تاریخ انتشار : ۲۳ دی ۱۳۸۹ - ۱۰:۲۰  ، 
کد خبر : ۱۵۰۶۰۷

دغدغه اصلی روزنامه رسالت تفکر حکومتی است

مقدمه: مهندس سیدمدتضی نبوی عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام و مدیر مسئول روزنامه رسالت جزو معدود افرادی است که حتی در افواه عامه مردم به صداقت و ساده‌زیستی معروف است. او که تجربه وزارت و نمایندگی مجلس را در کارنامه خود به همراه دارد بیست سال است که روزنامه رسالت را سکان‌داری می‌کند. ناخدای رسالت را در موسسه یاس یافتیم و ساعتی چند با او به گفتگو نشستیم، ‌مهندس نبوی نیز به گرمی و با سعه‌صدر پذیرای ما شد. در ادامه این گفتگو را از نظر می‌گذرانید.

* پروفسور مولانا نظریه‌ای دارد مبنی بر اینکه مطبوعات پاسخی به نیازهای اجتماعی هستند. اولین سوال ما اینست که «رسالت» پاسخ به چه نیازی است؟ به هر حال در ابتدای تاسیس روزنامه تعریف ویژه‌ای از این مطبوعه وجود داشت. اما امروز با وجود روزنامه‌های متعدد همسو و غیر همسو، رسالت پاسخ به چه نیازی است؟ ‌و یا یک سوال جدی‌تر آیا روزنامه رسالت در تعریف رسانه می‌گنجد؟ ‌و یا یک حزب است، یا جایی برای جمع شدن یا محلی برای تربیت نیرو است؟ ‌تعریف شما از رسالت چیست؟
** سوال شما بسیار غنی بود و پاسخ در سوال نهفته است. در حقیقت آغاز به کار روزنامه در سال 64 پاسخ به این نیاز بود که جمعی از دوستان که پایگاهی در حوزه علمیه قم داشتند و نیز عده‌ایی از پیشکسوتان انقلاب احساس می‌کردند که زبانی برای سخن گفتن ندارند و به اصطلاح در آن زمان جایی برای بیان دیدگاهشان از پایگاه فقاهت و دین وجود نداشت. بر همین اساس هیات امنای اولیه که چهار نفر از فقها و عده‌ای از پیشکسوت‌های سیاسی و به اصطلاح جزو سابقین در انقلاب اسلامی بودند، ‌پس از انقلاب دور یکدیگر جمع شدند و روزنامه را تشکیل دادند.
البته در آن روزها یکی از انگیزه‌هایی که روزنامه بر آن اساس شکل گرفت، بیان دیدگاه‌های اقتصادی بود چرا که در دولت آقای مهندس موسوی گرایش بیشتر به سمت تمرکز دولتی بود و دوستان ما موافق به چنین کاری نبودند. به هر ترتیب روزنامه تشکیل شد و در حقیقت سخنگوی تفکری شد که در سرتاسر ایران طرفدار داشت و با کمک این طرفدارها نمایندگی‌های روزنامه تشکیل و به کار خود ادامه دادند اما این مطلب جدی و درستی است؛ امروز که تعداد روزنامه‌ها زیاد شده است آیا ما هنوز پاسخ به یک نیاز هستیم یا خیر؟‌
* اجازه بدهید من سوال قبلی را کمی تکمیل کنم. روزنامه رسالت در ابتدای تاسیس نگاه ویژه‌ای به مسائل اقتصادی داشت علی‌الخصوص به واسطه وجود گرایش‌های شدید چپ اقتصادی در جامعه و همچنین در دولت. اما امروز نگاه چپ آن روز دیگر طرفدار ندارد و طرفداران این گرایش امروز بسیار لیبرال‌تر به مسائل اقتصادی نظر دارند. امروز چه تعریفی از رسالت می‌توان ارائه داد؟
** درست است منتها حالا اگر همان باب اقتصادی‌اش را در نظر بگیریم ما نگاه اقتصادی لیبرال و راست به مفهوم مصطلحش را نداریم. می‌خواهیم حالت پویایی داشته باشیم. یعنی آنطور که اعتقاداتمان ایجاب می‌کند دیدگاه اقتصادی را دنبال نمائیم و باید بتوانیم این دیدگاهها را به نظریه‌هایی کاربردی تبدیل کنیم. نام‌گذاری چپ و راست اقتصادی و تقسیم بندی آن به اصطلاح فعالان سیاسی کشور در آن زمان چون محورش اقتصادبود، صورت پذیرفت ما در همان زمان هم این نامگذاری را صائب نمی‌دانستیم و خود را راست اقتصادی به مفهوم مصطلح آن روز که در دنیا تقسیم شده بود به حساب نمی‌آوردیم و فکر می‌کردیم که باید دیدگاههای اقتصادی متخذ از دین اسلام و... از خط امام پیگیری کنیم.
امروز هم همین است و فکر نمی‌کنیم که رسالت ما به پایان رسیده است. به این جهت که در حال حاضر عده‌ای هستند که سیاست افراطی اقتصادی را با گرایش لیبرالیستی و به اصطلاح راست پیگیری می‌کنند. به نظر من اقتصاد اسلامی متفاوت از اقتصاد سوسیاستی یا کاپیتالیستی می‌باشد و ویژگی‌های خاص خودش را داراست و باید آنها را دنبال کرد. البته باید تعریف جامع و کاملی از اقتصاد اسلامی داشته باشیم. خود شما در جریان هستید کار ساده‌ای نیست ولی در عین حال تلاش برای این کار هنوز هم زمینه دارد. تا به حال گام‌هایی نیز در این عرصه برداشته شده است. و کسی منکر نیست به اینکه علوم انسانی با یک سری ارزش‌ها و باید و نبایدها شروع می‌شود و سپس تبدیل به نظریه می‌گردد.
همان باید و نبایدها و ارزش‌هایی که در اسلام راجع به اقتصاد وجود دارد به تنهایی می‌تواند مبنا قرار بگیرد و به دنبال آن نظریه‌سازی و ساختارسازی اقتصادی پدید آید. امروز هنوز هم رسالت ما تمام نشده است از این جهت که در حال حاضر عده‌ای یا یک جریانی با دیدگاه راست از اقتصاد دفاع می‌کنند.
* آقای نبوی! در تعریف روزنامه رسالت، اقتصاد تنها یک شاخصه است. من مجددا سوال اولم را تکرار می‌کنم که امروز فلسفه و تعریف رسالت چیست؟ آیا شما رسالت را به عنوان یک رسانه می‌پذیرید یا این روزنامه بیشتر یک حزب است؟
** برای پاسخ‌دهی به یک نیاز، عده‌ایی از دوستان با تفکری که این تفکر خود را کاملا برخاسته از متن انقلاب می‌دانستند و انقلاب هم برگرفته از متن اعتقاد اسلامی و شیعی ما بوده است دور یکدیگر جمع شدند. درآن زمان نقطه اختلاف ما و دوستان که در مجلس و دولت اکثریت را داشتند، مساله اقتصادی بود. بالاخره به هر ترتیب این مجموعه یکدیگر را یافتند و دوستان ما در رسالت پایه‌گذار این نوع طرز تفکر در جامعه شدند.
نمی‌توان گفت که این جریان فکری محدود به احزاب و تشکیلات است، فرض کنید که یک سری از تشکیلات را نام برده و بگوییم که به این گرایش نزدیکترند. نه این‌گونه نیست. در حقیقت رسالت نمایندگی یک تفکر را داشته است و این تعریف دقیق‌تری است تا اینکه بگوییم روزنامه رسالت ارگان یک حزب یا یک تشکیلات است. در واقع این روزنامه بیان‌کننده افکار تشکیلاتی می‌باشد که به این طرز تفکر نزدیکتر هستند. اما تعریف دقیق‌تر آن این است که سخنگوی یک جریان فکری است و این جریان فکری اینگونه می‌باشد که سعی می‌کند اعتقادات و دیدگاههای سیاسی، ‌اقتصادی و فرهنگی خود را برگرفته از اسلام و انقلاب بداند. رسالت نخ تسبیح یک طرز تفکر است.
امکان دارد شما تعدادی روزنامه را نام ببرید که به لحاظ دیدگاهی بسیار به ما نزدیکترند، اما در عین حال می‌توان تفاوت‌های قابل توجهی را در نوع ادبیات، ‌نوع تحلیل‌ها و غیره مشاهده نمود. برای مثال هیچوقت نمی‌گویند که رسالت عین کیهان یا عین روزنامه جمهوری اسلامی است. شاید در یک تقسیم‌بندی کلی بتوان اینها را در یک دسته قرار داد، اما کسی رسالت را عین کیهان، جمهوری اسلامی یا به فرض عین سیاست روز یا روزنامه شبیه به اینها نمی‌بیند.
* آقای نبوی روزنامه‌هایی را که نام بردید جزو دسته‌ای از مطبوعات در کشور هستند که خود را در مجموعه‌ای از رسانه‌های متعهد تعریف می‌کنند اگر بخواهیم ما به ازای این تعهد را مشخص کنیم تصور می‌کنم که این افتراق‌ها مشخص بشود. به نظر شما روزنامه رسالت خودش را به چیزی در عرصه‌های مختلف سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و... متعهد می‌داند که بخواهد در جایی از آنها دفاع کند، ‌به ستیز برخیزد و یا حتی سکوت نماید؟
** ‌تعهد اصلی نسبت به تفکر انقلاب اسلامی و نظام جمهوری اسلامی است. در حقیقت راه ما به طور مشخص راه و خط امام(‌ره) می‌باشد و همان چیزی است که بر آن اساس انقلاب صورت پذیرفت. الگوی انقلاب ما چیزی متفاوت با دیگر انقلاب‌ها بود. الگویی که برگرفته از مکتب مارکسیسم و یا... نبود و خود به تنهایی یک الگو و یک تفکر محسوب می‌شد.
* اما این تعریف چندان محدود نیست و می‌توان برای روزنامه‌های دیگری هم این تعهدات را قائل شد.
** در عین حال وقتی دقیق‌تر می‌شویم همین است. مثلا آن زمانی که بحث چپ و راست مطرح بود خدمت آقای هاشمی رفسنجانی بودیم و ایشان می‌گفتند شما زمانی راست بودید و حالا مثل اینکه جای راست و چپ عوض شده است. من گفتم نه جناب آقای هاشمی ما سرجای خودمان هستیم. افرادی که در منتهی‌الیه جناح چپ بودند حالا وارد جناح راست شده‌اند. من فکر می‌کنم شما یک خط اعتدال هم می‌توانید به این دسته‌بندی اضافه نمایید. در این روزنامه سعی شده است راه افراط و تفریط فراموش شده و خط اعتدال طی گردد.
*‌ مفهوم محافظه‌کاری بسیار بحث‌برانگیز است یکی از برچسب‌هایی که به روزنامه رسالت چسبانده می‌شود این است که رسالت در طی کردن رویه اعتدال خود دچار محافظه‌کاری شده است، آیا شما این تحلیل را می‌پذیرید؟
** محافظه‌کاری تعریف دقیقی دارد. زمانی این کلمه را به این معنی به کار می‌بریم که می‌خواهیم وضع موجود را حفظ کنیم. در اینجا ما محافظه‌کار نیستیم. همانگونه که مشخص است در طول زمان ما منتقد بوده‌ایم. چه در زمان دولت آقای مهندس موسوی و چه در زمان آقای هاشمی نخستین پایه‌های انتقادی در مطبوعات از روزنامه ما گذاشته شد. ممکن است بگویند باز بحث دسته‌بندی است. اما کارگزاران مشغول در دولت هاشمی بیشترین نگرانی را نسبت به روزنامه رسالت داشتند.
چرا که این روزنامه را منتقد جدی کارگزاران زمان آقای هاشمی می‌دانستند. زمان آقای خاتمی نیز تکلیف مشخص بود. از نظر پایگاه انتقادی ما منتقد محسوب می‌شدیم. منتها زبان انتقادها نسبت به دولت آقای خاتمی متفاوت با سایر روزنامه‌هایی بود که در یک دسته‌بندی بزرگتر قرار می‌گرفتند. یعنی ما در انتقاداتمان حد و حدودی را در نظر می‌گرفتیم و سعی بر آن داشتیم که انتقادمان بیشتر جنبه فکری و نظری داشته باشد و جنبه تخریب اشخاص و نظیر این مسائل در آن وجود نداشت.
اگر بخواهیم محافظه‌کاری را اینگونه تعریف نمائیم که ما طرفدار وضع موجود هستیم و آن را قبول داریم و می‌خواهیم به هر صورت آن را نگه داریم، بنابراین در این شرایط ما محافظه‌کار محسوب نمی‌شویم. همانگونه که گفتم ما همیشه منتقد بوده‌ایم و این جایگاه انتقادی را برای خودمان نسبت به هر زمان و شرایط، هر دولت و مجلس یا دستگاه قضایی که فکر می‌کنیم با اصول فاصله دارد و رعایت حد و حدود و ارزشها را نمی‌کند حفظ می‌نمائیم. اما به مفهوم پایبندی به یک اصول ثابت اگر نام آن را محافظه‌کار بگذاریم، به این معنا ما محافظه‌کار هستیم.
* امروز محافظه‌کاری به عنوان یک مکتب سیاسی مطرح است و مثلا در کشوری مانند آمریکا محافظه‌کاری قدرت را هم در دست دارد و نگاه جدیدی را چه در نهاد خانواده و چه فرهنگ و حتی سیاست مطرح می‌کند که گاهی اوقات خیلی شدیدتر از گرایشات موجود در جوامع اسلامی است. به نظر شما آیا محافظه‌کاری در روزنامه رسالت به عنوان مکتب یا گرایش‌های خاص خود مطرح است؟
** دیدگاه خود را راجع به واژه محافظه‌کاری بیان نمودم و گفتم که به معنی حفظ وضع موجود واژه محافظه‌کاری را نمی‌پذیرم. ما نسبت به وضع موجود منتقدیم و فاصله زیادی با آن اهدافی که مدنظر است داریم و اصلاحات زیادی باید انجام گیرد تا به آ‌ن اهداف برسیم و باید حرکت خود را به سمتی که موردنظر است ادامه دهیم. حرکت اصلاحی در روزنامه رسالت دائمی است اما فاصله زیادی تا وضع مطلوب داریم. در عین حال از باب اینکه یک سری اصول را قابل معامله، قابل خدشه و قابل تغییر نمی‌دانیم از این نظر پایبند به اصولی هستیم.
پس از دوم خرداد این مطلب را بیان نمودیم که ما قائل هستیم به اینکه باید تجدیدنظر کنیم و رفتارها، دیدگاهها و ساختارمان را اصلاح نمائیم و قائل به تغییر و تحول و نوسازی بودیم. اما به اصولی نیز که در قانون اساسی به عنوان اصول لایتغیر مطرح شده است پایبندیم و در آنها تجدیدنظر نمی‌کنیم مثل اصل ولایت فقیه، اصل جمهوریت و اسلامیت در کنار هم، اصل ابتنای تصمیمات و قوانین بر اسلام و اینکه مغایر با اسلام نباشد و تصمیم‌گیری‌‌ها بر اساس رای مردم باشند. اینها جزو چیزهایی است که به آنها پایبندیم. این تعریف و دیدگاه ما از واژه محافظه‌کاری است.
* به نظرم شما تا به اینجا به برخی از تمایزات محافظه‌کاری و اصولگرایی اشاره کردید اما آقای نبوی، از منظر شما روزنامه رسالت تا چه اندازه توانسته است در بازتولید اصولگرایی موفق باشد؟‌
** دیگران باید راجع به این مساله قضاوت کنند. نیت و قصد ما همین مطلبی است که به آن اشاره کردید. ما از سال 76 و بعد از آن به اصطلاح شکست‌هایی داشتیم و در آنها تجدیدنظری نمودیم.
* البته اینها بیشتر بازنگری بود تا بازتولید؟
** خیر، به دنبال بازنگری بازتولید هم انجام گرفت. یعنی با یک گفتمان و ادبیات جدید وارد صحنه شدیم و این چیزی است که امروز شما به عنوان گفتمان اصولگرایی از آن یاد می‌کنید. یعنی تحت عنوان گفتمان اصولگرایی بازتولید شده است. براساس همان اصول، تجدید نظر در ساختار، گفتار، رفتار و طراحی گفتمان خدمت و پیشرفت در سایه عدالت و آزادی صورت پذیرفت و همه این موارد به نوعی بازتولید اصولگرایی بود.
یعنی با یک تجدیدنظر و نوسازی وارد صحنه شدیم و جریان اصولگرایی را به تعبیر شما بازتولید کردیم. فکر می‌کنم روزنامه رسالت هم در انعکاس این قضیه و هم اینکه تریبون و بلندگوی این مساله باشد، نقش قابل توجهی داشت و قسمتی از آن ادبیات از این رسانه منعکس می‌شد و در بررسی‌های متعددی هم که وزارت ارشاد انجام داد اشاره به این مطلب داشت که بیشترین تحلیل‌ها و سرمقاله‌ها در رسالت دیده می‌شود.
* برخی معتقدند، ادبیات جدیدی که شما به آن اشاره کردید که علی‌الخصوص پس از دوم خرداد بین جریان اصولگرا پا گرفت نامش بازتولید نیست بلکه پنهان شدن پشت نوعی ادبیات وارداتی است که هیچ سنخیتی با فرهنگ این مرز و بوم ندارد.
** من نیت و قصد خودمان را بیان نمودم حالا این اسمش بازنگری و یا بازتولید است، هر چه هست آنچه که ما به جد آن اصرار داریم این است که در اصل نقطه تفاوت ما با دیگران این است که در اصولمان تجدید نظر نکردیم و با همین جایگاه هم ما را می‌شناسند چه در داخل و چه در خارج از کشور.
* فکر می‌کنید بازتولید منجر به تبدیل ماهیت نشده است؟‌
** تبدیل به ماهیت نشده، منتهی در عین حال شما وقتی به حفظ اصول قائل هستید بر این اساس گفتمان، ادبیات، ساختار و رفتارتان را تغییر می‌دهید. این به معنی دور شدن نیست. بعضا پیش می‌آید که شما به پشت ‌سر می‌نگرید و می‌بینید که از اصول فاصله گرفته‌اید اینها را باید اصلاح کنید یعنی به طور واضح‌تر و خالص‌‌تر بیان نمایید. من ایرادی در اینکه وقتی ادبیات جدیدی می‌آید از آن استفاده کنیم نمی‌بینیم. از آن به عنوان قالب و شکل می‌توانیم استفاده نماییم ولی محتوای خود را باید در آن ارائه کنیم. در عین حال ممکن است یک سری شکل‌ها، قالب‌ها و واژه‌هایی در تبادل فرهنگی وارد یک فرهنگ شوند. بالاخره ادبیات در یک کشور در جا نمی‌زند و روز به روز نو می‌شود.
اگر شما می‌خواهید از این ادبیات مثلا مردم‌سالاری سخن بگویید ولی آن مردم‌سالاری که شما می‌خواهید معرفی کنید و مدعی هستید که دینی است و معتقدید این چیزی که شما معرفی می‌کنید به هیچ‌وجه تلفیق یا ترکیب دموکراسی و علاقه اسلام نیست واقعا مردم‌سالاری است که برخاسته از افق دین،‌ اعتقادات و نهج‌البلاغه می‌باشد، این مردم‌سالاری است که شما معرفی می‌کنید. من مقاله‌ای در این زمینه داشتم که بعدها روزنامه این مقاله تحلیلی را که مردم‌سالاری دینی با دموکراسی غربی در آن با هم مقایسه شده بودند به صورت پیوست آورد.
در آن مقاله دموکراسی لیبرالی، نقاط تمایز و اشتراکش بحث شد. پس این تلاش اینگونه نیست و فکر می‌کنم این اتهام وارد و یا شاید هم غالب نباشد. ما با حفظ اصول سعی داریم از ادبیات و واژه‌ها استفاده کنیم. مثال مشخص آن همین واژه مردم‌سالاری است. اگر می‌گوئیم مردم‌سالاری دینی، نمی‌خواهیم مقداری از دموکراسی لیبرالی را استفاده کنیم و مقداری هم اسلام با آن مخلوط نماییم و این دو را با ضرب و زور به یکدیگر بچسبانیم و بگوییم این هم مردم‌سالاری دینی یا اسلامی. یعنی به طور جدی می‌خواهیم بگوییم که مردم ما در دیدگاه امام(ره) که برگرفته از اسلام بود جایگاه والایی داشتند. در دیدگاه حضرت علی(ع) نیز همین جایگاه وجود داشت.
* یکی از نکات افتراق روزنامه رسالت با سایر روزنامه‌های کشور روابط تعریف شده آن با دولت‌ها در دوره‌های مختلف بوده است. رسالت در دوره میرحسین موسوی عملا به نقد و مقابله اقتصادی با دولت برخاست در دولت آقای هاشمی اگر چه این انتقادات هنوز وجود داشت اما تا حدی کم‌رنگ‌تر شد و دوره آقای خاتمی نیز رویه پیش‌روی رسالت کاملا مشخص بود.
** بله، ولی به گونه‌ای نبود که بگویند روزنامه رسالت افراطی است. روزنامه در نقدهای خود معتدل بود.
* سوال من این است که آیا برای رابطه جدید روزنامه رسالت با دولت آقای احمدی‌نژاد فکری شده، چارچوب و یا اصولی تعیین شده است؟‌
** بله، اتفاقا ما در جلسات هیات امنای روزنامه که هر هفته به صورت منظم تشکیل می‌شود و اعضای آن دوستان، مسئولین و سردبیرهای سرویسها هستند، راجع به این مساله گفتگو می‌کنیم. و از باب اینکه یک دولت اصولگرا سر کار است برایش آرزوی توفیق داریم و ما مجموعه‌ای هستیم که فکر می‌کنیم به خاطر اعتقادات و ارزشهایمان باید تمام تلاشمان را انجام دهیم تا این دولت بتواند کارآمدی اصولگرایان و نظام اسلامی را ثابت نماید. در این مقطع مهمترین چالش برای نظام اسلامی بحث کارآمدی و اثبات این کار‌آمدی است که به میزان زیادی سبب تقویت اعتقاد مردم و بازسازی آن می‌شود و رضایت مردم نیز به دست می‌آید. لذا جزو اهداف و اصول مورد اعتقاد ماست که سعی کنیم که چنین دولتی با چنین مواضعی که اصولگرایانه است موفق باشد. حال این سوال مطرح است برای اینکه این اتفاق رخ دهد چه باید کرد؟‌
باید به لوازم آن پایبند باشیم. جاهایی که مشاهده می‌نماییم از اصولگرایی غفلت می‌شود باید تذکر بدهیم و آنجایی که احساس می‌کنیم باید راههایی پیش پا گذاشته شود در حد کلان راهبردهایی ارائه گردد تا این مسیر با موفقیت طی شود و این کار را انجام می‌دهیم. باید از صاحبنظران استفاده کنیم. راهبردهای مشخصی را ارائه دهیم. و دلسوزانه در مقام این هستیم که حالا چه با انتقاد، ‌چه با ارائه طریق و چه با تذکر و هشدار مواردی که غفلت می‌شود را یادآوری نماییم.
* فکر می‌کنید به علت تقریبا همفکری و همگرایی بین روزنامه رسالت و دولت تجربه دوره آقای هاشمی در روابط بین روزنامه و دولت تکرار نمی‌شود. یعنی آیا باز باید منتظر انتقادات دوره هاشمی به روزنامه رسالت باشیم که گردانندگان این روزنامه به علت مثلا هم‌جناح بودن با دولت به نقد آن نخواهند پرداخت و یا خیلی خفیف؟‌
** اگر این انتقاد را در کل قبول کنیم، نسبت به روزنامه رسالت مقداری متفاوت می‌شود از این جهت که مواضع و انتقادهایی که روزنامه رسالت داشت کارگزاران دولت آقای هاشمی نه تنها از آن خشنود نبودند بلکه آنرا منتقد شدید خود می‌دانستند. فرق داشت با اینکه در مجموع جناح اکثریت مجلس آن روز که مجلس چهارم بود و درد عین حال که بیشترین تحقیق و تفحص از دولت آقای هاشمی را داشتند ولی رویهم رفته مواضع رئیس مجلس وقت به گونه‌ای شد که مردم نتوانستند تمایزی میان اکثریت آن روز مجلس چهارم یا جناح اصولگرا یا فقاهتی با دولت آقای هاشمی ببینند. مرزبندی مشخص نداشتند.
پس از آن دیگران که رقیب بودند کمک کردند که آنها را کاملا به یکدیگر گره بزنند یعنی وقتی در راس آقای ناطق نوری با آقای هاشمی کاملا همگرا شدند بقیه هم تحت‌الشعاع قرار گرفتند. ما همان زمان هم انتقادهای خود را داشتیم، منتها نوع انتقاد ما نسبت به آقای هاشمی با نوع انتقادمان نسبت به آقای موسوی و یا نسبت به آقای خاتمی متفاوت بود. در حال حاضر هم همین‌طور است تلاش ما این است که وظیفه رسانه‌ای و رسالت خودمان را که این جناح و آن جناح نمی‌شناسد انجام دهیم. یعنی من فکر می‌کنم ما فراتر از اینکه در قالب جناح، خودمان را تعریف کنیم باید بگوییم مسلمانیم و یک مسلمان هم طبق اصل 8 قانون اساسی وظیفه امر به معروف و نهی از منکر را هم دارد.
یکی از ابزار توفیق برای آنکه بخواهیم به دولت حاضر درست خدمت کنیم این است که به طور صحیح معروف‌ها و منکر‌ها، ارزش‌ها و ضد ارزش‌ها را بشناسیم و بتوانیم بر آنها تاکید کنیم و آنها را منتقل نماییم. ان‌شاء‌الله بتوانیم وظیفه خودمان را درست انجام دهیم البته در حال حاضر مسئولیت بیشتری داریم باید تلاش مطبوعاتی و رسانه‌ای خود را انجام دهیم تا زمینه توفیق دولت را فراهم کنیم.
* چند ماه از تشکیل دولت جدید می‌گذرد ارزیابی شما از دولت جدید چیست؟‌
**‌ الان برای قضاوت کردن زود است حال چه منفی باشد و چه مثبت اما دولت در این مدت هم نقاط مثبت قابل دفاعی دارد و هم نقاط منفی قابل انتقاد. می‌شود گفت توام با افت و خیز بوده است و غیر طبیعی هم نیست ما باید بپذیریم که نوعی تحول جدی بعد از بیست‌ و شش هفت سال ایجاد شده است. در حال حاضر در یک مقطع تحولی واقع هستیم که مردم هم واقعا انتظارش را می‌کشیدند. تحولی که انتظار داشتند سال 76 اتفاق بیفتد و به یکباره گرایش خود را نسبت به جریانی نشان دادند که فکر کردند آن جریان تحول مورد نظرشان را ایجاد می‌نماید. منتهی آن تحول اتفاق نیفتاد. در حقیقت مصداق مساله چه می‌خواستیم چه شد است. لذا با این رویکرد جدید عمده مطالبه مردم تحول بود. تحول در ساختارهای اداری، رفع فساد از شبکه‌ها و باند بازی‌‌هایی که شکل گرفته بود.
نمی‌خواهم متهم کنم که همه کسانی که سر کار بودند، آدمهایی بد و ناکارآمد به حساب می‌آمدند. منتهی دچار یک رکود شده بودیم سیستم بسته شده بود و خون تازه‌ای در این سیستم جریان پیدا نمی‌کرد این تحول اتفاق افتاد و به نظر من یک تحول کاملا مثبت و ضروری‌ای بود. یعنی ضرورتی تاریخی در این مقطع نظام اسلامی لازم بود منتها قاعدتا هر تحولی نمی‌تواند مثبت باشد.
تحولی که نقطه مقابل محافظه‌کاری،‌ انقلابی بودن و... تعریف می‌شود. دغدغه‌ای که همه باید داشته باشند این است که این تحول به سمتی هدایت شود که تحول مثبت تلقی گردد. دغدغه‌ دولت، رئیس‌جمهور، مجلس، همه مسئولین و من جمله ما که به عنوان یک رسانه نظارت می‌کنیم باید این باشد که این تحول یک تحول مثبت باشد و جهت آن به سمت کارآمدی قرار گیرد.
این که گفتم یک جریان فکری آمده و بعد در مسیر آن تحولاتی انجام شده این بحث‌ها نشان می‌دهد که این جریان فکری دارای پویایی می‌باشد و نیاز است که در صحنه باشد و خودش را بازتولید و بازتعریف نماید و به حرکت خود ادامه دهد و این تفکر را نمایندگی کند. تفکری که در حقیقت در روزنامه ما مولود پیروزی انقلاب و تشکیل جمهوری اسلامی بود و به نظر من همچنان برای ماندن بر مبنای آن اصول حرکت رو به تکامل نیاز است. سیر حرکت روزنامه هم این مساله را نشان می‌دهد. کار ما به آخر خط نرسیده و نیاز داریم که این روند تکاملی را طی کنیم.
یکی از مسائلی که بعد از سالها به آن رسیدیم این بود که نسل جدید دانشگاهی نیز همانند شما که در روزنامه قلم می‌زنید و می‌توان گفت با یکدیگر یک اشتراک دارید و آن هم این است که همگی‌تان دغدغه اصول را دارید و با ادبیات جدید نیز آشنا هستید. شما هم در همان قالب تحلیل می‌کنید و قلم می‌زنید. خوشبختانه ما با فارغ‌التحصیلان دانشگاهی به یک همزبانی و هم‌فکری رسیده‌ایم که حرکت خوبی است و نشان‌دهنده ضرورت پویایی است. اینکه آن فلسفه به قوت خودش باقی است و به نظر من به سرانجام درستی نرسیده است از این نظر که کارها کاملا تعریف شده باشد، مشکل ما این است که نمی‌خواهیم روی تفکرات وارداتی تکیه کنیم و این کار را خیلی آسان می‌کند. شما می‌توانید دست به ترجمه بزنید.
در این صورت هزاران هزار اثر به طور مرتب تولید، ترجمه و استفاده می‌شود. مثلا تفکر لیبرال را در نظر بگیرید این همه مسیر تحول برا ی آن ایجاد شده است و بعضی‌ها پست مدرنیسم را هم ادامه مدرنیسم می‌دانند و حرکت ادامه دارد. تفکر اسلامی ـ نه اسلام عزلت و نه اسلام خانه‌نشینی ـ ‌اصولا تفکرش اجتماعی زنده و پویاست. و این تفکر هم در آستانه را ه تکاملی خود و در حال بارور شدن می‌باشد.
* من یکبار دیگر سوال ابتدایی را تکرار می‌کنم که در جهان امروز، رسانه یک تعریف علمی دارد به نظر شما روزنامه رسالت را می‌توان به عنوان یک رسانه که در پی جذب مخاطب است تعریف کرد. برخی می‌گویند رسالت بیشتر شبیه یک بولتن است که روی کیوسک‌ها می‌آید و مخاطبان خاص خود را دارد تا یک روزنامه چرا روزنامه رسالت هیچگاه سعی نکرده است به سوی مخاطب حرکت کند؟
** من ابایی از این مساله ندارم حالا نام آنرا بولتن بگذارید. اسمش را مجله، ویژه‌نامه، ماهنامه و... بگذارید اینها همه رسانه‌اند. رسالت یک رسانه ممکن است این باشد که صرفا خبر برساند. یعنی جدیدترین و آخرین خبرها را داشته باشد. ما هر چه تلاش کنیم به رسانه‌هایی مثل تلویزیون و رادیو و یا سایت‌های خبری که وجود دارد، نمی‌رسیم. اما به فرض نام آن بولتن باشد. بالاخره شما از طریق این نشریه پیامی را منتقل می‌کنید و مگر می‌شود چنین چیزی که یک پایگاه اجتماعی هم دارد مخاطب نداشته باشند. منتهی زمانی تعریف می‌کنیم که رسانه‌ها باید حتما حداکثر مخاطب را داشته باشد و زمانی می‌گوییم که اکثر مخاطبین ما نخبگان هستند شما در دنیا نیز این مطلب را شاهد هستید. مثلا لوموند دیپلماتیک فرضا، خیلی تیراژ دارد؟ ‌نه اینگونه نیست؟
ولی معلوم نیست که تاثیرگذاری‌اش هم کم باشد. شما غیر از اینکه تعداد مخاطب را حساب می‌کنید مساله تاثیرگذاری را نیز باید در نظر داشته باشید. یعنی اگر رسانه‌ای مخاطبش خاص بود و این مخاطبان اکثرا نخبگان بودند و همانطور که می‌دانید تاثیر نخبگان از افراد معمولی بیشتر است.
* ببینید آقای نبوی شما یک تعریف متفاوتی را از رسانه ارائه می‌کنید.
عرض کردم انواع رسانه‌ها را داریم. اصولا ما نمی‌توانیم این موضوع را پنهان کنیم. چون دغدغه اصلی ما در روزنامه رسالت تفکر حکومتی است یعنی یک جریان فکری که دغدغه‌اش مسائل حکومتی می‌باشد مسائل سیاسی، ‌اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی است. ما نمی‌خواهیم جایگاهی مثل روزنامه همشهری پیدا کنیم چون یک گرایش خاص اجتماعی دارد. گاهی هم ممکن است کاربرد سیاسی داشته باشد. ما در رسالت برای ایجاد درآمد جمع نشده‌ایم بلکه انگیزه و دغدغه همه ما از جمله چهار فقیه بنیانگذار رسالت نظام سیاسی جمهوری اسلامی و سرنوشت انقلاب اسلامی است.
* خوب برای این امر دو رویه را می‌توان انتخاب کرد یکی اینکه از تمام ابزار جدید و قدیم استفاده کنیم تا مخاطب بیشتری جذب کنیم و یا اینکه مثل لوموند دیپلماتیک که شما به آن اشاره کردید اصلا ثقیل بنویسیم و به هیچ وجه در پی مخاطب عام نباشیم. رسالت در این بین کدام راه را برگزیده است؟
** ما خود را محدود نکرده‌ایم آمادگی داریم از هر متخصصی در امر ارتباطات در امور مختلف سیاسی و اقتصادی استفاده کنیم. بسیار علاقه‌مندیم تا آنجا که ممکن است از این پایگاه مخاطبین خود را گسترش دهیم و عام‌تر نماییم. ‌به گونه‌ای که قابل فهم باشد و به سفارش یکی از دوستانمان از زبان مردم سخن بگوییم. ما این اصل را قبول داریم که روزنامه ما باید «بیان الناس»‌ باشد یعنی آنچنان روشن باشد که مردم بتوانند از آن استفاده کنند. ما دست یاری و استمداد به سوی هر کس که حرف ما را می‌شنود یا می‌خواند دراز می‌کنیم. که به ما کمک کند تا بیانمان عام‌تر شود. مخاطب بیشتری داشته باشیم. ما نمی‌خواهیم تبدیل به نشریه‌ای شویم که صرفا به هر نحو ممکن می‌خواهد تعداد مخاطب خود را افزایش دهد.
اما اگر از این پایگاه بتوانیم مخاطب بیشتری جذب نماییم این مطلوب ماست و حتما نقص‌های زیادی در این زمینه داریم. در هر حال رسالت مهم یک نشریه ارتباط میان مردم و نظام سیاسی است. یعنی کارکرد ارتباطی دارد. قبل از هر چیز اگر بتواند به هر مقدار این ارتباط میان مردم و نظام را برقرار کند موفق‌تر است و اذعان می‌کنیم که در این زمینه نقص‌های زیادی داریم.
* برای کار روزنامه‌نگاری حرفه‌ای لوازمی باید باشد که از آن جمله تربیت نیروی روزنامه‌نگار است اگرچه روزنامه رسالت در بحث نیروسازی برای بخش‌های مختلف سیاسی نظام نقش فعالی را بازی کرده و چهره‌های شاخص فراوانی در نقاط کلیدی و حساس نظام، روزنامه‌نگاران سابق رسالت بودند اما باید اعتراف کرد که به نیروسازی برای روزنامه‌نگاری توجه چندانی ننموده است البته این ایراد در کل جریان اصولگرا جاری است و در روزنامه‌های این جریان شاهد آن هستیم.
** سوال خوبی است. می‌خواهم بگویم تحول در قلم نویسندگان قدیم ما ایجاد شده است. به نظر من قلم آقای انبارلویی هم قلم سال 65 ـ 64 نیست. ممکن است این تحول چندان زیاد نباشد ولی مهم این است که انجام شده است. نکته دوم بحث‌ حرفه‌ایی که شما مطرح می‌کنید این قضاوت عام شما را قبول ندارم. به عنوان مثال روزنامه همشهری وقتی در دست دوستان ما قرار گرفت، برخلاف تلاش‌هایی که صورت گرفت نه تنها سطح تیراژ آن پایین نیامد بلکه زیادتر هم شد.
و یا روزنامه جام‌جم وقتی در دست دوستان ما قرار گرفت توانست مخاطب و جایگاه خود را بیابد. زمانی از همشهری هم پیشی گرفت. رکورد را از آنها هم لااقل در سطح شهرستان‌ها گرفتند و جلو افتادند. پس این قضاوت مطلقی که این طرف نتوانستند حرفه‌ای کار کنند یا اگر روزنامه دست آنها افتاد تیراژ آ‌ن افت کرد این اتفاق هم نیفتاد. از طرفی در همین عصر و ایام هم روزنامه‌ای مثل همشهری کاربرد سیاسی خودش را در نقطه حساس داشت و در عین حال افت تیراژ هم نداشت.
خط کلی اجتماعی خودش را هم حفظ کرد. و همین‌طور روزنامه جام‌جم. اما نکته دیگری که هست تربیت نیروی انسانی است. واقعا یک روزنامه غیر از اینکه ضمن کار بتواند نیرو تربیت کند که حالا به نیروهایی که در روزنامه آمدند اشاره شد و به جاهای دیگر رفتند و مناصب مهمتری یافتند. آیا خودش می‌تواند آموزشگاه داشته باشد. اگر در حد کلاس رفتن است همه دوستان ما کلاس‌هایی که وزارت ارشاد برگزار کرده، ‌شرکت کرده‌اند. از خود آقای انبارلویی گرفته تا اخوی بنده.
تربیت نیروی انسانی مساله دیگری است که خوشبختانه جاهایی مثل دانشگاه امام صادق(ع) مکان‌هایی هستند که در میان فارغ‌التحصیلانش نیروهایی که پایبند به اصول هستند بسیار زیادند. در نظر بگیرید در دانشگاه امام صادق(ع) به تازگی رشته ارتباط تدریس می‌شود و ما هم علاقه‌مندیم از همین دوستانی که هنوز دانشجو هستند و یا فارغ‌التحصیلان این رشته استفاده کنیم. تربیت نیروی انسانی مساله ساده‌ای نیست ما نمی‌توانیم از آن نیرویی که صددرصد اعتقاد به لیبرالیسم، مدرنیسم و یا پست‌مدرنیسم دارد در روزنامه استفاده کنیم.
چنین فردی با آن اعتقاد برای ما قلم نمی‌زند. ضمن اینکه ما محدودیت مالی از اول راه‌اندازی روزنامه داشتیم. برخلاف آن غلط مصطلحی که می‌گفتند: «این روزنامه (رسالت) ‌اصلا مشکل اقتصادی ندارد و متعلق به سرمایه‌دارهاست» واقعا شما سرمایه‌داری را معرفی کنید که به ما کمک کرده باشد. این مساله از طنزهای تاریخی است.
* به عنوان سوال پایانی آرمان روزنامه رسالت در یک جمله چیست؟‌
**‌ همان چیزی است که در لوگوی روزنامه رسالت است.
«‌الذین یبلغون رسالات‌‌الله و یخشونه و لا یخشون احدالا‌الله و کفی‌ بالله حسیبا»
* با تشکر از شما که وقتتان را در اختیار خوانندگان ما قرار دادید.
**‌ من هم سپاسگذارم.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات