تاریخ انتشار : ۰۴ شهريور ۱۳۸۹ - ۰۸:۰۸  ، 
کد خبر : ۱۵۰۴۷۵

بایدها و نبایدهای همبستگی ملی و مشارکت عمومی


حبیب ساسانی
از سوی رهبر معظم انقلاب اسلامی سالجاری به نام "همبستگی ملی" و "مشارکت عمومی" نامگذاری شده است. اطلاق این دو عنوان از سوی معظم‌له را باید در تحولات داخلی که بارزترین آن انتخابات ریاست‌جمهوری می‌باشد و تهدیدات خارجی از سوی قدرتهای بیگانه دانست. ایشان همچنین در خطبه عید سعید فطر با اشاره به حضور حداکثری مردم (مشارکت حداکثری) در انتخابات پیش رو، این انتخابات را بیش از پیش دارای اهمیت دانستند و با اشاره به ترفندهای دشمنان برای کمرنگ نشان دادن حضور مردم از آحاد مردم خواستند که با حضور در پای صندوق‌های رای نقشه‌های آنان را خنثی نمایند. سوال مهمی که در این خصوص مطرح می‌باشد این است که چه عوامل و پارامترهایی باعث ایجاد همبستگی در میان مردم و تشویق آنان برای مشارکت می‌شود و چه عواملی زمینه‌ساز گسست ملی میان مردم را فراهم خواهد کرد. نگارش حاضر به برخی از مهمترین علل ایجاد همبستگی و مشارکت عمومی می‌پردازد.
1- رهبری دینی محور همبستگی ملی
محور همبستگی در حکومت دینی "رهبری"‌ است. این محوریت به جهت نقش فزاینده‌ای است که رهبر حکومت دینی در هدایت معنوی آحاد جامعه دارا می‌باشد. رهبر حکومت دینی تنها یک رهبری سیاسی نیست که به صرف اعطای اختیارات قانونی از سوی نهادها مشروعیت پیدا کند بلکه یک رهبر مذهبی  است که مشروعیت مذهبی‌اش تقدم بر مقبولیت سیاسی‌اش دارد. زیرا اعطای مشروعیت رهبر دینی در اعتقاد تشیع منبعث از خداوند است که در زمان غیبت امام عصر(عج) بر عهده وی که واجد ویژگیهای همچون فقاهت، شجاعت، عدالت، تدبیر و کیاست قرار گرفته است. اما چنین رهبری از نگاه دینی مشروعیت سیاسی نیز دارد چرا که انفکاک‌ناپذیری دین و سیاست از یکدیگر ازین مشروعیت را به وی بخشیده است. از آنجایی که مردم در نظام دینی اولا مردم دینی‌اند یعنی دین اسلام و آموزه‌های آن را پذیرفته و به عنوان مبانی اعتقادی‌شان در نظر گرفته‌اند و ثانیا در تصمیم‌گیری‌هایشان نیز به این امر توجه دارند و رابطه اعتقادی-سیاسی با رهبرشان که مسئولیت هدایت جامعه را بر عهده دارد بر این مبنا تنظیم می‌کنند، رهبری را محور نقطه اتکا و تکیه‌گاه امت اسلام به حساب آورده و وی را گرانیگاه و مرکز ثقل "همبستگی ملی" می‌دانند. اما رهبری نیز با انجام وظایف سیاسی و دینی خویش بر ایجاد همبستگی صحه می‌گذارد. بنابراین تبعیت از رهبر دینی به جهت نقشهایی که ذکر گردید از لوازم جدایی‌ناپذیر ایجاد همبستگی میان مردم با یکدیگر و مسئولین خواهد بود.
2- شکاف میان مردم با مسئولان و کاهش مشارکت عمومی
از عناصر زیربنایی تشکیل یک جامعه و یا امت و تداوم همیشگی آن برخورداری از انسجام اجتماعی و یا به تعبیر دیگر "همبستگی ملی" است. رمز پیروزی انقلاب اسلامی ایران در وحدتی نهفته بود که میان آحاد مختلف مردم و با یک هدف مشترک برقرار گردیده بود. حال اگر کسانی که بعد از پیروزی انقلاب، قدرت سیاسی را بدست گرفتند مردم را که به تعبیر امام بزرگوار "ولی نعمتان" می‌باشند به فراموشی بسپارند روز به روز شاهد شکاف میان مردم با مسئولان می‌باشیم و مردم نیز آنان را به فراموشی سپرده و در امور مختلف مشارکت نخواهند داشت. بنابراین از آفتهایی که حکومتهای غیرمردمی بدان گرفتارند و نارضایتی مردم از زمامداران را فراهم می‌کند به فراموشی سپردن مردم بعد از به دست گرفتن قدرت می‌باشد. از این‌رو در حکومت دینی، حکومت کردن فی نفسه دارای ارزش نیست مگر اینکه در سایه آن بتوان خدمتگزار واقعی مردم بود. در این راستاست که امام خمینی(ره) با آنکه به لحاظ علمی، عرفانی و سیاسی شخصیت بی‌نظیر قرن بیستم بوده و در اوج قدرت قرار داشت خود را خدمتگزار مردم می‌دانست و در وصیتنامه سیاسی – الهی‌اش ذکر می‌کند که "مبادا با رفتن من فکر کنید که انقلاب به انتها رسیده است بلکه خادمی از خدمتگزاران از میان شما رفته است" لذا اگر مردم از کارگزاران نظام خدمت صادقانه و راستین ببینند بی‌شک آنان را جزوی از پیکره‌شان به حساب می‌آورند و در همه زمینه‌های یکدل و یک زبان خواهند بود.
3- دوری گزیدن از اهداف و آرمانهای انقلاب

هر انقلابی مبتنی بر اهداف و آرمانهایی است و با وعده تحقق جامعه‌ای بهتر پا به ظهور می‌گذارد. انقلاب اسلامی ایران به دلیل آنکه ماهیت دینی داشت در درون خود شعارهایی مانند حاکمیت دین، برقراری عدالت اجتماعی، رفع فقر و فساد از جامعه و ... را حمل می‌کرد. شعارهای قبل از انقلاب و محتوای مطالب و سخنرانی‌های انقلابیون کاملا گویای آن می‌باشد که مردم و انقلابیون درصدد ایجاد جامعه‌ای مطلوبتر از قبل از انقلاب هستند. حال که دو دهه و اندی از انقلاب می‌گذرد (علی‌رغم خدمات ارزنده‌ای که ارایه شد) به دلیل سوء مدیریتها و بروز پاره‌ای از ناملایمات و ناکارایی از سوی دستگاه‌های اجرایی احساس یاس و سرخوردگی در مردم بوجود آمد طبیعی است که مردم نسبت به نظام، اهداف و آرمانهایش ناامید شده و خودشان را بیگانه از نظام فرض می‌کنند. لذا جامه عمل پوشاندن به اهداف واقعی و حقیقی انقلاب می‌تواند از بروز شکاف میان مردم و حکومت جلوگیری به عمل آورد.
یکی از اهداف انقلاب ایران برقراری عدالت اجتماعی بوده است. در اهمیت اصل عدالت همین بس که خداوند تبارک و تعالی در قرآن کریم هدف از بعثت انبیا را برقراری عدالت اجتماعی معرفی می‌کند. آنجا که می‌فرماید:‌ "و لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم الکتاب لیقوم الناس بالقسط و ..."
در نظام اسلامی عدالت می‌بایستی در تمامی حوزه‌های آن تجلی پیدا کند. آنگاه که این تصور در مردم بوجود بیاید برخورداری از امتیازات تنها مختص به عده‌ای از افراد جامعه است که بواسطه رانت‌های سیاسی می‌توانند از آن برخوردار شوند از نظام مایوس شده و همگام و همراه با نظام نخواهند بود.
4- رواج روحیه اشرافی‌گری در میان مسئولان و کاهش مشارکت مردم
از ویژگیهای حاکم جامعه اسلامی،‌ همسطح بودن زندگی وی با مردم عادی می‌باشد تا آنانی که در حکومت وی در فقر به سر می‌برند حداقل با مشاهده وضعیت زندگی زمامدار این احساس در آنان بوجود آید که زمامدار جامعه اسلامی فارغ از مشکلات آنان نخواهد بود. در جامعه اسلامی سرمایه‌سالاری نباید وجود داشته باشد؛ اگرچه نگاه دینی ثروت و سرمایه را فی نفسه نفی نمی‌کند اما سرمایه را در صورتی دارای اعتبار می‌داند که در خدمت آحاد جامعه باشد.
جمع‌آوری ثروت برای مسوول حکومت دینی تا زمانی که مردم در وضعیت نابسامان اقتصادی به سر می‌برند مورد پسند نیست. متاسفانه به دلیل غیر موثر عمل کردن نهادهای نظارتی برخی از قدرتمندان سیاسی به قدرتمندان اقتصادی تبدیل شده‌اند به گونه‌ای که نادیده انگاشتن آن‌ها تقریبا امری غیرممکن به نظر میرسد. از این‌رو عامه مردم با علم به روحیه اشرافی‌گری مسوولان خود بخود از آنان ناامید شده که نتیجه آن ایجاد گسست میان مردم با مسوولان از یک سو و مردم با یکدیگر از سویی دیگر خواهد بود و پیامد چنین شکافی کاهش مشارکت عمومی می‌باشد.
لذا مسوولان حکومت دینی برای جلوگیری از کاهش مشارکت و ایجاد همبستگی می‌بایستی روحیه ساده‌زیستی را همچون امیر مومنان (ع) در خود بوجود آورده و آن را ترویج دهند. نامه حضرت امیر (ع) به "عثمان‌بن حنیف" و "شریح قاضی" و توصیه وی به این دو برای ساده‌زیستی و پرهیز از تجمل‌گرایی موید این ادعاست که از اصول لایتغیر زندگی حضرت علی (ع) اتخاذ استراتژی ساده زیستی بوده است.
بنابراین از عوامل تاثیرگذار بر افزایش مشارکت مردم و به تعبیر دیگر مشارکت حداکثری را می‌توان مواردی مانند برقراری عدالت اجتماعی در تمامی ابعاد، رواج روحیه ساده‌زیستی و همگام با مردم بودن مسوولان و پرهیز از اشرافی‌گری، در خدمت مردم بودن و صادقانه برای آنان کار کردن، دوری از مفاسد اقتصادی ـ سیاسی و رعایت تقوی اقتصادی و سیاسی در حوزه‌ فعالیت‌های فردی و اجتماعی، اصلاح ساختار بوروکراسی پیچیده، پرهیز از رانت‌خواری‌ها و پاسخ‌گویی دایمی به مردم دانست.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات