نقش روحانیت پیچیدهتر، متناقض و نوسانی بود همین امر راه را برای تعبیر و تفسیرهای متضاد هموار ساخت. براون آنها را مشروطهخواه و الگار ضد شاه میداند اما ارجمند معتقد است روحانیان در آغاز «مشروطهخواه» و ضد شاه بودند اما در نهایت بسیاری از آنها طرفدار شاه و ضد مشروطه شدند.
بهترین راه رسیدن به یک دیدگاه هماهنگ آن است که روحانیت را با توجه به جناحها، دورهها و موضوعهای عمده (شاه و بیگانگان) بررسی کنیم. بسیاری و شاید اکثریت روحانیون، از مجتهدان رده بالا گرفته تا روحانیون درجه دوم و طلبههای جوان، منافعی در جانبداری از انقلاب داشتند. برخی از روحانیت برای حمایت از انقلاب خاصه در مراحل اولیه آن، دلایل ایدئولوژیکی و انگیزههای مادی داشت. یادمان باشد که در سالهای 1905 تا 1906 میلادی (1284-1285 شمسی) سه سالی میشد که مستمری روحانیون پرداخت نشده بود.
الگار میگوید: روحانیت دوره قاجار طی چند نسل بر سر موضوعهای گوناگون و از جمله نفوذ بیگانه در جامعه ایرانی با دولت مخالف بود. ارجمند معتقد است روحانیون زیادی بر آن بودند که مشروطه و مجلس موجب افزایش نفوذ بیگانه خواهد شد. سید عبدالله بهبهانی که تا اندازهای فرصتطلبانه عمل میکرد و محمدصادق طباطبایی که صمیمانه، مردمی و مردمگرا بود، نقش رهبری را در سه مورد بستنشینی در سالهای 1284 تا 1285 شمسی ایفا کردند.
«واعظان مردمی از جمله ملکالمتکلمین و سیدجمالالدین اصفهانی، در انجمنها فعالانه شرکت میکردند و در بسیج مردم مهارت زیادی داشتند.» در این زمینه به خصوص سیدجمالالدین نفوذ زیادی بر کلاهنمدیها و تودههای بازار داشت و به زبانی عامه فهم با آنها سخن میگفت، به همین سبب همگان او را دوست داشتند.»
بعد از کودتای سال 1287 و به توپ بستن مجلس، هر دو آنها به دستور محمدعلی شاه، سیدجمالالدین مسموم گردید و ملکالمتکلمین به همراه میرزا جهانگیرخان صوراصرافیل در باغشاه اعدام شد. در انقلاب مشروطیت دو بازیگر قدرتمند خارجی در عرصه سیاست بینالملل نیز دخالت داشتند. یکی انگلستان که نقش تابع را بازی میکرد و حمایتش از انقلاب در بهترین حالت ابهامآمیز و در بدترین حالت صریحا خصمانه بود. و دومی روسیه بود که در سرتاسر دوران انقلاب مشروطیت به مخالفت علنی با آن پرداخت و ضمن تهاجم شدید و گسترده انقلاب مشروطیت را به شکست کشانید.
سرانجام انقلاب مشروطیت به شکست انجامید چون بر اثر جابجایی سریع ائتلافها و فشار و مداخله خارجی در داخل کشور، بیثباتی حکمفرما شده بود. مجموعه پیچیده صورتبندی اجتماعی ایران و وابستگی تحمیل شده توسط نظام جهانی، هر دو در این بیثباتی دخالت داشتند. تحلیل پیشین ما در مورد نیروهای اجتماعی درگیر در انقلاب، نشانگر اهمیت تلاشهایی است که به منظور ایجاد ائتلاف پویای جبهه مخالف و نوسانهای در حال تغییر مبارزه در راه جذب قلبها و مغزهای فعالترین طبقههای اجتماعی صورت میگرفت. برهم خوردن ائتلاف و نقطههای عطف کلیدی در انقلاب فرآیند مزبور را برجستهتر میکنند.
پس از شکست انقلاب مشروطیت اما به عنوان یک جنبش انقلابی و خواهان برهم زدن موازنه قدرت جامعه ایرانی در تاریخ ثبت گردید. اما به جای انقلاب بورژوایی که رهبریاش با طبقه بازرگان باشد با یک انقلاب مردمی با شرکت طبقههای متعدد پیشهوران، بازرگانان، روحانیان مخالف دربار، کارگران و طبقههای پایین شهری روبرو هستیم. نهادهایی که ایجاد کردند مجلس، قانون اساسی و مشروطیت، انجمنها، اتحادیههای کارگری همه در تاریخ ایران تازگی داشتند وسایلی که برای مبارزه در اختیار گرفتند (اعتصاب عمومی، تظاهرات تودهای، بستنشینی و در صورت لزوم دفاع مسلحانه از حقوق خود) نیز انطباق روشهای ایرانی شیوههای جدید مبارزه اجتماعی بود که همگی مصممانه، جدی و پرشور بودند.
انقلاب شکست خورد زیرا ائتلافی که در انقلاب شکل گرفت مدام در حال تغییر بود و شکنندگی داشت، آنچنان که به هم چسباندن طیف ائتلافیها از نظر سیاسی و ایدئولوژیکی دشوار مینمود و این در ساختار طبقاتیای ریشه داشت که از غرب تأثیر میگرفت و این تأثیر نیز به جای آنکه همگرا باشد بیشتر حالت واگرایانه داشت. طبقه متوسط کلیدی و گروههای نخبگان در ائتلاف متزلزل نشان میدادند و خود را در معرض تهدید سرکردگی طبقههای پایین میدیدند (تهدیدی که هرگز تحقق نیافت). بعد از پیان یافتن ائتلاف مشروطهخواهان مخالف سلطنت کسانی که نهایتا ضامن وابستگی ایران بودند گام پیش نهادند و با مداخله خود به حفظ نظام استبدادی و سرکوب نهضت مردمی پرداختند.
در آخرین سالهای حکومت قاجاریه، بعد از تمام شدن و بسته شدن دومین دوره مجلس شورای ملی و چند سال فترت، تأثیرات جنگ جهانی اول را به مدت چهار سال در تاریخ تحولات ایران شاهدیم. از مسائل بعد از پایان جنگ جهانی اول و قبل از کودتای سوم اسفند، به چند واقعه و تحول سیاسی میتوان اشاره کرد، از جمله:
1- نهضت میرزا کوچکخان جنگلی در گیلان
2- قیام شیخ محمد خیابانی در آذربایجان
3- حرکت کلنل محمدتقی خان پسیان در خراسان
نهضت میرزا کوچکخان جنگلی
میرزا کوچکخان انقلاب را یگانه راه علاج و نجات قطعی ملت ایران از مشکلات موجود میدانست، اما نهضتش به نهضت گسترده تبدیل نشد، چرا که بلشویکها و اطرافیانش به او خیانت کردند، او در رشت قیام کرد و در نهایت توانست جمهوری گیلان را تاسیس و مدتی در آنجا حکومت کند، با حمله قوای دولتی، قیام جنگل شکست خورد و میرزا نیز در تنهایی و غربت در قلب جنگلهای شمال به شهادت رسید.
قیام شیخ محمد خیابانی:
خیابانی، نماینده مردم تبریز در مجلس شورای ملی بود، که حزب دمکراتیک ملی آذربایجان را تاسیس کرد. او روزنامه تجدد را به راه انداخت و بعد از چندی تبریز را اشغال کرد.
وی معتقد بود که حکومتهای محلی باید در مقابل استبداد حکومت مرکزی، از خود دفاع کنند. او آذربایجان را آزادستان نامید. سرانجام، مخبرالدوله برای سرکوب قیام به آذربایجان فرستاده شد و او در نهایت موفق شد خیابانی را شکست دهد و به قتل برساند.
شیخ محمد خیابانی، روحانی آزادیخواهی بود که البته در عقاید سیاسی خود کمی افراط میکرد، اما به هر حال در ظاهر آدم خوشنیت و صادقی بود و جانش را بر سر عقاید خود گذاشت قیام خیابانی نیز به قیامی سراسری و با پشتوانه مردمی تبدیل نشد.
حرکت کلنل محمدتقیخان پسیان:
حرکت محلی دیگر را کلنل ژاندارمری محمدتقی پسیان در خراسان صورت داد، که حتی تا تسلط بر مشهد پیش رفت ولی به سبب بیتجربگی کلنل و عدم پایداری یارانش و دخالت بیگانگان با کشته شدن کلنل، قضیه خاتمه یافت.
آنچه درباره این سه حرکت (یعنی حرکت گیلان، آذربایجان و خراسان) باید گفت، این است که جنبه محلی این حرکتها غالب بوده است و سردمداران آن به علت اینکه از اصلاح حکومت در مرکز مایوس بودهاند، دست به نوع حرکت انفرادی و منطقهای زدهاند و قصد اصلاح و یا راه انداختن انقلاب را در یک قسمت از ایران داشتهاند که با نوعی خودمختاری محلی هم همراه بوده است. البته این به یک معنا قطعه قطعه شدن و تضعیف حاکمیت کلی کشور هم محسوب میشده است. شاید هم از دیدگاه رهبران نسبتا جوان و پرشور این حرکتها به علت فساد حکومت مرکزی راه دیگری برای اصلاح به نظر نمیآمده است.