محمد مهاجری
تازهترین مواضع هستهای کشورمان که از سوی رئیسجمهور بیان شد، در راهپیمایی 22 بهمن که میتوان آن را به مثابه یک رفراندوم دانست. مورد تایید میلیونها نفر از مردم کشورمان قرار گرفت.
در واقع، ملت ایران یکبار دیگر در برابر افزونطلبیهای غرب اعلام موضع کرد و این نکته را به اثبات رساند که با همه خویشتنداری و نجابتی که همیشه از آن برخوردار است در مقابل هر عاملی که استقلال او را زیر سوال ببرد، قاطعانه میایستد.
خوشبختانه منهای معدودی از چهرههای سیاسی و مطبوعاتی که در صفحه شطرنج سیاست، نقش مهمی را ایفا نمیکنند، درباره پرونده هستهای موضعی نسبتا متحد و یکسان به چشم میخورد. حتی گروهها و افرادی که معتقدند باب مذاکره همچنان باید باز بماند، سکوت در برابر پررویی و جسارت غربیها را برنمیتابند.
با این همه، دو دیدگاه اصلی در موضوع مورد بحث وجود دارد: یک دیدگاه معتقد است از 3 سال گذشته به نام اعتمادسازی، فرصتهای ارزشمندی از دست ملت ایران رفته است. براساس این نظر، غربیها هرگز در جریان مذاکراتشان با دیپلماتهای ما صداقت نداشتهاند و طرف ایران با اندکی هوشیاری میتوانسته چنین امری را درک کند.
به زعم پایبندان به این عقیده، جسارت غربیها را باید در عدم قاطعیت و سازشکاری پارهای از مسئولان دیپلماسی کشور جستجو کرد. در سوی مقابل، این باور وجود دارد که نباید کاری که موجب خشم و بهانهگیری غربیها شود، صورت گیرد. این تفکر از آنچه که در کارنامه گذشته تیم مذاکره کننده هستهای وجود دارد، دفاع میکند و همان روند را برای امروز و فردا نیز تجویز میکند.
با وجود این اختلاف نظر، که به نظر میرسد بتدریج کاهش خواهد یافت. اتفاقنظرهایی نیز وجود دارد که میتوان با تاکید بر آنها، وفاق کنونی را گسترش داد. گرچه مردم به عنوان صاحبان اصلی نظام و انقلاب در روز 22 بهمن با دنیا و نیز مسئولان کشورمان اتمام حجت کردهاند، اما در میان نخبگان سیاسی نیز چنین وفاقی لازم است.
موضوع پرونده هستهای یک موضوع کاملا ملی است و منافع و زیانهای ناشی از آن به هیچ گروه و جناح خاصی منحصر نمیشود. احزاب و چهرههای سیاسی کشور ما.در همه جناحها. چارهای جز آموختن این ادب ندارند که در برابر مسائلی که با امنیت ملی کشور سر و کار دارد، فراجناحی بیندیشند. به همین دلیل، ضمن اینکه همگان میتوانند نظرات خود را ابراز کنند. شاخ و شانه کشیدن گروهها در برابر یکدیگر، نباید باعث ریختن آب به آسیاب دشمن گردد.
اگر جناحی که امروز مجلس و دولت را در دست دارد، پرونده هستهای را به عنوان حربهای برای تخریب جناح شکست خورده به کار گیرد، مصداق بر سر شاخ نشستن و بن بریدن است. از آن سوی، جناح اقلیت اگر انصاف به خرج ندهد و با تکرار اشتباهات گذشته، به زخم زبان زدن مشغول شود، شانس سربرآوردن در انتخابات بعدی را نیز از دست میدهد. ضمن این که هر دو گروه، به مقوله منافع ملی بیتوجهی کردهاند. البته حساب عدهای که ترسیدهاند و به اصطلاح بریدهاند از سایرین جداست. این جماعت برای آن که سری میان سرها دربیاورند، علاوه بر ارائه تحلیلهایی که مورد پسند غربیهاست، به ایجاد اختلاف میان معتقدان به سربلندی نظام و انقلاب و کشور میپردازند. مبنای تفکر این گروه «خودکشی از ترس مرگ است» چیزی که هیچ ایرانی غیرتمند و عزتخواه و استقلالطلبی آن را نمیپذیرد.