اکنون به سؤال اساسی برگردیم که صهیونیسم از جعل و بزرگنمایی هولوکاست چه اهدافی را دنبال می کند؟
شاید بتوان این مسئله را مهم ترین بخش از تحقیقات پیرامون وقوع هولوکاست دانست.
اما در جواب این پرسش می توان به مواردی اشاره کرد از جمله:
1- زمینه سازی روانی در سطح جهان برای استقرار و تثبیت دولت صهیونیستی
صهیونیست ها در این بخش دو هدف اساسی را پیگیری می کنند: اوّل آنکه با مظلوم نمایی وسیعی که در میان مردم دنیا بر اثر بزرگنمایی جریان هولوکاست و دیگر وقایع تاریخی ایجاد شده بود، تشکیل دولت اسرائیل را موجه نشان دهند و این طور وانمود کنند که تشکیل دولت توسط یهودیها حق آنان است چرا که همواره در طول تاریخ مورد ظلم و ستم قرار گرفته اند.
دوم آنکه صهیونیست ها برای تشکیل دولت اسرائیل در منطقه فلسطین، با کشور بدون ملّت مواجه نبودند. بلکه آنها می بایست دست به عملیات قتل عام و کشتار جمعی بزنند تا با کم کردن جمعیت عرب های مسلمان به وسیل کشتار و مهاجرت اجباری آنان، توازن جمعیتی را به نفع خود تغییر دهند.
و امروز نتیجه بزرگنمایی کشتار یهودیان در جنگ جهانی دوم را در فلسطین می بینیم که گویی به خاطر ظلم و ستمی که ادعا می کنند در جنگ جهانی دوم بر هم کیشانشان رفته، بزرگ ترین بی رحمی ها و خون ریزی ها را نیز توجیه می کنند. فقط در جنگ اول اعراب و اسرائیل که به جنگ 1948 معروف شده است، بیش از 500 آبادی، روستا و شهر با نظاره گری آمریکا و اروپا با خاک یکسان شدند. یعنی حدود یک میلیون نفر از فلسطینی ها در مدت کوتاه جنگ اول اعراب و اسرائیل، قتل عام و یا آواره شدند.
در راستای تبلیغات و دروغ پردازی های صهیونیست ها، «آبراهام هرشل»74 در کتاب خود تحت عنوان «اسرائیل، انعکاسی از جاودانگی»75 چنین می نویسد:
«دولت اسرائیل، پاسخ خدا به آشویتس است.»
و یا پروفسور «موشه زیمرمن» رئیس گروه مطالعات آلمانی در دانشگاه عبری اورشلیم و کارشناس مطالعات نازیسم، در روزنامه اورشلیم مورخه 28 آوریل 1995 این گونه آورده است:
«بهتر است بگوئیم که هولوکاست، توجیه اصلی تأسیس دولت اسرائیل است.»76
2- فراهم آوردن امکان مهاجرت وسیع یهودیان اروپا و بلکه یهودیان جهان به سرزمین اشغالی
پس از پایان جنگ جهانی اوّل استقلال فلسطین از امپراطوری عثمانی اعلام شد و سرزمین فلسطین رسماً به مستعمر انگلیس تبدیل شد. اندکی بعد استعمار انگلیس با تشکیل دولت یهودی در فلسطین موافقت کرد. از این به بعد سیاست هماهنگ استعمارگران و صهیونیست ها این گونه شکل گرفت که با اجرای برنامه های تبلیغی و برانگیختن یهودیان، آنان را از سراسر جهان به اسرائیل بکشانند تا از یک سو با انتقال یهودیان جهان به فلسطین و از طرف دیگر با کشتار و بیرون راندن اعراب مسلمان فلسطینی از وطن آباء و اجدادی خود، در راه حفظ سلطه خویش بر دنیا و همچنین تحکیم و تثبیت پایه های دولت اسرائیل قدم بردارند. اما گذشت زمان نشان داد که کار به این سادگی ها هم نبود چرا که یهودیان کشورهای مختلف ریشه در آن کشورها داشتند و به سادگی حاضر نبودند از وطن خود دل کنده و به کشوری دیگر مهاجرت کنند. پس در این مرحله تبلیغات بر روی مسائلی همچون هولوکاست، یهودآزاری و یهودستیزی و در بعضی از مواقع حتّی اقدام برای این امور در دستور کار مهره گردانان اصلی قرار گرفت.
به این تعبیر «دیوید بن گوریون» اولین نخست وزیر رژیم صهیونیستی توجه کنید: «اگر قدرت داشتم؛ عده ای یهودی را به کشورهای مختلف می فرستادم تا یهودآزاری را تعمّداً به وجود آورند.»77
وی در جای دیگر می گوید:
«من از اعتراف بدین نکته شرم ندارم که اگر قدرت می داشتم چنان که آرزویش را دارم گروهی از جوانان کاری و پرانرژی را جدا می کردم، جوانان هوشمند، شایسته و فداکار نسبت به آرمان ما و مشتاق و آرزومند کمک به رهایی یهودیان، آنوقت این جوانان را به ممالکی می فرستادم که یهودیانشان غرق در خودخواهی گناه آلوده اند. وظیف این جوانان این بود که خود را غیر یهودی جلوه دهند... و یهودیان را با شعارهای ضد یهود به ستوه آورند. شعارهایی مانند: یهودی قاتل، یهودی برگرد به فلسطین... من قول می دهم که نتیج کار، از لحاظ مهاجرت هزاران بار بیش از نتایج موعظ هزاران فرستاده ای می بود که در گوش های ناشنوا خوانده اند.»78
البته نباید از این سخنان تعجّب کرد چرا که هدف، تحقق پروژه مشترک استعمار - صهیونیسم بود نه نجات جان یهودیانی که بنا به ادعای آنها تحت آزار بودند.
با توجه به این تحلیل می توان گفت؛ تبلیغات بر روی هولوکاست یا همان کشتار 6 میلیون یهودی در اتاق های گاز اردوگاه های ارتش نازی، می توانست کمک شایانی به تحقق این هدف کند و همین طور هم شد و این مسئله به عنوان بزرگ ترین حرب تبلیغاتی همواره مورد تأکید قرار گرفت تا بتواند این احساس را در یهودیان کشورهای اروپایی و سایر نقاط جهان ایجاد کند که آنها همواره در معرض تهدید و فشار هستند و تنها راه نجاتشان مهاجرت به اسرائیل است.
پس استراتژی و سیاست، مهاجرت یهودیان است به کشور جعلی اسرائیل؛ و مسایل دیگر بهانه ای بیش نیست و از این روست که سردمداران صهیونیسم، وظیفه خود را نجات جان یهودیانی که به اصطلاح تحت آزار و شکنجه بودند نمی دانند.
سخنان «بن گوریون» در هفتم دسامبر 1983 در جمع رهبران حزب کارگر رژیم صهیونیستی به خوبی گویای این مطلب است:
«اگر من بدانم که تمام کودکان یهودی آلمان را از راه بردن آنها به انگلیس می توانم نجات دهم و یا اینکه تنها نیمی از آنان را می توانم به سرزمین اسرائیل منتقل کنم، به یقین راه دوم را بر می گزینم؛ زیرا ما نباید تنها به فکر جان این کودکان باشیم، بلکه باید در اندیش تاریخ ملّت یهود باشیم.»79
و یا به تعبیر «یوری ایوانف» در کتاب صهیونیسم: «در جریان جنایات نازی ها بر ضد یهود، هدف اصلی صهیونیست ها، نجات جان هم کیشان خود نبود، بلکه هدف آنها تنها افزایش تعداد یهودیان مهاجر به فلسطین بوده است.»80
3- گرفتن غرامت های سنگین از آلمان از سال 1952 به انحاء مختلف و ادامه آن تا ...
پیش از این در فصل سوم گفتاری از ناهوم گلدمن رئیس کنگره جهانی یهود که روژه گارودی آن را نقل کرده بود آوردیم. او در پاسخ سؤال گارودی دربار تعداد کشته شدگان واقعه هولوکاست گفته بود: هیچ سندی در مورد شش میلیون قربانی وجود ندارد، بلکه من این رقم را برای آنکه مقدار بیشتری غرامت بگیرم، تعیین کردم.
در بحث غرامت دو مسئله مطرح است: 1- غرامت به بازماندگان قربانیان واقعه هولوکاست 2-غرامت به دولت اسرائیل
دومی اگر چه عجیب به نظر می رسد ولی بسیار با اهمیت تر و کلان تر از اولی است. این غرامت ها آ ن قدر مهم و مورد نیاز دولت صهیونیستی بود که اهمیت به چنگ آوردن آن برای سران صهیونیستی را می توان در بیان «بن گوریون» خطاب به گلدمن (مجری طرح) دریافت. وی می گوید:
«تو و من این سعادت را داشته ایم که دو معجزه را تجربه کنیم، ایجاد دولت اسرائیل و امضای توافقنامه با آلمان. من مسئول اولی بودم و تو مسئول دومی»
گلدمن به عنوان فعال اصلی در تحقق این طرح می گوید:
«هدف از این افسانه سازی ها و دروغ پردازی ها صرفاً گرفتن غرامت برای قربانیان جنگ نبود. بلکه هدف از آن تهیّه بودج لازم در جهت پایه ریزی حکومتی بود که کوچک ترین حقی در این رابطه نداشت زیرا زمانی که این جنایات انجام شد چنین دولتی وجود خارجی نداشت. اما از این مسئله برای فراهم آوردن تسلیحات لازم برای جنایات جدید بهره گرفت.»
اکنون بپردازیم به غرامت های پرداختی آلمان:
اسرائیل به محض آن که به عنوان یک دولت انسجام یافت خود را نمایند هم یهودیان جهان قلمداد کرد و با این ادعا توانست قراردادهای متعددی با دولت فدرال آلمان منعقد کند که به قراردادهای پرداخت غرامت به زیان دیدگان از حکومت نازی معروف است. نخستین این قراردادها که تحت فشار ایالات متحد آمریکا تنظیم گردید (1952) دولت آلمان را متعهد می کرد که مبلغ 5/3 میلیارد مارک (معادل 288 میلیارد دلار) به اسرائیل بپردازد که این مبلغ می بایست به مصرف خرید کالا و خدمات از آلمان برسد و به دنبال آن در سال 1954 قرارداد دیگری به امضای طرفین رسید که به موجب آن دولت آلمان تعهد کرد که غرامت شخصی به قربانیان حکومت نازی پرداخت کند. این پرداخت ها همچنان ادامه دارد و مبلغ آن، تنها در فاصل سالهای 1975 تا 1981 به 8/2 میلیارد دلار رسید. گذشته از این، دولت آلمان به اسرائیل اجازه داد تا اوراق مالی (اوراق قرضه) خود را در بازار پولی آلمان به فروش برساند و نیز اتباع و شرکت های آلمانی را به سرمایه گذاری در قلمرو اسرائیل تشویق نمود. در همین زمینه دولت اسرائیل مدّعی شد که تمام سپرده های بانکی یهودیان در بانکهای اروپا و به ویژه سوئیس، که صاحبان آن ها فوت کرده و سپرده هایشان در بانک ها بدون مطالبه باقی مانده بود باید به آن دولت پرداخت شود و از این طریق نیز 900 میلیون دلار دریافت کرد و در مجموع، چنان که «کلاوس کنیکل» وزیر خارج آلمان در ماه مه 1996 اعلام نمود که کمک های آلمان به اسرائیل تا سال 1996 بالغ بر 79 میلیارد مارک (معادل 60 میلیارد دلار) شده است81. حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظّم انقلاب در سخنانی در همایش بین المللی «رسانه های جهان در حمایت از انتفاضه فلسطین»، مبلغ خسارت پرداختی دولت آلمان به یهودیها را تا آن تاریخ (بهمن ماه 1380) 150 میلیارد مارک برشمردند.
در همین زمان هم مشکل طلاهای آلمان که هزاران تن است و در بانک های انگلیس نگهداری می شود حل نشده است و سود آن به تشکلهای یهودی پرداخت می شود.82
بعضی از محققین دلایل و انگیزه های دیگری را هم برای بزرگنمایی هولوکاست مطرح کرده اند که به دلیل رعایت اختصار از برشمردن آنها صرف نظر کرده و به همین 83 مورد که از اهمیت بیشتری برخوردار بودند بسنده می کنیم.
خاتمه
گنـــه کرد در بلخ آهنــگری به شوشتر زدند گردن مسگری
بعد از بیان تردیدها، اشکالات، تناقضات و ابهامات فراوانی که پیرامون هولوکاست وجود دارد، باید گفت: «اگر آن ها (غربی ها) راست می گویند که در جنگ جهانی دوم شش میلیون یهودی را در کوره های آدم سوزی سوزانده اند و براین ادعای خود اصرار دارند و هر کس را که منکر این ادعا شود محاکمه و زندانی و مجازات می کنند، پس چرا مردم فلسطین باید تقاص این کار را پس دهند. چرا می خواهند با جنگ و خونریزی حکومتی جعلی را در سرزمین فلسطین حاکم کنند. پیشنهاد ما این است: اگر شما جنایت کردید قطعه ای از خاک خودتان از اروپا و آمریکا و کانادا را در اختیار این ها قرار دهید تا برای خود کشور تشکیل دهند و ملّت ایران نیز در این صورت دیگر هیچ اعتراضی نخواهد کرد و در روز قدس هیچ تظاهراتی نخواهد داشت و از تصمیم شما حمایت می کند.»84