علیرضا بوالی
میشود چکیده تمامی مصاحبهها و مقالات این روزهای اصلاحطلبان تندرو را درباره مسأله هستهای ایران در این جمله خلاصه کرد: «مکانیزمی که برای تصمیمگیری در پرونده هستهای ایران ایجاد شده است فارغ از رأی و نظر مردم است و این مسألهای نیست که بتوان آن را ملی نامید.»
ملی بودن اصطلاحی است که در ادبیات اصلاحات جایگاه ویژهای دارد، اما به واقع عواملی که باعث ملی شدن یک مسأله در ذهن و تصویر اصلاحطلبان رادیکال میشود چیست؟ شاید نگاهی به چند پروندهای که در طول چند سال اخیر از طرف احزاب عمده و افراطی نشان ملی دریافت کردند باعث روشن شدن بیشتر قضیه شود.
1- دادگاه عبدالله نوری: وزیر کشور استیضاح شده خاتمی در نقش مدیر مسوول روزنامه خرداد در دادگاه ویژه روحانیت محاکمه شد و دفاعیاتی را مطرح کرد که برای اولین بار ساختارشکنی در اصول مهم پذیرفته شده انقلاب محور آن بود.
تشکیک در جایگاه ولایت فقیه، زیر سؤال بردن صلاحیت دادگاه ویژه روحانیت، اعتراض صریح و شدید به نظام برای مخالفت با روند صلح خاورمیانه و چند مورد دیگر در دفاعیاتی که بعدها مشخص شد توسط باقی و گنجی تهیه شده است باعث شد اصلاحات که کمی در رکود فرورفته بود جان تازهای بگیرد.
طولانی شدن جلسات دادگاه و انتشار لحظه به لحظه دفاعیات در خبرگزاریها و نیز بحث روز محافل سیاسی شدن کمکم باعث شد برخی اصلاحطلبان در مصاحبهها و تحلیلهایشان از این دادگاه به عنوان یک دادگاه ملی نام ببرند. دادگاهی که در آن ملت محاکمه میشد.
2- توقیف روزنامههای اصلاح طلب و به خشونت کشیده شدن کوی دانشگاه بعد از ماجرای تعطیلی روزنامه سلام این امید را در دل اصلاحطلبان زنده کرده بود که تعطیلی روزنامهها و نشریات دیگر احتمالاً باعث خشم و خروش مردم خواهد شد و شاید حتی بشود این بار کار را یکسره کنند و آنچه در این میان میتواند به این روند سرعت ببخشد همان تبدیل کردن ماجرا به بحث روز مردم و در یک کلمه ملی کردن آن بود.
3- مرگ زهرا کاظمی، خبرنگار ایرانی تبعه کانادا که برای عکسبرداری بدون مجوز بازداشت شده بود به علت ضربهای که توسط یک بازپرس به سرش وارد شده بود مجروح و در بیمارستان فوت شده بود، باعث شد روابط ایران و کانادا به سردی میل کند و این ماجرا که این بار رادیوهای بیگانه آغاز کننده آن بودند به سرعت در روزنامههای اصلاحات تبدیل به خبر اول شد و بیشتر تحلیلها و مصاحبهها به سوی این مسأله جهت داده شد. با تشکیل کمیته پیگیری در سطوح بالای دولت اصلاحات در کمتر از چند روز، این مسأله نیز واجد دریافت واژه ملی از سوی اصلاح طلبان شد.
البته پروندههایی که از سوی اصلاحطلبان ملی نامیده شدند محدود به این چند پرونده نیست ولی اکثراً حول مسایلی چون دادگاهها و قضایای سیاسی میگذرد، اما به واقع فارغ از نگاههای گروهها و احزاب سیاسی، فاکتورهای ملی شدن در میان عموم مردم چیست؟ به نظر میرسد این جا، جایی است که مضمون تعاریف آکادمیک با تعاریف عمومی همخوانی دارد.
در برگیری تودههای مردم، همهگیر شدن مسأله در افکار عمومی و گرهخوردن با منافع ملی که خود شامل امنیت، استقلال و پیشرفت ملی نیز میباشد تعابیری است که برای ملی شدن میتوان نام برد.
انقلاب، دفاع مقدس و انتخابات مهم این 27 سال را به راحتی میشود مصداقهایی برای این قضیه دانست و البته قضاوت در مورد آنچه اصلاح طلبان ملی نامیدند هر چند که در تعریف منافع ملی اختلاف وجود داشته باشد با نگاهی گذرا به افکار سنجیهای عمومی آن دوران به مراکزی که اتفاقاً منتسب به خود اصلاح طلبان است چندان سخت نیست.
اینک اما رادیکالها شکایت دارند که پرونده هستهای ملی نیست و نظر ملت تأمین نشده است و احتمالاً 17 میلیون رأی احمدینژاد نیز چون در سبد سیاسی آنها نرفته، نمیشود به آن رأی مردم گفت و البته آنچه قابل تأمل است این است که این گروه از اصلاح طلبان حتی اگر روشهای دفاع دولت جدید در موضوع هستهای مورد قبول آنها نیست، اما فرقی میان ماهیت موضوع هستهای و روشهای پیگیری آن نگذاشته و آن را هم ملی نمیدانند!
و در هر صورت خیلی نمیشود به اینان خرده گرفت، هشت سالی میشود که اصلاحات عادت کرده است خواستههایش را از زبان مردم بگوید و باید اجازه داد این نیز مثل هر عادت دیگری به تدریج از ذهن و خیال اصلاح طلبان رخت بر بندد و البته صبر مردم همیشه زیاد بوده است.