تاریخ انتشار : ۰۴ شهريور ۱۳۸۹ - ۰۷:۴۹  ، 
کد خبر : ۱۵۰۴۷۲

گرانیگاه مشارکت سیاسی انتخاباتی

بیژن ذبیحی مقدمه: تحقیقات و مطالعات نسبتا وسیعی از سوی برخی محققین و اندیشمندان خارجی و داخلی در مورد مشارکت سیاسی و انتخاباتی صورت گرفته است که در این مقاله به ترتیب به هرکدام از این مطالعات خواهیم پرداخت.

الف) مطالعات تحقیقی محققان خارجی
تحقیقات صورت پذیرفته پیرامون مشارکت سیاسی و عوامل تاثیرگذار بر آن دارای گستردگی و تنوع ویژه است و هرکدام از نظریه‌پردازان از منظری و یا تاکید بر یکی از مولفه‌های تاثیرگذار به بررسی گرانیگاه و مرکز ثقل مشارکت سیاسی و انتخاباتی پرداخته‌اند.
در این زمینه "جوانا ولدین" در سال 1965 به بررسی اثر علل جامعه‌پذیری سیاسی، گرایشات مذهبی، منشاء طبقاتی و مولفه‌های اجتماعی و روانی بر احتمال مشارکت فرد در اعتراضات ضد جنگ و حقوق مدنی دانشجویان در دهه 60 میلادی در آمریکا پرداخت.
وی در رابطه با منشاء طبقاتی به این نتیجه رسید که جوانان با تحصیلات بالا و کسانی که دارای والدین حرفه هستند احتمال بیشتری دارد که در جنبش‌های دانشجویی شرکت کنند، براساس همین نتایج جوانان و مردان ساکن شهرها و کسانی که نسبت به والدینشان ازتحصیلات و درآمد بیشتری برخوردارند از مشارکت سیاسی بالاتری نیز برخوردارند.
"ایلزن ولندن" نیز بین خصوصیات جمعیتی، اجتماعی و اقتصادی نظیر سن، تحصیلات و درآمد خانوادگی با مشارکت سیاسی رابطه معناداری یافته‌اند درحالی که از نظر آنان جنس و محل سکونت رابطه معناداری با مشارکت سیاسی را نشان نمی‌دهد.
"نلوسن" و "هانتینگتون" نیز بر این باورند که فرآیند توسعه اقتصادی و اجتماعی از دو طریق منجر به گسترش فرآیند مشارکت سیاسی و اجتماعی می‌شود به طوری که در گام اول کسب منزلت‌های بالاتر به نوبه خود در فرد احساس توانایی و نگرش‌های معطوف به توانایی در تاثیر نهادن در تصمیم‌گیری دستگاه‌های عمومی را ایجاد می‌کند که می‌تواند مشوق مشارکت در سیاست و فعالیت‌های اجتماعی باشد. به نظر آنان از میان مولفه‌های پایگاه اقتصادی و اجتماعی تحصیلات افراد بیشترین تاثیرات را به مشارکت سیاسی آنها دارد. در گام دوم کسب پایگاه اقتصادی و اجتماعی بالاتر می‌تواند به عضویت و مشارکت فعال در انواع گروهها و سازمان‌های اجتماعی بیانجامد که خود زمینه‌های احتمال مشارکت در فعالیت‌های اجتماعی و سیاسی را بیشتر فراهم می‌سازد.
علاوه بر این محققان در پژوهش‌های خود به این نتیجه دست یافته‌اند که متغیرهای اقتصادی و اجتماعی در سطح کلان نیز با میزان مشارکت سیاسی رابطه دارند. "سیمور مارتین لیپست" در مقاله خود تحت عنوان "برخی ملزومات اجتماعی دموکراسی" برخی از کشورها را برحسب شاخص‌های اقتصادی و اجتماعی مانند درآمد ملی، صنعت، آموزش، شهرنشینی و... باهم مقایسه می‌کند و به این نتیجه می‌رسید که کشورهای توسعه نیافته و توسعه یافته از نظر شاخص‌های توسعه و مشارکت سیاسی با هم تفاوت اساسی دارند.
در زمینه مشارکت سیاسی قشر زنان و اولویت‌های سیاسی آنان «هانسن» در سال 1972 به مطالعه پرداخته و به این نتیجه نایل گردیده که هرچه زنان، بیشتر در خارج از منزل کار کنند و به موقعیت‌های تحصیلی بالاتری دست پیدا کنند سطح مشارکت سیاسی‌شان افزایش می‌یابد.
مقوله کارآیی سیاسی از دیگر متغیرهایی است که براساس مطالعات انجام شده با میزان مشارکت سیاسی همبستگی دارد. در تبیین رابطه بین مشارکت سیاسی و کارایی سیاسی به این نتیجه می‌رسد هرچه احساس کارایی سیاسی در افراد بیشتر باشد میزان مشارکت وی افزایش می‌یابد. وی همچنین به این نتیجه رسید که افرادی که فکر می‌کنند فعالیت‌های سیاسی مردم ارزش دارد قادر به تاثیر بر سیاست‌های عمومی است و کسانی که معتقدند که کانالهای دست‌یابی شهروندان به تصمیم‌گیرندگان سیاسی حکومت محدود به صندوق رای نیست، احتمال بیشتری دارد که مشارکت بیشتری در فعالیت‌های سیاسی داشته باشند.
"موریس روزنبرگ" نیز در سال 1971 طی تحقیقاتی در رابطه با کارآیی سیاسی به سه دلیل عمده پدیده "بی‌تفاوتی سیاسی" دست یافت. 1- فرد ممکن است احساس کند که فعالیت سیاسی تهدیدی برای جنبه‌های مختلف زندگی اوست. به طوری که او ممکن است احساس کند فعالیت سیاسی، دوستان و همسایگان و یا حتی اعضای خانواده را از او دور می‌کند، یا اینکه موقعیت اجتماعی وی را به خطر می‌اندازد. 2- ممکن است فرد فعالیت‌های سیاسی را بی‌فایده تلقی کند و نتایج و جریانات سیاسی را از قبل تعیین شده بداند و احساس کند فاقد توانایی لازم بر تاثیرگذاری بر جریانات سیاسی است. 3- وی سومین عامل را عنصر انگیزه یا محرک سیاسی را به عنوان مهمترین عامل در تشویق فعالیت‌های سیاسی ذکر کرده و فقدان چنین محرکی ممکن است در فرد احساس بی‌تفاوتی ایجاد کند.
رابرت دال معتقد است احتمال مشارکت یا مداخله فرد در سیاست وقتی زیاد می‌شود که:
1- فرد برای پاداشها یا مزایای حاصله از آن ارزش زیادی قایل باشد.
2- تصور کند راههایی که به این ترتیب پیش پایش قرار می‌گیرد خیلی مهمتر از راههای دیگر است.
3- از خودش مطمئن باشد که حتما می‌تواند در نتایج تصمیمات تاثیر بگذارد.
4- در مورد مساله مورد نظر واقعا دانش و مهارت کافی داشته باشد، یا لااقل فکر کند که از سطح بالایی از آگاهی و دانش برخوردار است.
"اعتماد سیاسی" نیز از دیگر عوامل موثری است که مطالعات صورت پذیرفته در این زمینه بیانگر این است که این پدیده نیز می‌تواند موجب افزایش مشارکت سیاسی افراد گردد.
"جفری پایچ" در سال 1971 با استفاده از نمونه 237 نفری از سیاه‌پوستان به بررسی رابطه بین اعتماد سیاسی و کارآیی سیاسی با مشارکت در آشوبهای سیاسی پرداخته است. پایچ با ترکیب دو مقوله اعتماد و کارآیی سیاسی به چند ترکیب از سوگیری در رژیم‌ها دست می‌یابد.
1- در رژیم‌هایی که هم‌ کارآیی و اعتماد سیاسی پایین نمایانگر وضعیت بیگانگی است.
2- در رژیم‌هایی که حالت کارآیی پایین و اعتماد سیاسی بالاست، سازگاری منفعلانه را نشان می‌دهد.
3- در رژیم‌هایی که اعتماد سیاسی پایین و کارآیی بالاست نمایانگر ناآرامی و بی‌ثباتی است.
از دیگر عواملی که محققین در تحقیقات خود بدان دست یافته که در مشارکت سیاسی افراد موثر می‌باشد گرایشات مذهبی است. شوپ در سال 1974 در مطالعات سیاسی خود دنبال این موضوع بود که آیا بین مذهب و طرفداری از حزب سیاسی رابطه خاصی وجود دارد؟
او به این نتیجه رسید که 71 درصد از پاسخگویی که دارای ترجیح مذهبی بودند دارای ترجیح حزب سیاسی هم بوده‌اند و این درحالی است که 83 درصد پاسخگویی که ترجیح مذهبی نداشتند هیچ ترجیح سیاسی را بیان نکردند.
"شارت" نیز طی تحقیقاتی، در یک دوره 33 ساله (1952-1981) در نه دوره انتخابات ریاست جمهوری انجام داد به این نتیجه رسید که حضور در کلیسا منجر به صلاحیت مدنی می‌شود و این وضعیت که تا حد زیادی از طریق تعهدات اجتماعی که در کلیسا بر آن تاکید می‌شود حادث می‌گردد، شدت علاقه به امور سیاسی را می‌رساند.
در تحقیق دیگری که توسط "برنادون" در سال 1986 بر انتخابات در منطقه روان فرانسه انجام گردیده نشان می‌دهد که در میان مشاغل و طبقات مختلف اجتماعی کسانی که دارای موقعیت اجتماعی پایین‌تری هستند تمایل کمتری به مشارکت انتخاباتی دارند، بر همین اساس 83 درصد از معلمان و استادان، 75 درصد از مهندسان و مدیران اداری، 70 درصد از اعضای متوسط به طور مرتب در سال‌های 1971 و 1974 در انتخابات شرکت کرده بودند در مقابل درصد مشارکت کنندگان بخش‌های دیگر به 29 درصد می‌رسد.
ب) مطالعات تحقیقی محققان داخلی
با توجه به اینکه مطالعات و تحقیقات، محققین خارجی مربوط به علل و عوامل تاثیرگذار بر مشارکت سیاسی به عنوان گرانیگاه و مرکز ثقل از نظر آنان گسترده و متنوع است اما تحقیقات داخلی در این‌باره (به صورت میدانی و موردی) بسیار محدود و انگشت‌شمار می‌باشد.
عمده این محققان نیز با پیش‌فرض‌ها و یافتن علل و عوامل خاص به تحقیق پرداخته و اینکه از نظر فراگیری در مورد بخشی از جامعه است و از توانایی تطبیق با شرایط متفاوت، جوامع مختلف آماری و نیز مناطق مختلف کشور برخوردار نیستند. بیشتر مطالعات داخلی نیز در این زمینه به تاثیر پایگاه اقتصادی و اجتماعی بر مشارکت سیاسی پرداخته‌اند.
"قهرمانانی" در سال 1375 طی مطالعه‌ای که بر روی دانش‌آموزان دبیرستان‌های ارومیه انجام داد دریافت که بین انفعال در مشارکت سیاسی و پایگاه اقتصادی و اجتماعی رابطه معناداری وجود دارد و هرچه پایگاه اقتصادی و اجتماعی پاسخگویان بالاتر رود مشارکت سیاسی افراد نیز افزایش می‌یابد.
دکتر مصفا در سال 1374 با استفاده از جمعیت نمونه‌ای 150 نفری از زنان شهر تهران به مطالعه مشارکت سیاسی آنان پرداخت، وی بین سن، شغل، محل تولد، میزان تحصیلات و رشته تحصیلی با میزان مشارکت سیاسی رابطه معناداری یافت.
دکتر ایوبی معتقد است برآیند مطالعات محققان مشارکت انتخاباتی نشان می‌دهد آنان به سه متغیر اساسی توضیح‌دهنده انگیزه مشارکت اشاره داشته است.
1- منابع: مجموعه توانایی‌های مادی و معنوی افراد که آنها را به صحنه انتخابات می‌کشاند. البته وی مهمترین این منابع را، دانش، دارایی و زمان برمی‌شمارد.
2- بسیج: به نظر وی برخلاف منابع که اموری فردی هستند، بسیج پدیده‌ای خارج از افراد هستند که آنها را به نقشی که می‌توانند در جامعه ایفا کنند آگاهی می‌بخشد، عوامل بسیج‌کننده می‌کوشد با استفاده از شیوه‌های تبلیغاتی افراد را به صحنه‌های مشارکت سیاسی بکشاند.
3- انگیزه ابزاری: که همان باور و اعتقادی که به عنوان شرط لازم تحقق مشارکت، افراد را به صحنه سیاست کشانده معرفی می‌کند. نظریه‌های مبتنی بر انگیزه ابزاری، بینشی اقتصاد محور از پدیده‌های سیاسی و اجتماعی دارند که انسان را فردی عقلانی و محاسبه‌گر می‌داند. براساس این رویکرد افراد در صورتی حاضر به اقدام در صحنه سیاسی هستند که متقاعد شده باشند که اقدام آنان می‌تواند منشاء اثری مطلوب در اجتماع و سیاست باشد.
به طور کلی مطالعات انجام شده در زمینه گرانیگاه مشارکت سیاسی و انتخاباتی افراد را می‌توان در دو سطح دسته‌بندی و تبیین نمود.
1- سطح خرد: سطح در واقع درصدد پاسخگویی به این پرسش است که چه نیروها و انگیزه‌هایی فردی در انجام مشارکت انتخاباتی تاثیرگذار هستند؟
که در این سطح بر عواملی همچون خصوصیات روانی و شخصیتی و وضعیت اقتصادی و اجتماعی افراد تاکید شده است. 2- سطح کلان: نیروها و ساختارهای تاثیرگذار اجتماعی بر فعالیت افراد کدامند؟ و با توجه به قابلیت توزیعی، نیروها و ساختارها چگونه شکل و ماهیت مشارکت انتخاباتی را مشخص می‌کند؟ که متغیرهای فرهنگی با ارزشها و هنجارها و مهارتهایی که در بین اکثریت اعضای جامعه پراکنده‌اند ساخت نظام سیاسی، نیروها و عاملان اجتماعی اثرگذار بر تصمیمات افراد و رای‌دهندگان و فرصتهای فعالیت سیاسی در این سطح قرار می‌گیرد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات