلاب، مواضع خود را بیان کرده است. افرادی مانند عبدالکریم سروش، مجتهد شبستری و مصطفی ملکیان را می توان اصلی ترین نماینده‌های این رویکرد دانست. این افرادبا داعیه آشتی دادن دین و مدرنیته یا زدودن رنج بشری سعی در فهم دین بدون هیچ گونه پیش فرض اولیه و نیز نگرشی پدیده وار به دین دارند. شاید بتوان زمینه های این نوع رویکرد(تفسیر غیر جانبدارانه از دین) را در این نکته جست که گفته شده است اصطلاح روشنفکری دینی یا نواندیشی دینی مفهومی پارادوکسیکال است و هیچ روشنفکری نباید در بیان مطالب و دیدگاه های خود تعلق فکری خاصی به دین و مکتب خاصی داشته باشد. از این رو می توان به جای بهره گیری از اصطلاح روشنفکری دینی در توصیف این افراد، از واژه روشنفکران مسلمان استفاده کرد. زیرا این روشنفکران به جهت نگاه فلسفی و عقلانی محض به هیچ عنوان هدف اصلی خود را دفاع از دیانت خاصی قرار نداده اند.
* آیا نمی توان به جریانات دیگری در روشنفکری دینی بعد از انقلاب اشاره کرد که دارای مبانی فکری متفاوت باشند؟
** به هر حال نمی توان این نکته را انکار کرد که فضای اندیشه‌ورزی و روشنفکری دینی در سالیان پس از انقلاب، خالی از افراد و شخصیت های دیگری غیر از افراد فوق است. البته روشنفکری دینی باید بتواند با بیان حجم گسترده ای از نظرات و دیدگاه های مستدل و منسجم در زمینه های گوناگون یک پارادایم نوین را ایجاد کند. از این رو باید گفت که روشن ترین مصادیق روشنفکری دینی افراد برشمرده شده هستند، هر چند که اندیشمندان دیگری هم در زمینه‌های گوناگون نظرات مختلفی را عرضه کرده باشند اما به هر حال سعی شد در ذکر مصادیق به تاثیرگذارترین افکار توجه شود.
* نیازهای روشنفکری دینی در شرایط امروز چیست؟
** در دوره ای خاص، روشنفکری دینی می توانست تنها به نظریه‌پردازی بسنده کند، اما امروز به دلیل داعیه‌داری دین در عرصه حکومت و اداره جامعه باید رویکرد روشنفکری تغییر پیدا کند. از این رو روشنفکران و نواندیشان دینی -البته آن گروه از ایشان که نگاه های همدلانه ای به حکومت دینی دارند- باید به دین به عنوان اداره کننده امورات جامعه نگاه کنند و بر آن اساس نظریات خود را سامان دهند. اما در این زمینه می توان گفت که در سالیان پس از انقلاب، نقصان و کاستی جدی وجود دارد و لازم است اندیشمندان و روشنفکران این ضعف فکری و اندیشه ای را جبران کنند. این نوع رویکرد در هیچ یک از رویکردهای پیشین روشنفکری دینی وجود نداشته است. رویکردهای پیش از انقلاب متناسب با ظرف زمانی خود بود و توجه چندانی به نیازهای نظام دینی نداشتند. در مورد روشنفکران دینی پس از انقلاب هم می توان گفت که اگر دیدگاه های روشنفکران دینی با نگاهی فلسفی و تئوریک به نتیجه برسد، چیزی از حکومت دینی باقی نخواهد ماند زیرا از ملزومات اندیشه این روشنفکران، رد تئوری دخالت دین در اداره جامعه و حکمرانی است. در نتیجه می توان گفت که امروز نیاز اساسی و جدی به مدل و سنخ جدیدی از روشنفکری و نواندیشی دینی وجود دارد که ماهیتا متفاوت با رویکردهای دیگر روشنفکری دینی است. این روشنفکری چنانکه مبانی نظری توانایی دین را برای اداره جامعه پذیرفته باشد، باید با نظریه پردازی در عرصه های مرتبط با اداره امور جامعه از طریق عقلانیت و دیانت، اقدام به حل معضلات و رفع نیازهای حکومت دینی کند تا نظام دینی قادر باشد جامعه را به نحو مطلوب اداره کند. البته با توجه به تنوع نیازهای حکومت و جامعه، روشنفکری جدید نمی تواند فرد محور باشد. بنابراین به ناچار این سنخ از روشنفکری دینی به صورت سیستمی و گروهی در جهت تحول خواهی شکل خواهد گرفت که در حقیقت باید نام این سنخ از نواندیشی دینی را جریان سازمان یافته نواندیشی دینی بگذاریم.
* ارتباط این سنخ جدید از روشنفکری با مسائل روز چیست؟
** آنچه گفته شد براساس توجه به مهم‌ترین نیاز جامعه امروز است. در سه دهه گذشته و در هر برهه به هر حال مسائل نظام اسلامی و جامعه براساس مبانی خرد وکلان مخصوص به هر برهه اداره شده که در سیاست گذاری‌های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی تاثیرگذار بوده اما باید ملاحظه کرد که این مبانی تا چه حد مبتنی بر اصول نظری متقن و نگاه سیستمی بوده است.
بسیار روشن است که در سالیان اخیر چند دیدگاه مختلف برای اداره جامعه مطرح شده است که از نظریه‌ها و مبانی متفاوتی برخوردار است که باعث اختلافات گسترده در سطوح میانی و اجرایی حکومت شده است در حالی که می توان با رجوع به حلقه متمرکز روشنفکری دینی –که توصیف شد- این اختلافات را به نوعی ساماندهی کرد و در مسیر توسعه و پیشرفت کشور قرار داد و این همان حلقه مفقود در پشتیبانی تئوریک نظام است که نبود آن راهبری جامعه را دچار سردرگمی می کند چون در هر برهه ای به حسب شرایط و اقتضائات سیاسی براساس مبانی خاصی جامعه اداره می شود که البته بسیار متعدد و متنوع است. به عنوان مثال می توان گفت که در سالیان اخیر دو رویکرد مهم از نظر تئوریک در زمینه تئوری های کلان دینی در نحوه راهبری جامعه مطرح بوده است. رویکرد نخست، رویکرد آیت الله هاشمی رفسنجانی به نحوه اداره جامعه بر مبنای دین بوده است و رویکرد دوم نیز به آیت الله مصباح یزدی تعلق دارد که هر دو رویکرد، مبانی خویش را در سخنرانی‌های نمازجمعه تهران تبیین کرده‌اند که البته توضیح مولفه‌های این دو دیدگاه نیاز به فرصت دیگری دارد. اما باید گفت که اختلافات و تفاوت‌های این رویکردها در چرخه های قدرت سیاسی باعث نابسامانی در نظام اجرایی و مدیریتی کشور به لحاظ عدم وجود وحدت رویه و استراتژی مشخص شده است. نمی توان دعواهای تئوریک و طلبگی را به عرصه مدیریتی جامعه کشاند و یک روز از لزوم کنترل جمعیت براساس مبانی دینی سخن گفت و روز دیگر بر ضرورت ازیاد آن بر همان اساس سخن گفت. بنابراین لازم است روشنفکری دینی به این مسائل کلان و تئوریک توجه و راهی برای برون رفت از وضع فعلی پیدا کند. این در حالی است –همانطور که گفته شد- رویکرد روشنفکران دینی فعلی مانند سروش، شبستری و ملکیان متفاوت با مشکلات و مسائل جامعه است و بنابراین اندیشه این افراد نمی تواند حلال مشکلات باشد.
عرصه مدیریتی کشور، عرصه آزمون و خطا نیست. نگاهی به تجربه کشورهای موفق در اداره جامعه که رقبای پیشین ایران بوده اند، نشان می‌دهد که این کشورها در تئوری‌های کلان اداره جامعه دچار تشتت و نابسامانی نبوده اند. بنابراین لازم است که روشنفکری دینی با تئوری پردازی مناسب در زمینه اداره جامعه از طریق دین به این وضعیت خاتمه داده و عرصه مدیریتی کشور را از وضع فعلی نجات دهد. البته این نوع روشنفکری که خصلت جریانی و سیستمی دارد، به دلیل گستردگی نیازهای جامعه وقتی می تواند به این مهم دست یابد که از تخصص های مختلف بهره گیرد و از نگرش تک بعدی خارج شود. علاوه بر خصلت جریانی و گروهی بودن این نوع از روشنفکری، خصوصیت دیگر این سنخ از روشنفکری دینی، توجه به نیازهای عینی جامعه است. به عبارت دیگر، روشنفکری دینی نمی تواند در خلا و بدون ارتباط با جامعه به‌طور انتزاعی دیدگاه‌های خود را طرح کند. در نتیجه روشنفکری دینی باید با رجوع به منابع دینی اقدام به ارائه مدلی منسجم از نحوه اداره جامعه توسط دین نماید. تنها با چنین سازوکارهایی است که رهبری نظام می تواند با حجت شرعی به مواجهه با چالش‌های نظام بپردازد. یکی از موارد عینی که در حکومت اسلامی تاکنون مبانی نظری آن مورد تامل قرار نگرفته است، مساله مصلحت است. در حالی که به نظر می رسد در این زمینه مشکلات تئوریک جدی وجود دارد و عمل به این اصل مهم برمبنای استراتژیک و تئوریک مشخصی صورت نگرفته است. عدم توجه به مقتضیات این مسئله مهم که ضروری ترین آنها رجوع به حجتهای عقلانی و برگرفته از مکانیزم فوق الذکراست باعث ایجاد نابسامانی‌ها و آشفتگی‌های بسیاری در نظام مدیریتی جامعه شده است. بنابراین لازم است که روشنفکری دینی به این موضوع مهم توجه کند و در این زمینه اقدام به تئوری پردازی مناسب کند. در نتیجه می‌توان گفت که ارائه مدل نوینی از اداره جامعه بر مبنای دین از طرف روشنفکری دینی می تواند راهگشای بسیاری از مشکلات اجرایی و تئوریک نظام اسلامی باشد و مسیر توسعه و پیشرفت کشور را مشخص کند.
* با توجه به اینکه در تعریف روشنفکر، وجه انتقادی آن برجسته است، جایگاه این خصوصیت مهم در مدل روشنفکری دینی مورد نظر شما کجاست؟
** براساس آنچه گفته شد، روشنفکری دینی که دغدغه دین و حیات دینی جامعه را دارد باید نقادانه با وضعیت موجود مواجه شود و پس از نقد براساس مبانی قابل قبول، طرحی دراندازد که مشکلات را به صورت ریشه ای از بین ببرد. پس نقد برای روشنفکر که دردمندانه به مسائل جامعه می‌نگرد، قدم اول است. امروز جامعه ایرانی به شدت نیازمند نظریه منسجم جهت اداره و حکومت است و این تئوری بدون توجه به مسائل نظری و مبنایی به دست نخواهد آمد و در این سنخ از روشنفکری وجه انتقادی مفقود نیست زیرا این مدل به دنبال جمع و گرد آوردن آرای اندیشمندان و روشنفکرانی است که نسبت به وضع موجود و اندیشه های همدیگر نقدهای جدی دارند تا از درون این تضارب آرا به اندیشه و نظریه ای جامع برای اداره جامعه رسید. البته باید گفت که جنس نقد در این الگو، از نوع نقدهای انتزاعی و تئوریک صرف نیست بلکه نقد در این فضا معطوف به نیازهای اجتماع است.
* تا چه اندازه تاثیر عملکردهای افراد را در نابسامانی و آشفتگی نظام مدیریتی مهم می دانید؟
** از نظر بنده، این مسئله هم به عدم حل نزاع های تئوریک در نظام برمی گردد. به عنوان نمونه، وقتی جریان طرفدار یک نگاه سنتی خاص -که در عرایض قبلی به آن اشاره شد- در سال‌های اخیر اداره جامعه را در دست می گیرد، این بحث را مطرح می کنند که برنامه چهارم بر محور توسعه سکولار است و نباید اجرایی شود وهنگامی که خود لایحه می‌دهد نمی‌توان باور کرد که خود مبتنی بر مبانی مستحکمی است در نتیجه باید گفت که اختلافات در نحوه اداره جامعه تنها به دلیل عملکرد سلیقه ای مدیران نیست و ریشه را در رخداد وضع فعلی باید در عدم حل نزاع های تئوریک و نظری در لایه های روشنفکری و نواندیشی پی گرفت. در نتیجه روشنفکری دینی باید با تلاشی پیگیر سعی در جهت تغییر این وضعیت و ارائه الگویی جامع از نحوه اداره جامعه بر مبنای دین کند. البته این الگو باید با پذیرش همه صاحبان خرد و اندیشه صورت گیرد تا مسیری هموار برای پیشرفت کشور فراهم شود. از همین رو بر صبغه جمعی این نوع جریان از نواندیشی دینی پافشاری دارم زیرا این جریان می خواهد راجع به آینده جامعه دینی و نحوه اداره آن افق گشایی کند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات