تاریخ انتشار : ۰۱ مهر ۱۳۸۹ - ۰۷:۵۸  ، 
کد خبر : ۱۵۰۴۱۶
ناگفته‌هایی از انتخابات 88 از زبان یک کارشناس امنیتی

محرمانه - تهران (بخش دوم و پایانی)

مقدمه: متن زیر بخش‌هایی دیگر از ناگفته‌ةای حوادث انتخابات 88 از زبان یک کارشناس امنتی است که چندی پیش در جمع تعدادی از فعالان عرصه فرهنگ بیان شد. همچنان که در قسمت نخست این مطلب متذکر شدیم اگرچه بخش‌هایی از این اظهارات به دلایل امنیتی و نیز محدودیت‌های رسانه‌ای غیرقابل انتشار بود اما همان بخش‌های قابل انتشار این ناگفته‌ها نیز بسیار تامل‌برانگیز است.

3 استراتژی
آقای «هـ» برای انتخابات 3 استراتژی طراحی کرد. ایشان از خاتمی دل خوشی نداشت چرا که بیشترین هجمه‌ها بر ایشان در دوران آقای خاتمی بود. لذا استراتژی اول آقای هـ «نه خاتمی، نه احمدی‌نژاد» بود. لذا، طرح دولت راست صالح را مطرح کرد؛ طرحی که طبق آن در دولت آینده نه احمدی‌نژاد و نه خاتمی حضور داشت.
این آقایانی که امروز دم از دموکراسی می‌زنند و به رهبری یورش می‌برند، همان کسانی بودند که تمام توان خود را برای تغییر قانون اساسی و ابقا بر مسند قدرت خرج کردند.
استراتژی دوم «نه احمدی‌نژاد، بله خاتمی» بود و عنوان دیگر این طرح، دولت وحدت ملی بود. فضای سنگینی را ایجاد کردند تا به مردم بگویند کشور در حال نابودی است، اجتماع، اقتصاد و سیاست در حال فروپاشیدن است و فضا نیاز به یک دولت وحدت ملی دارد. با برنامه‌ریزی جشن قانونگذاری، همه فتنه‌گران را هم دعوت کردند تا این را به اثبات برسانند که باید راهی دیگر را پیمود که مورد تذکر رهبری قرار گرفتند. سومین استراتژی طرح دولت ائتلافی بود. چون مسیرهای قبلی مسدود شد سناریوی جدیدی برای شلوغ کردن زمین اصولگرایان شروع شد که با یک کاندیدا به رقابت نروند بلکه با چند کاندیدا وارد عرصه شوند که رای احمدی‌نژاد شکسته شود و عرصه را به اصلاح‌طلبان واگذار کند. گفتند؛ اصولگرایان روی ایشان ائتلاف ندارند لذا لاریجانی و قالیباف مطرح شدند که به دلایلی نپذیرفتند و دیگری وارد عرصه شد و گفتند اگر بتواند 2 میلیون از رای احمدی‌نژاد را هم بزند، غنیمت است.
اصلاحات واقعی
ای کاش اینها همان اصلاحاتی را وارد می‌کردند که نظام‌های لیبرال - دموکراسی می‌گویند، چون تعریف اصلاحات از زبان لیبرال - دموکراسی مشخص است. تعریف اصلاحات از زبان لیبرال - دموکراسی این است که «اصلاحات برای تغییر روبناهاست به منظور جلوگیری از فروپاشی ساختارها» جالب اینجاست که تعریف اسلام نیز از اصلاحات همین است اما تفاوت آن با لیبرال - دموکراسی علاوه بر صلاح بشر برای دنیا، برای آخرت نیز هست. شرقی‌ها و نظام‌های مارکسیستی هم که مطلقا اعتقادی به اصلاحات ندارند، آنها می‌گویند اصلاحات واپس‌گرایی و تحجر است. آقایان دوم خردادی، شما کدام اصلاحات را وارد کشور کردید، اگر اصلاحات مدنظر لیبرال - دموکراسی را هم وارد کشور کرده باشید، ما می‌پذیرفتیم شما اصلاحاتی را وارد کشور کردید که ساختارهای نظام و انقلاب را مورد هدف قرار دادید. یادمان نرفته که شما به دین، امام، قرآن و ولایت‌فقیه حمله کردید و گفتید امام باید به موزه‌های تاریخ بپیوندد. عامل 2 دهه عقب‌ماندگی ایران، افکار امام است؛ فرهنگ بسیجی خشونت آفرین است؛ دوران پیروی از افکار امام سپری شده است؛ امامان دوازده گانه نیز قابل انتقاد هستند؛ علیه خدا هم می‌توان دست به راهپیمایی و تظاهرات زد و... .
اگر کمی بررسی فنی، کارشناسی و امنیتی کنیم خواهیم دید که اصلاحاتی که دنیای غرب و آمریکا در اختیار اینها گذاشته، اصلاحات جعلی است چرا که خود اصلاحات ارزشمند است و به همین دلیل برای آن یک نسخه جعلی درست کردند مثل پولی که ارزشمند است اما جعلی آن به بازار می‌آید. لذا آقای میرحسین به این نتیجه رسید که برای طرح محصول تفکرات 10ساله‌اش نیاز به تریبون دارد بنابراین وارد عرصه شد و دغدغه بسیار مهمی را برای خاتمی ایجاد کرد. این 2 نفر در 3ـ2 جلسه اول به نتیجه نرسیدند. میرحسین به خاتمی گفت، اصلاحات کار خودش را انجام دهد و من هم فقط قصد ارائه مطالبم را دارم و بنای آمدن به انتخابات را ندارم. در جلسات سوم و چهارم میرحسین متوجه تزلزل خاتمی می‌شود و از این تزلزل بهره لازم را برده و با چند استدلال تصمیم خود را برای ماندن در انتخابات جدی می‌کند. این استدلال از این قرار است که با آمدن خاتمی، اصولگرایان متحد شده و خاتمی شکست می‌خورد ولی با آمدن میرحسین بین اصولگرایان شکاف ایجاد شده و از سبد آنها رای می‌آورد. با آمدن میرحسین، خاتمی قطعا کنار خواهد رفت و جریان اصلاحات، چه بخواهد و چه نخواهد پشت سر میرحسین قرار خواهد گرفت لذا میرحسین به صورت جدی وارد صحنه انتخابات شده و موجب می‌شود خاتمی از صحنه خارج شود. ورود آقای خاتمی به انتخابات یک پروسه پیچیده است و همین مقدار بگویم که در این 4 سال خاتمی تمام تلاش خود را برای ورود به انتخابات انجام داد اما باید اختلاف‌هایش با اصلاح‌طلبان را نیز حل می‌کرد.
خاتمی: به هر حال نابودم
خاتمی در جایی می‌گوید، مشکل من با رهبری و اصولگرایان حل‌شدنی است اما مشکل من با اصلاح‌طلبان چگونه حل می‌شود که اگر رای بیاورم سفارش‌هایی مبنی بر عبور از قرآن، قانون اساسی و رهبری انتظارات شماست و من توان این کارها را ندارم و جالب اینجاست که خاتمی می‌گفت اگر در انتخابات شرکت کنم، چه پیروز شوم و چه شکست بخورم، نابود شده‌ام. جریان اصلاحات به محض اینکه متوجه تزلزل آقای خاتمی می‌شود، شروع به تهدید او می‌کند و به خاتمی می‌گویند که «آقای خاتمی، تو با حمایت‌های ما به این جایگاه رسیده‌ای. اگر امروز در دنیا جایگاهی داری به برکت پشتیبانی جریان اصلاحات است وگرنه کسی به تو توجه نمی‌کند. آقای خاتمی بدان! اگر کنار روی ما از میرحسین حمایت نمی‌کنیم و اگر هر کاندیدایی را معرفی کنیم و شکست بخورد، تو باید جوابگو باشی». آقای مجید انصاری می‌گوید، آقای خاتمی اگر تو امروز نمی‌خواهی برای اصلاحات فداکاری کنی پس در چه زمانی می‌خواهی از خودگذشتگی کنی؟ امروز جامعه نیازمند وجود تو است. در جلسه‌ای که ایشان نبود گفتند خاتمی خیلی متزلزل است و باید فکری اساسی کرد. آقای موسوی‌خوئینی‌ها می‌گوید: ما باید خاتمی را به گوشه رینگ ببریم و آنقدر با بوکس به او بزنیم تا برای او هزینه «نه گفتن» سنگین‌تر از هزینه «بله گفتن» شود و جرات نه گفتن را از او بگیریم و همینطور هم شد. خاتمی گفت، این عملیات روانی که روی من انجام می‌دهید را کم کنید و کمی هم روی اصولگرایان متمرکز شوید. در هر صورت وقتی آقای خاتمی کاندیداتوری خود را اعلام کرد، پس از سفر به شیراز و بوشهر و مشاهده استقبال اندک مردم، بنیان‌های فکری و ذهنی او که ساخته و پرداخته اطرافیانش، بود فروریخت. ایشان فهمید تمام نظرسنجی‌ها و اعلام‌نظرها مبنی بر اینکه «چه نشسته‌ای، ملت ایران منتظر حضور تو است» دروغی بیش نیست. آقای «هـ» در پیغامی به آقای خاتمی گفته بود که «شما اگر در انتخابات شرکت کنید، حداقل 10 میلیون رای بیشتر از احمدی‌نژاد خواهید آورد». وی در پاسخ به نظرسنجی‌ها و نظر آقای «هـ» گفته بود: «نه آن نظرسنجی‌های اصلاح‌طلبان را قبول دارم و نه تحلیل شما را. همه شما اشتباه می‌کنید و دروغ می‌گویید. شماها مرا نابود خواهید کرد».
خاک عزا بر سرشان
با حضور میرحسین موسوی، خاتمی این فرصت را غنمیت شمرد و از صحنه انتخابات کنار رفت. میرحسین به دلیل جمع کردن رای از سبد اصولگرایان با ژست مستقل وارد انتخابات شد و از همان ابتدا در مسجد نازی‌آباد واقع در جنوب شهر، شروع به گفتن حرف‌های عدالت‌طلبانه، انقلابی و در حمایت از آرمان‌های امام می‌کند و اینجاست که اصلاحات دچار یأس و ناامیدی اساسی می‌شود. این ناامیدی به آنجا رسید که «م خ» شعار سر داد: «خاک عزا بر سر ما، میرحسین شد کاندیدای ما» چه گناهی از ما سر زده که باید برای تصمیم‌گیری دور میزی بنشینیم که میرحسین آن طرفش است. ما زمان امام هم مدیریت میرحسین را قبول نداشتیم. میرحسین مثل یک بهمن بر سر ما خراب شد و ما به سختی سر خودمان را بیرون برف‌ها نگه داشتیم. چه کسی می‌گوید که در دفاع مقدس، میرحسین جنگ را اداره کرده؟ دقت داشته باشید این حرف‌ها از زبان یک فرمانده زمان جنگ یا اصولگرایان مطرح نشده بلکه پدر معنوی اصلاحات در حال گفتن این حرف‌هاست. او در جایی دیگر گفت، اگر میرحسین عرضه داشت پس از عملیات فتح‌المبین و بیت‌المقدس که جمهوری اسلامی در اوج پیروزی بود، با یک دیپلماسی قوی قطعنامه‌ای ارائه می‌کرد تا جنگ را خاتمه دهد. جام زهر را همین میرحسین موسوی به دست امام داد. اگر امکانات کشور را در اختیار جنگ می‌گذاشت، امام جام زهر را سر نمی‌کشید. وقتی این مطالب را از زبان خود آنها می‌شنویم نگاه خودشان به میرحسین موسوی بسیار جای تعجب دارد.
نواری موجود است که مقام معظم رهبری اواخر جنگ به منطقه گلف اهواز رفته بود و فرماندهان جنگ دور او جمع شده بودند و اعتراض می‌کردند که چرا امکانات را در اختیار جنگ نمی‌گذارید؟ چرا خود شما در جنگ نیستید؟ جنگ امکانات می‌خواهد، خودرو می‌خواهد، نیرو می‌خواهد و.... در سال‌های آخر جنگ، شرایط به قدری پیچیده و سخت شده بود که کمر رزمندگان ما خرد شد. مقام معظم رهبری می‌فرمایند: «من تا قبل از 8 ـ7 ماه پیش در جنگ بودم، این چند ماه آخر هم امام حضورم را در برخی استان‌های جنگی حرام کرد. من خیلی تلاش کردم که امام اجازه دهند برگردم اما نتیجه‌ای نداد و آقای سیداحمد خمینی و آقای موسوی‌اردبیلی را واسطه قرار دادم تا آنها رضایت امام را جلب کردند و من به جنگ برگشتم». بعضی دوستان در خاطرشان هست وقتی مقام معظم رهبری به جبهه می‌رفتند امام دستور می‌دادند گوسفند برای سلامتی ایشان قربانی می‌کردند. در بخش دوم رهبری می‌فرمایند: «من چه کنم که به نخست‌وزیر کشور دستور کتبی دادم صنایع کشور از جمله ایران‌خودرو در خدمت جنگ قرار بگیرد و ایشان هیچ اقدامی نکردند و ایران‌خودرو پیکان با ارز 7 دلار تولید می‌کند و زیر پای آقایان در وزارتخانه‌ها و سازمان‌های دولتی قرار داده است. چه کنم که دستوراتی دادم به نخست‌وزیر و وزرای ایشان تا اقداماتی انجام دهند هفته‌ها روی میز آنها می‌ماند ولی انجام نمی‌دهند». چند وقت بعد هم محسن‌ رضایی گفت، جام زهر را میرحسین موسوی به دست امام داد. آقای «مجید الف» می‌گوید، وقتی میرحسین موسوی آمد، پیروزی صددرصدی ما تبدیل به باخت صددرصدی ‌شد. تفکرات میرحسین موسوی، مارکسیستی و شرقی است. چه اتفاقی افتاده که دست ایشان در دست کسانی قرار گرفته که نگاهشان، نگاه غربی و لیبرال - دموکراسی است؟ لذا فاصله بین میرحسین و جریان اصلاحات بسیار زیاد است و این 2 واقعا با هم در تضاد هستند و میرحسین ظاهرا مستقل وارد انتخابات شد. جریان اصلاحات پس از آن 2 هفته که در کما بود گفت، دیگر این اتفاق افتاده، ما اگر بتوانیم به همراه میرحسین به بخشی از نظام هم آویزان شویم باز هم از قافله عقب نمانده‌ایم. دیگر فرصتی برای معرفی کاندیدای جدید نیست. بنابراین در جلسات به این نتیجه رسیدند که باید به صورت پنهان و آشکار در ستادهای آقای میرحسین نفوذ کنند.
روز چهارم عید سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی جلسه‌ای پنهانی با آقای میرحسین موسوی برگزار کرد و در آن جلسه میرحسین هم بر پنهانی بودن این روابط تاکید کرد و گفت: «انتظار نداشته باشید با شما عکس 2نفری بگیرم چرا که می‌خواهم از اصولگرایان هم رای جمع کنم اما بدانید 90درصد نظرات من با شما یکی است». لذا نشان داد که ژست مستقل بودنش دروغی بیش نیست و برای رای آوردن نیازمند جریان اصلاحات است. همین طور جلسات پنهانی با مشارکت و ملی - مذهبی‌ها گذاشت که به لطف امام زمان این جلسات لو رفت و مردم فهمیدند که میرحسین دروغ می‌گوید و در پشت صحنه دست در دست طیف رادیکالی است که برای نابودی نظام شمشیر را از رو بسته‌اند. اصلاحات صفدر حسینی را به میرحسین معرفی کرد و میرحسین نیز بهزادیان‌نژاد را به همکاری با او مجبور ساخت و این 2 نفر در تمام استان‌ها غیر از تهران، ستاد میرحسین و ستاد اصلاح‌طلبان را یکی کردند و در راس این ستادها یک نفر از اعضای جبهه مشارکت قرار گرفت.
پارتی میلاد
اصلاح‌طلبان جشنی را در برج میلاد تشکیل دادند و از میرحسین و ستادش دعوت به عمل آوردند که هدف‌شان این بود که نحوه کار کردن را به میرحسین بفهمانند چرا که صحبت‌های میرحسین را همان صحبت‌های احمدی‌نژاد می‌دانستند. به میرحسین گفتند اگر می‌خواهی پیروز شوی باید با ادبیات اصلاحات حرف بزنی. در این جشن این ادبیات را به میرحسین تفهیم کردند؛ جشنی تمام عیار که تمام اتفاقات 8 سال دوره خاتمی در حوزه فرهنگ به وضع افتضاح این جشن نمی‌رسید. دختر و پسر، بزن و برقص، ماتیک و سرخاب با وضع‌های بد ظاهری دور هم جمع شدند و هر سیاه‌نمایی می‌شد نسبت به نظام ایجاد کردند. آقای میرحسین از آن جلسه خوشش آمد، سقلمه به بهزادیان‌نژاد زد با این منظور که جلسات او هم باید این طور برگزار شود. لذا میرحسین رخنه را پذیرفت و کار به جایی رسید که سخنرانی‌های او را همین گروه‌های رادیکال و افراطی می‌نوشتند و در اختیارش قرار می‌دادند.
هندوانه سربسته
نکات و صحبت‌هایی هم از جانب اصلاح‌طلبان بود که می‌گفتند: «میرحسین تا به حال برای ما کاری نکرده است. میرحسین اصلاح‌طلب نیست. میرحسین ما را به مقصد نمی‌رساند، مثل رابطه با آمریکا و آزادی‌هایی که مدنظر ماست. او یک اصولگراست. زمان امام هم او را قبول نداشتیم. یک هندوانه دربسته و ابزار دست طرف مقابل است. خدا اصحاب کهف را پس از زنده گردانیدنشان مجدداً قبض روح کرد، میرحسین پس از 20 سال چه می‌خواهد بکند». در این نمای توطئه نافرجام یکسری اهداف استراتژیک در نظر داشتند که به اهداف بلندمدت، میان‌مدت و کوتاه‌مدت تقسیم شد. در اهداف بلندمدت تغییر و تهدید قانون اساسی که در ذیل آن صدا و سیما، شورای نگهبان، نیروهای مسلح، محدود کردن رهبری، مصوبات مجلس و حوزه دین و مذهب قرار داشت در جلسات مجمع، جلسات7 G، جلسات پنجشنبه‌ها، جلسات دوشنبه و... مورد بررسی قرار گرفت و با عملیات روانی شدید می‌خواستند کاری کنند، این مولفه‌های اصلی نظام نزد مردم از اعتبار بیفتد.
توطئه‌ای کثیف
حذف ولایت فقیه جزو اهداف اصلی و استراتژی این جریان است. در بطن جریان اصلاحات نبود احمدی‌نژاد، بهانه‌ای بیش نیست. لذا برای اینکه این فرصت را از دست ندهند و ساختار نظام را بشکنند باید ارکان اصلی نظام را مورد هدف قرار دهند. شما دیدید که در این فتنه هدف اصلی، مقام معظم رهبری قرار گرفت. البته فکر نکنید که اینها با مصداق‌ رهبری مشکل دارند بلکه مشکل اصلی آنها ولی‌فقیه است. درست است که زمانی با مصداق رهبری مشکل داشتند و می‌گفتند باید موسوی‌خوئینی‌ها رهبر می‌شد اما یکی، دو سال بعد به این نتیجه رسیدند هیچ‌کس غیراز مقام معظم رهبری نمی‌تواند جامعه را اداره کند، امروز هم در نهان خودشان می‌گویند که این ردا فقط شایسته حضرت آیت‌الله خامنه‌ای است و کسی دیگر نمی‌تواند کشور را اداره کند، بحث ما نظام ولایی است که در راس آن رهبری است و باید از بین برود. این همه بی‌حرمتی نسبت به جایگاه ولایت فقیه که سکان اصلی هدایت این کشور در تمام پیچیدگی‌هاست، به چه معناست؟ آقای فوکویاما می‌گوید، شیعه 2 بال دارد؛ یکی بال سرخ شهادت و عاشورا و دیگری بال سبز تشیع و انتظار برای ظهور مهدی فاطمه (س) است. و این 2 بال روی محوری استوار است و آن ولایت فقیه است و برای رسیدن به هدف این محور را باید تضعیف کرد. جناب آقای فوکویاما در داخل ایران مهندسی معکوس به کار می‌برد و می‌گوید، شهادت‌طلبی در کشور ایران را باید به میل دنیا‌زدگی تبدیل کرد؛ نقطه عزیمت فکری و ایدئولوژی این ملت باید به سمت سکولاریسم حرکت کند‌‌ لذا حذف رهبری و ولایت فقیه جزو مبانی اصلی این حرکت است.
اهداف میان‌مدت و کوتاه‌مدت
از اهداف میان‌مدت و کوتاه‌مدت آنها حذف نظارت استصوابی شورای نگهبان، حذف احمدی‌نژاد به هر قیمت است. آقای «م ‌- خ» در جایی گفته است، اگر شمر بیاید بهتر از احمدی‌نژاد است. آقای «مهدی - هـ» در جایی می‌گوید، اگر پدر من به صحنه بیاید قانون اساسی را تغییر می‌دهد و اصل ولایت فقیه را حذف می‌کند یا شکل آن را تغییر می‌دهد لذا همه اهداف و شعارهایشان به سمت مقام معظم رهبری است. البته این را هم بگویم خیلی از این اتفاقات محصول کم‌کاری‌های اصولگرایان است. احزاب اصولگرا کجا کم آوردند و اسیر ابهام و شبهه و... شدند؟ آنجایی که غبار فتنه روی سر و صورت اصولگرایان نشست و آنجایی که باید در حمایت از رهبری و ولایت سینه سپر می‌کردیم – مثل یاران حضرت اباعبدالله(ع)- تا تیر کینه دشمن به سینه ما برخورد کند، کنار کشیدیم. تعلل‌ها و کم‌کاری‌ها و عدم بصیرت و آگاهی در حوزه اصولگرایی، زمینه‌هایی شد که دشمن احساس کرد می‌تواند بعد از 30 سال ضربه نهایی را به این نظام وارد کند. برای این انتخابات، آمریکا در کشور خودش ستاد انتخاباتی تشکیل داد تا از برخی آقایان پشتیبانی کند. نام آن ستاد کمیته خطر جاری آمریکا بود که ایران را خط جاری برای خود دانسته و 15 مصوبه برای حمایت از اصلاحات در انتخابات ریاست جمهوری داشتند و به اجرا گذاشتند. البته این نکته را بگویم، در درون اصولگرایان خبط، خطا و اشتباه وجود دارد اما در مقابل فتنه‌ای که به راه انداخته شد قابل مقایسه نیست. باور کنید این فتنه و توطئه بسیار پیچیده بود و می‌رفت تا تار و پود نظام را به هم بریزد. یکی از مولفه‌های قدرت نرم ما در مقابل دشمن، ولایت‌فقیه، حکومت دینی و مذهب تشیع اهل بیت عصمت و طهارت و امام و آرمان‌های بلند امام در کشور است. اگر اینها شکسته شوند، دیگر در مقابل دشمن سلاح و تجهیزاتی برای ایستادگی کافی نیست. آنچه نظام جمهوری اسلامی را در مقابل همه فشارهای دشمن توانسته سرپا نگه دارد همین قدرت نرم است.
در جلسات‌شان می‌گفتند، ما باید ابهت این ولایت فقیه را بشکنیم. امروز دشمن به این نتیجه رسیده که آنچه 30 سال جمهوری اسلامی را نگه داشته ولایت‌فقیه است اما برخی هنوز به این نتیجه نرسیده‌اند؟! شما که نان امام را خوردید، شما که داعیه انقلابی‌گری دارید، نفهمیدید؟ دقیقا همان اتفاقاتی که در صدر اسلام برای امام علی(ع)، امام حسن(ع) و دیگر ائمه(ع) افتاد‌ در حال رخ دادن است. دعوایی میان رامسفلد و رایس رخ داد. رامسفلد بر این نظر بود که علیه جمهوری اسلامی باید با ماشین جنگی وارد شد و با جنگ سخت با ایران برخورد کرد، 56 پایگاه نظامی دور تا دور کشور تا دندان مسلح بودند اما خانم رایس می‌گفت، با ایران از طریق جنگ نمی‌توان به اهداف رسید و پس از بررسی تیم اطلاعاتی که وارد کشور شدند به این نتیجه رسیدند، مولفه‌های دیگری ایران را در این 30 سال روی پا نگه داشته است. ایرانی‌ها تاریخ حماسی دارند به نام عاشورا که توسط نوه پیامبرشان آفریده شده است. امام حسین(ع) با یک نیروی حداقلی و به همراه همسر و فرزندانش در مقابل انبوهی از دشمن ایستاده و با شجاعت و ایثار به شهادت رسیده است و اینها به پیروی از نوه پیامبرشان در مقابل ما ایستادگی می‌کنند. روحیه ایثارگری، از خود گذشتگی، ظلم و استبدادستیزی و شهادت طلبی را از او آموخته‌اند، محرم و عاشورا همه طراحی‌های ما را برهم می‌زند چرا که عاشورایی دارند که با یک یاحسین، 70 میلیون ایرانی سیاهپوش می‌شوند و این پدیده‌ای است که ما نمی‌دانیم با آن چه کنیم و از طریق هیات‌های مذهبی، منبرها و مداحی‌ها، جوانان با این حماسه آشنا می‌شوند لذا باید منبرها و هیات‌های مذهبی را هدف قرار داد، باید با مداحان ارتباط پیدا کرد و نگذاشت شور، حماسه، ایثار و شهادت به جوانان منتقل شود.
لذا بعضی مداحان پول‌پرست و بی‌قید آهنگ‌های مبتذل غربی و قبل از انقلابی را گوش می‌کردند و از روی ملودی‌های آنها سبک‌های مداحی می‌ساختند. امروز جوان ما را به هر سمتی می‌برند که در مجلس امام حسین اگر ملودی به دلش بنشیند برای امام حسین گریه می‌کند و اگر ملودی آن اثرگذار نبود، صدبار هم امام حسین را سر ببرند گریه نکند و اثر‌پذیر نباشد. دیگر در مداحی‌های ما حماسه‌سازی سراییده نمی‌شود. بعضی از مداحی‌های ما دیگر انسان‌ساز و حماسه ساز نیست و روحیه ظلم ستیزی، استکبار ستیزی، اخلاق و ادب، معرفت و از خودگذشتگی نمی‌آفریند. در زمان جنگ ما با دشمنی می‌جنگیدیم که هر بلایی بر سر ما می‌آمد شیرین‌تر از عسل بود. محصول درگیری ما با دشمن شهادت بود که این شهید باعث حرکت، برکت و آبیاری درخت تنومند اسلام می‌شد. شهید در اعلی علیین جا داشت. در این فتنه اخیر به همه کسی توهین شد به جز شهیدان. 20 سال است که از جنگ می‌گذرد و باز هم شهدا نورانیت می‌آفرینند.‌ای کاش دشمن با ما جنگ سخت می‌کرد اما فهمید که دیگر در این زمینه حریف ما نیست. می‌دانند این مردم به پیروی از سالار شهیدان تا آخرین نفس می‌ایستند و با خون خود انقلاب را هدایت می‌کنند لذا آمریکا‌یی‌ها به این نتیجه رسیدند که باید ایدئولوژی شهادت را از ما بگیرند. دشمن در زمینی با ما در حال جنگیدن است که به مراتب از دفاع مقدس پیچیده‌تر است. تلفاتی که امروز دشمن بر ما وارد می‌کند، نه‌تنها نورانیت نمی‌آفریند، بلکه تیشه به ریشه نظام و انقلاب وارد می‌کند. تلفات امروز نه تنها در اعلی علیین جا ندارد بلکه در اسفل السافلین جا دارد، دشمن با بررسی اطلاعاتی فهمیده که با چه روشی باید با ما بجنگد. جالب اینجاست، برخی آقایان که در انقلاب نقش موثری داشتند الان همه چیز را فراموش کرده‌اند.
بعضی از اصولگرایان نیز در اشتباه هستند، دشمن در خانه و دل‌های ما نفوذ کرده است، دیگر خاکریز در جبهه‌های جنوب و غرب نیست. امروز بصیرت و آگاهی نیاز اول جامعه و نخبگان کشور ما است. از اهداف دیگر اصلاح‌طلبان، تدوین شرح وظایف رهبری، تشریفاتی کردن رهبری، تشکیل جبهه سیاسی، فعال و زنده نگه‌داشتن جریان اعتراضی و... است که اعتراضات روز قدس، 13 آبان، 16 آذر، عاشورا و... مصداق این هدف اصلاح‌طلبان است. استدلال‌شان این بود که برای اینکه بتوان کسانی که به جریان اصلاحات رای دادند را پای کار نگه‌داشت باید از فرصت‌های نظام ـ مثل مناسبت‌ها ـ علیه نظام استفاده کرد. البته در 13 آبان همه نقشه‌های آنان نقش بر آب شد. اصلاح‌طلبان 2 تا 3 هفته و همه امکانات‌شان را بسیج کردند، تمام رسانه‌های بیگانه مثل VOA، BBC و... هم پشت‌سر اینها قرار گرفتند تا به هر قیمتی در 13 آبان جریان اعتراضی را زنده نگه دارند. همین جا به شما عرض کنم که در 13 آبان بیش از 70 هزار نفر جمعیت آمد و این در صورتی است که سال‌های گذشته 20 هزار نفر هم نمی‌آمدند. اینها که فکر می‌کردند 40 هزار نیرو می‌توانند بیاورند، در خوشبینانه‌ترین حالت 4 هزار نفر آمدند و 80 درصد این جمعیت 4 هزار نفری، ضدانقلاب و اراذل و اوباش و دختران خیابانی بودند. ما در تهران خانوار نفاق داریم که بچه‌های آنها در طول انقلاب اعدام شده‌اند. بعضی از این خانوارها و اطرافیانشان همیشه در این جریانات فعالند. نزدیک به یک‌میلیون و 200 هزار نفر اتباع بیگانه در تهران داریم که به هر بهانه‌ای می‌توانند مشکل ساز باشند، لذا این 4 هزار جمعیت هم که آمدند اکثرا از این قشر بوده‌اند. از دیگر اهداف اصلاح‌طلبان، ارتباط و بهره‌گیری از ظرفیت‌های بیگانه نظیر رسانه‌ها، سفارتخانه‌ها و NGOها و... است. آقای خاتمی می‌گفت، باید نیروهای اجتماعی را در NGO انباشته کرد برای روزی که می‌خواهیم آنها را رها کرده و وارد خیابان‌ها کنند و این کار را در فتنه اخیر انجام دادند. NGOها از راهبردهای نظام لیبرال - ‌دموکراسی است و در همه انقلاب‌های مخملی دنیا NGOها نقش اول را داشته‌اند. ترویج و تشریح نافرمانی مدنی از دیگر اهداف آنها بود. یکی از اهداف اصلاح‌طلبان در نماز جمعه بعد از انتخابات این بود که صحبت‌های مقام معظم رهبری دیگر فصل‌الخطاب نباشد و برای این کار همه امکاناتشان را بسیج کردند تا بعد از نماز جمعه، جریان فتنه تمام نشود و این کار را نیز انجام دادند. شنبه نزدیک 300 الی 400 هزار نفر را به خیابان‌ها آوردند تا نگذارند فرمایشات مقام معظم رهبری فصل‌الخطاب باشد.
تا یک ماه‌ ادامه بده
آقای خاکستری«م ‌خ» در دیدار با «علی ح» به او می‌گوید؛ آیا می‌توانی اغتشاشات را تا یک ماه دیگر ادامه دهی؟ - قابل توجه آقایان خودی و غیرخودی که می‌گویند حرکت براندازی نبوده است- آقای «ح» جواب نمی‌دهد و با تشر «م ‌خ» مواجه می‌شود و به او می‌گوید؛ اگر بتوانی یک ماه دیگر این اعتراضات را ادامه دهی ما کار را به تحصن و اعتراض سراسری می‌کشیم، بعد به سراغ شورای نگهبان می‌رویم و بعد از آن هجمه را به گونه‌ای به سمت رهبری می‌بریم که برق از چشمان شورای نگهبان بپرد. دقت کنید این مطالب را یک دانشجو یا جوان تازه به دوران‌رسیده نمی‌گوید، بلکه پدر معنوی اصلاحات عنوان‌کننده این مطالب است. «م خ» در ادامه می‌گوید: «در این 4 سال مخالفت‌های مدنی و قانون‌شکنی را ادامه می‌دهیم و مرتب اعلام می‌کنیم که این دولت نامشروع است. باید آنقدر هزینه‌ها را بالا برد تا اینها عقب‌نشینی کنند. ابطال انتخابات برای ما مهم‌تر از ریاست‌جمهوری است». چرا امروز ابطال انتخابات مهم‌تر از ریاست‌جمهوری شده است؟ آقای خاکستری می‌گوید: «اگر ابطال صورت گیرد، رهبری فروریخته است». اینها برای زدن ولایت آمده‌اند و اگر موفق شوند، نظام فروریخته است. چرا که ولایت‌فقیه ستون اصلی خیمه انقلاب است.
از دیگر اهداف اصلاح‌طلبان، تلاش برای ایجاد انشقاق و انفعال در جبهه اصولگرایان بود که با شدت دنبال می‌کردند و هدف دیگر فتنه‌گران پس از اینکه در کف خیابان نتیجه نگرفتند، نفوذ در لایه‌های درون حاکمیت و فعال کردن ظرفیت‌های خود در درون حاکمیت برای مبارزه منفی، کم کاری و ایجاد نارضایتی عمومی بود. شبکه‌سازی اجتماعی در فضای مجازی و بسط و گسترش آن برای مقابله با نظام از طرح‌های دیگر اینها بود، آرمین می‌گوید: این شبکه بهترین راهکار برای مقابله با نظام است، با علم به اینکه در این شبکه ضدانقلاب، نفاق، سرویس‌های اطلاعاتی بیگانه و همه معاندان نظام هم وارد می‌شوند و قابل کنترل توسط آنها نیست. هرچند محمد رضا خاتمی می‌گوید، ما باید از ظرفیتی که خارج نشینان در ایران دارند هم استفاده کنیم و بیان می‌کنند، برای رسیدن به اهداف حتی از زنان خیابانی، کودکان متکدی سر چهارراه و همجنس‌بازان هم باید استفاده کرد و...

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات