مسیح علی نژاد
مرگ بر اسرائیل، مرگ بر آمریکا، مرگ بر دامارک، مرگ بر انگلیس، مرگ بر اتریش، مرگ بر آلمان، مرگ بر...
و بدین ترتیب مشتهای میلیونی ملت ایران در حمایت از سیاست دولت، این بار برای گفتن مرگ بر اکثریت کشورهای غربی در آسمان ایران بالا رفت.
همانگونه که دیگر در تعابیر مسوولان دولتی و تصمیم گیران جدید عرصه سیاست خارجی نیز تغییری فاحش ایجاد شده که به جای بیان کردن نام چند کشور معروف به استکبار جهانی در برابر ایران این بار به کرات از واژه دنیای غرب در برابر ایران استفاده میشود و ملت ایران نیز همان گونه که به کرات و در گذرگاههای مختلف تاریخی نشان داده است همواره چشم بر هر گونه دل آزردگی سیاسی خویش از نزاعهای دل آزار سیاستمداران چپ و راست کشور میبندد و وارد عرصه میشود تا دولتی را که اینک اکثریت کشورهای غربی را در مقابل خود دارد، تنها نگذارد چنان که گویی برای این ملت هیچ تفاوتی نمیکند که چالش بوجود آمده در عرصه سیاست خارجی در زمان کدام رئیس جمهور است. تنها احساس خطری کافی است تا احساس ملت ایران خالصانه برانگیخته شود و آستینها برای همت و یاری بالا رود.
بدین ترتیب مسوولیت دولت در مقابل بهره جستن از احساسات ملت سنگینتر خواهد شد و این تدبیر تصمیمگیران جدید عرصه سیاست خارجی را میطلبد که نیرو و انرژی نهفته در مشتهای گره کرده ملت را آنچنان با تدبیر هدایت کند که تبدیل به گفتمانی محکم و مشترک سازد تا مبادا در پس این همراهی خالصانه، یک خطای استراتژیک کوچک موجب یاس بزرگی در سلب اعتماد ملت شود و چنین پندارند که تنها در مواقع بحران و اظطرا به کارشان میگیرند.
مخالفان ایران در شورای حکام از 22 کشور به 27 مخالف ارتقا یافت و همزمان ده ها کشور اروپایی نیز به نام آزادیبیان، قلم تراشیدند و نوک تیز آن را متوجه مقدسات ایران ساختند و این همه در حالی رخ داد که محمود احمدی نژاد تازه سکان ریاست جمهوری را از سید محمد خاتمی گرفت و رئیس جمهور ایران شد.
ریاست جمهوری او اگر چه در معادلات همه صاحب نظران و تحلیلگران داخلی و خارجی دور از ذهن بود و غیر قابل پیشبینی اما او از همان روزهای انتخابات باور داشت که رئیس جمهور است و در اوج بی تفاوتی و شانه بالا انداختن رقیبان، همراهان((پیدا)) و ((پنهان)) خویش را به یک پیروزی بزرگ نوید میداد و همان گونه که برای رئیس جمهور شدن شال و کلاه عوض نکرد پس از نشستن بر نهمین کرسی ریاست جمهوری نیز تا مدتها از کفش و کاپشنی بهره جست که به مذاق دیپلماتهای معتقد به رسم و رسومات دیپلماتیک خوش نیامد و بدین ترتیب ملت نه تنها در ظاهر آن که اینک رئیس جمهور ایران شده است تغییری رااحساس نکرد بلکه در ادبیات و نوع گفتمان او نیز تحولی را ندید.
چنانچه این بار نیز و همان دیپلماتهای معتقد به رسم و رسومات دیپلماتیک بر او خرده گرفتند که چرا در سفرهای استانیاش با مردم آنگونه سخن میگوید که نه در شان یک رئیس جمهور است.
احمدی نژاد اما دریافته بود ملتی که همراهیاش در شهرستانها کمر همت بستهاند دلتنگ چه نوع سخنی گفتنی هستند و چه میخواهند، ب راین اساس بی توجه به انتقادهای دیپلماتیک همچنان با ادبیات برگزیده خویش با ملت سخن گفت و وعده داد گوش مسئولان کو کار را بپیچاند، تکلیف مدیرانی که از پول نفت پروار شدهاند را یک شبه یکسره کند، بساط پارتی بازیها را جمع کند و «جوانان شهرستانی» را همپای «جوانان تهرانی» رشد دهد و چنین شد که او هر از چند گاهی بی پروا دستهایش را برای هدایت جمعیت بالا میبرد تا مردم را برای شعار دادن رهبری کند و بگوید:"به یاد اوایل انقلاب آقایان بگویند: نه شرقی، نه غربی و خانمها بگویند: جمهوری اسلامی".
اگر چه بسیاری از منتقدان، رفتار، شعارها، وعدهها و سفرهای استانی احمدی نژاد به منظور بودجه ریزی برای استانها در میان مردم را نوعی عوامفریبی توصیف میکنداما این ابهام وجود دارد که آیا شناسایی دغدغه عامه مردم و بیان همنها از زبان احمدینژاد آن هم در شرایطی که عامه مردم آن را پذیرفتند باز هم عوامفریبی است یا نوعی زیرکی م تیزبینی یک سیاستمدار نوپاست که پس از رسیدن به کرسی ریاست جمهوری با همان زبان و لباس دوران غیر ریاست جمهوری خویش پای به بطن جامعه و خصوصا حاشیه نشینان و روستاییان میگذارد؟
به هر تقدیر احمدی نژاد شاید تنها رئیس جمهوری است که بیشترین میزان پیامهای طنز آلود تلفنی را از آن خود ساخته است اما زبان حاشیه نشینان و عامه مردم را خوب دریافته است و هرگز نمیتوان این بخش از جامعه را با ادبیات گفت و گوی تمدنها، حقوق بشر، دموکراسی، جامعه مدنی و خطابههای شیوایی در رسای مردم سالاری و حق آزادی بیان راضی نگاه داشت.
اما تردیدی نیست که به کارگرفتن همین زبان و همین لباس در عرصه روابط خارجی دیگر پاسخگو نخواهد بود و اینجا دیگر احمدینژاد و مشاورانش باید فاتر از آنچه که در مواجهه با ملت ایران برنامه ریزی کردهاند، تدابیری بیندیشند.
حال اگر چه ملتی در بحبوحه فشارهای کشورهای غربی علیه ایران در راهپیمایی 22 بهمن به یاری دولت میشتابد اما این تدبیر دولتیان است که زبان خویش در دیپلماسی خارجی را به مراتب متحولتر از دیپلماسی داخلی قرار دهند.
به کار گرفتن زبان فاخر در دیپلماسی خارجی، پرهیز از ادبیات غیر دیپلماتیک در عرصه مذاکرات خارجی و جهت دادن احساسات کسانی که اعتراضهای غیر متعارف رو به روی سفارتخانهها را برای یاری رساندن به دولت در دستور کار قرار دادهاند به احتمال زیادی رمز موفقیت دولت خواهد بود. حتی اگر میلیونها نفر از مردم ایران نیز رئیس جمهور را در به کار بردن ادبیات پسندیده خویش که رقیب را به شیران عربده کش و «گاوچرانها» توصیف میکند تشویق و تقدیر گویند اما این دولت است که باید به احساسات مردمی رنگ و بوی عقلانیت بخشد.