* آشنایی شما با دکتر بهشتی چگونه، از کجا و چه سالی شروع شد؟
** بسم الله الرحمن الرحیم. از سال 1342 به بعد من با ایشان آشنا شدم. از طریق باجناقم و برادر خانمم، آقای بادامچیان که با ایشان آشنا بودند و ارتباط داشتند. قبل از انقلاب در مبارزات، عضو مؤتلفه اسلامی بودم. آقای دکتر بهشتی هم عضو مؤتلفه اسلامی بود اما در جلسات شرکت نمیکرد. ما جلسات مفصلی با هم داشتیم که در مدرسه رفاه برگزار میشود.
البته من در سال 62 یا 63 که امام فرمودند کسانی که در برنامههای امنیتی و نظامی هستند نباید در احزاب و دستهجات و گروهها باشند از مؤتلفه اسلامی کنار کشیدم.
* کمی از فعالیتهای شهید بهشتی در قبل از انقلاب اسلامی بگویید.
** ایشان خیلی فعال بودند. یکی از کارهای مهمی که خودشان انجام دادند نفوذ در آموزش و پرورش زمان طاغوت بود. با این کار توانست نبض برنامههای دینی آموزش و پرورش را در دست بگیرد و کتابهایی که ایشان تدوین و تهیه میکرد، نظیر نداشت. از این طریق آقای بهشتی توانست یک مقدار از بخشهای فرهنگی و دینی زمان حکومت طاغوت را اداره کند.
درباره شاخصههای شخصیت شهید بهشتی بگویید. در زندگینامهای که از ایشان منتشر شده، آمده است که از کودکی، بسیار تیزهوش بودهاند به طوری که در هفت سالگی صلاحیت نشستن بر سر کلاس ششم مدرسه را پیدا میکند اما به دلیل کمی سن در کلاس چهارم ثبت نامش میکنند بعد هم مدارج علمی را خیلی سریع طی میکنند. جوانهای ما از ضریب هوشی بالایی برخوردارند. اگر بخواهند کسی مثل بهشتی را الگوی خود قرار دهند باید بدانند او چه کرد که به اینجا رسید، مردمدار بود. من به او گفتم بالاخره شما را میزنند، لطفاً محافظ بگیرید. میگفت من را از مردم جدا نکنید. آقا هم همینطورند، به رهبر معظم انقلاب گفتند بروید نزدیکی مصلا زندگی کنید اما ایشان قبول نکردند. گفتند اینجا (پاستور) بدترین هوای آلوده را دارد. فرمودند مگر بقیه مردم زندگی نمیکنند من هم مثل آنها. دکتر بهشتی ساده زیست بود. روی موکت زندگی میکرد. دو صندلی هم گوشهخانهاش داشت. آقا هم همینطورند. مرحوم حاج احمد آقا میگفت که رفتم خانه آقای خامنهای، دیدم قالی کف خانه ایشان نخ نماست. آنقدر زبر بود که من ترجیح دادم روی موکت کنار آن بنشینم. از دیگر خصایل آقای بهشتی مدیریت بالا، روابط عمومی خوب، قدرت بیان، نظم و انضباط مثال زدنی، تدبیر، پشتکار و همت بالای ایشان بود. من میتوانم بگویم که خصوصیات آقای بهشتی الان در آقا متبلور است. جوانان باهوش ما اگر این خصوصیات را در خود ایجاد کنند به آن مدارج خواهند رسید.
* به چه معنا خیلی منظم و با پشتکار بود؟
** یک خاطره از نظم ایشان میگویم. جلسهای داشتیم که قرار بود ساعت چهار و نیم بعد ازظهر آغاز شود. ما سه نفر بودیم که به خدمت ایشان رفتیم. وقتی رسیدیم 15 دقیقه از چهار و نیم گذشته بود. مرحوم درخشان مسئول دفترشان بود. به ما گفت که آقای بهشتی 15 دقیقه است منتظر شماست. وقتی نشستیم آقای بهشتی گفت که من 15 دقیقه است منتظر شما هستم. من سه دقیقه به پنج از اینجا میروم چون ساعت پنج جای دیگری قرار دارم. شما در این یک ربع بحثتان را بکنید. همین کار را هم کرد. ببینید چقدر منظم بود.
درباره پشتکار ایشان من از آقا نقل میکنم. ایشان فرمودند در جلسهای آقای بهشتی، آقای باهنر، من و چند نفر دیگر حضور داشتیم. ایشان موضوعی پژوهشی را بین اعضای جلسه تقسیم کرد تا هر یک بخشی از آن را انجام دهند. جلسه بعدی 15 روز بعد بود که آقا فرمودند من آنجا حضور داشتم و دیدم دکتر بهشتی کار پژوهشی خود را با وجود مشغله و گرفتاری فراوان، انجام داده بود. ولی بقیه انجام نداده بودند و همه شرمنده شدند. بسیار پرکار و با پشتکار بود. یک نکته را حتماًباید بگویم و آن اینکه به نماز اول وقت بسیار اهمیت میداد. جلسات ما در دادستانی خیلی طولانی میشد. اذان را که میگفتند برای نماز آماده میشد و پس از نماز جلسه را ادامه میداد. لابهلای این همه مشغله، عقد هم میکرد. برخی افراد میآمدند و میگفتند بچههای ما را عقد کنید و ایشان قبول میکرد.
* از میان افراد معروف حال حاضر چه کسانی را ایشان عقد کردند؟
** آقای اسدالله بادامچیان یکی از کسانی بود که عقد ایشان و همسرشان را آقای بهشتی خواند.
* شنیدهام که انسان خانواده دوستی هم بودند؟
** بله، باز من اینجا از آقا نقل میکنم که میفرمودند یک روز جمعه از آقای بهشتی خواستم برای کاری با ایشان ملاقات کنم. دکتر بهشتی فرمودند نه، امروز جمعه است و جمعه مال خانواده میباشد. من جمعهها در خدمت خانواده هستم. یک مسألهای را هم در پاسخ این سؤال بگویم. در زمان طاغوت، دکتر بهشتی به دنبال این بود که خانوادههای متدین را دور هم جمع کند و از شهر ببرد بیرون و در بیرون از شهر مطالب و فعالیتهای مورد نظر خود را بگوید و خودش و آنها هم بتوانند در کنار خانوادهشان باشند. این کار خوبی بود و موفق هم از آب درآمد. یک گروهی بودیم که با این افراد جلسه گذاشتیم. در آن جلسه آقای بهشتی فرمودند بیایید یک شرکت بزنیم و این شرکت کار غیرانتفاعی بکند و برنامهریزی کرد برای این کار. یک شرکت تأسیس کرد به نام «شرکت سبزه» و از افراد سهام گرفت. سهامها 1000 تا 2000 تومانی بود یا کمتر. ما دو نفر بودیم که سهاممان بیشتر بود. با این پولها باغی را در کرج خریدیم به مبلغ دو میلیون تومان. این قضیه به اوایل دهه 40 برمیگردد. البته این باغ وسایل و امکانات آنچنانی نداشت و کسانی که آنجا میآمدند، چادر میزدند. آقای بهشتی روزهای جمعه یا از پنجشنبه بعدازظهر خانوادهها را میبرد آنجا. بعدها دو سالن مجزا ساختیم یکی این طرف باغ و یکی آن طرف. یکی برای آقایان و دیگری برای خانمها. همه چیز هم داشت. بچهها در این باغ بازی میکردند و بزرگترها دور هم بودند.
* آن باغ هنوز هست؟
** آن باغ را بعداً فروختند. درواقع آن شرکت باغ را فروخت. خودشان سهامدار بودند و خودشان هم فروختند. اکثر مسئولان مملکتی پس از انقلاب در آن سالها، آنجا سهام داشتند. حضرت آقا و آقای هاشمی رفسنجانی هم سهم داشتند. یک روزی به آقای بهشتی گفتم باید یکی مسئولیت جلسات باغ را بر عهده بگیرد. لطفاً یک قیچی بیاورید و بدهید دست یک نفر، این قضیه را ببرد. (یعنی این کار را افتتاح کند) آن روز در منزل آقای اکبری بودیم. آقای بهشتی با همان صدای غرای خودشان فرمودند جناب آقای اکبری یک قیچی بیاورید. یک قیچی آوردند و آقای بهشتی هم آن را دادند دست من و فرمودند بروید برنامهریزی کنید. من هم رفتم برنامهریزی کردم و فردی را آوردم و مسئولیتها را به او سپردم. آن باغ راه افتاد و حتی برای کارهای ما جواب میداد. حتی در طول هفته هم بچهها از آن استفاده میکردند. آقای بهشتی میگفتند بچهها بیایند اینجا بازی کنند چون در خانههای کوچک این امکان وجود نداشت.
* چه شد که دکتر بهشتی از قم مهاجرت کردند؟
** آقای بهشتی در رابطه با مدرسه حقانی خیلی تلاش کرد. بالاخره هم آنجا را پایهریزی کرد اما ساواک نمیگذاشت او فعالیتهایش را انجام دهد. بالاخره هم پای ایشان را از قم قطع کرد. بعد هم که از او خواستند به آلمان برود ایشان هم با گرفتن اذن از آیت الله بروجردی راهی آلمان شدند.
* گویا آنجا هم فعالیتهایشان را ادامه دادند؟
** بله. آنجا یک کانون مبارزه درست کرد در مسجد هامبورگ. در تهران هم که بود با تیمی مبارز کار میکرد و واقعاً آرام و قرار نداشت.
* در زندگینامه دکتر بهشتی به یکی دو بار دستگیری ایشان اشاره شده، آن طور که معلوم است ایشان زیاد دستگیر نمیشدند و مدت زندانشان هم خیلی نبود؟
** آقای بهشتی پیچیده عمل میکرد و قدرت تفکر عجیبی داشت. حکومت نمیتوانست با او مقابله کند. بنابراین بازوان او را میزد. کسانی که با او در مبارزه همکاری میکردند را دستگیر میکرد. کسانی که اعلامیههای امام(ره) را پخش میکردند توسط حکومت دستگیر میشدند ولی با خود ایشان جرأت برخورد نداشتند. خیلی با صلابت بود. آقای مطهری هم اینطور بود، اینها پیچیده عمل میکردند.
* شما به عنوان یکی از یاران دکتر بهشتی چند بار دستگیر شدید؟
** 17 بار.
* ما از مدیریت خوب دکتر بهشتی در اموری که به ایشان سپرده میشد زیاد شنیدهایم. شما هم به عنوان یکی از شاخصههای ایشان به آن اشاره کردید کمی از مصادیق این نوع مدیریت بگویید؟
** ابهتی داشت دکتر بهشتی. با این ابهت و عظمت هیچ دری به روی او بسته نبود و همین هم از او یک مدیر قوی ساخته بود. آقا همیشه میفرمودند ما هر وقت در جلسات شورای انقلاب شرکت میکردیم آقای بهشتی به بهترین وجه جلسات را اداره میکرد و برای ما پشتیبانی قوی بود. همه میدانند که آقای طالقانی رئیس شورای انقلاب بود و دکتر بهشتی قائم مقام ایشان اما جلسات را دکتر اداره میکرد. در مجلس خبرگان که برای قانون اساسی تشکیل شده بود که دیدید چه گذشت. اول آقای منتظری رئیس بود اما بعد از مدتی دیدند که نمیتواند اداره کند. او را برداشتند و دکتر بهشتی رفت جای رئیس نشست و مجلس را اداره کرد.
یک نکته را هم باید بگویم و آن تواضع فوقالعاده ایشان بود، بخصوص با زیردستانشان. یکبار به ایشان سلام کردم. ایشان آن جوابی که همیشه میداد را نداد. من تعجب کردم که چرا اینطور پاسخ دادند. زنگ زدم و از ایشان وقت گرفتم و رفتم خدمتشان و مسأله را گفتم. ایشان فرمودند: «شاید چیزی بوده و من از جای دیگری ناراحت بودم، بعد با ملاطفت فرمودند که من همه شما را دوست دارم. » من شرمنده این برخورد متواضعانه آقای بهشتی شدم. این نوع رفتار را من فقط در آقا دیدم. با بالاتر از اینها هر وقت مسألهای را مطرح میکردیم که آن را بهصلاح ما نمیدانست، اینطور نبود که بگوید نمیدانم و بگذرد. پیشنهاد و راه حل میداد. نمیگفت بلند شوید بروید. در اجتماع نظیر چنین کسی را کم داریم. مقصودم از گفتن این خاطرات اشاره به آن بچههای تیزهوش است که جوان عزیز! نکند به خاطر تیزهوشی با زیر دست خود و پایینتر از خود بد برخورد کنی که چه بسا او در کل از تو بالاتر باشد.
* رفتار دکتر بهشتی با جوانان چه بود و چه توصیهای برای رفتار با بچهها داشت؟
** دکتر بهشتی یک معلم خوب بود. ایشان یک پیامی میدادند به معلمان جامعه که به کودکان، نوجوانان و جوانان به عنوان یک کتاب ناشناخته نگاه کنید. اینها کتابهای نانوشتهاند، با اینها برخورد تند نکنید. مهربانانهرفتار کنید. این خیلی دیدگاه مهمی است.
* این حرفها را زمانی میزدند که در مدارس ما، دانشآموزان را فلک میکردند؟
** بله، ایشان وقتی یک بچه یا جوانی را میدید چنان آغوش میگشود که ما متحیر میماندیم. الان آقا همینطوری هستند. نگاه کنید جوانها وقتی در برابر آقا قرار میگیرند، قطرات اشک از چشمانشان سرازیر میشود. اینها یک عده دختر و پسر دانشجو هستند و مگر آقا چه میگوید که اینگونه اشک میریزند. مگر دکتر بهشتی چه میگفت که اینقدر مجذوب شخصیت ایشان بودند. به طور کلی دکتر بهشتی روابط عمومی خوبی داشت و میتوانست با همه ارتباط برقرار کند.
* همین ارتباطات خوب هم پایه روابط ایشان با گروههای مختلف در مبارزه علیه رژیم طاغوت را گذاشت. سؤال اینجاست که برخی گروهها نفاقشان در سالهای قبل از انقلاب معلوم شده بود اما آقای بهشتی با آنها کار میکرد، چرا؟
** آقای بهشتی با همه گروههایی که علیه حکومت طاغوت مبارزه میکردند، ارتباط داشت. ولی مرز آنها را گم نمیکرد. گروههای ولایی را با جبهه ملی قاطی نمیکرد. میدانست سیستم جبههملی، نهضت آزادی و منافقین اول که مسعود رجوی رئیسشان شد به انحراف کشیده شده یا کمونیست شدهاند. بنابر این دکتر با همه کار میکرد اما با آنهایی که نفاق و عنادشان آشکار شده یا مارکسیست بودند، تند برخورد میکرد. مثلاً با احسان طبری یا کیانوری برخوردی قاطعانه داشت. پس از انقلاب کیانوری به او گفت که قبل از اینکه متهم شویم شما ما را محاکمه میکنید. دکتر فرمود که من شما را نصیحت میکنم. منتها صحنه بعد از محاکمهشان را گذاشت تا خودشان اعتراف کردند. با برخی از این عناصر مناظره میکرد چه مناظرههایی. واقعاً جای ایشان در این روزها خالی است.
* چگونه ماهیت آنها را شناخته بود؟
** وقتی کسی حرف میزد تا دهانش را باز میکرد میفهمید میخواهد چه بگوید. اما صبر میکرد تا حرف طرف تمام شود. اصلاً یک نکته بگویم که برای هر فرد میتواند درس باشد. دکتر وقتی در جایی صحبت میکرد حاضران را به توجه دعوت میکرد و میگفت: وقتی من صحبت میکنم شما به پاسخ خودتان فکر میکنید، نه حرفهای من. انگار ذهنتان در دنده است. ذهنتان را خلاص کنید تا حرف من در آن بنشیند. بعد فرصت دارید که جواب مرا بدهید. ما اینجوری هستیم که وقتی کسی حرف میزند تا دهانش را باز کند میپریم میان حرفش ولی ایشان بسیار صبوری میکرد.
* شما درباره شهید لاجوردی هم گفتهاید که طرف وقتی شروع به حرف زدن میکرد، لاجوردی میفهمید میخواهد چه بگوید؟
** چون لاجوردی خود را شاگرد بهشتی میدانست. لاجوردی هم در همین فاز بود. او در برابر جریانات مخالف کم نمیآورد. بهشتی هم کم نمیآورد.
* از نوع برخورد دکتر بهشتی با برخی گروههای التقاطی در اوایل انقلاب مانند مجاهدین خلق و. . . چنین بر میآید که دکتر با آنها مسامحه میکرد، آیا واقعاً این طور بود؟
** آقای بهشتی با آنها مسامحه نمیکرد سعی میکرد آنها را جذب کند و از انحراف نجات دهد. شما در نظر بگیرید که آقایان بهزاد نبوی و میر حسین موسوی همفکر منافقین بودند. ولی توسط آقای بهشتی جذب شدند. منتها بنکارشان خراب بود و برای همین این طوری شدند. بن کار بهزاد نبوی از اول خراب بود.
* قبل از انقلاب، همفکر منافقین بودند یا بعداً به سمت آنان گرویدند؟
** ریشه تاریخی بهزاد نبوی کمونیسم است. ریشه سازمان مجاهدین خلق از نهضت آزادی است. سازمان مجاهدین از دل نهضتآزادی و جبهه ملی بیرون آمد. البته رده اولشان آدمهای متدینی بودند ولی رده دوم آنها کشیده شدند به سوی مارکسیسم. در واقع مارکسیستها آمدند سراغ اینها. این افراد هم رفتند سراغ مکتبی که به قول خودشان اسلام را اداره کند!! شاه هم اینها را مارکسیستهای اسلامی نامید. امثال شهرام و موسی خیابانی و. . .. دکتر بهشتی فکر میکرد میتواند آنها را از انحراف باز دارد. اما مسامحهای در کار نبود. مثلاً وقتی مهندس بازرگان خطا و خلاف کرد با اینکه آن روحیات را داشت اما یقهاش را گرفتند، وقتی امثال دکتر بهشتی و عراقی فهمیدند که سازمان مجاهدین خلق منحرف شدهاند و در زندان تغییر ایدئولوژی دادهاند ارتباط با آنها را قطع کردند. لذا بعد از انقلاب همین افراد جلوی دانشگاه فریاد میزدند «بهشتی، بهشتی طالقانی را تو کشتی». این شعار را منافقین دادند. بعد هم گفتند که آقای بهشتی کارد و چنگال خانهاش از طلاست. بروید خانهاش را ببینید که چه زندگیای دارد.
* شاید منظورشان از خانه و زندگی همان باغ بوده است. من نوعی هم به عنوان یک فرد عامی شاید فکر کنم آن باغ مال دکتر بهشتی است.
** یک بار هم گفتم آن باغ مال شهید بهشتی نبود. آنجا 200، 300 نفر سهم داشتند. پول باغ این طوری فراهم شد و شرکت تشکیل دادیم و شدیم سهامدار شرکت. من به عنوان کسی که از نزدیک او را میشناختم و با او بودم تصریح میکنم که ساده زیست بود، درست مثل زندگی امروز آقا و آن خاطرهای که از حاج احمد آقا درباره زندگی آیتالله خامنهای نقل کردم.
* پس چرا این حرفها را میزدند؟
** چون بهشتی بعد از اینکه فهمید اینها منحرف شدهاند، شمشیر را از رو برای آنها بست.
* دکتر بهشتی با بنیصدر هم درگیریهای زیادی داشتند اما چیزی بروز نمیدادند. قضیه چه بود؟
** یک روز در مسجد امام همه دوستان جمع بودند و دکتر بهشتی هم حضور داشتند. مردم مدام نامه میدادند و میگفتند موضع خود را با بنیصدر بگویید و اینکه با او چه میخواهید بکنید. ایشان پاسخ حکیمانهای دادند. عین پاسخ چنین بود که فرمود: «ما و دوستانمان در این برهه از زمان بر این شدیم که سکوت کنیم. سکوت الهام بخش.» اما برای امام نامه نوشتند و ایشان را به عنوان پدر عزیز خطاب قرار دادند و کلی در آن نامه از دست بنیصدر در دل کردند. در این نامه دکتر بهشتی مینویسد که من مسئول هستم و نمیتوانم فریاد بزنم. اگر مسئول نبودم فریاد میزدم. دکتر خیلی از دست کارهای بنیصدر زجر میکشید. اما در عین حال به درد دلهای رجایی که از دست بنیصدر پر بود گوش میداد و او را آرام میکرد.
* درگیری دکتر بهشتی با بنیصدر بر سرچه بود؟
** دکتر میدانست که بنیصدر دارد علیه امام (ره) اقدام میکند. وقتی امام سکته کرد، بنیصدر نوار قلب ایشان را به سراسر دنیا فرستاد و این سؤال را مطرح نمود که امام که در سن هشتاد و چند سالگی این سکته وسیع را کرده چقدر زنده بودنش طول میکشد. همه گفتند 6، 7 ماه با این حال امام هشت سال پس از آن زنده ماند.
* پزشکان امام (ره) هم گفته بودند که از نظر پزشکی امام نباید زنده میماند ولی لطف خداوند بالاتر از پیشبینی پزشکان بود.
** بله، اما بعد از اینکه جواب نوار قلب امام (ره) آمد، بنیصدر توطئهاش را شروع کرد. بعد هم که در ششم مرداد 1360 فرار کرد.
* چگونه فرار کرد، چرا مسئولان جلویش را نگرفتند؟
** هواپیمای معزی که بنیصدر با آن فرار کرد یک هواپیمای سوخترسان بود. رفت که از تبریز سوخت بیاورد. بنیصدر با قیافه زنانه با کفش پاشنه بلند و روسری و چهره بزک کرده به عنوان همسر معزی وارد هواپیما شد و به همراه کلاهی و مسعود رجوی رفت به پاریس. مسئولان آن زمان هم که علم غیب نداشتند. باید بر اساس قوانین اسلامی رفتار میکردند و چون یقین نداشتند اینها متهم هستند با آنها برخورد نکردند. ولی آقای لاجوردی میگفت اینها متهمند.
* شهید لاجوردی از کجا میدانست؟
** تنها کسی که در مقابل سازمان مجاهدین از اول ایستاد آقای لاجوردی بود. لاجوردی میگفت اینها منافقند، مراقب اینها باشید. اکثر آنها را هم تا سال 61 قلع و قمع کرد. یک عده از آنها فرار کردند و عده دیگری دستگیر شدند.
* لاجوردی چه دلیلی برای اینکه بهزاد نبوی با آنهاست داشت؟
** لاجوردی دید وسیعی داشت. وقتی میخواستند سعادتی را اعدام کنند آقای رجایی زنگ زد به لاجوردی. من کنار لاجوردی نشسته بودم و بهزاد نبوی هم کنار رجایی. رجایی گفت که یک کسی بغل دست من نشسته و میگوید شما یک مهمان دارید این مهمان میخواهد برود. ایشان میخواهد یک دقیقه بیاید آنجا با آن مهمان صحبت کند. سعادتی قرار بود اعدام شود و بهزاد نبوی میخواست بیاید و او را ببیند. آقای لاجوردی هم به من اشاره کرد کار را تمام کنید. لاجوردی هم شهید رجایی را به حرف گرفت که چرا گرانی زیاد است و چرا نان کم است. ما هم منتظر بودیم کار تمام شود. خبر دادند که کار تمام شد و در همین موقع دوباره شهید رجایی گفت که بغل دستی من میخواهد با مهمان شما صحبت کند. سید (لاجوردی) قبول کرد. بهزاد گوشی را گرفت و گفت شما یک مهمان دارید. لاجوردی گفت: کیه؟ بهزاد گفت: سعادتی. لاجوردی پاسخ داد: رفت. بهزاد با نگرانی گفت: نه، لاجوردی گفت: به خدا رفت.
درباره واقعه هفتم تیر توضیح دهید. کار گذاشتن آن میزان مواد منفجره و پایین آوردن سقف، کار آسانی نبود که از عهده یک عده آدم ناشناخته برای سیستم امنیتی کشور ساخته باشد.
ما متهمی را گرفتیم که بعدها اعدام شد. او اعتراف کرد که سازمان منافقین توسط دو کارشناس نظامی از مدرسه درخشان نردبان گذاشتند و آمدند بالا و گفتند که میخواهیم کولر را آزمایش کنیم.
از در اصلی نیامدند که کسی حساس شود از کوچه نظامآباد آمدند و رسیدند به کوچهای که در انتهای آن مدرسه درخشان قرار داشت. این مدرسه را الان ما خریدهایم و ضمیمه مجموعهای که داریم میسازیم کردهایم. کارشناسان از نردبان میآیند روی سقف و میزان مواد مورد نیاز را میگویند و تأکید میکنند که مواد منفجره باید پای ستونها کار گذاشته شود و یکی هم در میز دکتر بهشتی قرار بگیرد. بنابر این کلاهی میآید و مواد را پای ستونها کار میگذارد و یک بمب هم در میز دکتر بهشتی میگذارد و خودش به بهانه خریدن بستنی از آن محل خارج میشود. برخی میگویند این بمبها با چاشنی از بیرون هدایت میشد و عدهای معتقدند ساعتی بوده و برای ساعت 9 قرار بود منفجر شود.
چند دقیقه مانده به 9 شب بمبها منفجر میشود و ستونها را عقب میکشد و سقف میآید پایین. جرثقیل هم میآید سقف را بلند کند نمیتواند و جرثقیل بزرگتری میآورند.
* ظاهراً یک عده قبل از اینکه سقف از جرثقیل اول رها شود زنده بودهاند که پس از سقوط دوباره سقف به شهادت رسیدهاند.
** بله، تعدادی زنده بودند و بار دوم که سقف افتاد شهید شدند. ولی شهید بهشتی روی میز افتاده بود و صورتش له شده و یک دستش هم قطع شده بود.
* ششم تیر علیه حضرت آیت الله خامنهای سوء قصد شد و هفتم تیر حزب جمهوری اسلامی را منفجر کردند. برای بعد چه برنامهای داشتند؟
** حدود ساعت یک نیمه شب بعد از انفجار هفتم تیر رفتم منزل آقای قدوسی. آقای قدوسی نبود. کمی ایستادم تا آمد و گفت بیا بالا. وقتی رفتیم بالا از دفتر امام زنگ زدند. حاج آقا گفت که میخواهند پلهای شهر را بخوابانند. درست مثل خراب کردن ستونهای محل حزب جمهوری اسلامی، میخواستند پلها را هم منفجر و خراب کنند. آقای قدوسی آنجا خبر شهادت آقای بهشتی را هم داد. من آن زمان مسئول ستاد مبارزه با مواد مخدر هم بودم. آمدم ستاد که در پل رومی بود. حدود 52 تیم را احضار کردم. آمدند و با کمک کمیته همه پلها را کنترل کردند. بعد هم که تشییع جنازه شهدای هفتم تیر انجام شد، اتفاقی نیفتاد. یک تعدادی را هم دستگیر کردیم.
* شما در شبی که انفجار هفتم تیر اتفاق افتاد در محل حزب جمهوری اسلامی نبودید؟
** نه، من آن روز قرار بود بروم آنجا ولی درگیر کارهای امنیتی در شهر بودم.
* آیا کسانی که در رابطه با هفتم تیرماه اهمال کرده یا دست داشتهاند، اکنون در کشور حضور دارند یا همه در خارجند؟
** قرار است افرادی که در این رابطه فرار کردهاند و در کشورهای خارجی هستند آورده شوند و شما مطمئن باشید همانطور که ریگی دستگیر شد اینها را هم میآورند. افرادی که به سازمان منافقین مرتبط هستند و فاجعه هفتم تیر را آفریدند، آورده خواهند شد. در داخل هم شما قطع یقین بدانید عدهای دخیل بودند که وقتی پرونده هفتم تیر و هشتم شهریور باز شود مردم خواهند فهمید، سالهاست آنها را میشناسند.
* ماجرای هشتم شهریور چیست؟
** پرونده هشتم شهریور چند متهم دارد. پس از هشتم شهریور، نفرات بهزاد نبوی در زندان بودند مثل خسرو تهرانی. من آن زمان معاون اجرایی دادستان بودم. اینها 9 نفر در زندان داشتند و بنا بود بهزاد نبوی هم دستگیر شود. گفتند بهزاد نبوی باید بیاید بازجویی پس بدهد. آقای خوئینیها هم دادستان کل کشور بود. شما را به خدا این را پخش کنید. حکم انتصاب موسوی خوئینیها را بروید ببینید. بروید ببینید امام(ره) در حکم او چه نوشته است. نوشته، بنده ایشان را نمیشناسم ولی بعضی از کسانی که مورد وثوق بنده هستند ایشان را تأیید کردند.
* چه کسی تأیید کرده بود؟
** آقای منتظری. موسویخوئینیها که دادستان کل شد، رفت و با بهزاد نبوی ساخت.
* چه موقع حقایق درباره فجایع هفتم تیر و هشتم شهریور برای مردم بیان خواهد شد؟
** اتفاقاً در همین چند وقت قبل در شب سالگرد شهید لاجوردی در مسجد بلال به آقای رئیسی گفتم حقایق را اعلام کنید.
آن زمانی که شهید بهشتی در برابر این جریانها میگفتند سکوت کنیم، سکوت الهامبخش گذشته و الان دیگر وقت سکوت نیست. حالا باید بگوییم، البته این توطئه 88، دست بمبگذار مسجد ابوذر در ششم تیر سال 60 را که میخواست آقا را ترور کند رو شد. قدیری همان کسی است که در مسجد ابوذر بمبگذاشت و همسرش خواهر آقای عطریانفر است که الان در پادگان اشرف به سر میبرد. مطمئن باشید اگر شهید بهشتی الان بود با این جریانها برخورد میکرد.
* نظر دکتر بهشتی درباره موسویخوئینیها چه بود؟
** آقای بهشتی به خوئینیها بسیار بدبین بود. میگفت این آدم بسیار خطرناکی است. این آدم میرود در مسجد جوستان تفسیر قرآن میگوید اما تفسیر به رأی میکند. مراقب باشید جوانها گرایش به این فرد نداشته باشند. خوئینیها همان کاری را میکرد که اکبر گودرزی میکرد و تفسیر به رأی میکرد.
* موسوی خوئینیها از این کارها چه انگیزهای داشته و دارد؟
** اینها از کارهایی که انجام دادهاند، دنبال یک چیز دیگری هستند، سیستمهای امنیتی ما باید بروند دنبال این بگردند که این دنبال چه میگردد. آن هم در شرایطی که همه مسائل مربوط به او را وقتی کنار هم بگذارید مثل حکم امام (ره) درباره او، پرونده هشتم شهریور و هفتم تیر توهینهای خوئینیها به آیتالله مطهری که میگفت او مانع اسلام است و جریانات اخیر متوجه میشویم که اینها همه سرنخ است.
* اخیراً آقای خوئینیها چه میگوید؟
** میگوید ما در رابطه با جنبش سبز اقدام خود را کردهایم. جنبش سبز مثل غذایی است که پخت آن طول میکشد مانند سمنو.
* بهزاد نبوی در قضایای چند سال اخیر هم نقش بسزایی داشته، آیا برای برخورد با او هم تصمیم گرفته شده است؟
** شما ببینید امثال بهزاد نبوی با مجلس ششم چه کردند. یک آپارتمان 170 متری دادند به یک فردی تا کتاب تحصن مجلس ششم را بنویسد. ما هم ردیه آن را چاپ کردیم با عنوان«تحصن مجلس ششم آزمون شکست خورده» که چه کسانی بودند در تحصن. بهزاد نبوی نفر دوم بود که استعفا داد. بعد گفت: «ما از مجلس ششم بیرون رفتیم» نگفت ما را از مجلس ششم بیرون کردند. گفت: «ما از مجلس ششم بیرون رفتیم. » چه میخواستند بکنند در مجلس ششم. همه معاونان وزرا استعفا داده و در صحن مجلس نشسته بودند استعفا به دست. آقا یک کلام فرمودند که «هر کسی استعفا دهد از مشروعیت میافتد. » طومار امثال اینها باید بسته شود.
برگردیم به خصوصیات شهید بهشتی این بار از بعد دیگری. جناب آقای قدیریان! برخی افراد هستند که در دوره مسئولیتشان به گونهای عمل کردند و اطرافیانشان به شکلی کار کردند که از چشم مردم افتادند. در چند انتخابات اخیر یا خودشان رأی نیاوردهاند یا کسانی که مورد حمایت این حضرات بودهاند. اشرافیت را پس از پایان دفاع مقدس رواج دادند و در قضایای اخیر همه معاندان نظام از منافقین، سلطنتطلبها، بهاییها و. . . را برای حضور مسلحانه در خیابانهای تهران تشجیع کردند. آن وقت دائم خود را از یاران شهید بهشتی معرفی میکنند و عدهای را برای اینکه آنها را از صحنه میخواهند کنار بزنند به باد توهین میگیرند تا آنجا که اطرافیان آقای. . . بالای منبر شب قدر به رئیسجمهور منتخب مردم در دولت نهم توهینهای بیشرمانهای میکردند و خود این فرد هم برای مردم ارزشی قائل نیست. آیا شهید بهشتی هم اینطور بودند.
* آیا خوف این را ندارید که شهید بهشتی در قاموس آقای. . . به جوانهایی که آن شهید بزرگوار را ندیدهاند معرفی شود؟
** گفتم که شهید بهشتی با منافقین، مارکسیستها و معاندان نظام، برخورد قاطعانهای میکرد. اما اینکه چرا برخی آقایان به این روزگار افتادهاند، دلیلش فرزندانشان هستند. امیرالمؤمنین علی(ع) میفرمود: «پسر زبیر نمیگذارد اخبار من به زبیر برسد. اگر این کار میشد زبیر از این کارهایش دست میکشید. نتوانستم این کار را بکنم. بسته بود زبیر را. » اینها بچههایشان بلای جانشان شدهاند. ولی چه میشود که پسر شهید بهشتی این طور از آب درمیآید. چه میشود که پسر شیخ فضلالله نوری پای دار پدرش کف میزند. علیرضا بهشتی به خود من گفت آقای قدیریان! این عکسی که از شهید بهشتی در میدان هفت تیر است و زیر آن نوشته «امریکا از دست ما عصبانی باش و از این عصبانیت بمیر» را پاک کنید. گفتم مگر چه شده است گفت: دیگر تمام شد و ما باید با امریکا دوست بشویم. مسأله فرزندان خیلی مهم است. ولی برخی از این مسأله سربلند بیرون آمدند و تسلیم نشدند مثل آقای جنتی یا آقای گیلانی که بچههایشان منافق از آب در آمدند یا نوه امام(ره) (سیدحسین) که به ورطه انحراف افتاد اما حضرت امام(ره) تسلیم نشدند.
* اما تفاوت شهید بهشتی با مدعیان بودن در مسلک یاران ایشان را نگفتید. این افراد هرچه هزینه ایجاد میکنند هم به گردن آقا میاندازند؟
** خود آن اشخاص میدانند که چه میکنند. من فکر میکنم الان یک مقدار زود است در این ارتباط صحبت کنیم. شما که قلم به دست هستید خودتان صبور باشید و جو صبر را در مردم هم ایجاد کنید.
* یعنی سکوت کنیم؟
** الان فضا غبارآلود است. جلویتان را خوب نمیبینید. بصیرت که زیاد شد جلوی خود را میبینید. الان هوا خیلی غبارآلود است.
* ولی قبل از فتنه هم این مقایسههای جفاکارانه انجام میشد؟
** ما چون ولایتی هستیم و الگو و شاخصمان آقاست، هرچه ایشان بگویند میگوییم چشم. آقا فرمودند که حال فعلی افراد شرط است. آقا نسبت به برخی از این افراد عنایت خاص دارند و ما گوش به فرمان امر آقا هستیم. هرچه گفتند عمل میکنیم.
* وقتی کسی شرایط شهید بهشتی را ندارد و خود را مانند او معرفی میکند جوانها به اشتباه نمیافتند؟
** همین جوانهایی که شما اشاره کردید، بصیرتشان خیلی بالاست. خودشان متوجه تفاوتها میشوند. شما هم سعی کنید بصیرت مردم را زیاد کنید. البته مردم بصیرتشان خیلی زیاد شده و تفاوت شهید بهشتی با دیگران را درک میکنند و همین تلاش امثال شما اجازه نمیدهد جوانها به اشتباه بیفتند.
* شما برای این امر چه کردهاید؟
** ما الان داریم محل حزب جمهوری اسلامی در سرچشمه را میسازیم. اینها نور شهید بهشتی است. آنها میخواستند یاران شهید بهشتی را از بین ببرند ولی ما آنجا داریم نمایشگاه میسازیم. موزه میسازیم و گروه تحقیقات تشکیل دادهایم تا هر کسی از هر جای دنیا بیاید و ببیند در اینجا چه اتفاقی افتاده است.
* 29 سال بعد از رفتن شهید بهشتی به ملکوت اعلی درباره او چه نظری دارید؟
** شهید مظلوم دکتر بهشتی ناشناخته رفت. واقعاً همین طور بود که امام فرمودند: «شهید بهشتی یک ملت بود برای ملت ما. » این یک واقعیت است. والسلام علیکم و رحمهًْالله و برکاته.