شهیندخت مولاوردی
در میان مجموعه تحولاتی که طی دو دهه گذشته جامعهایران را صورت و سیرتی متفاوت بخشیده است، تحولات مربوط به زنان بسیار مهم و تاثیرگذار بوده است. پس از پیروزی انقلاب اسلامی وضعیت زنان ایرانی در مقایسه با گذشته و همچنین با بسیاری از کشورهایاسلامی و غیراسلامی تغییر قابل توجهی یافته است. مسلماً در این مدت فاصلهما با گذشته زیاد شده است. اما هنوز باید زمینههای فراوانی مهیا شود تا همه زنان بتوانند به عنوان شرکای مساوی مردان گامهای اساسی در مسیر توسعه پایدار کشور بردارند. بیتردید یکی از جدیترین مباحث اجتماعی ایران ظرف سالهای اخیر، مشکلات و مسائل زنان بوده است. به طورکلی تامین حقوق زنان و ایجاد برابری جنسیتی میان زن و مرد یکی از عرصههای جدی فعالیتهای اجتماعی و اصلاحات در سطح جهان است، چرا که تبعیض علیه زنان پدیدهای است جهانی، فرافرهنگی و فراتمدنی که عملاً در تمامی جوامعی بشری، علیرغم تفاوت در مذهب، جریان دارد و به جرات میتوان گفت که کفه ترازوی عدالت در حالحاضر در هیچ جامعهای متوازن نیست و از آنجایی که بهبود وضعیت زنان مستلزم تغییر و تحول در بسیاری از باورها، عادات، هنجارها و مناسبات اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی میباشد، لذا تامین حقوق زنان و رفع کلیه اشکال تبعیض علیه زنان یک روند کند بوده و رسیدن به وضعیت مطلوب نیاز به گذر زمان دارد. اگر دوران اصلاحات را به یک معنا جنبشی در نقد وضعیت موجود مناسبات حاکم اجتماعی و ایجاد یک فضای فرهنگی و سیاسی مناسب پس از حماسه دومخرداد که دو گروه زنان و جوانان در خلق آن نقش انکارناپذیر و بهسزایی داشتند. بدانیم، مجموعه فعالیتها و پیشرفتهای زنان در حوزههای گوناگون و متنوع حاکی از تقویت روحیه خودباوری و اعتماد به نفس در جامعه زنان در این دوره است. امروزه حضور و نقشآفرینی زنان در عرصههای مختلف از یک سو اجتنابناپذیر بوده و از سوی دیگر تازگی، پویایی و غیرمترقبهبودن این حضور، ابتکار عمل را حتی از دست تصمیمگیران و دستاندرکاران ربوده است تا جایی که دیگر نمیشود به زنان فقط تا سطح گرمبودن تنور انتخابات اجازه پیشروی داد و از آنان فقط به عنوان سیاهی لشگر بهره جست. به بیانی دیگر پرداختن به مسائل زنان نیازمند نگرشی نو در تمامی سطوح جامعه است و گشودن عرصههای جدید و پاسخگویی به مطالبات کنونی نیاز به برنامهها و جهتگیریهای نو دارد و در این میان آنچه مهم است این است که دیوارهای جهل و خودخواهی جز با همت خود زنان فرو نخواهند ریخت و لازمه آن تغییر نگرش و دیدگاه بسیاری از زنان است که برتری و تسلط مردان را امری طبیعی قلمداد کرده و در تداوم راهورسوم و فرهنگ مردسالاری سهمی بیشتر از مردان داشته و چه بسا پیشقدم نیز میشوند.
تجربه نشان داده است که زنان در فرصتهای مساوی صلاحیتهای خود را در تحصیل، مسئولیتهای اجتماعی و بسیاری از عرصههای دیگر نشان دادهاند و به اعتراف مسئولان نظام شاید آنجا که برخی از زنان ما شایسته بودند عملکردها خیلی بهتر از جاهایی است که مردان هستند. هرجا که صحبت از توان و شایستگی علمی است شاهد پیشرفت زنان بودهایم اما زمانی که اندیشه مردسالارانه و سیاستهای نانوشته دخیل میشود، موانع فرهنگی و فکری غیرقابل لمس و رؤیت همانند سقفهای شیشهای مانع پیشرفت زنان در عرصه مشارکت همهجانبه آنها میشود. لذا در سالهای پس از پیروزی انقلاب اسلامی و به ویژه در 8 سال اخیر موفقیت زنان در حوزه آموزش و تحصیلات یکی از درخشانترین عرصههای فعالیت و افزایش خودباوری زنان را به نمایش میگذارد. به طوری که در سال 1382، 62 درصد و سال 83، 57 درصد از ورودیهای دانشگاهی را دختران تشکیل میدهند. در سال 76 پوشش تحصیلی دختران از 93 درصد به 97 درصد در سال 83 رسیده است و این آمار بیشتر در سالهای اخیر دبیرستان و پیشدانشگاهی است. همچنین در سال 76 تنها 42 مرکز آموزش فنی و حرفهای دختران در سطح کشور وجود داشت که این آمار در سال 82 به 166 مرکز رسیده و نشاندهنده رشد 380 درصدی است.
در 8 سال گذشته از نظر تعداد کادر آموزشی و هیاتعلمی زنان دانشگاهها و موسسات آموزش عالی کشور 1/73 درصد رشد داشتهایم که این عدد در سطح دانشگاه آزاد اسلامی به 62/141 درصد میرسد. هرچند رشد سهم زنان از کل کادرآموزشی اعضای هیاتعلمی دانشگاهی کند پیش میرود و با رشدی معادل 38/3 درصد در دانشگاهها و مؤسسات آموزش عالی، از 72/17 در سال 76 به 32/18 در سال 83 رسیده است و در دانشگاه آزاد اسلامی با رشدی معادل 9/27 درصد از 54/12 درصد در سال 76 به 04/16 درصد در سال 83 رسیده است.
درخصوص میزان مشارکت اقتصادی زنان باید گفت که در سال 76، 45/8درصد زنان در کشور شاغل بودند و نرخ بیکاری آنها نیز 15درصد بود. در سال 82از جمعیت 34میلیونی زنان در کشور، 79/8درصد زنان مشغول به کار بودند که 2/20درصد آنها بیکار محسوب میشوند. در مقایسهای که در خصوص جمعیت فعال زنان در سال 76با 82 میتوان انجام داد این نتیجه حاصل میشود که در سال 76 درصد جمعیت فعال زنان 94/9درصد و در سال82 ، 9/10درصد بوده که این میزان 6/9% رشد را نشان میدهد و به این معنا است که در سالهای اخیر از جمعیت غیرفعال اقتصادی زنان کاسته شده و به جمعیت فعال(شاغل و جویای کار) زنان افزوده شده است.(طبق آمار بانک جهانی نرخ فعالیت زنان 15ساله و بالاتر ایران در حالحاضر 29درصد میباشد) لازم به ذکر است که طبق پژوهشی که توسط مرکز امور مشارکت زنان در سال 1381 تحتعنوان مطالبات زنان صورت گرفت مشخص شد که اشتغال اولین خواسته زنانایرانی است. این موضوع در کنار رشد دانشآموختگی زنان و افزایش میزان فارغالتحصیلان زن از دانشگاهها و تقاضای کار آنها در آینده نزدیک، نیازمند اتخاذ تدابیری خاص است.
در حوزه مشارکت فرهنگی، تعداد زنان مؤلف در 8سال اخیر226درصد، زنان ناشر 56درصد و زنان مترجم 231درصد افزایش یافته است و در حوزه ورزش بانوان نیز شاهد افزایش 123درصدی تعداد اماکن ورزشی هستیم. همچنین تعداد ورزشکاران زن تحت پوشش سازمان تربیت بدنی در 8سال گذشته 5/42درصد رشد داشته است و تعداد مربیان ورزش زنان نیز 2/147درصد رشد را نشان میدهد.
طبق آمار موجود در حوزه مشارکت سیاسی.اجتماعی، در سال 76تنها 351کاندیدای زن در انتخابات مجلس شرکت کردند و این آمار به 504 نفر در سال 82رسید که 44درصد رشد را نشان میدهد. همچنین مطابق آمار وزارت کشور 65درصد زنان در انتخاباتهفتممجلس شواریاسلامی (به عنوان رایدهنده) شرکت کردهاند که نشان از رشد و بلوغ سیاسی زنان ایرانی دارد و 3درصد بیشتر از حضور مردان در انتخابات است. در انتخابات مربوط به شوراهای اسلامی شهر و روستا نیز در دوره اول، 1373نفر و در دور دوم 2338نفر به عضویت درآمدند که 70درصد رشد را نشان میدهد. تعداد سازمانهای غیردولتی زنان تا سال 76تنها 67سازمان بود که تعداد این تشکلها اکنون به 480سازمان و رشد 616درصدی رسیده است. همچنین تعداد احزاب و تشکلهای سیاسی که توسط زنان تشکیل شدهاند حدود 20حزب میباشد. تعداد تعاونیهای زنان در سال 76، 508تعاونی بوده که در سال 82 به 1793عدد رسیده است. (رشد253درصدی) به علاوه تعداد زنان مدیر در سال 76بالغ بر 726نفر بوده است که این رقم در سال 82به 1186 نفر رسیده است و نشاندهنده رشد 63درصدی حضور زنان در عرصههای مدیریتی است. به گزارش سازمان مدیریت و برنامهریزی نیز درصد کارکنان در بخش دولتی یعنی از 30درصد به 34درصد افزایش یافته است.
لازم به ذکر است که طبق آخرین آمار موجود، زنان خانهدار حدود13میلیون، زنان روستایی12 میلیون و تعداد دختران دانشآموز8میلیون نفر است که طرحهایی از قبیل: طرح بیمه زنان خانهدار(با همکاری سازمان بهزیستی) و طرحهای توانمندسازی زنان روستایی و اشتغالزایی برای آنان، ساخت مدارس شبانهروزی و تنوعبخشی و متناسبسازی برخی از رشتههای تحصیلی با وضعیت زندگی دختران روستایی(با همکاری وزارت جهاد کشاورزی) و ... در رابطه با آنها در دست اجرا است.
همچنین بازآرایی تشکیلات و دفاتر امور زنان وزارتخانهها و سازمانها، تدوین سند جامع برنامه مشارکت زنان، تدوین برنامه عمل رفع خشونت علیه زنان، اصلاح قوانین و مقررات تبعیضآمیز و ناعادلانه(براساس نتایج طرح اصلاح نظام جامع حقوقی و قضایی زنان)، توجه به توسعه مراکز تفریحی و ورزشی زنان، رفع موانع مربوط به رویه قضایی و روند دادخواهی در احقاق حقوق زنان در محاکم، توانمندسازی زنان در حوزه تکنولوژیهای اطلاعات و ارتباطات، توانمندسازی زنان جهت حضور فعال و کارآمد در مجامع بینالمللی، تلاش برای پاسخگو کردن بودجه در برابر جنسیت، نهادینهسازی نگرش جنسیتی در تمامی سطوح تصمیمگیری و تصمیمسازی در کلیه جهتگیریها و ... از جمله دیگر اقدامات و فعالیتهایی است که در دستور کار مراکز متولی امور زنان قرار دارد. بیتردید علیرغم تمامی این تلاشها و پیشرفتها، زن ایرانی تا وضعیت مطلوب فاصله زیادی دارد. در واقع زنایرانی تا حدود زیادی متاثر از وضعیت زنان جهان میباشد و از این قاعده کلی مستثنی نمیباشد. زنان 70درصد فقرای جهان و 80درصد پناهندگان را تشکیل میدهند. خشونت و قاچاق علیه زنان دنیا بیداد میکند. بیش از دو سوم مجموع کاری که در جهان انجام میشود، توسط زنان است ولی تنها یک سوم اجرت این فعالیت نصیب آنها میگردد. در اغلب کشورهای جهان بیش از 50% کل زنان باردار دچار کمبود عذا و آبسالم هستند. زنان با اینکه 40% نیروی کار جهان را تشکیل میدهند تنها 20% درآمد جهان را در اختیار دارند و تنها مالک 1% دارائیهای جهان هستند. زنان دوسوم بیسوادان جهان را تشکیل میدهند و در قریب 40 کشور از جمله دول اسلامی بیش از 75% زنان حتی سواد خواندن و نوشتن ندارند و یا فاقد شناسنامه و تابعیت و هویت هستند. میانگین تعداد زنان رئیسدولت حدود 12درصد است و به ندرت در راس وزارتخانههای مهم و حساس قرار میگیرند. زنان در مجموع کمتر از 10درصد کرسیهای نمایندگی مجلس را به خود اختصاص دادهاند و به عبارت دیگر درهای سیاست هنوز به روی زنان کاملاً باز نشده است. در کل دنیا زنان در فرآیند توسعه کمتر از مردان مورد توجه قرار میگیرند و سیاست در بسیاری از جوامع هنوز قلمرو طبیعی مردان تلقی میشود و این دیدگاه باعث حذف زنان از عرصه رقابت سیاسی و مشارکتاجتماعی شده و زنان را از دایره دانایی و توانایی بیرون مینهد و نهایتاً آنکه زنان دسترسی کمتری به منابع 4گانه کمیاب اجتماعی(ثروت، قدرت، اطلاعات و منزلت دارند). امروزه میزان مشارکت زنان در عرصههای مختلف زندگی عمومی، مهمترین شاخص و معیار سنجش میزان تحقق دموکراسی در هر جامعهای است. اگرچه فرآیند اصلاحات، گسترش آزادیها، توسعهسیاسی، حاکمیت قانون، محترم شمردن حقوق شهروندی و رعایت حق انسانها در تعیین سرنوشت خود به مرور به بهبود وضعیت زنان نیز کمک خواهد کرد اما دموکراسی تنها زمانی مفهوم واقعی و حقیقی خود را درمییابد که هرگونه سیاستگذاری در عرصههای سیاسی و ملی توسط هردو نیمه اجتماع یعنی زنان و مردان و با در نظر گرفتن منافع و علایق آنان اتخاذ شود و الا دموکراسی ناتمام خواهد ماند. زنایرانی نیز در طول سالهای اخیر به رغم محدودیتهای گوناگون ناشی از سیطره پرنفوذ فرهنگ جهانشمول مردسالاری توانسته است گامهای بلندی در مسیر ارتقای وضعیت مادی و معنوی خود بردارد. هرچند در برابر مطالبات و تقاضای روزافزون زنانایرانی نیز برای کسب جایگاهمطلوب و واقعی خود مقاومتها و موانعی جدی به چشم میخورد و هرچند هنوز زنان 4درصد شاغلان پستهای مدیریتی ودر مجموع 66/30درصد شاغلان این مراکز دولتی و نیمه دولتی را تشکیل میدهند و از کل زنان کشور حدود 11درصد آنها شاغل میباشند، اما زنان ایرانی ثابت کردهاند که قدرت رفع همه این موانع را با استمداد از سرمایههای عظیم و اصیل ملی و مذهبی خود داشته و قدم در راه بیبازگشت پروسه اصلاحات و دموکراسی گذاشتهاند و در این میان ایجاد شبکههای ارتباطی منطقهای و زیر منطقهای و تبادل اطلاعات و تجارت با زنان دنیا، مجال مناسبی را برای گذار از این مرحله در اختیارشان قرار میدهد.