افسانه کمالی / دارای درجهی دکتری جامعهشناسی، عضو هیات علمی دانشگاه الزهرا
در همهی دورانهای تاریخ بشر، تمامی جوامع به لحاظ حیات و سلامتی و سایر جنبههای زندگی در معرض تهدید و خطر بودهاند و از این رو به تعبیر برخی از جامعهشناسان میتوان تمامی جوامع را جوامع مخاطرهآمیز قلمداد کرد. با این حال، جامعهشناسان بسیار دیگری نظیر بک و گیدنز این اصطلاح را منحصرا برای توصیف روندهای دوران معاصر و جهان مدرن بکار میگیرند. از این منظر جوامع ما قبل مدرن، جوامع اولیه و جوامع معاصر یا جوامع مدرن متأخر قابل تقسیم و جداسازی میباشند. بک، شرایط دوران مدرنیتهی متاخر را با جوامع مدرن اولیه مقایسه میکند و نشان میدهد که خطرها و مخاطرات در جوامع معاصر به طور قابل ملاحظهای با دورههای قبل فرق کرده است. (لاپیون، 297:1380 - 296). شاید از همین روست که امروزه، محاسبهی مخاطرات نه تنها در مبادلات اجتماعی – اقتصادی بلکه در حوزههای خصوصی نیز اهمیت بسیاری یافته و احساس امنیت (یا ناامنی) مرتبط با آن را به شدت متحول ساخته و حتی ابعاد جهانی به آن بخشنده است.
بک مدعی است که از اواسط سدهی بیستم جامعهی صنعتی، در مقیاسی وسیع و بینظیر با تهدیداتی به حیات بشر مواجه بوده است. اما برخلاف مخاطرات شخصی که در اوایل صنعتی شدن ایجاد میشد، حد و مرز چنین تهدیدهایی را نه به لحاظ فضایی و نه زمانی و نه اجتماعی، نمیتوان معین کرد. عظمت و ماهیت جهانی مخاطرات چنان هستند که تعیین کمیت و ممانعت و اجتناب از آنها، روز به روز دشوارتر میشود. مخاطرههای معاصر، در حال حاضر، بیشتر رویدادهایی بیانتها هستند تا وقایعی که فرجام آنها قابل پیشبینی است (همان).
به نظر گیدنز، مخاطره و خطر همیشه وجود دارند. به طور نمونه، زندگی در اعصار میانه امری مخاطرهآمیز بود. اما وی به تمایز اعصار گذشته با دوران مدرن اشاره میکند و نشان میدهد که در آن روزها مردم برحسب مخاطره فکر نمیکردند، بلکه بیشتر از همه بر حسب سرنوشت با بخت خدادادی با بدبختی خدادادی میاندیشیدند (گیدنز 179:1380). اما به نظر او در عصر جهانی شدن که او آن را "فرهنگ مخاطره" مینامد، تغییرات مختلف، ما را مجبور و یا هدایت میکند تا بیشتر و بیشتر بر حسب مخاطره فکر کنیم. یکی از این تغییرات، رو به افول گذاشتن سنت و بروز اشکال جدیدی از زندگی و مبادلات اجتماعی - اقتصادی است که مردم را از فکر کردن و حتمی شمردن سرنوشت دور میسازد. از دید او، هر چه ما تصمیمات فعال بیشتری دربارهی وقایع آینده بگیریم – چه مردم از آن آگاه باشند و چه نباشند - بیشتر بر حسب مخاطره فکر میکنند (همان: 177). او تاکید میکند که منظورش از این اصطلاح آن نیست که مردم در جوامع غربی، بیشتر در معرض خطر هستند یا آن که دربارهی تهدیدهای مربوط به رفاهشان بیش از آن چه قبلاً بودند، نگران و مظطربند. در دورانهای قبلی، وحشتهایی از فاجعههای هولناکی که تاثیری جهانی داشت و نوع بشر را نابود میکرد، وجود داشت. به نظر او، در زمان حاظر چنین وحشتهایی عمومه به این برداشت پیوند مییابند که انسانها (به جای خدایان یا سرنوشت) خودشان این فاجعه را به بار میآورند (Giddens;1991:121-122). از نظر او، اتفاقات و خطرها، اکنون به جای آن که به منزلهی امور داده شده(و بدیهی) تصور شوند، به مثابهی مخاطرات، یعنی چیزهایی که انسانها توان اعمال کنترل و نظارت بر آن را دارند، درنظر گرفته میشوند. به نظر او، جامعهای که به طور فزاینده مشغول و نگران آینده و (نیز امنیت) است، همان جامعهای است که مفهوم ریسک یا مخاطره را تولید میکند (Giddens;1994:27).گیدنز نشان میدهد که زندگی در جامعهی مخاطرهآمیز به معنای زندگی با نگرشی حسابگرانه به امکانات آشکار کنش، اعم از مثبت و منفی و تخمین آن، مستلزم سبک و سنگین کردن و انتخاب کردن از میان مسیرهای احتمالی متفاوت کنش با توجه به نتایج پیشبینی شدهی آنهاست. (Giddens;1994:29)
بک نیز معتقد است که گفتمان مخاطره از جایی آغاز میشود که اعتماد به امنیت پایان مییابد. به نظر او، به این ترتیب مفهوم مخاطره حالتی خاص و واسطه بین امنیت و انهدام در جایی است که درک مخاطرات تهدید کننده، اندیشه و عمل را متعین میسازد (Beck;1999:135). گیدنز ضمن پذیرش این دیدگاه و مرتبط شمردن مخاطره و اعتماد (1377)، نشان میدهد که اعتماد نیز به مشابهی چیزی مربوط به آینده است و نه گذشته و با مفهوم اعتماد به معنای دینی اش که با اشکال سنتیتر تعهد و اخلاق سر و کار داشتند، تفاوت مییابد (گیدنز،1380:186). از سوی دیگر، کیدنز "امنیت هستی شناختی" را به مثابهی پدیدهای عاطفی توصیف میکند که دربردارندهی اطمینانی است که اغلب انسانها در جریان استمرار هویت نفسانی خود و در جریانپایداری محیط اجتماعی و مادی پیرامون کنش، فرا میگیرند. این امر، اعتماد را در قابلیت اطمینان اشخاص و چیزها جای داده و تعریف میکند. بنابراین، اعتماد ممکن است به عنوان شیوهای روانشناختی برای مقابله با مخاطرات تلقی شود و در غیر این صورت کنش فلج میشود یا به احساساتی نظیر غرق شدگی، وحشت و اضطراب میانجامد (لاپتون،1380:310)، حتی از نظیرگیدنز بقا در زندگی نیاز به اندیشهای نعمیمی از اعتماد دارد (پیرسون،1380:188). از دیدوی، در فقدان اعتماد واکنش همگانی کنار گذاشتن آداب و عادتهای تقدیر گرانه و رها کردن همه چیز به حال خود و گذران عمر بر اساس"هر چه باداباد" است. این تقدیرگرایی هم در متن خطرهای احتمالی مبدل به کردارهایی میگردد که گیدنز آنها را "تسلیم طلبی مصلحت جویانه" یا "بدبختی و قیحانه" مینامد. تسلیم طلبی مصلحت جویانه ، کرداری "باری به هر جهت" است که زندگی بر اساس " هر چه پیش آید خوش آید" میگذارند و آن یکی – بدبینی و قیحانه – نگرانیهای خود را پشت نقاب بیزاری از دنیا میپوشاند (گیدنز، 1377:187)
اما در سطحی دیگر او معتقد است که فقدان اعتماد یا احساس نگرانی نسبت به چیزها و مسایل مختلف، سبب رفتارهای خاص "کنارهگیری" نیز میشود: مردم، اگر بتوانند مناطق مورد بحث را ترک میگویندیا قفلهای سنگینی برای درها و میلههای آهنی برای پنجرههایشان می خرند و تسهیلات عمومی را رها میکنند. اخلال و بی نظمی مهار نشده، به شهروندان نشان میدهد که آن منطقه ناامن است. شهروندان بیمناک خود را از خیابانها دور نگه میدارند، از محلات خاصی دوری میجویند و فعالیتهای عادی و ارتباطشان را محدود میکنند. همان گونه که به طور فیزیکی کناره گیری می کنند از نقشهایی حمایت متقابل با همشهریان خود نیز کناره میگیرند، و بدین سان کنترلهای اجتماعی را که سابقا به حفظ مدنیت در اجتماع محلی کمک می کرد، رها میکنند(1378:97).
نکته محوری در دیدگاههای وی آن است که کنشگران، فعالیتها و نیز زمینههای اجتماعی و مادی خود را پیوسته بازتاب میکنند و به علاوه از توانایی "عقلانیت" بهره مند هستند یعنی میتوانند، درکی دایمی از دلایل کنش خود داشته باشند، لذا کنشگران همواره در فرایند بازاندیشی و عقلانیت قرار دارند.
به نظر او واحدهای پایهای ساختار اجتماعی، نقش و منزلت یک فرد نیست، بلکه موقعیتهایی باکردار تعریف شده است که ما به درون و بیرون آن حرکت میکنیم و رفتار کنونی ما را شکل میدهد. لذا این موقعیتها هستند که هدایت علی دارند نه نقشها. به این ترتیب اعتماد (و احساس امنیت) در بزرگسالی به اعتماد بنیادی و خلاقیت باز میگردد که در کودکی شکل میگیرد. به تعبیر وی اعتماد به موجودیت سنگرگاه گونهای واقعیت در معنای عاطفی و تا حدی در معنای معرفتی آن، ریشه در وثوق و اطمینان به اشخاص صالح و معتبر دارد که معمولا از نخستین تجربیات کودک حاصل میگردد (1378:63). همچنین، وی خلاقیت را به معنای توانایی اقدام و تفکر نوآورانه در مقایس با روشهای اجرایی مرسوم و جا افتاده میداند. به نظر وی نفس اعتماد، به موجب طبیعت خاص خود خلاق و آفرینشگر است، زیرا به تعهدی میانجامد که در حقیقت، نوعی "جهش به دنیای ناشناختهها" است (همان:67). به این ترتیب، چنان چه فرد تجربیات اعتمادی متناسبی در دوران کودکی نداشته باشد و یا از خلاقیت (در معنای خاص آن) در روابط اجتماعی برخوردار نباشد، به بی اعتمادی دچار خواهد شد.
چنین شرایطی به بروز"دقت و احتیاط" میانجامد. به نظر وی، فرد به طور معمول محیط پیرامونی خود را به رویدادهایی طراحی شده رویدادهای اتفاقیتقسیم میکند. رویدادهای اتفاقی، تشکیل دهندهی چشم اندازی هستند که در پیش زمینهی آن، فرد عامل، جریان غعالیتهای خود را سازمان میدهد. این تفاوت گذاری در ضمن به شخص امکان میدهد که انبوه قابل ملاحظه ای از رویدادهای بالفعل و بالقوه را لااقل به طور موقت از حوزهی عمل روزانه به حوزهی مسایل با موضوعهایی منتقل میسازد که همچنان باید تحت نظارت باشند. ولی با حداقل دقت و احتیاط، شالودهی اساسی اعتماد در حقیقت اوضاع و احوال و هم چنین نتایج حاصل از محیطی کاملا عادی و بدون رویدادهای غیر منتظره است(1378:184-183). حال چنان چه فرد رویدادهای محیط پیرامونی را عامدانه و نه اتفاقی تشخیص دهد، ناچار به احتیاط و دقت بیش از حد مرسوم در امور زندگی روزمره میشود که به سوء ظن دایم و تشنج فضای ذهنی و فکری او میانجامد.
نقطه نظرات گیدنز را میتوان به ترتیب زیر خلاصه کرد:
کنش گران فعالیتها و نیز زمینههای اجتماعی و مادیشان را پیوسته بازتاب میکنند؛
- واحدهای پایهای ساختار اجتماعی، نقش و منزلت یک فرد نیست، بلکه موقعیتهایی با کردار تعریف شده است؛
- مخاطره و اعتماد درهم بافتهاند و اعتماد معمولا در خدمت تقلیل با تخفیف خطرهایی عمل میکند که انواع خاصی از فعالیت بشری با آنها روبهروستند؛
- مخاطره تنها به کنش فردی ارتباط ندارد، محیطهای مخاطرهای وجود دارند که به گونهای جمعی بر تودههایی از افراد تاثیر میگذارند؛
- اعتماد و احساس امنیت در بزرگسالی به اعتماد بنیادی و خلاقیتی باز میگردد که در کودکی شکل میگیرد؛
- نقطهی مقابل اعتماد به عمیقترین معنای آن، حالتی ذهنی است که خلاصهاش همان نگرانی یا هراس وجودی است؛
- نتیجه تجربههای بی اعتمادی، تعلق اعتماد به دیگری به عنوان یک عامل اعتماد پذیر و با صلاحیت و سرریز اضطراب وجودی است (گیدنز،1377:44 – 40و 119-118).
- در چارچوب تحلیل گیدنزی از اعتماد و احساس امنیت، از آنجا که گروهها، اقشار، طبقات و یا حتی افراد گوناگون فعالیتها و زمینههای اجتماعی و مادی خود را بازتاب میکنند، سطح معینی از اعتماد یا بی اعتمادی را دارا خواهند بود.
این سطح به نقش و منزلت آنان، بلکه به خصوص وابسته به موقعیت افراد در عرصه اجتماعی است. متغیر محوری دیگر در تعیین سطح اعتماد و احساس امنیت افراد، نوع پرورش و شرایط تربیت اجتماعی است. به این ترتیب، از این منظر افرادی که به لحاظ اجتماعی فرودست محسوب میشوند و تحت پرورش و تربیت اجتماعی ویژهای جامعهپذیر میشوند، از احساس اعتماد و امنیت کمتری برخوردار خواهند بود. در این میان شرایط جامعهپذیری خاص و موقعیتهای از پیش تعریف شدهی فرودستی برای زنان، آنان را مستعد احساس بی اعتمادی و ناامنی بیشتری میسازد. دادههای بسیاری در کشور ما این تحلیل را تایید میکند. نتایج حاصل از موج دوم پیمایش ملی ارزشها و نگرشهای ایرانیان، تفاوتهای معناداری را در ابعاد مختلف احساس امنیت میان زنان و مردان نشان میدهد. از این جهت زنان در مورد احتمال یافتن شغل مناسب در صورت امنیت سیاسی (ترس از انتقاد آزادانه از دولت) احساس امنیت کمتری نسبت به مردان میکنند (وزارت ارشاد اسلامی،1382:195-192) یافتههای طرح پژوهششی مشارکت اجتماعی زنان نیز که با حجم 1477 نفر در سطح شهر تهران در سال 1381 انجام شده است، نتایج مشابه و حتی صریحتری را نشان میدهد. در این پژوهش از پاسخگویان پرسیده شده بود که "در عرصههای عمومی و روابط اجتماعی تا چه اندازه احساس امنیت و اطمینان خاطر نسبت به نگاهها و برخوردهای احتمالی آقایان احساس مینمایند؟" در پاسخهای داده شده در مورد 15 گویهی مزبور، پایینترین میانگینها را مربوط به "هنگام رفت و آمد در کوچههای خلوت" و سپس مربوط به "هنگام رفت و آمد در خیابانهای شلوغ"و نسبت به افرادی که به منظور انجام خدمات و تعمیرات فنی و ... به منزل مراجعه میکنند" نشان میدهد. در سوی مقابل، بالاترین میانگینها در مورد احساس امنیت در موارد مختلف مربوطه به "در وسایل نقلیه عمومی (مانند اتوبوس، تاکسی و ...)" و "در انجمنهای علمی و فرهنگی "و" در انجمنهای اسلامی" میباشد. حتی در این موارد میانگین مربوطه از سطح 51/3( در فاصله 0 تا 5) بالاتر نمی رود که در واقع به معنای سطح متوسطی از احساس امنیت است. با انجام پردازشهای آماری و "تحلیل عاملی" بر روی 15 گویهی مربوطه، گویههای مورد بررسی به سه بعد احساس امنیت در محیطهای عمومی، احساس امنیت در محافل جمعی مختلط و احساس امنیت در مجامع رسمی تفکیک میشود که میانگین آن ها به ترتیب 33/3، 38/3، 62/3، و در هر حال در سطحی متوسط از احساس امنیت محسوب میشود (مرکز مطالعات و تحقیقات زنان،1381:23 – 18). یافتههای دیگر این پژوهش در مورد احساس اعتماد با دادههای فوق هو خوانی دارد. در ابعاد مختلف اعتماد، بالاترین میانگین مربوطه به اعتماد دیگران نزدیک (اعضای خانوادهی اصلی و دوستان و فامیل نزدیک) با رقم 18/4 میباشد. در سوی مقابل، اعتماد به دیگران دور(همکاران، مردم کوچه و بازار، کسبهی محل، هم محلهایها و ...) 91/2 میباشد که نشانگر سطحی نسبتا پایین در اعتماد میباشد. پایینترین سطح اعتماد در مطالعهی مزبور، مربوط به اعتماد جنسیتی (اعتماد به زنان و مردان و جاهایی که زنان ادارهی آن را عهده دارند) میباشد که برابر با 87/2 است. به طوری که ملاحظه میشود سطح بالای احساس ناامنی در میان زنان در محیطهای عمومی، محافل جمعی و مجامع رسمی در میان جامعهی آماری مورد بررسی همراه است با سطح پایین اعتماد به دیگران دور و اعتماد جنسیتی، روشن است حضور در محیطهای جمعی خارج از محیط خانواده، مستلزم سطوح بالای اعتماد و نتیجهی آن احساس امنیت است (همان: 18-15)
وجه بازار اعتماد در زنان مورد بررسی در این مطالعه، اعتماد به دیگران نزدیک و باور به گروهی از افراد است که فرد همواره با آنان در تماس و ارتباط میباشد؛ حال آن که به تعبیر گیدنز اعتماد، مستلزم درجاتی ا زعدم شناخت و ارتباطهای مستقیم است. این نوع اعتماد و سطح بالای آن، زنان را در دایرهی بستهای قرار میدهد که تنها شرایط نابرابر و فرودست آنان را در موقعیتهای اجتماعی و اقتصادی باز تولید میکند. تغییر این شرایط و حضور زنان در عرصههای اجتماعی و مشارکت فعال آنان د رجامعه است که میتواند در این دایرهی بسته را واگشایی کند. نتایج دیگر این مطالعه د رمورد عوامل موثر بر مشارکت اجتماعی زنان نیز نشان میدهد مهمترین متغیر تاثیر گذار "احساس امنیت در جامع رسمی" است. به عبارت دیگر تغیر شرایط فرودستی زنان و ایجاد جایگاه برابر با مردان در جامعه و استفاده از ظرفیتهای علمی و توان ذهنی و فیزیکی زنان مستلزم افزایش احساس امنیت آنان است.