حجتالسلام علی ذوعلم
آسیبشناسی نهاد روحانیت تنها در ارتباط با انقلاباسلامی مطح نشدهاست، بلکه میتوان گفت از زمان شکلگیری طبقهای موسوم به روحانیون یا علمای شیعی در ابتدای دوران غیبت کبری، بحث تامل در راستی و درستی افراد و دستگاههای مربوط به تحقق، تعلیم علوم دینی مطرح بودهاست.
پیدایش احیاگران بزرگی چون شیخ طوسی، وحید بهبهانی و شیخ مرتضی انصاری نیز در راستای درست نگاه داشتن مشی اهالی علوم دین مورد توجه قرار میگیرد. اما در دورههای اخیر، جنبش تنباکو به رهبری میرزای بزرگ، پای روحانیت را به عرصه قدرت سیاسی کشانده و پس از قرنها تقیه و تعطیل، اصلاحات بزرگ اجتماعی و سیاسی را در سرلوحه وظایف روحانیون شیعه قرار داد. از همین جا بود که قدرت سیاسی نامکشوف در مرجعیت و روحانیت شیعه، بر قدرتهای استبدادی و استعماری آشکار گشت و حوزههای دینی مورد دسیسه آنها قرار گرفت. وقوع انقلاب مشروطیت موضوع روحانیت سیاسی شیعه را برای استعمارگران جدیتر ساخت و آنها را به هزار گونه نامردمی وادار نمود تا ضربه خود را بر این نهاد کارساز و ریشهدار و وارد سازند که البته دراین راه موفق بودند و علاوه بر شهید، مسموم و منزوی کردن زعمای بزرگ دینی، شورا اصلاحگری و مجاهده را در میان روحانیون خاموش کرده و حوزهها را به متارکه و انزوا کشاندند. اما انقلاباسلامی که مقدمات بسیاری برای تحقق آن صورت گرفته بود، جبران همه صدمات و لطمات پیشین بود و به قول حضرت امام (ره)فلسفه عملی تمامی فقه یعنی حکومت را برای روحانیون فراهم کرد.
روحانیت شیعه با تحمل سالهایی مرارتبار و پر از رنج و محنت و پریشانی، موفق به براندازی کامل و نهائی نظام ستم پیشه و وابسته شاهنشاهی گردید و با تکیه بر مبارزه عمومی مردم، نظام سیاسی مبتنی بر دیانت و فقاهت را پیافکند و انون سومین دهه از روزگار حکومت ارزشمند اسلامی را پشت سر میگذارد.
ولی فتنهها و دسیسهها؛ کژرویها و کژاندیشها، سایه به سایه انقلاب و پدیدآورندگان آن، پیش آمده و تا هم اکنون نیز پیرامون آن را فرا گرفته است و راحتی خیال در عصر زمامداری بیم آن را به وجود آورده است که ای بسا فرصتی برای دشمنان ایجاد کند. تا ضربهای فرود آورند. در عالم ورزش، قدرت با سلامت عجین است اما در دنیای سیاست قدرت باتباهی همزاد و همراه میباشد و هر لحظه ممکن است که با ایجاد نخوت راه تباهی را بر زمامداران و اقتداریافتگان بگشاید.
از همین منظر است که امام خمینی(ره) را یکی از اصلاحگران بزرگ حوزههای علمیه و بلکه بزرگترین آنها باید دانست و در کردار و گفتار مصلحانه او در باب حوزهها و روحانیون تعمقی به شگرفی هر چه بیشتر نمود. منشور روحانیت که پیامی طولانی به روحانیون سراسر کشور از سوی حضرت امام در واپسین ماههای زندگانی ایشان است. یکی از مهمترین پیامهای ایشان و نیز از مهمترین منشورهای چند ساله انقلاب به شمار میآید که به نوعی باید آن را فصل الخطاب آسیبشناسی حوزههای دینی دانست. مقاله حاضر به تشریح و تبیین این پیام تاریخی و شگفت میپردازد. گذشت زمان، بسیاری از حوادث، دیدگاهها و نظریات را کهنه و کمرنگ میسازد و نگاهی به فراز و نشیبهای تاریخی نشان میدهد که بخش بزرگی از رویدادها و تحولاتی که در زمان خود از جایگاه موثر و دامنه گستردهای برخوردار بودند، به تدریج از محل توجه و اعتبار ساقط گردیده و در زیر غبار گذر زمانه، بیرنگ و بیاثر شدهاند. بااین وجود، البته رویدادها و دیدگاههایی نیز یافت میشوند که نه تنها تاثیری را از گذشت زمان نمیپذیرند، بلکه هر روز بیش از پیش، نقش واقعیشان هویدا میگردد و در محک تجربه نسلها و عصرهای بعد، جایگاه و اهمیت آنها هر چه بیشتر تثبیت و روشنی مییابد.