پس از ۵۰ سال از ویرانى دو شهر «ناگازاکى» و «هیروشیما» در جنگ جهانى دوم، کتابى در «نیویورک» انتشار یافت که حقایق درباره تصمیم به استفاده از بمب اتم توسط ایالات متحده را افشا مى کند؛ تصمیمى که داراى تأثیرات ماندگارى در تاریخ بشریت بود.
کتاب «تصمیم به استفاده از بمب اتم و خلق یک افسانه آمریکایى» به قلم Gar Alperovitz نوشته شده است. «آلپیروویتز» تاریخدان و مدتها کارمند وزارت امورخارجه ایالات متحده بوده است. کتاب مزبور نشان مى دهد که روایت رسمى دولت ایالات متحده ازدلیل استفاده از بمب اتم به طور کامل جعلى و دروغ بوده است و دستگاههاى دولتى براى زنده نگهداشتن این دروغ، آگاهانه افکار عمومى را به بیراهه برده اند.
طبق روایت رسمى، براى کوتاه کردن زمان جنگ و جلوگیرى از کشتار بیشتر، استفاده از بمب اتم ناگزیر بدون استفاده از بمب اتم، ایالات متحده براى فیصله بخشى به جنگ مجبور به اشغال ژاپن بوده است. سخنگویان دولت ایالات متحده بارها ادعا کرده اند که اشغال نظامى، مساوى بود با جان یک میلیون سرباز آمریکایى و دو میلیون ژاپنى.
آلپیروویتز در کتاب خود نشان مى دهد که تصمیم استفاده از بمب اتم، نه یک تصمیم نظامى، که یک تصمیم سیاسى بوده است، و استفاده از این بمب ها نه تنها طول عمر جنگ را کوتاه نکرد که به مدت آن افزود. «هرى ترومن» و مشاوران نزدیک او معتقد بودند که بمب اتم، یک «کارت» برنده در دستان آنها در مبارزه با اتحاد شوروى است. به طور مثال، ایالات متحده به عنوان تنها کشور صاحب بمب اتم قادر مى شد تا بر روند تحولات سیاسى اروپاى شرقى تأثیر بگذارد و جلوى پیشرفت کمونیسم در آسیا را سد کند.
ژاپن آماده تسلیم
سابقه تاریخى تصمیم ایالات متحده براى دستیابى به بمب اتم به اشارات دانشمندان این کشور مبنى بر قصد آلمان هیتلرى براى تهیه اینگونه بمب ها مربوط مى شود. «آلبرت اینشتن» در نامه اى به «فرانکلین روزولت» نوشت: فکر تهدید اتمى جهان به وسیله آلمان هیتلرى، محرک کافى در دستیابى ما به بمب اتم است، هر چقدر هم که تأثیرات آن نفرت انگیز باشد.
در اجلاس «یالتا» در سال ۱۹۴۵ بمب اتم یک طرح تحقیقاتى بود. و هیچ کس نمى دانست که آیا این بمب عمل خواهد کرد یا نه. و اصولاً به مخیله روزولت خطور نکرده بود که از آن استفاده کند. به تصور روزولت در صورتى که آلمانى ها داراى چنین سلاحى باشند، داشتن این بمب به مثابه ابزارى براى ترساندن آلمان نازى مى بود.
سندى که نشان مى دهد روزولت و چرچیل قصد استفاده از بمب اتم را نداشته اند، اجلاس یالتا در سال ۱۹۴۵ است. این دو اعتقاد راسخ داشتند که اعلام جنگ اتحاد شوروى علیه ژاپن براى پایان سریعتر جنگ در اقیانوس آرام ضرورى است. این دو تلاش کردند تا استالین را متقاعد کنند. البته اتحاد شوروى قول داده بود که ۹۰ روز بعد از تسلیم آلمان هیتلرى به جنگ علیه ژاپن برود.
باید تأکید کرد که اعلام جنگ اتحادشوروى علیه ژاپن به عنوان عامل اصلى در نتیجه جنگ به شمار مى رفت. چرا؟ دستگاه جاسوسى ایالات متحده موفق به کشف رمز مخفى سیستم رادیویى دولت ژاپن شده بود و بدین وسیله، تقریباً تمامى ارتباطات نظامى و سیاسى آنها را شنود مى کرد.
به همین علت، در سال ،۱۹۴۴ ایالات متحده مطلع شد که دولت ژاپن از سفیر خود در اتحاد شوروى خواسته بود تا از مسکو سؤال کند آیا آنها مایل هستند تا به برقرارى صلح کمک کنند یا خیر.
آمریکایى ها مى دانستند که ژاپن از توانایى لازم براى اجراى عملیات جنگى تهاجمى برخوردار نیست، و رهبران ژاپن نیز مى دانستند که شانسى براى پیروز شدن در این جنگ ندارند. با وجود این براى سیاستمداران ژاپنى مشکل بود تا فرماندهان مرتجع ارتش را قانع کنند که تنها راه، تسلیم است.
اما آمریکایى ها هم این را مى دانستند که چنانچه نیروى متفقین اجازه ندهد که امپراتور در مسند خود باقى بماند، فرماندهان ارتش ژاپن نیز زیر بار تسلیم نخواهند رفت.
در مارس ،۱۹۴۵ سه امکان تعیین کننده براى آنکه ژاپن وادار به امضاى قرارداد صلح شود، وجود داشت: ۱- پیروزى بر آلمان نازى ۲- اعلام جنگ اتحاد شوروى به ژاپن ۳- دادن تضمین به ژاپنى ها مبنى بر حفظ جایگاه امپراتور.
از طریق شنود مکاتبات رادیویى میان توکیو و سفارت ژاپن در مسکو معلوم شده بود که ژاپنى ها تلاش داشتند بدانند آیا اتحاد شوروى پیمان عدم تجاوز میان دو کشور را که در ۱۹۴۱ امضا شده بود، تمدید خواهد کرد.
اتحاد شوروى عدم تمدید پیمان فوق را یک هفته قبل از مرگ روزولت در آوریل ۱۹۴۵ به ژاپن اعلام کرد. لذا ژاپنى ها فهمیدند که بهترین اقدامى که مى توانستند به نتیجه آن امید ببندند، قانع کردن اتحاد شوروى به عدم اعلام جنگ به ژاپن است.
هیچ تردیدى وجود ندارد که دولت آمریکا آگاه بود که ژاپنى ها در مورد امکان نگهدارى امپراتورى منتظر جواب هستند. به طور مثال در یکى از شنودها، میان «توجو» وزیر خارجه با سفیر ژاپن در مسکو در جولاى ۱۹۴۵ آمده بود: «(شرط) تسلیم بى قید و شرط تنها مانع برقرارى صلح است».
برترى طلبى ترومن
فضاى همکارى هاى کم و بیش دوستانه میان اتحاد شوروى و ایالات متحده که میان استالین و روزولت بوجود آمده بود، با مرگ روزولت و به قدرت رسیدن هرى ترومن پایان یافت.
ترومن، نماینده گرایش تند سنتى مخالف کمونیسم بود که همیشه نقش مسلط را در سیاست داخلى و خارجى ایالات متحده آمریکا بر عهده داشت.
نه چرچیل و نه استالین تا قبل از رئیس جمهور شدن ترومن با وى ملاقات نکرده بودند، لذا طبیعتاً مى خواستند هر چه زودتر ترتیب یک ملاقات با وى را بدهند؛ هم براى تأیید توافقات زمان روزولت، و هم تصمیم گیرى حول یکسرى مسائل مهم، از جمله پرداخت خسارات جنگ از طرف آلمان.
در اجلاس یالتا توافق شده بود که آلمان حدوداً ۲۰ میلیارد دلار به عنوان خسارت جنگى پرداخت کند، قرار بود که نیمى از این مبلغ به اتحاد شوروى پرداخت شود. ولى این توافقى، زبانى بود که حالا باید دقیق شده و رسمیت مى یافت.
ترومن در مقام معاون ریاست جمهورى از پروژه بمب اتم مطلع نشده بود. حال، او به عنوان رئیس جمهور نه تنها فهمیده بود که ایالات متحده صاحب مخرب ترین سلاح تاریخ بشریت شده است، بلکه خواهد توانست از آن براى تثبیت هژمونى خود بر سیاست جهانى نیز استفاده کند.
در بهار ۱۹۴۳، وزارت خارجه آمریکا نقشه کنترل بر ذخایر اورانیوم جهان را آغاز کرد، در سال ۱۹۴۴ ایالات متحده و انگلیس، یک سازمان مخفى براى به انحصار درآوردن تمامى مواد اولیه لازم جهت ساخت بمب اتم را تأسیس کردند. اتحاد شوروى «نباید با دستیابى به این مواد اولیه اقدام به ساختن بمب اتم بکند». ایالات متحده و انگلیس بایستى بر روى کل تکنولوژى هسته اى کنترل مطلق داشته باشند.
بحث استفاده از بمب اتم در یک کمیته مخفى انجام شد. یکى از اعضاى این کمیته، دانشمندى به نام «جیمز بى کونانت» بود که مخترع گاز سمى در جنگ جهانى اول بود. او مشاور «علمى» در دولت ایالات متحده بود و بعدها به مقام ریاست دانشگاه «هاروارد» منصوب شد.
کونانت معتقد بود براى ساخت بمب اتم، وجود یک کارخانه با تعداد زیادى کارگر و خانه هاى کارگرى در کنار آن بسیار مهم است. ترومن با این پیشنهاد هیچگونه مخالفتى نداشت.
ترومن سریعاً یک تصمیم مهم اتخاذ کرد. ملاقات با استالین تا زمان آزمایش بمب اتم مى باید به تعویق افتد. اگر آزمایش بمب اتم با موفقیت همراه نمى شد ایالات متحده باید استالین را براى اعلام جنگ به ژاپن تحت فشار قرار مى داد و اگر آزمایش بمب موفقیت آمیز بود، ترومن مى توانست به اتحاد شوروى «شرایطى را دیکته» کند.
همزمان دستور داده شد تا هر چه سریعتر بمب آماده شود. «رابرت اوپنهایمر» یکى از اصلى ترین دانشمندان در تولید بمب نوشت: «بعد از پیروزى بر آلمان، ما هرگز به این شدت کار نکرده بودیم». این در شرایطى بود که ادعا مى شد باید بمب اتم را قبل از دستیابى آلمان نازى به آن تهیه کرد.
طى این دوران، وضعیت ژاپن روز به روز ناامید کننده تر مى شد، و آمریکایى ها نیز این را مى دانستند. تقریباً هم زمان، فرماندهان ارتش ایالات متحده معتقد بودند که کار ژاپن تمام است و تنها چیزى که لازم است، اعلان جنگ اتحاد شوروى و تضمین حفظ امپراتورى به ژاپنى هاست.
حقیقت جالب توجه اینجاست که تقریباً همه فرماندهان نظامى ایالات متحده بدون استثنا مخالف بمباران اتمى اهداف غیر نظامى و اکثریت آنها معتقد بودند که اصولاً نباید از این سلاح استفاده کرد.
ترومن تسلیم ژاپن را غیر ممکن کرد
وقتى که ترومن و وزیر خارجه اش «جیمز برنز» به پتسدام پرواز کردند، با خود طرح اولیه یک بیانیه را به همراه داشتند. در پارگراف ۱۲ این بیانیه تعهد داده شده بود که ژاپن نظام سلطنتى را حفظ خواهد کرد. ترومن و بایرنز این تعهد را در پاراگراف خط زدند.
طبق نظر آلپیروویتز، ترومن و برنز با این اقدام خود «تنها آلترناتیوى (به جز اعلام جنگ اتحاد شوروى) که به تسلیم ژاپن مى انجامید را نابود کردند».
ترومن و برنز با یک روش بسیار ساده، راه اعلام جنگ اتحاد شوروى به ژاپن را سد کردند. بر اساس پیمان یالتا، اعلان جنگ استالین به ژاپن منوط بود به حل یک رشته اختلافات نه چندان پیچیده میان اتحاد شوروى و رژیم «چیان کاى چک» در چین، از جمله تعیین خط مرزى میان چین و مغولستان. براى استالین مشخص بود که ایالات متحده به عنوان ارباب چیان کاى چک به راحتى مى توانست یک راه حل سریع براى این مسأله پیدا کند.
برنز ترتیبى داده بود تا مذاکرات «ک و سونگ» سفیر چین در «مسکو» با مقامات اتحاد شوروى آنقدر به درازا کشیده شود تا قبل از اعلام جنگ اتحاد شوروى به ژاپن، ایالات متحده بمب اتمى خود را آزمایش کند. با این روش، آنها مى توانستند ادعا کنند که بمباران اتمى ژاپن براى پایان دادن به جنگ ضرورى بود.
آلپیروویتز نشان مى دهد که صرفنظر از تلاشهاى متعدد ژاپن براى عقد صلح، ترومن قبل از ملاقات در پتسدام، تصمیم خود را براى بمباران اتمى ژاپن گرفته بود.
بمب اتم و آلمان
در تاریخ ۱۶ جولاى ،۱۹۴۵ ترومن باخبر شد که آزمایش اتمى ایالات متحده با موفقیت همراه بوده است. به اعتقاد چرچیل، روز بعد، این مسأله باعث سخت شدن موضع ترومن در ملاقاتش با استالین شد. از جمله، ترومن از پذیرش توافقات زمان روزولت در مورد پرداخت خسارات جنگى از طرف آلمان خوددارى کرد.
این برخورد مى توانست تأثیرات خیلى بزرگى را در آینده به همراه داشته باشد. ترومن گفت: مسأله خسارات جنگى به طور جداگانه از طرف خود کشورهاى متفق و با توجه به مناطقى که به تصرف در آورده اند حل خواهد شد. به اعتقاد آلپیروویتز، این موضع در عمل به معناى رها کردن «قاعده در نظر گرفتن آلمان به عنوان یک اقتصاد واحد، که باید به وسیله چهار کشور متفق اتحاد شوروى، انگلیس، فرانسه و ایالات متحده مدیریت شود» بود.
بنابراین، این، مدعا که گفته مى شود نخستین گام در تقسیم کشور آلمان و تأثیرات بعدى آن با آزمایش و بکارگیرى بمب اتم برداشته شد، گزافه گویى نیست. طبق نظر «پى ام اس بلاکت»، دانشمند فیزیک هسته اى انگلیس، بمباران اتمى هیروشیما و ناگازاکى «آخرین اقدام نظامى در جنگ جهانى دوم نبود، بلکه گام مهمى در آغاز دیپلماسى جنگ سرد بر علیه اتحاد شوروى بود».
باید مجدداً تأکید کنیم که فرماندهان نظامى ایالات متحده معتقد بودند که بمباران اتمى ژاپن کاملاً بى معنى است. حتى ژنرال «دوگلاس مک آرتور» وقتى که از طرح بمباران اتمى ژاپن مطلع شد، با آن مخالفت کرد. در ضمن، ژنرال «کورتیس لى ماى» ژنرال مرتجعى که معتقد بود با بمباران کره شمالى، این کشور را باید به پارکینگ ماشین تبدیل کرد و ویتنام را با بمباران به دوران سنگى عقب برد، در سال ،۱۹۴۵ حداقل دو بار گفت«بمباران اتمى ژاپن هیچ ارتباطى با پایان جنگ نداشت».
حقیقت این است که تأثیرات بعدى که استفاده از بمب اتم بر جاى گذاشت، در تضاد کامل با ادعاهایى بود که در مورد ضرورت کوتاه کردن جنگ گفته شد، چرا که جنگ علیه ژاپن در مه ۱۹۴۵و همزمان با تسلیم آلمان مى توانست پایان یابد. اما اشتیاق دولت ترومن در استفاده عملى از بمب اتم باعث شد تا جنگ تا ماه آگوست ادامه یابد.
اوج نیرنگ و دورویى ترومن و برنز در جریان امضا قرارداد تسلیم ژاپن که چند روز بعد از بمباران اتمى این کشور انجام شد افشا گردید. یک ماده از این قطعنامه، حق ژاپن در حفظ نظام سلطنتى را به رسمیت مى شناخت. همان ماده اى که ترومن و بایرنز تا قبل از بمباران اتمى ژاپن با آن مخالفت کرده و عملاً امکان توافق ژاپن با قطعنامه تسلیم را از میان برده بودند.
«هریسون بولدوین» تاریخدان آمریکایى بعدها نوشت:«ابتدا، ما شرط تسلیم بى قید و شرط را در قطعنامه گنجاندیم، بعد بمب اتمى را بر سرشان رها و سپس، یک قطعنامه تسلیم با قید و شرط را با آنها امضا کردیم».
بعد از جنگ، ترومن بارها ادعا کرد که در هیروشیما و ناگازاکى «پایگاههاى نظامى» وجود داشته است، که ادعاى سخیفى کرد: یک نکته عجیب و غریب در کل این جریان آن است که در هیروشیما چند اسیر جنگى آمریکایى وجود داشتند و ایالات متحده نیز از وجود آنها باخبر بود. در میان ۲۰۰ هزار نفرى که از میان رفتند، تنها ۲۰ آمریکایى وجود داشتند. به هشت نفر از آنها در قبرستان سنت لویز در ایالت «میسورى» دفن شده اند و به روى سنگ قبر مشترک آنها تاریخ وفات ۶ آگوست ۱۹۴۵ نقش بسته است.
از آن زمان به بعد، یک حمله اتمى از جانب ایالات متحده همیشه محتمل بوده است. «دانیل السبرى» که در تهیه طرح حمله به ویتنام شرکت داشت ولى بعد از این سمت استعفا داد، توضیح مى دهد که ایالات متحده در ۳۲ مورد مختلف اتحاد شوروى و سایر کشورها از جمله ویتنام را به حمله اتمى و استفاده از بمب هیدروژنى تهدید کرده است. طبق توضیحات السبرى، اتحاد شوروى هرگز ایالات متحده را تهدید به استفاده از تسلیحات اتمى نکرد.
کتاب آلپیروویتز یکى از مهم ترین منابعى است که طى سالهاى اخیر انتشار یافته است. این کتاب توضیح مى دهد که چرا دولت ایالات متحده قریب ۵۰ سال به مردم خود دروغ گفت. این کتاب، حقیقت را آشکار مى کند؛ حقیقتى که همه ما مى دانیم در عمل کالایى است که هیچگونه ارزش داد و ستد ندارد.
و تروریسم اتمى آمریکا ادامه دارد
از سال ۱۹۴۵به این طرف، ما شاهد تغییرى در تلاش آمریکا براى دیکته کردن شرایط خود بر جهان با استفاده از تهدید اتمى نبوده ایم. با اینکه ایالات متحده پیمان منع گسترش سلاحهاى هسته اى را امضا کرده است و «بیل کلینتون» رئیس جمهور وقت از این پیمان به عنوان «گامى بلند به جلو»! نام برد، در صحراى نوادا یک آزمایش هسته اى انجام داد و پنچ آزمایش هسته اى دیگر را نیز در دستور کار خود دارد.
در حالى که ۱۴۴ کشور پیمان منع گسترش سلاحهاى اتمى را امضا کرده اند، تنها سه کشور از پذیرش آن خوددارى ورزیده اند. ایالات متحده از این مسأله سوءاستفاده کرده و عملاً پیمان منع گسترش سلاحهاى اتمى را مهمل مى داند!