در نوشته دیروز، نگاهی به دولت جدید شد که در شروع کار، خود را با شعارهای «عدالتخواهی»، «مهرورزی»، «خدمت به مردم» و «رشد و ترقی کشور» معرفی کرده است، و از قول آقای باهنر نایب رئیس اول مجلس، یاد شد که گفته است «... ما در حال حاضر نمیتوانیم بهانهای دیگر برای مردم بیاوریم، این فرصتی است که در اختیار ما گذاشته شده و امید است از این فرصت به نحو احسن استفاده کنیم و دولت احمدینژاد بتواند آرمانها و مطالبات مردم را تحقق دهد.»
در پایان نیز از دو نکته یاد شد، اول، کار ناکرده قضاوت ندارد و انصاف همان است که مردم «نظاره» میکنند تا محک این تجربه چه عیان سازد. دوم، دو خطر را برای دولت جدید میتوان پیشبینی کرد، یکی «رجزخوانی» و دیگری «افزونخواهی» اولی از درون حاکمیت و مجموعه مدیریت در دولت جدید و دومی از رقبای سیاسی و بازمانده از صحنه قدرت. در این نوشته، اندکی به تفسیر این دو خطر پرداخته میشود.
«رجزخوانی» اگر نگویم از مشخصات فرهنگ سیاسی و مدیریتی ما شده است. مینویسم، از عادت ماءلوف اغلب کسانی است که روزی و روزگاری بر مصدر مدیریتی دولتی تکیه میزنند و در صحنه مسئولیتپذیری فعال و مشهور میشوند. «رجزخوانی» ارائه برنامه نیست و یا راهکارها، این واژگان به لحاظ جامعهشناسی در جامعه ما، دارای تعریف، کارنامه و ویژگیهای خاص است و برآمده از خصلتهای منفی است که همه کشور را در جنگ قدرت تشکیلاتی ارزیابی مینماید از جمله ویژگی آن، نفی گذشته است، که برای «رجزخوان» گذشتگان مدیر و مسئول، همکاران و همراهان دیروز نبودند، که رقیب بودند و یا دشمن! سد راه بودن و نه در مسیر که همواره «بیراهه» و یا «کج راهه» رفتند. ویران کردند و نساختند! و «رجزخوان» خود را و تنها «خود» میبیند و بس از همان آغاز برای خود رسالتی تاریخی ترسیم میکند و به ناچار آیندهای را وعده میدهد که بیش از آنکه «آیندهای» باشد همه شاکله آن نفی گذشته است. این دردی است و شاید بیماری که در صحنه نمایش مدیریتها و انجام مسئولیتها، بسیاری از ما گرفتار آنیم. اولین محصول «رجزخوانی» تنافر است در مجموعه توان مدیریتی کشور که با بضاعت اندک از «تخصص و یا تعهد» در روال اداره جامعه خود را نشان میدهد و تا مدتی «حذف» جای جذب را میگیرد و جامعه و دولت را قطبی میسازد. «رجزخوانی» آفت است و موجی که میآید و چون میرود، انبوهی از نیازهای بر جای مانده را عیان میسازد. آفت آن، نفی «همکاری و همدلی» است.
در «رجزخوانی» بجای آنکه کار ما را تعریف و تمجید کند، ما خود را تشویق میکنیم و البته، تبلیغات فراتر و بسیار جلوتر از حاصل کار و عملکرد مینشیند و از گستره تبلیغاتی دچار «توهم» از رضایت مردم میشویم. زیرا در منظر «رجزخوانی» و تبلیغات همراه آن، همه چیز رنگارنگ و شیک مینماید. اما اندکی که گذشت و محک تجربه مردم، حاصل دوران کوتاه مدیریت و مسئولیتها را به میان آورد، واقعیتهای تلخ خود را عیان میسازد.
هم خود را و هم مردم را خسته و مایوس میسازیم. به گمان چنین میآید که این آفت و خطر، بخصوص در نفی گذشته و مدیریتها همچنان دیده میشود و هشداری است برای دولت جدید که در آغاز کار و انجام مسئولیتهای خود است. در این نوشته کوتاه، امکان شرح و تفسیر بیشتر آن بصورت «مفهومی» وجود ندارد و این بر عهده اندیشمندان جامعهشناسان ما در مجامع علمی و دانشگاهی است که آن را از منظر علمی و رفتاری در سطح مدیریت کلان کشور و در طول سالهای مدیریتهای اجرایی، نقد و بررسی کنند.
و اما «افزونخواهی» رفتاری که کپی و نمونهبرداری آن را از شیوه رقابتهای برخی احزاب سیاسی در غرب و یا از جایگاه منافع درون گروهی تشکیلاتی گرفتهایم. میگویند، وقتی رقیب تو پیروز شد، اولین کار برای شکستن قدرت او، چنین است تا آنجا که ممکن باشد، سطح مطالبات مردم را بالا ببری و هر آنچه که ناممکن است از دولت جدید با امکانات محدود آن بازخواهی کنی. آفاتی که گاهی با توجیهگری «دمکراسی» چهره مینماید و اگر همه زمینههای فرهنگی آن از نابسامانیها فراهم باشد، آفت این مرض دو چندان میگردد.
در هشت سال گذشته از دوران ریاست جمهوری آقای خاتمی، چه بسیار که دچار چنین روشی بودند و اکنون نیز، با پذیرش معادله «چپ» یا «راست» از رقابتهای تشکیلاتی، هم مردم و هم دولت گرفتار آنند.
«افزونخواهی» تا آن حد که دولت هر کاری انجام دهد، هنوز عقب است و وامدار و جای تشویق و تایید در میدان چنین رقابتی نیست، تا آنگاه که کارنامه آن دولت شکست کامل ارزیابی گردد و باز زور از نو و روزگار از نو و با دو واژگان «رجزخوانی» و «افزونخواهی» این مردمند که از این هر دو خسته و مایوس میشوند. آیا زمان آن نرسیده که به جای «رجزخوانی» که حاصل آن تنافر است، برنامه و برای انجام برنامه همکاری و همدلی را طالب باشیم و به جای «افزونطلبی» از ترسیم «مطالبات» نامعقول و غیر ممکن، کار انجام شده را تایید کنیم تا از گذشته برای آینده بهتر مسیر را باز کنیم و دیوارهای به بنبست رسیده ترسیم نگردد.