ادعای روزنامه اعتماد کذب محض است
اتکا به رای مردم کاملاً ضروری است
آنچه که برای اینجانب بسیار مایه تاسف است این است که هم در نقل خبر و هم در نقد روزنامهیی سخنان اینجانب در«اعتماد» رعایت هیچگونه مسائل علمی، اخلاقی و دینی نشده و با ارتکاب مغالطه حذف، تعبیرهای ناروا و ... به بیان خبر و نقد پرداخته شده است، آنچه که در سخنرانی اینجانب مورد تاکید قرار گرفته است این است که ملاک مشروعیت فقط به وسیله خدای متعال است ولی رای مردم بسیار مهم بوده و کاملاً در مقبولیت و تحقق یک حکومت و نظام موثر است.(چنانکه در خبر آن روزنامه در تاریخ 27/10/1384 به آن تصریح شده است) و بدون قبول مردم یک نظام تشکیل نمیشود چنانکه نظام و حکومت حضرت علی(ع) در مدت بیستوپنج سال به خاطر عدم اقبال مردم تشکیل نشده است. حال چگونه از این کلام به دست آمده است که بنده و دوستان دیگر، مخالف مردمسالاری هستیم. چرا تیتر صفحه اول روزنامه این بوده است:«مخالفت شاگردان آیتالله مصباح با مردمسالاری»؟! چرا نسبت کذب داده میشود؟ آنچه که با آن مخالفیم مردمسالاری سکولار و غیردینی است و آنچه که بر آن تاکید میکنیم مردمسالاری دینی است. به علاوه چرا به دروغ و کذب انواع تهمتها در نقد روزنامهیی آقای آستانه به اینجانب-و دوستان- نسبت داده شده است؟
شاید آقای آستانه اصلاً به خودش زحمت نداده تا نوار سخنرانی اینجانب را گوش دهد. به هر تقدیر جای بسی تاسف است که روزنامه اعتماد که مدعی اطلاعرسانی صحیح به مردم است در اقدامی زشت به تحریف سخنان جمعی از دوستان میپردازد که در حضور صدها نفر از طلاب و فضلا ایراد شده است و نوار و سیدی آن نیز موجود است. در آن نشست که به پرسشهای مختلف طلاب پاسخ داده شد، دیدگاههای امام راحل(ره) را نسبت به مشروعیت و مقبولیت بیان کردند و در هیچ کجای این سخنان مطلبی به عنوان مخالفت با مردمسالاری وجود ندارد.
بار دیگر اجمالی از آنچه در سخنرانی گفتهام در این مقام ذکر مینمایم تا مدعا برای مردم عزیز و خوانندگان محترم روشن شود.
هر حکومت و حاکمیت صحیح و حقی از دو عنصر برخوردار است: 1-مقبولیت: این عنصر امروزه به شکل رایگیری و نیز شیوههای دیگر محقق میشود. 2-مشروعیت: یک حکومت علاوه بر اینکه از مقبولیت عمومی برخوردار است اگر بخواهد حکومت حقی باشد باید از مشروعیت نیز برخوردار باشد و صرف مقبولیت برای تحقق عنصر مشروعیت کافی نیست، اما مساله مهم این است که اولاً مراد از مشروعیت چیست؟ و ثانیاً ملاک آن کدام است؟ یعنی چرا یک حکومت و یا یک حاکم مشروع است و حاکم و حکومت دیگر مشروع نیست؟
مقصود از مشروعیت در این بحث «حقانیت» است یعنی آیا یک حکومتی حق است یا نه؟ آیا فلان حاکم، «حق» حاکمیت دارد یا نه؟ مثلاً آیا یزید حق حاکمیت دارد یا امام حسین(ع)؟ (البته مراد از حق، معنای معرفت شناختی آن نیست بلکه معنای سیاسی آن که در فلسفه سیاست از آن بحث میشود مقصود است).
مساله دوم این است که ملاک مشروعیت یک حکومت به چیست؟ یعنی چه امری موجب میشود که یک حکومت حق بوده و عدهیی«حق» حاکمیت داشته و عدهیی دیگر چنین حقی نداشته باشند؟ آیا هرکس بطور ذاتی و بالفعل دارای حق حاکمیت است؟ آیا هرکس که قدرت بیشتری داشته است، حق حاکمیت دارد؟ (الحق لمن غلب) و آیا...؟ در پاسخ به این سوال مهم فلسفه سیاسی دو مکتب و دیدگاه قابل ذکر است:1- دیدگاه دینی 2- دیدگاه سکولار و غیردینی. برای روشن شدن بحث اندکی دیدگاه سکولار را با تبیین واژه سکولار و سکولاریسم توضیح میدهیم. روشن خواهد شد که این دیدگاه که اساس اندیشه مدرن است کاملاً در مقابل رویکرد دینی و الهی قرار دارد.
واژه سکولار(secular) در لغت به صورت وصفی(و نیز اسمی) به کار میرود و در این حالت به دو معنا استعمال میگردد: معنای اول: وصف سکولار به معنای دنیوی و یا مربوط به دنیا و متعلق به دنیا اطلاق میشود. معنای دوم: وصف سکولار به معنای «عصر یا دوره طولانی» نیز استعمال میگردد.
(the oxford English dictionary, v.ix. londen. 1961, oo.365.) و البته روشن است که در مباحث مدرنیته، معنای اول مراد است.
اما سکولاریسم(secularism) را نباید فقط به معنای «جدایی دین از سیاست» گرفته و محدود به آن دانست بلکه سکولاریسم اندیشهیی است که درصدد جدایی دین از همه حوزههای معرفتی بشر- اعم از معرفت و علوم تجربی و علوم انسانی- است یعنی براساس سکولاریسم، دین، حق دخالت در فیزیک، شیمی، پزشکی و ... و نیز حق دخالت در فلسفه، اخلاق، سیاست، روانشناسی، اقتصاد و ... را ندارد. بشر خود میفهمد که چگونه باید علوم تجربی و علوم انسانی از قبیل اخلاق و سیاست و اقتصاد را براساس ملاکهای دنیوی و این جهانی تنظیم نماید و نباید دین و خداوند را در تحلیل مسائل این علوم دخالت داد!
«برت.اف.برینر» با توجه به روح سکولاریسم و تقابل آن با روح دینی میگوید:« به اعتقاد من، تفاوت اساسی در این است که سکولاریسم معتقد است میتوان جهان را بطور کامل و تنها با استفاده از خود جهان شناخت و برای این هدف، رجوع به امری غیر از خود جهان ضروری نیست. هدف زندگی، چگونگی عمل در دنیا و ارزشهای تعیین کننده نقش انسان در دنیا با استناد به خود دنیا قابل کشفند، در حالی که ایمان دینی بر این باور است که معنا و ارزش حقیقی زندگی در این جهان و بطور کلی ارزش و معنای کل هستی تنها با رجوع به حقیقتی قابل فهم و دریافت است که برتر از کل جهان میباشد و همین عامل متعالی و فوق مادی است که تمام گونههای ایمان دینی (اعم از خداباوری و خداناباوری) را در مقابل سکولاریسم به هم پیوند میدهد. (برت.اف.برینر، سکولاریسم و دین، مبانی بدیل برای کنکاش در یک کثرتانگار اصیل، ترجمه افروز اسلامی، نامه فرهنگ، سال ششم، شماره 2، 1375، ص50-49) جرج جکوب هولیوک معتقد است که سکولاریسم حرکتی است که قصد دارد تا زندگی رفتار و سلوک انسان را بدون توجه به خداوند و آخرت سامان دهد. بنابراین سکولاریسم و دیدگاه سکولار – بر آن است که دین و منابع معرفتی دین- مانند قرآن و آموزههای معصومین علیهمالسلام در اسلام- حق دخالت در معرفتهای بشری را ندارد یعنی انسان نباید اقتصاد، اخلاق، روانشناسی و سیاست و نظریههای سیاسی خود را براساس قرآن و سخنان ائمه علیهمالسلام تنظیم کند بلکه کاملاً بریده و جدا از آن و صرفاً با اعتماد به خودش و ساز و کار دنیای مادی و عقل مادی و مصالح ومنافع مادی و دنیوی خودش در معرفتهای نظری و عملی خودش تصمیمگیری کند. بر این اساس در مساله مورد بحث یعنی ملاک مشروعیت یک نظام و یک حاکم، دیدگاه سکولار معتقد است در پاسخ به اینکه چه حکومتی حق است و چه کسی یا کسانی حق حاکمیت دارند نباید خدا و قرآن و ائمه را دخالت داد و پاسخ را از آن منابع اخذ کرد بلکه باید جلوی هرگونه دخالت منابع دینی یعنی کتاب و سنت را گرفت و حل این مساله را به خود ما انسانها واگذار کرد یعنی ما خودمان میفهمیم که چگونه این مسائل را حل کنیم. از این رو دیدگاه سکولار معتقد است که ملاک حقانیت یک حاکم، رای من و شما و امثال من و شما(مردم) است. هرکس را که ما به آن تمایل پیدا کردهایم و به او رای دادهایم همان شخص حق حاکمیت دارد هرچند که در این رایدادن و ابراز تمایل خود اشتباه کرده و عوامل غیرمعرفتی دیگر دخالت داده باشیم (این نظریه همان دموکراسی مدرن و سکولار است). از این روست که مثلاً در تحلیل وضعیت ائمه علیهمالسلام باید گفت اینکه ما شیعیان معتقدیم که خداوند از طریق پیامبر(ص) حضرت علی(ع) را در روز عید غدیر خم نصب کرده است و حق حاکمیت با اوست سخن باطلی است بلکه حق حاکمیت نباید توسط خداوند تعیین شود بلکه باید به وسیله مردم تایید شود و چون بلافاصله پس از وفات پیامبر(ص) مردم با ابوبکر بیعت کرده و به او رای دادهاند، ابوبکر یک حاکم حق است و مشروعیت دارد نه حضرت علی(ع)، چون ملاک مشروعیت رای من و شما است. نه خداوند و ائمه(ع)! همچنین چون مردم با یزید بیعت کردهاند نه با امام حسین(ع) لذا حق حاکمیت با یزید بوده است نه با امام حسین(ع) و متاسفانه امام حسین(ع) با حکومت مشروع و حقی مانند حکومت دموکراتیک یزید – که با دموکراسی تمام و رای مردم حق حاکمیت یافته است- مخالفت کرده است(؟!)
اما دیدگاه دینی چنین امری را برنمیتابد، دیدگاه دینی بر آن است که ملاک حقانیت و مشروعیت فقط خدای متعال است و اگر خداوند به کسی اذن حکومت نداده باشد و او را به مقام حکومت نصب نکرده باشد- با نصب خاص یا نصب عام- آن حکومت، حکومت مشروع و حق نیست اگرچه با زور یا با مقبولیت عمومی به حکومت رسیده باشد لذاست که معتقدیم که حق حاکمیت با حضرت علی(ع) بوده است چون ایشان با نصب خاص از ناحیه خدای متعال در روز غدیرخم نصب شدهاند و ابوبکر حق حاکمیت نداشته و حکومت او مشروع نبوده است اگرچه مردم با او بیعت کرده و به او رای دادهاند. بلکه مردمی که به علی(ع) و به فرزند او حسین(ع) پشت کردهاند و به جنگ او آمدهاند هرچند با ابوبکر و نیز یزید بیعت کرده و به آن دو رای داده باشند رای آنها ارزشی نداشته و برای یزید و ابوبکر مشروعیت نمیآورد و موجب آن نمیشود که ما سکولار و ضد دین بیندیشیم و بگوییم حضرت علی(ع) و امام حسین(ع) مشروعیت نداشتهاند.
اما استدلال ما بر اینکه حق حاکمیت فقط متعلق به خداوند است و هرکس که او نصب کرده باشد- یا مستقیم(مانند ملائکه و پیامبران) یا غیرمستقیم(از طریق انبیاء و ائمه(ع)- حق حاکمیت داشته و مشروع است، مبتنی بر مقدمات زیر است:1- خداوند موجود است (و اگر کسی وجود خداوند را قبول نداشته باشد باید برای او اثبات کرد)2- خداوند جهان و از جمله انسانها را خلق نموده است( قل الله خالق کل شی و هوالواحد القهار 16/رعد) 3-معنای اینکه خداوند ما را خلق کرده است این است که به ما وجود داده است یعنی این وجود ما از او است. 4- لازمه اینکه وجود ما از خداوند است این است که وجود ما- و وجود سایر موجودات است- متعقل به او است یعنی او مالک کل جهان از جمله ما انسانها است(الم تعلم ان الله له ملک السموات والارض، بقره/107).5-روشن است که فقط مالک، حق تصرف و ولایت و امر و نهی بر ملک خودش دارد و لذا فقط خداوند حق ولایت و حاکمیت بر ما دارد و هیچکس بدون اجازه و اذن او نمیتواند حق ولایت و تصرف در هیچ موجود داشته باشد، و از این روی است که مثلاً خودکشی حرام است چون در واقع تصرف در ملک دیگری است یعنی ما مالک خودمان نیستیم- بلکه خداوند به ما وجود داده است و او مالک ما است- لذا بدون اجازه خداوند حق تصرف در خودمان نداریم.
در نتیجه حق حاکمیت فقط متعلق به خداوند است –چون ما مالک و خالق دیگری غیر از او نداریم- و پیامبر(ص) و وجود مقدس ائمه(ع) چون ماذون از طرف او هستند (اطیعواالله و اطیعواالرسول و اولوالامر منکم. نساء/59) حق حاکمیت دارند و در زمان غیبت نیز هرکس که با اذن خداوند از طرف وجود مبارک ائمه(ع) نصب شدهاند- با نصب خاص و یا عام- حق حاکمیت دارند و در غیر این صورت حق حاکمیت ندارند و صرف اینکه من و شما کسی را دوست داشته و به او رای دادهایم دلیل بر مشروعیت و حقانیت او نیست چون من و شما خودمان را خلق نکردهایم و معتقدیم که خداوند ما را خلق نموده و مالک ما است لذاست که تاکید میکنیم که رجوع و رای من و شما و امثال من و شما به یک حکومت، برای او مشروعیت آور نیست و به همینروست یزید –با اینکه رای مردمی داشت- حق حاکمیت نداشته و مشروع نبوده است و امام حسین(ع) و علی(ع) و سایر ائمه با اینکه اقبال مردمی نداشتهاند مشروع بوده و حق حاکمیت داشتهاند. بنابراین، ملاک مشروعیت فقط خداوند و کسی که او اذن داده است میباشد و کسی که ادعای رهبری و حاکمیت از غیر طریق اذن خدای متعال نماید کاملاً مردود و باطل است هرچند که مردم به او رای داده باشند و آن حاکم، رهبر و امام ظالم و جائر است و آن افرادی که به کسی رای دادهاند که ماذون از ناحیه خداوند نیست به عذاب الهی گرفتار خواهند آمد، امام باقر(ع) میفرماید: قال الله تبارک و تعالی: لاعذبن کل رعیه فی الاسلام دانت بولایه کل امام جائر لیس من الله(کافی، ج1، ص376) میفرماید حتی اگر مردم افراد صالحی باشند چون اطاعت از امام و حاکمی نمودهاند که اذن الهی ندارد، در عذاب الهی هستند. قال الله تبارک و تعالی: الاعذبن کل رعیه فیالاسلام اطاعت اماماً جائرا لیس من الله عزوج و ان کانت الرعیه فی اعمالها بره تقیه(بحار، ج25، ص110)
عقل نیز میگوید باید تابع منتخب خداوند باشیم نه منتخب خودمان چون در منتخب ما و سایر مردم احتمال خطا وجود دارد ولی در منتخب خدای متعال و سایر معصومین(ع) احتمال خطا محال است و لذا عقل میگوید به دنبال حاکم و حکومتی باشیم که منتخب به درستی انتخاب شده باشد و به همین جهت است که هیچیک از صد و بیست و چهار هزار پیامبر و نیز هیچیک از ائمه(ع) با رای مردم انتخاب نگردیدهاند.
نتیجه آنکه ملاک مشروعیت، خدای متعال است و فقط خدای متعال حق حاکمیت دارد و کسی که او با واسطه منصوبین از طرف خودش، اذن حاکمیت داده است. بنابراین تئوری دموکراسی سکولار و غربی باطل است و ما خداسالاری و نیز مردمسالاری دینی را قبول داریم. اندک مراجعهیی به نظریات امام راحلمان امام خمینی(ره) نیز همین مدعا را ثابت میکند و نظریه فوق کاملاً مطابق با نظریه حضرت امام است.
حضرت امام خمینی در مورد مشروعیت و حقبودن حاکمیت ولیفقیه معتقد است که ولیفقیه منصوب از طرف ائمه(ع) است:«من به همه ملت، به همه قوای انتظامی اطمینان میدهم که امر دولت اسلامی اگر با نظارت فقیه و ولایتفقیه باشد آسیبی بر این مملکت نخواهد وارد شد. گویندگان و نویسندگان نترسند از حکومتاسلامی و نترسند از ولایتفقیه. ولایتفقیه آنطور که اسلام مقرر فرموده است و ائمه ما نصب فرمودهاند به کسی صدمه وارد نمیکند.»(صحیفه امام، ج10، ص 58، 28/06/1358). امام خمینی در مورد رئیسجمهوری که انتخاب شده است یعنی مردم به او رای دادهاند و با اکثریت آرا انتخاب شده است، میفرماید اگر ولیفقیه او را نصب نماید، مشروعیت دارد والا هیچگونه مشروعیتی ندارد و حکومت چنین رئیسجمهوری حکومت طاغوت است.(چنانکه پیامبر(ص) و امام باقر در دو روایت سابق تاکید کردهاند اگر حاکم و امام از ناحیه خدا نباشد به تعبیر روایت لیس من الله باشد آن حاکم، ظالم و جائر خواهد بود.
حضرت امام میفرماید:« به حرفهای آنهایی که برخلاف مسیر اسلام هستند و خودشان را روشنفکر حساب میکنند و میخواهند ولایتفقیه را قبول نکنند، اعتنا نکنند، اگر چنانچه فقیه در کار نباشد، ولایتفقیه در کار نباشد، طاغوت است. یا خدا یا طاغوت، یا خداست یا طاغوت، اگر با امر خدا نباشد، رئیسجمهور با نصب فقیه نباشد، غیرمشروع است. وقتی غیرمشروع شد طاغوت است اطاعت او اطاعت طاغوت است. وارد شدن در حوزه او وارد شدن در حوزه طاغوت است، طاغوت وقتی از بین میرود که به امر خدای تبارک و تعالی یک کسی نصب بشود. شما نترسید از این چهار نفر آدمی که نمیفهمند اسلام چه است، نمیفهمند فقیه چه است، نمی فهمند که ولایتفقیه یعنی چه، آنها خیال میکنند که یک فاجعه به جامعه است، اینها اسلام را فاجعه میدانند، نه ولایتفقیه را، اینها اسلام را فاجعه میدانند، ولایتفقیه فاجعه نیست. ولایتفقیه تبع اسلام است.»(صحیفه امام، ج10، ص221، 12/07/1358).
در نظر امام(ره) مشروعیت قوانین برای هر سه قوه نیز با تایید ولیفقیه تحقق مییابد. لذا در پیامی به مناسبت اهمیت انتخابات مجلس خبرگان( که برای تعیین رهبری و یا شورای رهبری گام برمیدارند) فرموده است: بسم الله الرحمن الرحیم، با اینکه در اهمیت مجلس خبرگان برای تعیین رهبر یا شورای رهبری، اینجانب کراراً تذکراتی دادهام و حضرت علمای اعلام دامت برکاتهم به قدر کافی صحبت فرموده و اهمیت آن را گوشزد کردهاند، لازم دانستم که نکته مهمی را به عرض ملت شریف برسانم و آن اهمیت ویژهیی است که این مجلس دارا میباشد. واضح است که حکومت به جمع شوون آن و ارگانهایی که دارد، تا از قبل شرعمقدس و خداوند تبارک و تعالی شرعیت پیدا نکند، اکثر کارهای مربوط به قوه مقننه و قضاییه و اجراییه بدون مجوز شرعی خواهد بود و دست ارگانها که باید به واسطه شرعیت آن باز باشد بسته میشود و اگر بدون شرعیت الهی کارها را انجام دهند، دولت به جمیع شوونه، طاغوتی و محرم خواهد بود.»(صحیفه نور، ج17، ص103، 16/09/1361)
ملاحظه میشود با اینکه دولت در سال 60با رای اکثریت مردم انتخاب شده است ولی در نظر امام(ره) رای مردم مشروعیتآور برای یک حکومت نیست. و مشروعیت وقتی حاصل میشود که مجوز الهی و شرعی داشته باشد( که از طریق ولیفقیه و رهبری منتخب خبرگان انجام میشود) والا همان دولت منتخب با رای اکثریت مردم، طاغوت خواهد بود. (سخنان امام(ره) در این مورد بسیار فراوان است که ذکر بقیه موارد را به فرصت دیگری موکول مینمایم.)
شاید گفته شود که اگر در نظر امام(ره) ملاک مشروعیت به نصب الهی است و الا آن حکومت طاغوت و غیرمشروع است پس چرا امام(ره) میفرماید: «میزان رای ملت است؟» در پاسخ به این نکته باید ذکر کرد که اولاً آنچه ادعا کردیم برداشت شخصی ما نیست بلکه صریح فرمایشات امام(ره) است ثانیاً متاسفانه، مغالطه حذف یکی از مغالطات رایج بویژه در سطح مطبوعات شده است. این قسم از مغالطه مشتمل بر انواع مختلفی است یکی از موارد آن حذف مقداری از کلام دیگران و نقل غیرمطلوب آن میباشد. در مقام نقل کلام و سخن دیگران، بدیهی است که نمیتوان کل آن سخن و کلام (مانند کل یک سخنرانی و یا یک کتاب) را نقل نمود و لذا باید بخشی از کلام را نقل کرد که به صورت صریح و آشکار مورد قبول و اعتقاد صاحب آن کلام باشد. اما گاهی یک شخصی به سبب انگیزههای مختلف در نقل دیگران، مقداری از کلام را طوری حذف نموده که مقدار باقیمانده، مطلوب و مورد اعتقاد صاحب سخن و کلام نمیباشد و همان مقدار باقیمانده را به همان صورت ناقص براساس مطلوب و هدف خویش، نقل میکند. در این حالت است که مغالطه حذف رخ میدهد، این مساله در مورد سخن امام(ره) در مورد میزان بودن رای ملت نیز رخ داده است، زیرا رجوع به قبل و بعد این بیان امام(ره) روشن میکند که رای مردم به صورت مطلق، حجیت و اعتباری ندارد و فقط در صورتی که مطابق با قرآن و اسلام باشد معتبر است. در همان سخنرانی امام(ره) تصریح میکند که اگر رای مردم مخالف قرآن باشد من آن را قبول ندارم، ایشان خطاب به روشنفکران غربزه میفرماید:« لکن عمده این است که شما نمیخواهید یک قانون اساسی اسلامی باشد، شما تا از اسلام وحشت دارید، حق هم دارید برای اینکه اسلام، در استفادههای شما بست، اسلام دوستان شما را از ایران بیرون کرد، اسلام جنایتکارها که رفقای بعضی از شما بودند به درک فرستاد، شما وحشت دارید از اسلام و حق دارید وحشت داشته باشید. ولی ملت اسلام، ملت ایران نمیتواند تابع هوای نفس شما باشد، نمیتواند قرآن را کنار بگذارد و قانون اساسی غربی را قبول کند... ما بعد از اینکه بررسی شد، قانون اساسی به نظر خبرگان اسلامی رسید به نظر روحانی اسلامی رسید، به نظر علمای متعهد رسید، به نظر نمایندگان مردم رسید باز هم در افکار عمومی میگذاریم، میزان است... این حق برای این است که شما (خطاب به ملت) میخواهید رای بدهید، رای شما است، میزان رای ملت است... بهانهها را کنار بگذارید، از خدا بترسید با ملت شوخی نکنید، رای مردم را هیچ حساب نکنید، مردم را به حساب بیاورید، ما حتماً باید تابع طرحهای غربی باشیم؟ اسلام را کار نداریم؟ غرب هرچه بگوید تابع او هستیم؟... ما قانون را قاعده این بود قانون را بنویسیم منتشر کنیم، در همه بلاد و همه مردم ببینند بعد به آنها بگوییم این را میخواهیم یا نه؟ رفراندم کنیم، ما برای اینکه شماها خیلی دم از روشنفکری می زنید یک قدری هم با شما مسالمت بکنیم گرچه شماها بدتر خواهید کرد، ما میگوییم که مردم خودشان افرادی را تعیین کنند که این قانون اساسی که نوشته شده است، بیایند ببینند، هر رایی دارند، هر طرحی دارند بدهند، میخواهد این رایها، رایهای مخالف قرآن باشد میخوهد موافق، منتها ما مخالفهایش را قبول نمیتوانیم بکنیم و شما دنبال این هستید که این کار را بکنید... بعضی از شما نمیدانید نماز چندتا است، اگر اسلام فقط عیب است بله شما حق دارید، ملت ما مسلم است، شما هم اسلام را قبول ندارید. (صحیفه نور، ج7، صص3-122، 25/03/1358)
بنابر مجموع آنچه بیان شد، مشروعیت در نظر امام فقط به نظر شارع مقدس است. اما آیا این امر بدان معنا است که امام(ره) برای نظریه و آرای مردم هیچ احترامی قایل نبوده است؟ روشن است که امام(ره) بیشترین احترام را برای مردم قایل بوده است، چون درست است که رای من و شما در مشروعیت حکومت دخیل نیست و نظریه خداوند و پیامبر(ص) و ائمه هدی(ع) بر نظریه ما مقدم است ولی «مقبولیت» حکومت جز با رای مردم امکان ندارد.
یعنی اگر مردم نباشند حکومت تشکیل نمی شود و آن مشروعیت صرف، فایده عملی ندارد و موجب اجرا شدن اسلام در خارج نخواهد شد. درست است که حضرت علی و فرزندان مطهرشان(ع) مشروعیت داشتهاند ولی چون اقبال مردمی نداشتهاند و مردم متاسفانه با افراد جائر بیعت کردهاند، حکومت ائمه(ع) تشکیل نشده است( جز چند سال محدود) و لذا آثار آن انوار پاک برای مردم روشن نگردیده است. لذا مقبولیت مردمی بیشترین تاثیر را در تشکیل نظام اسلامی دارد. اگر مردم پاک و مخلص و دیندار کشور عزیزمان نبودهاند چه کسی میتوانست نوکر آمریکا، شاه ملعون را از کشور بیرون نماید؟ اگر مردم نبودند چه کسی در برابر ابرقدرتها و ظالمان مستکبر میتوانست ایستادگی نموده و انقلاب را با دادن چندصد هزار شهید به پیروزی برساند؟ اگر مردم نبودند چه کسی در برابر صدام مستظهر به کمک مستکبران دنیا ایستادگی میکرد و جنگ را به سرانجام خوب و مطلوب منتهی مینمود؟ این مردم عزیز و مومن ایران هستند که امروزه در مقابل هر قدرتی ایستادگی نموده و علیرغم فشارها و کمبودها به راه درست اسلامی خود ادامه میدهند. به حقیقت باید گفت که افتخار ما این است که در ایران و در میان چنین مردمی زندگی میکنیم و چنین مردمی به حق ولینعمت ما هستند و دولتمردان اگر قصد خدمت به چنین مردمی نداشته باشند[که دارند] تصدی حکومت شایسته آنها نیست.
در انتها بر این امر تاکید میکنیم آنچه که مورد قبول ما است جمهوری اسلامی است، نه جمهوری سکولار و مردمسالاری دینی است نه مردمسالاری سکولار و غربی.