در الجزایر، کشور «آفتاب خسته» که از یک دهه طولانی جنگ کشنده فرسوده شده و بیش از یکصد هزار کشته به خود دیده است، بیش از 80 درصد مردم به پای صندوقهای رای رفتند تا خشونت و خونریزی را کنار گذاشته و به تاریخ بسپارند. 97 درصد آنها در این همهپرسی به دعوت عبدالعزیز بوتفلیقه، رئیسجمهور کشورشان که آنها را به آشتی دعوت کرده بود، پاسخ مثبت دادند، اما آیا واقعا میتوان همه چیز را بخشید و روی گذشتهای هولناک و نه چندان دور، خط بطلان کشید؟ واقعیت این است که بخشش و گذشت به معنای فراموشی نیست و هر لحظه ممکن است وضعیت مثل قبل شود، اما بوتفلیقه قصد دارد که روی این جنگ کثیف، پردهای سیاه کشیده و ارتشی را که او را برای رسیدن به قدرت یاری کرده است، سفید و پاک جلوه دهد. او میخواهد طوری جلوه دهد که هرگز کسی در قتل عامهای دستهجمعی دست نداشته، تخلفی مرتکب نشده و در مکانهای عمومی بمبگذاری نکرده و این کار واقعا دشوار است.
رئیس دولت الجزایر که در آوریل سال 2004 برای دوره دوم به این سمت انتخاب شد، از این پس همه چیز را در اختیار دارد؛ ارتش، به ظاهر سامان یافته و او دیگر هیچ نگرانی ندارد و میتواند آسوده خاطر به سیاست بپردازد. احزاب مخالف عقبنشینی کردهاند و کسانی که تلاش میکردند تا نتیجه همهپرسی آشتی ملی منفی باشد، تن به شکست دادهاند. نارضایتی احتمالی برخی مطبوعات نیز کمرنگتر شده و از بین رفته است.
مردم الجزایر این روزها تنها یک نگرانی در سر دارند و آن، زندگی روزمره است. آنها میخواهند تا جایی که ممکن است هرچه سریعتر پول به دست آورند تا زندگی بهتری داشته باشند. این یک بیماری و ولع مسری واقعیست و اکثر مردم، دیگر حتی به روش کسب درآمد هم فکر نمیکنند. واقعیت این است که سلامت دولت خارقالعاده است و حسادتها را برانگیخته. حسین موفوک، رئیس یکی از شرکتهای تجاری میگوید: «از سال 1962 الجزایر هرگز در چنین وضعیت مالی و اقتصادی مساعدی نبوده است». از سال 2000 و به مدد مواد هیدروکربنی، تجارت خارجی این کشور افزایش قابل توجهی داشته است و تا پایان سال رقم مبادلاتی از 50 میلیارد دلار متجاوز خواهد بود. این در حالیست که نرخ تورم به 3 تا 5/3 درصد رسیده و رشد اقتصادی از شش سال گذشته تاکنون کاملا چشمگیر است. در سال 2004 بدون در نظر گرفتن هیدروکربنها این رشد 2/5 درصد بوده است.
سیاستهایی بینهایت عاقلانه
روزنامه الجزایری الوطن اواسط ماه سپتامبر این سئوال را مطرح کرد که «پول نفت کجا میرود؟» اما به نظر میرسد که حالا همه جواب این سئوال را صادقانه دریافت کردهاند. بزرگراه شرق به غربی که یکهزار و 200 کیلومتر طول دارد و قرار است مرزهای مراکش و تونس را به هم متصل کند، سدهای بزرگ، کارخانه تصفیه آب دریا و تولید آب آشامیدنی (الجزایریها تابستان امسال بسیار کمتر از همیشه از قطعی آب رنج بردند)، ساخت فرودگاه الجزایر توسط یک کارخانه چینی که از 20 سال پیش تاکنون بحث آن بر سر زبانها بود، مترو الجزایر که در سال 2008 افتتاح خواهد شد و... همه جواب این سئوال را میدهند. 700 هزار منزل مسکونی توسط دولت ساخته شده و طرح ساخت یک میلیون آپارتمان جدید نیز تا پنج سال آینده به مرحله اجرا خواهد رسید. به این ترتیب به طور متوسط در ازای هر چهار ـ پنج نفر، یک منزل مسکونی وجود خواهد داشت. دلارهای نفتی الجزایر به این کشور امکان داده است که تاخیر باور نکردنی خود در زیرساختها را جبران کند.
به نظر میرسد مقامات قصد دارند طوری عمل کنند تا وضعیت باور نکردنی سالهای دهه 90 یعنی زمانی که صندوقهای دولتی خالی بودند و آنها برای بقای کشور از صندوق بینالمللی پول کمک میگرفتند به فراموشی سپرده شود. این وضعیت برای الجزایری که اینقدر نگران استقلال خود است، کابوس به شمار میرود. به همین دلیل کشور صبورانه پیش میرود. در سال 2005، حرفی از کارهای پرخرج به شیوه سعودیها در میان نیست. دورنمایی از طرحهای بلندپروازانه برای الجزایر سال 2030 هم مشهود نیست. کشور همانند خانوادهای شده که پدر خوبی بالای سرش است؛ تاخیرها بسرعت جبران شده و بخش اعظمی از سرمایههای مازاد به بانکهای بینالمللی منتقل میشوند. این سیاست، بسیار منطقی به نظر میرسد، اما برای کشوری تا این حد جوان به اندازه کافی پویا نیست (نیمی از 32 میلیون الجزایری کمتر از 20 سال سن دارند)؛ آن هم جوانانی که دوست دارند حالا که جنگ را پشت سر گذاشتهاند، خوب زندگی کنند و زمان از دست رفته را بسرعت جبران کنند.
یک اقتصاددان خاطرنشان میکند که «ثروتمند بودن برای یک کشور به معنای تبدیل پول به کار و سرمایهگذاریهای بزرگ است. اینجا سرمایهها به صندوقهای خزانهداریها و بانکها منتقل میشوند، چرا که مکانیسم تبدیل مواد اولیه به فاکتورهای توسعه اقتصادی مسدود شدهاند». مسئولان دولت با گامهایی شمرده شمرده پیش میروند، اما به این باور رسیدهاند که اگر الجزایر روند مدرنیزه شدن و ورود به اقتصاد جهانی را از دست بدهد، دیگر به این زودیها چنین فرصتی فراهم نمیشود.
اولین مانع، فرار مغزهاست که این کشور در دهه سیاه خونین خود شاهد آن بود. در دهه 90 بسیاری از دانشگاهیان، پزشکان، وکلا و نیروهای توانمند تصمیم گرفتند کشور را ترک کنند و اکثرا راهی فرانسه و کانادا شدند. نیروهای ماهر دهه 70 که غالبا در دانشگاههای غربی تحصیل کرده بودند هم، هم اکنون در آستانه بازنشستگی هستند.
اصلاحات نیز با کندی بسیار پیش میروند، اما به هر حال تحولاتی در حال انجام است؛ به عنوان نمونه، خصوصیسازی بانکها امری محال بود که در روزهای اخیر این تابو شکسته شده و یک بانک تجاری خارجی به مطالعه این کار مشغول است. در بهار از میان بانکهای فرانسوی حاضر در الجزایر، بانکهایی برای کمک به اصلاحات انتخاب شدند و این بانکها نیز در چهار گوشه الجزایر شعباتی دایر کردند. در آغاز سال 2006 قرار است سرانجام مردم این کشور دارای کارت اعتباری شوند و در کشوری که همه چیز نقدیست با چک خرید کنند. این روش پرداخت در کشوری که کار سیاه در آن یک ورزش ملی به شمار میرود، خیلی کارها را نظم میبخشد.
تجارت سیاه کالاهای وارداتی، مخارج هزاران خانواده الجزایری را تامین میکند و این در حالیست که نرخ بیکاری همچنان بالاست (17درصد و البته بیشتر برای جوانان). تقریبا همه به نوعی درگیر بازار سیاه هستند. در بلکور (محلهای در مرکز الجزایر) بازار سیاه متفاوتی قرار دارد؛ مردان ریش بلند و جا افتاده این محل با دشداشههای سفیدشان جوانانی با ظاهرهای متفاوت را راهی مارسی، استانبول و قاهره میکنند تا لباس و مواد مصرفی وارد کشور کنند. اما پولهای خارجی و بویژه یورو از کجا میآید؟ برای این کار کافیست به میدان بندر سعید که از محل استقرار این کسبه فاصله چندانی ندارد، سری بزنیم. دلالان ارز در حالی که به ماشینهایشان تکیه زدهاند، دینارها را در چشم به هم زدنی به یورو و دلار تبدیل میکنند. «ردا همیانی» که بانکها و اصلاحات را دنبال میکند، میگوید: «بارونهای دلال در اینجا اقتصاد را فلج میکنند و به این ترتیب بخش خصوصی موفق به مقاومت نخواهد شد». بخش خصوصی که رو به گسترش است، در برابر واردات مخفی ضربه خواهد خورد. همیانی که یک شرکت بزرگ تولید پیراهن داشت، در دهه 60 مجبور شد به خاطر ورود کالاهای چینی کارش را تعطیل کند. در منطقه صنعتی غرب الجزایر نیز سرامیک با این مشکل مواجه شده، چرا که در برابر چینی و سرامیکهای ارزان چینی تولیدکنندگان الجزایری تاب مقاومت نداشتند.
به هر حال بازار 32 میلیونی الجزایر چیزی نیست که بتوان از آن چشم پوشید. تولیدکنندگان دیگر هم که سرپا هستند و با مشارکت خارجیها به کار ادامه میدهند، برای یافتن نیروهای ماهر دچار مشکل هستند و از هند و مصر نیرو وارد میکنند. به همین دلیل جلسات کاری آنها به زبان انگلیسی برگزار میشود، الجزایر امروزی دو شکل متفاوت و متناقض دارد که به طور مسالمتآمیزی کنار هم قرار گرفتهاند؛ یکی الجزایر بلکور است و دیگری الجزایر محلههای بالا که بوتیکهای بزرگ و مارکهای معروف در آن عرضه میشود و قرار است توسعه یابد. به هر حال جنگ پشت سر گذاشته شده و از این پس پیر، جوان، ثروتمند و فقیر دیگر آرزویی ندارند جز مصرفگرایی و افزایش ثروت.