علیاصغر احمدی
امروز دیگر بر همگان آشکار گردیده که اولا پدیده ابتذال و بخصوص بدحجابی در جامعه واقعا وجود دارد و ثانیا به یک معضل بزرگ فرهنگی و اجتماعی تبدیل شده است و ثالثا برای حفظ و حراست از فرهنگ اسلامی و ملی، نیاز به یک ترمیم و پالایش اساسی در این باره، کاملا جدی و حیاتی است.
با این وجود، گرگ ابتذال، جسورانه مشغول دریدن گلههای نادان است و چوپان همچنان در خواب غفلت فرو رفته یا به خیال خود، در پی یافتن چارهای تازه است. واقعیت اینست که ما نمیدانیم از دست که بنالیم، گلههای نادان و بیخبر یا چوپان به خواب و خیال فرو رفته و گلهها را به امان خدا رها کرده؟!
اجازه بدهید پاسخ این پرسش را با زبانی غیر زبان تمثیل و استعاره، یعنی زبان به اصطلاح علمی بازگو کنیم که میترسیم تیر مستقیم انتقاد، در پوشش تصاویر ادبی، به هدف موردنظر، برخورد نکند.
لذا میگوییم، حق آنست که ابتدا باید از دست مسئولان امر بنالیم، همان کسانی که از خود ما هستند، آنگاه از کسانی که جزئی از ما هستند، اما مسیرشان را از ما جدا کردند. پس باید در حقیقت از دست خودمان بنالیم، به قول ناصرخسرو: "گفتا ز که نالیم که از ماست که برماست".
اینکه مسئولان جامعه اسلامی، با وجود اینهمه مظاهر بیبندوباری در گوشه و کنار این کشور پهناور ولایی، که شنیدن بخشی از آنها روح انسان مسلمان و متعهد را آزرده میکند، چه برسد به دیدن تمام واقعیتهای موجود، هیچ اقدام عملی جدی و پایداری نمیکنند، آیا واقعا جای نگرانی و بلندکردن علم انتقاد علیه آنان نیست؟!
راهپیمایی و تجمعات اعتراضآمیز گسترده مردم متدین انقلابی و غیرتمند ایران اسلامی طی یکی دو ماه اخیر در سرتاسر کشور، علیه بیبندوباری و بدحجابی در جامعه و حمایت از طرح عفاف و حجاب اظهارنظرهای مسئولان محترم نیروی انتظامی در خصوص برخورد با این پدیده و نیز نگرانیهای مقام معظم رهبری و موضعگیری صریح مراجع عظام تقلید در این باره، سندهای گویایی جهت انتقاد روشن ما علیه مسئولان امور فرهنگی و عوامل مرتبط با آنهاست.
در این مقاله برآنیم تا بدانیم که چرا دستاندرکاران امر برای برچیدن مظاهر بیبندوباری به ویژه بدحجابی، چارهای عملی و اساسی نمیاندیشند؟!
به نظر میرسد، عدم رسیدگی جدی به مساله ذکر شده، زاییده تفکرات، دیدگاهها و ملاحظاتی باشد که بعضا به نوعی در بین برخی مسئولان امر نیز دیده میشود. ما ضمن برشمردن برخی از این دیدگاههایی که در ذهنیت افراد جامعه کم و بیش وجود دارد و در تحلیل کارشناسان مسائل فرهنگی و اجتماعی دیده میشود، به نقد آنها در حد وسع میپردازیم.
دیدگاه نخست:
تمام توجه دستاندرکاران نظام، متمرکز در اموری است که ظاهرا از اهمیت بیشتری نسبت به مساله مورد اشاره برخوردارند و به اصطلاح براساس اصل "الاهم فالاهم" مسئولان نظام درگیر مسایل مهمتری هستند که پایه نظام و انقلاب و حیات طبیعی مردم به آنها وابسته است. به عنوان مثال در حال حاضر در حوزه سیاست، انرژی هستهای و در حوزه اقتصاد، تامین معیشت مردم، جزء دغدغههای اصلی و ضروری دولتمردان است. لذا در این شرایط بحرانی اقتصاد و سیاست، طبیعی است که نمیتوان به امور فرهنگی پرداخت و فکر و ذهن مسئولان نظام را به مسائلی چون ابتذال و بدحجابی و هرزهگری عدهای اراذل و اوباش، مشغول کرد، چرا که اینها عوامل تهدیدزا برای نظام به شمار نمیروند!
گرچه این دیدگاه از جهاتی مورد قبول است اما ایراداتی اصولی بر آن وارد است که مبنای آن را سست میکند، نخست آنکه گرچه اصل "الاهم فالاهم" اصلی جا افتاده و مورد پذیرش خردمندان است اما بر چه مبنایی، رسیدگی به امور فرهنگی از مصادیقی که آقایان مهمتر شمردند، مهمتر نباشد؟ (همچنانکه عدهای از صاحب نظران بر این عقیدهاند) دوم آنکه برخلاف نظر این گروه که ناهنجاریهای فرهنگی را تهدیدی برای نظام نمیدانند، اتفاقا مهمترین تهدیدهای جوامع ارزشی، ابتذال فرهنگی است.
سوم آنکه گیریم مسایل دیگر مهمتر از این مساله باشد، آیا این امر به معنای فراموش کردن این مساله و دهها مسئله ریز و درشت کشور است؟ ضمن اینکه فلسفه وجودی وزیران متعدد در کابینه، اینست که مهمترین دغدغههای هر حوزه از طریق شخص وزیر و معاونان در ردههای مختلف شناسایی و پاسخ مناسبی به آنها داده شود. در غیراینصورت فلسفه وجودی بسیاری از وزارتخانهها با اینهمه عرض و طول، زیر سئوال میرود.
پس به نظر میرسد بر فرض وجود امور مهمتر از مسائل فرهنگی، نمیشود و نباید این حوزه حساس و ارزشی مورد غفلت واقع شود که قطعا خسارات جبران ناپذیری را به دنبال خواهد داشت.
دیدگاه دوم:
گروهی از کارشناسان جامعه شناسی و مسایل فرهنگی معتقدند ایران در حال حاضر در محله گذار به سر میبرد، یعنی حالتی که نه میل کامل به سنت دارد و نه غرق در فرهنگ بیگانه است بلکه به نوعی در حال تجربه کردن هر نوع فرهنگی است که با روح او سازگار باشد. لذا حد و مرزی نمیشناسد و این امر کاملا برای یک جامعه در شرایط خاصی، طبیعی است. به نظر این کارشناسان گرچه در این مرحله ممکن است خطرات زیادی از جهات فرهنگی متوجه مردم به ویژه جوانان و نوجوانان گردد اما چون به مرحله تثبیت، نرسیده است، نگران کننده نیست. زمانی باید نگران بود که مرحله گذار طی شده با همان ویژگی دوران گذار، به مرحله تثبیت منتقل شود!
بر طبق این دیدگاه، عدم برخورد دستاندرکاران نظام علیه پدیده بیبندوباری و بدحجابی،توجیه جامعه شناختی دارد. از اینرو مسئولان امر به دنبال فرصتاند تا زمان گذار مذکور، طی شود و در صورتی که بعد از این دوران، شاهد وجود ناهنجاریهای فرهنگی باشند، دست به اقدام عملی بزنند.
ما ضمن احترام به نظرات کارشناسی آقایان، احساس میکنیم از این دیدگاه بوی تسامح و تساهل آنهم از نوع پیشرفته غربیاش به مشام میرسد. چه دلایلی وجود دارد که گفته شود گرایش به ابتذال و ولنگاری بسیاری از جوانان و نوجوانان، همچنان در مرحله گذار تعریف میشود و هنوز به مرحله تثبیت نرسیده است؟! آمدیم و این مرحله گذار آقایان سالها به طول انجامید، آیا منطقی است که بنشینیم و دست روی دست بگذاریم و منتظر سپری شدن این پروسه نامعلوم و شاید پروژه معلوم الحال بمانیم؟!
آیا میشود از فرهنگ ابتذال که یک پدیده تعریف شده بیگانه است، به بهانه واهی و پوچ احترام به نظرات کارشناسان جامعهشناسی، با آغوش باز استقبال کرد؟!
وانگهی رسالت فرهنگبانان جامعه اسلامی در حراست از فرهنگ اصیل دینی و ملی و زدودن آثار زیانبار فرهنگ بیگانه، هرگز با این توجیهات سهلانگارانه نمیتواند و نباید متوقف شود زیرا مرزبانی از فرهنگ خودی، وابسته به نظریههای وارداتی غیر خودی نیست.
تعهد و احساس مسئولیت اسلامی و انقلابی به ما حکم میکند که جلوی هر نوع پدیده زشت و ویرانگری را که مخل روابط سالم فردی و اجتماعی است و با فرهنگ اسلامی و ملی ما در تضاد و تعارض است هر چه زودتر باید گرفت، زیرا در غیر این صورت، سیلی میشود که مهار آن مشکل خواهد بود چنانکه سعدی، این شاعر جهاندیده گفته است:
سرچشمه شاید گرفتن به بیل
چو پر شد نشاید گرفتن به پیل
اگر مطابق نظرات برخی جامعهشناسان، جامعه را به امان خود رها کنیم تا دوران ناگذاری "گذرا" طی شود، آیا میتوانیم مطمئن باشیم پس از این دوران طلایی میدان داری اراذل و اوباش، بار دیگر توان ترویج ارزشهای فرهنگی خود را داریم؟ آیا آب فرهنگ اصیل را که از جوی جامعه اسلامی ما رفته است، میتوان بار دیگر به آن برگرداند؟!
دیدگاه سوم:
اصولا برخورد با جریان بیبندوباری و بدحجابی در شرایط کنونی امکان پذیر نیست چرا که طیف گستردهای از جوانان و نوجوانان ما را به خود مبتلا کرده است! در صورت برخورد با چنین جریانی با وجود کششها و جاذبههای زیادی که در بین این مجموعه نسبتا وسیع ایجاد کرده است، امکان دارد این گروه را در مقابل نظام قرار دهد و به اصطلاح اهل سیاست، آنها را به "اپوزیسیون نظام" تبدیل نماید و در شرایطی که دشمنان داخلی و خارجی سعی میکنند از هر دستاویزی برای به زانو درآوردن نظام اسلامی استفاده نمایند، مقابله جدی با ناهنجاریهای فرهنگی به نحوی "آب به آسیاب دشمن ریختن" و دشمن را در برآوردن این آرزوی چندین ساله، یاری کردن است! لذا به صلاح نظام جمهوری اسلامی نیست که برخورد قاطعی با جریان مورد اشاره، صورت گیرد!
این دیدگاه نیز گرچه به ظاهر خیرخواهانه و مصلحتجویانه به نظر میرسد اما با آموزههای انقلاب و فرهنگ اسلامی ما سازگار نیست، زیرا فلسفه تشکیل این نظام، برچیدن مظاهر غربی و استقرار آموزههای اسلامی است، از طرف دیگر بر فرض، گروه گستردهای از جوانان و نوجوانان ما به دامن ابتذال کشیده شده باشند (که چنین نیست) ماهیت این گروه، به تثبیت نظام و حاکمیت جمهوری اسلامی، هیچ کمکی نمیکند تا در صورت برخورد با آنها در تضعیف نظام بتواند نقش ایفا کند، ماهیت طبیعی آنها، ضدیت با نظام و ارزشهای آن است.
نکته مهمتر آنکه نظامی که تمام معادلات غرب بویژه آمریکا را برهم زده و خواب را از چشم اسرائیل غاصب ربوده است، غیر ممکن است، قدرت برخورد با عدهای حریمشکنان بیهویت را نداشته باشند.
دیدگاه چهارم:
شرط موفقیت در اقدامات ظریف و دقیق فرهنگی، احتیاط است از این جهت که آثار و تبعات منفی برخورد کردن با چنین پدیدهای، بسیار زیان بارتر از برخورد نکردن و مماشات کردن است. ممکن است همین یک ذره اعتقادی که در وجود این جوانان و نوجوانان نهفته است با این کارها، از بین برود و آنها را از هر چه دین و مکتب، بیزار کند.
این دیدگاه نیز گرچه به ظاهر عاقلانه است اما به خاطر برخی ذهنیتهای نادرست در خصوص چگونگی اقدام علیه هنجارشکنان حریم فرهنگ، دچار لغزش اساسی است. اصلا قرار نیست برای برچیدن مظاهر بیبندوباری با توپ و تفنگ وارد عمل شد که چنین تصوراتی را در پی داشته باشد، مراحلی دارد و جالب اینجاست که بسیاری از همین کسانی که ناخواسته به دام ظواهر فریبنده بیبندوباری میافتند، در همان برخوردهای اولیه به اشتباه خود پی میبرند و خود را اصلاح میکنند. شاید واژههای "برخورد"، این ذهنیت را برای باورمندان به دیدگاه ذکر شده پیش آورد که لزوما همان برخورد فیزیکی است. آری اگر همه مراحل جهت برطرف کردن ادا و اطوارهای غربی و زننده و غیراسلامی صورت گرفت اما به قول قدما افاقه نکرد، اینجاست که باید به قول امروزیها با ادبیات دیگری با او سخن گفت و چاره دیگری برای او اندیشید، همان که حافظ شیرازی به بهترین تعبیر از آن یاد کرده است"علاج کی کنمت؟ آخر الدوا الکی".
لازم به ذکر است که اصل توجه ما در این مقاله عمدتا ناظر به لزوم برچیده شدن چهره ابتذال و بدحجابی در کشور است نه توجه جزیی و فردی به این موضوع!!
دیدگاه پنجم:
گروهی معتقدند که نادانی حاکم بر این مجموعه آنها را به این روز کشانده است وگرنه اینها کسانی نبوده و نیستند که بخواهند با مبانی و اصول اسلام درگیر شوند. به اصطلاح عوام، اینها "جاهلند و جوان، در دماغشان باد است" این گروه برآنند که راه درست برخورد با آنها، آگاهی دادن گسترده و متقن همراه با شیوههای جذاب است، آن هم به مرور زمان و بیهیچ الزام و اجباری. خود اینها کم کم متوجه اشتباهات خود میشوند.
این نظر نیز گرچه با بیان این واقعیت که انسان در ایام جوانی از روی طبیعت، مرتکب اشتباهاتی میشود کاملا صحیح است اما راه حلی که نشان میدهد، درست نیست، همان تسامحی که در دیدگاه دوم وجود داشت در این دیدگاه نیز وجود دارد منتها با نوعی گرایش عوامانهتر. اینکه در برخورد با هر نوع منکری از این دست، باید اصولی عمل کرد، شکی نیست اما اینکه هیچ الزامی در این خصوص نباید باشد،امر پسندیدهای نیست زیرا بیبندوباری و بدحجابی نمونه بارز فسق و سرکشی آشکار است و در تضاد کامل با احکام شرعی.
دیدگاه ششم:
از آنجا که هنوز الگوی درست و سالمی از فرهنگ اسلامی و ملی به معنای واقعی آن که متناسب با منزلت و جایگاه و روحیه جوانان و نوجوانان باشد، ارائه نشده است، منطقی نیست با مظاهری که متناسب با الگوی غربی است و از نظر ما ناپسند اما با خواسته این گروه از جامعه، هماهنگ و مورد قبول است، مخالفت شود.
این دیدگاه برآنست که بهترین راه برای مقابله با فرهنگ ناهنجار و غیرسالم، ایجاد نمونه فرهنگی بهنجار و سالم است که برای تمام ارزشهای فرهنگی آن، الگویی جذاب و جوان پسند و در عین حال برخاسته از فرهنگ اسلامی و ملی، معرفی شده باشد و تا زمانی که فرهنگ سازی صحیح صورت نگیرد، نباید به جنگ ضد فرهنگ و ارزشها رفت.
حق آنست که این نظر از بین نظرات و دیدگاههای مطرح شده، قابل قبولتر است زیرا انتظار داشتن از چیزی که زمینه عملی انجام آن، فراهم نیست به حکم آیه شریفه قرآن "لایکلف الله نفسا الا وسعها" و به اصطلاح متکلمین "تکلیف ما لایطاق" و دور از حکمت است. همان چیزی که "سعدی" با مهارت و زیبایی هر چه تمامتر آن را در قالب تمثیل و کنایه بیان کرده است.
نپندارم ای درخزان کشته جو
که گندم ستانی به وقت درو
یا در جایی دیگر:
همینت بسنده است اگر بشنوی
که گر خار کاری، سمن ندروی
آری عقل حکم میکند که نتیجه متناسب با عمل باشد، بنابراین باید بپذیریم که در زمینه الگوی صحیح فرهنگ اسلامی و ملی خود کاری نکردیم تا انتظار الگوگیری آن را از افراد جامعه داشته باشیم.
تنها خدشه قابل توجهی که بر این دیدگاه وارد است آنست که هر چند درست است، امور زیرساختی مهمی چون فرهنگ را نمیتوان یک شبه بازسازی کرد و درست است که تا حال، کار درست و درمانی در این حوزه انجام نشده است اما با توجه به گسترش روزافزون بیبندوباری در جامعه و خطراتی که از این ناحیه، جامعه و فرهنگ ما را تهدید میکند،دست روی دست گذاشتن و تماشا کردن این وضعیت به هر دلیلی، کار عاقلانهای نیست بلکه مناسب است برای جلوگیری از این تهاجم گسترده، از دو شیوه سالم سازی کوتاه مدت، و بلندمدت استفاده کنیم. در شیوه سالم سازی کوتاه مدت، تمام هم و غم ما این باشد که با هماهنگی دستگاههای مرتبط با وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی از جمله دستگاه قضایی و نیروی انتظامی به بهترین شکل ممکن چهره ابتذال را از ظواهر نقاط مختلف کشور خود دور کنیم و در شیوه سالمسازی فرهنگی، درازمدت بطور ریشهای و ساختاری به تبیین و ترویج ارزشهای فرهنگی خود بپردازیم و از اساتید و کارشاسان متعهد برای جاانداختن ارزشهای اسلامی و ملی خود بهره بگیریم.
سخن پایانی
تصور نشود علت عدم اقدام عملی و محسوس دستاندرکاران امر در خصوص زدودن آثار ویرانگر فرهنگ بیبندوباری و بدحجابی،لزوما برخاسته از دیدگاههای مطرح شده است بلکه شاید دیدگاهها و ملاحظات دیگری است که بدانها اشاره نشده است. بنابراین انتظار داریم در صورت صلاحدید، دستاندرکاران فرهنگی ما را در جریان ملاحظاتی که آنها را به سکوت یا نوعی توقف در این زمینه واداشته است، قرار دهند، شاید برای ما قانعکننده باشد!!
با روی کارآمدن دولت اصولگرا، انتظار میرفت، بیبندوباری و بدحجابی از این کشور رخت بربندد یا لااقل زمینه برچیدن آن فراهم شود و مسایل فرهنگی، سروسامان بهتری یابد در حالیکه تحول چشمگیری نسبت به گذشته در این بخش تا حال صورت نگرفته است.
از برخی اقدامات انجام شده در اولین سال استقرار دولت اصولگرا مثل طرح ضربتی برخورد با بدحجابی در تهران بزرگ و نیز تصویب کلیات طرح ساماندهی مد و لباس در مجلس و به تبع آن تشکیل نمایشگاههای متعدد از مانتوها و لباسهای زنانه به سبک اسلامی و ملی در چند نقطه از تهران بوی بهبود شنیده میشد. اما متاسفانه این حرکتهای مقدماتی، دیری نپایید و به فراموشی سپرده شد تا امسال که بر اثر رواج سیل آسای بیبندوباری و بدحجابی در سطح جامعه، بار دیگر صدای مراجع، علما و دینداران غیرتمند به اعتراض بلند شد و بعضی از دستگاهها، حرکتهایی را درجهت ساماندهی به این معضل آغاز کردند. امیدواریم این حرکتهای اعتراضی، بتواند دستگاههای مرتبط با این موضوع را برای تامین خواستههای مقام معظم رهبری، مراجع عظام تقلید و مردم دینمدار در جهت اجرای صحیح طرح عفاف و حجاب و ریشهکن کردن بیبندوباری و بدحجابی، مصمم تر نماید. به امید روزی که از در و دیوار و کوچه و بازار این کشور پهناور ولایی، مظاهر فرهنگ ناب اسلامی تجلی نماید.