تاریخ انتشار : ۲۸ مرداد ۱۳۸۹ - ۰۷:۴۷  ، 
کد خبر : ۱۵۰۳۸۴

احزاب و جنبش دانشجویی

امین بزرگیان مقدمه: دکتر ابراهیم یزدی در سخنرانی چندی پیش خود در جبهه مشارکت به موضوع تجربه جنبش دانشجویی در دهه20پرداخت. وی در پایان سخنانش آنگونه که در گزارش روزنامه شرق (مورخ سه شنبه24آبان1384) آمده است، شرایط امروزین جنبش دانشجویی را نقد کرد. در این یادداشت کوتاه سعی دارم آن بخش از سخنان ایشان که درباره وضعیت امروزین جنبش دانشجویی است را بازخوانی و نقد کنیم.

جنبش دانشجویی را در ایران می‌توان و باید همچون هر پدیده اجتماعی دیگری نقد کرد، اما آنچه که برای هر کنش انتقادی لازم است، ارائه چارچوب مشخص نظری از سوی نقاد است. آقای یزدی در نقد جنبش دانشجویی در وضعیت امروزین به چند نکته ناسازه اشاره کرده است.
1- از نظر ایشان«نقطه جنبش دانشجویی و به شکل خاص دفتر تحکیم وحدت پس از انقلاب بسته شد.» به نظر می‌رسد اشاره‌ای است به تسخیر لانه جاسوسی(سفارت آمریکا) توسط دانشجویان در سال 1358، فارغ از اینکه در مقام دفاع با مخالفت با اقدام دانشجویان در سال 58 باشیم چند نکته از این پدیده برمی‌خیزد که باید مورد توجه قرار بگیرد.
1-الف- در یک نگاه جامعه‌شناختی خرده‌جنبش‌های اجتماعی همچون جنبش دانشجویی در مواجهه با شرایط زمانی و مکانی خاص خود، فرم و محتوای خاصی می‌گیرند، یعنی آن چیزی که نوع کنش کنشگران اجتماعی را صورت‌بندی می‌کند، شرایط زمانی و موقعیت‌های مکانی کنشگران است. در تعارض با این اصل علوم اجتماعی، ایده «نطفه‌گرایی» مطرح می‌شود که یکی از بارزترین مشخصات اندیشه ذات‌گرایانه در تحلیل مسائل سیاسی است. از دل این چارچوب نظری است که این تلقی بیرون می‌آید که چون نطفه جنبش دانشجویی بد بسته شد (از نظر دکتر یزدی) پس جنبش دانشجویی به خطا رفت که به جای توجه و بررسی وضعیت و موقعیت اجتماعی فعالان عرصه‌های مختلف، آنها را به عنوان عناصر به خودی خود واجد معنا ارزیابی می‌نماید و برای آنها جوهری قائل می‌شود که قابل تغییر نیست. بسیاری از پدیده‌های اجتماعی را می‌توان مثال زد (و اساساً ویژگی پدیده‌های اجتماعی اینگونه است) که فاغر از خواست نخستین با تصمیم اولین، صورت یافته‌اند و در شرایط گوناگون اجتماعی(زمانی و مکانی) اشکال گوناگونی به خود گرفته‌اند. به عنوان مثال تاریخچه نهضت آزادی را می‌توان بار دیگر مرور کرد. نکته اشاره شده به معنی عدم قدرتمندی ساختارهای اجتماعی نیست. ساختارهای اجتماعی مثلاً در ایران به گونه‌ای هستند که شکل ویژه‌ای به جنبش‌های اجتماعی درون این ساختار بخشیده‌اند اما این مسئله به این معنا نیست که پدیده‌های اجتماعی همواره یک چیزند یا از یک آبشخور، مدام، تغذیه می‌کنند. یک پدیده اجتماعی درون یک ساختار می‌تواند در آغاز به گونه‌ای باشد و در شرایط امروزین به گونه‌ای کاملاً متمایز و در سال‌های بعد شکلی متفاوت از هردو وضعیت قبلی بگیرد.
1- ب- آن چیزی که همه می‌دانند این است که در سال 1357در ایران انقلابی رخ داد، یعنی «موقعیت» انقلابی شد. افراد انقلابی، نهادهای انقلابی و دولت انقلابی. نتیجه عینی این واقعیت این است که اگر انقلاب رخ نمی‌داد، افراد جامعه انقلابی نمی‌شدند، نهادهای اجتماعی کنش انقلابی نداشتند و دولت هم مدافع و محافظ انقلاب نبود. حالا سئوالی که از آقای دکتر یزدی می‌توان پرسید این است که اگر جنبش دانشجویی به تعبیر خودشان از دانشگاه برخاسته است و «دانشگاه به علت بافت غیرطبقاتی و همچنین جوان بودن معرف تمام اندیشه‌های مطرح در سطح اجتماعی می‌باشد» آیا می‌توان از کنش انقلابی دانشجویانی که از یک جامعه انقلابی برخاسته‌اند، تعجب کرد و یا نسبت به آن داوری ایدئولوژیک نمود. چه موافق و چه مخالف تسخیر سفارت آمریکا به عنوان نطفه جنبش دانشجویی باشیم، کنش انقلابی دانشجویان در موقعیت انقلابی سال 1358چیز عجیب و نامتعارفی از دید جامعه شناسانه نیست. شاید بتوان نسبت به آن داوری ارزشی و حتی مصلحت سنجی سیاسی کرد، اما مطمئناً آن پدیده، یک «واقعیت اجتماعی» بوده است. باید به این نکته توجه کرد که بسیاری از کنش‌های دانشجویان در وضعیت امروزین از واقعیت‌های اجتماعی امروزین برخاسته است و می‌باید برای بررسی کنش‌های کنشگران ابتدا شرایط اجتماعی که آن کنشگران در درون آن قرار گرفته‌اند را بررسی کرد. چرایی یک رویداد در عرصه عمومی بیش از آنکه از چگونگی وضعیت ذاتی و طبیعی افراد برخیزد از چگونگی وضعیت انضمامی و عینی جامعه ناشی شده است.
2- نکته بعدی که دکتر یزدی به آن اشاره کرده این است که «جنبش دانشجویی در ایران نمی‌تواند بدون هماهنگی با احزاب فعالیت کند.» در مورد این گفته باید به چند مسئله اشاره کرد:
2- الف- منظور از هماهنگی چیست؟ اگر منظور «گفت‌وگوی» میان احزاب و جنبش دانشجویی برای پیش بردن ایده‌های مشترک است که از نظر نگارنده قابل پذیرش و برای رسیدن به وضعیت مطلوب، لازم است. اما اگر منظور از هماهنگی، مطلع ساختن احزاب از برنامه‌های خرداستراتژیکی جنبش، توسط فعالین آن است که اساساً نه ممکن است و نه مطلوب. ممکن نیست، به این معنا که جنبش دانشجویی، یک نوع جنبش اجتماعی است و یکی از ویژگی‌های عمده جنبش‌های اجتماعی در شرایط جدید و به تعبیر هابرماس، ظهور و بروز مقطعی آن است. جنبش‌های اجتماعی در وضعیت مدرن حول یک نارسایی شکل می‌گیرند، همیشه می‌شوند، مخالفت می‌کنند و مانند احزاب، همواره به صورت پیشینی درگیر شرایط اجتماعی نیستند، پس قابل هماهنگی‌های جزیی نیز نیستند. مطلوب هم نیست به این معنا که به تعبیر خود دکتر یزدی«شاخصه اصلی قشر دانشجو ذهن نقاد و پرسشگر است.» تو در تویی جنبش دانشجویی با احزاب، نه منافع کلی که منافع جزیی این دو جریان را به سمت هم نزدیک می‌کند و در بلندمدت هم منجر به زائل شدن ذهن نقاد و پرسشگر دانشجویان نسبت به احزاب و دیگر گروه‌ها می‌شود و هم احزاب را به صورت مصنوعی وارد جریان جامعه‌پذیری سیاسی جوانان دانشجو می‌کند و در این روند اختلال ایجاد می‌کند. جنبش دانشجویی و احزاب در شرایط امروزین و برای رسیدن به دموکراسی از یک‌سو لازم است که در منافع عمومی کلی، وفاق و برای رسیدن به این وفاق، گفت‌وگوی بدون پیش شرط با برابری شرایط داشته باشند، به این امید که بتوانند هریک گوشه‌ای راه صعب‌العبور دموکراتیزاسیون را بپیمایند و در سویی دیگر نسبت به یکدیگر در مقام یک دیده‌بان نقاد باشند. دموکراسی در ایران از دو سو امید است که محقق شود، یکی همکاری و وفاق جریانات گوناگون سیاسی- اجتماعی دموکراسی خواه در راه رسیدن به منفعت عمومی به نام دموکراسی و دوم تقویت و تحکیم زیست انتقادی. زیست انتقادی که هم نسبت به جریانات متعارض و مخالف با دموکراسی شکل می‌گیرد و هم شامل انتقاد افراد، جریانات و گروه‌های مختلف و گوناگون درون جبهه گسترده دموکراسی‌خواهی از یکدیگر می‌شود.
2-ب- مسئله بعدی در اشاره دکتر یزدی به هماهنگی میان احزاب و جنبش دانشجویی، نارسا بودن مفهوم احزاب است. روانکاوی سیاسی انتقاد دکتر یزدی از جنبش دانشجویی و دفتر تحکیم ما را به موضع‌گیری متمایز نهضت آزادی و جبهه مشارکت و ... با جنبش دانشجویی در این یکی دو سال اخیر و بالاخص انتخابات ریاست‌جمهوری گذشته می‌رساند. با وجود انتقادات نگارنده به استراتژی دفتر تحکیم وحدت در انتخابات ریاست‌جمهوری 84، اما سئوالی که باید از دکتر یزدی پرسید این است که آیا دفتر تحکیم وحدت با «احزاب» روبه‌رو است؟ آیا از نظر ایشان نهضت آزادی را در وضعیت امروزین می‌توانیم«حزب» بدانیم؟ به همان میزان که امروز نمی‌توان از کنش دانشجویان در انجمن‌های اسلامی به عنوان یک جنبش خرد اجتماعی پویا دفاع کرد، نمی‌توان نام تشکل‌ها و گردهمایی‌های سیاسی برخی سیاستمداران را«حزب» گذاشت. به جمعیتی اندک که هرچند وقت یکبار در مورد موضوعی بیانیه می‌دهد و احیاناً در هنگام انتخابات موضع‌گیری می‌کند، هرچند دارای سابقه و اعضای قابل احترامی باشد، در هیچ جای دنیا «حزب» نمی‌گویند. یکی از مقدماتی‌ترین ویژگی‌های احزاب دموکراسی‌خواه، بی‌شک چرخش نخبگان و انتخابات آزاد درون‌حزبی است. واعظان و طرفداران دموکراسی، کین جلوه در آزادی بیان و دموکراسی می‌کنند، نباید چون به خلوت درون تشکیلاتی خود مراجعت می‌کنند، اصول اولیه شعارهای خود را فراموش کنند. پس به نظر می‌رسد این ایده دکتر یزدی که «آن چیزی که اکنون به غلط در بین دانشجویان فعال در جنبش دانشجویی به آن افتخار می‌شود عدم وابستگی تشکیلاتی به احزاب است» دارای چند معضل مهم است؛ یکی اینکه اتفاقاً جنبش دانشجویی برحسب مفهوم و برحسب تجربه دیگر کشورها نمی‌باید وابستگی تشکیلاتی به احزاب داشته باشد وگرنه دیگر نمی‌توان به آن جنبش دانشجویی گفت که اگر در ایران این‌طور است باید خوشحال بود. جنبش دانشجویی در وضعیت کارکردی، شاخه دانشجویی احزاب نیست بلکه طرف گفت‌وگوی نقاد احزاب است. (یا باید باشد) و دیگر اینکه «حزب» چه ربطی به مجموعه‌های سیاسی مثل نهضت آزادی دارد. نامیدن نهضت آزادی به عنوان «حزب» یک پارادایم جدید در اندیشه سیاسی است که باید توسط آقای دکتر تئوریزه شود.
3- دکتر یزدی در جایی دیگر از صحبت‌هایش در نقد جنبش دانشجویی در ایران گفته است که «ضعف اساسی دفتر تحکیم وحدت ورود مرتب نیروهای کم‌تجربه و تازه‌وارد به دانشگاه است.» یاللعجب! مگر دانشگاه جایی غیر از ورود سیال افراد جوان‌ (و به قول ایشان کم‌تجربه) به محیط آموزشی است؟ جناب دکتر، این نکته‌ای که شما در مقام نقد گفتید، خصوصیت و ویژگی دانشگاه است و نه ضعف تشکلی مثل دفتر تحکیم وحدت. اگر منظور حضرتعالی این است که چون فعالان سیاسی- اجتماعی در دانشگاه‌ها جوانند و کم‌تجربه، پس نباید به صورت مستقل در حوزه کلان سیاست و اجتماع دخالت کنند و نظر بدهند، بدین‌ترتیب شما باید به صورت دقیق، اصولی و تئوریزه شده بفرمایید چرا و به چه علت جوانان در وضعیت جدید نباید در سیاست دخالت کنند؟ چون مطمئناً نظر شما شامل جوانان قدیمی (مثل دکتر یزدی) نمی‌شود که در سیاست و مسائل اجتماعی دخالت می‌کردند و نظر می‌دادند. نکته بعدی غیرقابل فهم واژه «تجربه» است. مگر تجربه بیشتر معنایی افزون‌تر از انجام اشتباهات و خطاهای بیشتر دارد که تا این میزان شما و دوستان شما بر آن تاکید می‌کنید؟ اساساً مشخص نیست که به چه دلیل تا این میزان به اشتباهات و خطاهای سیاسی خود افتخار می‌کنید و به کسانی که «تجربه» کمتر یا اشتباهات و خطاهای کمتری داشته‌اند، به چشم «کمی» می‌نگرید. اگر تصور شما از «تجربه»، آموخته‌های سیاسی است، آنها را ارائه کنید و به بحث عمومی بگذارید. امر تاثیرگذار در حوزه سیاست همچون دیگر عرصه‌های اجتماعی، در دنیای نوین امروزی، میزان آگاهی و اطلاعات است. حرفی اعتبار دارد و قابل قبول است که هم‌افق‌تر با «دانش» باشد. رابطه مرید و مراد، پیر و سالک و ... در شرایط مدرن تبدیل شده است به کنش متقابل میان آگاهی و دانش با آموزش و یادگیری. آموخته‌های کنش‌های سیاسی شما در این سال‌های متمادی، موقعی می‌تواند مورد استفاده دانشجویان قرار بگیرد که در یک چارچوب فکری یا پارادایم نظری ارائه شود یعنی تبدیل به یک «سرمایه فرهنگی سیاسی» شده باشد؛ وگرنه چیزی بیشتر از مجموعه‌ای از خاطرات نیست.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات