دکتر محمود محمدی
جامعه بشری نوآوریهای خود در عرصههای مختلف را مرهون انقلابات واقعی است، زیرا انقلابات واقعی با رهیافت آرمانگرایانه به دنبال ایجاد نظام کاملتری از آنچه وجود داشته بودهاند.
انقلاب اسلامی به لحاظ تطبیق با مشخصه انقلابات بزرگ از این جهت که هم از رویکرد جهانی برخوردار بوده و ابناء بشر در اقصی نقاط جهان را مخاطب خود قرار داده و هم به لحاظ تحولخواهی و نوآوری در حوزۀ «بینش» و «کنش» بُرد مؤثر داشته است از زمرۀ انقلابات بزرگ است که تنها با مقایسه وضعیت امروز جهان متحول با دوران پیش از ظهور انقلاب اسلامی میتوان آن را تبیین نمود. بازآفرینی ملاکهای اخلاقی و فضیلتهای اصیل فراموش شده انقلابات و تحولات پیشین، اعم از قیامهای معنوی عدالتخواهانه و یا سیاسی آزادیخواهانه و استقلالطلبانه از جمله نوآوریهای انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی(ره) بود که آزاداندیشان جهان علم و سیاست به آن اذعان دارند.
آنچه در این کوتاه نوشتار به آن خواهیم پرداخت تنها اشارهای اندک به اثری است که از انقلاب اسلامی در مناسبات بینالمللی ایجاد شده و مسیر تکاملی خود را میپیماید.
بستر برآمدن انقلاب
وضعیت ژئوپلتیک باز ایران به عنوان پایگاه انقلاب اسلامی به منزلۀ خورشیدی است که طلوع دارد و غروب ندارد. این طلوع در عرصههای تاریخ تمدنی، دینی، فرهنگی و انقلابی این مرز و بوم درخشش پندارهای ناب را به جهان تابیده است و ساختار و مبانی ادارۀ امور جهان را متحول نموده است و این بیرابطه نیست که طلوع پندار تمدنی ایران از این فضای ژئوپلتیک باز سرتاسر آسیای صغیر، شبه قاره بینالنهرین، شمال آفریقا و اروپا را فتح کرد و مسیری را برای ابلاغ آیین رهائیبخش اسلام به جهان از همین مرز و بوم در پهنۀ گیتی فراهم نمود. انقلاب اسلامی نیز همین گستره ژئوپلتیک باز و فضای ایجاد شده در دو تحول پیشین را به قارههای مختلف تحت تأثیر قرار داد.
اصولاً ارتباط میان پیشینه تمدنی، اعتقادی و موقعیت ژئوپلتیک باز مردمان این سرزمین چنان در هم آمیخته که هر تغییر وضعیتی در آن بر تغییر اوضاع جهان تأثیرگذار است.
جهان پیش از انقلاب به لحاظی با جهان پیش از اسلام، فاصله از فضیلتها و حاکمیت تفکر طبقاتی مبتنی بر تبعیض و بیعدالتی، تشابهات بسیار داشت. چرا که سه مکتب افراطی و غیراخلاقی ناسیونالیسم – کمونیسم و امپریالیسم با حقیقی جلوه دادن بدل مفاهیم ارزشی، حیات و منزلت بشر را در اسارت آئین و روش منقبض و مستبد خود به گروگان گرفته بودند. ملتهای تحت سیطره چنین حکایتی چون محبوساتی در اردوگاههای نظام سختگیرانه تنها به مقایسه وضع خود با محبوسان دو اردوگاه دیگر، از وضعیتی به وضعیت دیگر میاندیشیدند و آنان را ارادهای و مصلحی برای برانگیختن علیه ظلم و جور و پدیدار نمودن خلاقیت و منزلت انسانی خود متصور نبود.
خیزش ملتها یکی از مشخصه آگاهیبخشی انقلاب اسلامی بود که همچون امواجی در جهت بازآفرینی حقیقت بر ایسمهای پوسیده و تأسیسات سازمانی بینالمللی (که به منزله ساختارها و قواعد حافظ وضعیت موجود بود) شوریدند و در راه آزادی و عدالتخواهی ایثار و مجاهدت و مقاومت و پایداری را پیشه نمودند. پدیدار شدن ایدههای نو به تحول در روابط بینالملل انجامید و نظام بستۀ دو قطبی و مکاتب افراطی را در هم پاشید و آزادی اراده ملتهای دربند اردوگاههای قطبهای بسته قدرت به آزادی، استقلال ملتها و افزایش اعضای سازمان ملل متحد انجامید. وقتی امام خمینی شنیدن صدای خرد شدن استخوان کمونیسم و اتحاد جماهیر شوروی را به رهبران کرملین خبر دادند و آنان را از غلتیدن به دامان غرب بر حذر داشتند، حاملان پیام را صحنه پیام به خسروپرویز و امپراطور رم پیروان پیامبر اسلام(ص) تداعی میشد.
اثرات نوآوریها
دفاع امام (ره) از اسلام در قضیه سلمان رشدی، یک رویارویی ارزش و ضد ارزش، دین و کفر، نور و ظلمت بود که هر یک اصحاب خود را به مصاف دیگری وامیداشت. اما به تقویت احساس هویت اسلامی و با پشتوانه بودن مسلمانان در جهان و معادلات سیاسی، امنیتی، فرهنگی بینالمللی انجامید. و به روح آزادیخواهی و ظلمستیزی در میان مسلمانان ستمدیده قوت بخشید. انقلاب اسلامی نه تنها مقوله اسلام، بلکه مقوله دین را عزّت بخشید و وارد معادلات بینالمللی نمود و ما امروز نقش دین و پایگاههای دین را انکارناپذیر میبینیم، حتی اگر برای کسب مشروعیت و مقبولیت عامه باشد. اغراق نیست اگر بگوئیم کلیسای کاتولیک بعد از انقلاب اسلامی قوت گرفت و نقش و جایگاه از هم پاشیده خود در برابر مکاتب و ایسمهای ضد دینی را باز یافت.
جهان سیاست فراموش نمیکند که اولین کلیسا و کشیشی که بعد از انقلاب ایران در نیکاراگوئه در برابر استبداد و جور امپریالیسم قد علم کرد موجب بیمهری پاپ ژان پل دوم قرار گرفت، درحالی که یکدهه بعد، همان پاپ کلیسای زادگاه خود لهستان را پایگاه رویاروئی با کمونیسم و اتحاد جماهیر شوروی قرار داد و اولین حلقه اسارت بلوک شرق را از اردوگاه کمونیسم جدا و آزاد کرد.
نلسون ماندلا با حدود 30 سال حبس در سیاهچالهای آفریقای جنوبی فریاد ناشی از شکنجههای آپارتاید و تبعیض نژادی را به فریادهای آزادیخواهانه ملت ایران پیوند داد چرا که انقلاب عدالتخواه و سلطهستیز انقلاب اسلامی چنان عرصه را به زورمندان حامی اقلیت سفیدپوش در آفریقای جنوبی تنگ کرد که در برابر تحولاتی که دربهای بسته سیاهچالها را به روی آزادیخواهان میگشود تاب مقاومت نبود، و پس از انتفاضه ففلسطین به پا خواست تا از سیطره صهیونیسم نژادپرست رهائی یابد و حماسهای آفرید که در تاریخ حدود یک قرن اشغال بیسابقه است. تحول ویرانی دیوار برلین میان ملت بزرگ آلمان و فرصت در آغوش کشیدن قبرهای کهنه عزیزانی که برای پیوستن به خویشان خود در پای دیوار دو اردوگاه شرق و غرب جان باخته بودند هنوز در خاطرهها باقی است و اینها جنبههای اندکی از تحولات پس از انقلاب اسلامی است.
دگرگونی میان رابطه سلطه و زیرسلطه که در مناسبات بینالمللی اوّلی را دولتها و دوّمی را ملتها تشکیل میدادند بعد از انقلاب اسلامی دگرگون و متحول شد و دولتها به تدریج خود را با خواست – اراده و نیاز معقول ملتها وقف داده و از میان آنان برآمدند تا مفهوم حاکمیت مردم بر سرنوشت خود را که آمال همیشگی انسان بوده است تحقق بخشند. این تحولات در حوزه بینش و کنش بر ساختارها و قواعد و رفتار مؤسسات سازمان بینالملل نیز انکارناپذیر است چرا که اگر امروز سخن از تغییر ساختار سازمان ملل متحد و اصلاح منشور میشود و به لحاظ نوآوریهای قرن حاضر است که بخش اعظمی از آن را مقرون انقلاب اسلامی است.
انقلابی که با نوآفرینی و بازآفرینیهای خلاق خود به نهادهای کهنه و پوسیده، اندیشههای فئودالیسم و حکایت منحط تعرض کرد و ملاکهای با دوام و اصیلتر معنوی را وارد معادله قدرت نمود و مرزهای جدیدی به روی دانش و علوم و پژوهش و در حوزههای مختلف، علم و اخلاق و سیاست و فرهنگ گشود. اگر انسان امروز تا مرز ایثار و شهادت برای اثبات حقانیت و کسب آزادی و منزلت انسانی خود میایستد باوری است که انقلابات واقعی از جمله انقلاب اسلامی ملت ایران استحکام بخشیدهاند و آن اینکه اگر میخواهی بر جهان مسلط شوی بر خود مسلط شو.