تاریخ انتشار : ۰۴ شهريور ۱۳۸۹ - ۰۸:۱۰  ، 
کد خبر : ۱۵۰۴۶۷

کنش‌گری در ساحت فرهنگ


مجید یوسفی
در هیاهو و همهمه پرشور روزهای پس از مشروطه که هر کدام از انقلابیون در هراس از غضب محمدعلی شاه به مأمن و ملجایی پناهنده شدند، یکی از معتبرترین و حماسه‌سازترین همین مردان وقتی که به سوئیس مأمن گزید و به قصد انتشار روزنامه صوراسرافیل عده‌ای را در اتاقک کوچکی در یکی از خیابانهای ایوردن جمع کرد کمتر در تاریخ ایران به عمق رفتار سیاسی او و همگنانش دقت شده است. اگرچه گفته‌اند و باز نوشته‌اند که علی اکبرخان دهخدا در سوئیس، هنوز آن انقلابی تندروی پیش از استبداد صغیر بود. اما سکنات و جبروت کلامش سحری بود در میان آزادیخواهانی که در آلمان، عثمانی و انگلستان مهاجرت کرده بودند و هر از چند گاهی نامه‌ای از سوی دهخدا به دستشان می‌رسید. در همه نامه‌های او یک نوع تدبیر و دوراندیشی مصلحت‌جویانه در تعلیمات سیاسی - اجتماعی نهفته است. دهخدا پس از طالبوف نخستین ایرانی است که در اوان جوانی به مفهوم «تکنیک سیاسی» روی آورد و از بلواهای سیاسی روز کناره گرفت و این منش سیاسی را برای همگنانش الگو و یک مدل سیاسی ساخت. یکی از دریافت‌های دهخدای جوان از انقلاب مشروطه در نامه‌ای به معاضدالسلطنه که آن زمان در عثمانی اقامت داشت حسب و حال او را به روشنی تصویر می‌کند.
«آقای عزیز من، آن‌قدر که در طهران در انجمن‌ها و مجامع، گوش به این حرف‌های بی‌نتیجه دادید، بس نشد؟ چرا باید وقت را تلف کرد که مخبرالسلطنه چه می‌گوید. یا احتشام‌السلطنه چه می‌فرماید. کار ما معین است. باید رشته خودمان را بگیریم و برویم. اگر به مقصود رسیدیم چه بهتر. و گرنه پیش وجدان و انسانیت خجل نیستیم که عمر را به مذاکرات بیهوده و دفع‌الوقت تلف کرده‌ایم.»
دنباله زندگی و مسیر سیاسی و اجتماعی دهخدا پس از سوئیس در ایران برداشت او از کنش سیاسی به مفهوم عام آن برای ما یک‌ طریقه راه است. علی اکبر دهخدا پس از بازگشت به ایران به اذن و اشاره حاج حسن امین‌الضرب که امور راه شوسه خراسان را در مقاطعه داشت چندی به استخدام وی درآمد. به عنوان مترجم و معاون مسیو دوبوروک، مهندس بلژیکی و سال‌ها بعد، پس از فراغت از تحصیل به کار دولتی پرداخت. او که از جمله «بهترین دانشجویان مدرسه سیاسی» به شمار می‌رفت برای خدمت در وزارت خارجه به همراه معاون‌الدوله غفاری، وزیر مختار ایران در کشورهای بالکان به اروپا فرستاده شد. چه آنکه منشی وی بود. اقامت آنها بیشتر در وین و اندکی هم در رم و بخارست. به احتمال، روزهایی را هم در پاریس می‌گذراندند. دهخدا در ادامه زندگی اجتماعی همان راهی را برگزید که بسیاری از هوشمندان مشروطه خواه در پی آن شدند. او به تدریس و نگارش لغت‌نامه و ریاست دانشگاه حقوق اهتمام کرد. و رخ از پرده سیاست کشید و عزلت فرهنگی را پیشه کرد. آیا او به چه می‌اندیشید؟ به یاران جان باخته و دربندی که در جنبش مشروطه‌خواهی تنها از مشروطه شور و هیاهوی آن را طلب می‌کردند؟ یا به حیات و ادامه راهی که صور اسرافیل در مشروطه شکل نادرستش را اجرا کرده بود؟ فهم نادرست از تجددطلبی همان فرجامی را به بار آورد که شیخ محمد خیابانی در معدود دست‌نوشته‌هایی که از خود برجای گذاشته انعکاس داده است. «شخصی که در تاریکی زیست کرده است در پیش یک روشنایی آنی، چشمش خیره یا کور می‌شود. دیده بصیرت نیز این چنین است. انقلاب مشروطه چهارده ساله یک تبدیل ناگهانی بود و تولید خیره‌سری نمود...» و سپس به تاکید فراوان متذکر می‌شود. «عجله یک عامل توانای عدم موفقیت است و الا ممکن است موازنه خود را به آسانی از دست داده پیمانه لبریز اول را سرازیر کنیم و دستمان خالی بماند.»
بدین جهت انقلاب مشروطه مهم‌ترین رهاورد فلسفی ـ اجتماعی که با خود به همراه آورد. نیاز مجدد و بازنگری به آموزهایی فکری و فرهنگی ایرانیان بود و نظامی برای تجدد بنای آموزش ملی که به واقع سنگ بنای نوینی را پایه گذارد.
این سنگ بنا در شهرهای مختلف که در جریان مشروطه‌خواهی نقشی در آن داشتند با هدف واحد فرهنگی-اجتماعی (نه سیاسی) دنبال می‌شد. در تبریز تقی رفعت (از محرمان و رازداران شیخ خیابانی) احمد کسروی، محمدعلی تربیت، اسماعیل امیرخیزی، ابوالقاسم فیوضات، میرزا یوسف‌خان اعتصام‌الملک، و میرزا سید حسن خان عدالت در کنار تاسیس مدرسه متوسطه محمدیه (که نام‌آورانی را بعدها در آنجا تربیت کرد) به انتشار نشریات ادبی –فرهنگی چون «گنجینه فنون» و «تجدد» همت گماردند. این مدرسه و دو نشریه ادبی در سال‌های عصر رضاشاهی نقاط قوت و از درجه قابل قبول اعتبار اجتماعی و سیاسی برخوردار بود. در رشت یاران دوراندیش میرزا کوچک خان جنگلی همانند کسمایی، ابراهیم فخرایی، معتمد همایون مژدهی، میرزا محمدعلی پیربازاری، به تاسیس کتابخانه ملی و پرورشگاهی برای ایتام و تاسیس سه مدرسه ابتدایی که که یکی از آن نخستین مدرسه ابتدایی دخترانه بود و احداث بیمارستان پورسینا برای محرومان در پی داشت که عملا یک کنش اجتماعی معطوف به فرهنگ بود که در نهایت ابعاد سیاسی نافذی در منطقه به همراه داشت.
در تهران در کنار دارالفنون مدارس دیگری نیز بدان افزوده شد و کتابخانه‌هایی نیز تاسیس و دانشگاه تهران ده سال پس از کودتای رضاشاه مقدمات آن فراهم شد. البرز که بنیانی آمریکایی داشت و ساموئل جردن آن را اداره می‌کرد به سمت دکتر محمدعلی مجتهدی به یکی از نهادهای آموزش ملی مبدل شد.
مهاجرین در آلمان نام‌آورانی چون کاظم‌زاده ایرانشهر، محمد قزوینی، ابراهیم پورداود، اشرف‌زاده، نصرالله‌خان جهانگیر، سعدالله‌خان درویش، مرتضی راوندی، محمدعلی جمال‌زاده، محمود غنی‌زاده، اسمعیل یکانی هرکدام دست به کاری شدند که پایه و اساس کار ایرانیان مقیم برلن قرار گرفت. در سوئیس جز علی‌اکبر دهخدا، علی‌اکبر داور (وزیر عدلیه آینده)، احمد افشار، دکتر یوسف میر (بنیانگذار پزشکی نوین)، الکساندر آقایان (مدیر و یکی از موسسین بعدی شرکت مرکزی در عصر رضاشاه)، و بعدها محمدعلی جمال‌زاده (پدر داستان‌نویسی ایران) آموزش دانشگاهی و فعالیت فرهنگی را سرآغاز کنش سیاسی خود کردند.
به واقع این کمترین رهاوردی بود که در عمده نقاط جامعه ایران ریشه دوانید و به اندیشه دیگر آزادیخواهان ایرانی تسری یافت. اندیشه‌ای که کنش‌گری در آموزش و فرهنگ را به مراتب عمیق‌تر و نافذتر از کنش و کنش‌گری سیاسی دنبال می‌کرد و یگانه راه نجات از جامعه استبداد‌زده را خیمه‌زدن در اردوگاه فرهنگ می‌دانست. رهاوردی که دست کم یک اصل را در اذهان باقی می‌گذارد؛ اصلی که انسان باید کوشش کند که ذات حقیقی انسان در جامعه باقی بماند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات