مهدی کوثری
چندی میگذرد که جهان اسلام در پی جسارت نابخشودنی عدهای غربی به ساحت مقدس پیامبر رحمتالانبیاء(ص) ملتهب است و غیرت مردم مسلمان در اقصی نقاط جهان به جوش آمده است. دستاندرکاران این جریان منفور یقینا عدهای آگاه و عالم به دین اسلام هستند و این حرکت از روی بنیادی به نام آزادیبیان نیست؛ بلکه نقشهای است جهت سنجش ظرفیت نقشآفرینی ملل مسلمان در برابر شرایط مختلف تا اگر غربیان به نتیجهای مطلوب رسیدند گامهای بعدی آغاز شود.
از آن رو گفته شد که در پشت پرده اسلام ستیزی اخیر، افرادی آگاه وجود دارند که حداقل بخشی از تاریخ مطالعات اروپا و غرب به اسلامشناسی اختصاص داشته و آنها به نوبه خود در فهم اسلام تلاش بسیار کردهاند.
پیریزی حکومت اسلامی در شبه جزیره عربستان پیامدی جهانی یافت.
اسلام در قالب خلافت اموی و عباسی به دینی عالمگیر تبدیل شد که سرزمین اروپا تنها یکی از پهنههای جغرافیایی بود که مسلمانان بدان راه یافتند.
خدودا از آغاز قرن هشتم میلادی نیروهای مسلمان به اروپا وارد شدند. اسپانیا سرزمینی است که طعم حکومت و تمدن اسلامی را چشیده است. اما مسلمانان در جنگی بنام «پواتیه» شکست خوردند و نتوانستند از فرانسه گذشته و نواحی دیگر را تحت اراده خود کشند. از زمانی که حکومت شارلمانی در مقابل مسلمانان پیروز شد و حتی قبل از آن، اروپاییان درصدد برآمدند تا این نیروی نظامی – دینی تازه را بشناسند و از همین ایام بود که اسلامشناسی اروپاییان آغاز گشت. اما به طور رسمی باید گفت که در سال 1312م شورای کلیسای وین در کنار برخی کرسیهایی که در دانشگاههای آکسفورد، پاریس، بلونیا، سالامانکا و... بوجود آورد کرسی زبان عربی را هم ایجاد کرد و این مساله تلاشی بود از سوی غربیان برای کسب معرفت از دین اسلام. محققان و پژوهشگرانی که در باب اسلامشناسی غربیان بررسی کردهاند، سه دوره را برای اینگونه مطالعاتی بر شمردهاند؛
1- دوره اول قبل از قرن شانزدهم میلادی: در این ایام آنچه در باب اسلام در اروپا رواج داشت از وجهی غیرواقعی و افسانهوار برخوردار بود و چندان به اروپاییان در شناخت ماهیت و بنیان اسلام یاری نمیرساند. در این ایام علت عالمگیر شدن اسلام را سحر و جادو قلمداد میکردند. در دور نخست اسلامشناسی افرادی بودند که تا حدی در شناخت اسلام با توجه به سطح اندیشه اروپای قرون وسطی موفق بودند. چنانکه یکی از اینان اعلام داشت در آیین اسلام، حضرت محمد (ص) خدا نیست بلکه پیغمبر خداست و این رای بر خلاف آراء رایج در آن زمان اروپا بود. در قرن 12 یک فرد یهودی بنام «پطروس الفونشی» در راه شناخت اسلام کوشید و کتابی در شرح زندگی رسولاکرم(ص) نگاشت. کاردینالی اهل اسپانیا هم با ترجمهای از قرآن کوشید به لحاظ نظری با اسلام مقابله نماید.
2- دوره دوم اسلامشناسی اروپاییان از قرن 16 تا اواسط قرن 19 میلادی است در این ایام هم اسلامشناسی اروپاییان محققانه نیست اما در مقایسه با دوره اول مطالبی با رویکرد تاریخی به رشته تحریر درمیآید و برخی از اسلامشناسان به منابع اصیل عربی دسترسی داشته و در نوشتههای خود از آن بهره بردهاند و این گامی برای بهبود کیفیت تحقیقات آنان محسوب میشود.
در آغاز این دوره «گیوم پوسل» جایگاهی مهم دارد. او افکار منحرف و کودکانه پیشینیانش را در باب اسلام را به چالش کشید و در تحریری که از زندگی پیامبر اسلام(ص) انجام داد آنها را مردود و بیاساس دانست.
در این دور اسلامشناسی؛ اروپاییان دو دیدگاه نسبت به اسلام داشتند. نخست دیدگاهی متعصبانه از سوی برخی مسیحیان مثل «پرید» و رئیس دانشکده نوریچ در انگلیس است که در بررسی خود در باب پیامبر گرامی اسلام(ص) به بیراهه رفت. در کنار دیدگاه متعصبانه، دیدگاهی برخاسته از نگاه مثبت و مقبول نسبت به اسلام وجود داشت که این دیدگاه با ترجمه قرآن به زبان انگلیسی توسط «جرج سیل» پدید آمد.
3- دوره سوم اسلامشناسی اروپاییان از اواسط قرن نوزدهم آغاز شد.
در این دوره جمعیت مسلمانان افزایش نسبی یافت و آمریکا هم به مجموعه کشورهای در پی شناخت اسلام افزوده شد. بینش غربیان در این دوره عالمانهتر گشت و به لحاظ روششناسی کارهای آنان از آسیب کمتری برخوردار بود. مطالب دوره سوم دارای دو حالت بود: منتقدانه و متعصبانه و یا تحسینآمیز و جانبدارانه.
از اواسط قرن نوزده دور جدیدی در مطالعات اسلامشناسی غربیان آغاز گشت که هم به لحاظ کمی و کیفی و هم به لحاظ بینش و روش با ادوار پیشین متفاوت بود. در این دوره افراد زیادی به اسلامشناسی روی آورند و تاثیرات مثبتی از خود بر جای نهاده و تلاشی پایانناپذیر برای شناخت دقیق از اسلام نشان دادند. این تلاش پشتوانهای سیاسی با خود داشت. ملل استعمارگر غربی نیازمند درکی درست و خدشه ناپذیر از اسلام بودند تا از این طریق در مواجهه با ملل مسلمان آسیا و آفریقا از توانایی بیشتری برای پیاده ساختن اهداف خود بهره جویند. دقت در شناخت اسلام اگر چه گاه از میل درونی و ذائقه علمی ناشی میشد اما در کلیت دقت در شناخت اسلام ابزاری فکری و علمی برای تحقق نیات استعماری بود. از این رو غربیان در تکاپوهای اسلامشناسی خود به آگاهیهای ارزشمند بسیاری رسیدند چندانکه به ضرس قاطع میتوان اسلام ستیزهای اخیر مغرب زمین آگاه از اصول و مبانی اسلام را، پیش قراول نقشههای شومی برای ملت اسلامی دانست.
اما در اینجا قصد بر آن است تا به برخی چهرههای موثر در اسلامشناسی غربیان اشاره کنیم و با نشان دادن گوشهای از کارهای آنان بر این نظر بیشتر تکیه کنیم که عمل موهن غربیان در ارتباط با پیامبر اکرم (ص) نه از روی ناآگاهی که با آگاهی تمام انجام شده تا زمینهساز نقشههای بعدی غرب برای عالم اسلام باشد.
1- ریچاردبل (1876-1952): این اسکاتلندی در رشته هنر و الهیات تحصیل کرد و استاد کرسی عربی و عبری دانشگاه ادینبورگ اسکاتلند گردید. حوزه اصلی کار وی اسلامشناسی بود و حدوداً 17 اثر در ارتباط با مسائل اسلامی به رشته تحریر درآورد که برخی از آنها عبارتند از: خاستگاه اسلام در محیط مسیحی پیرامون خود؛ یوحنای دمشقی و مناقشه با اسلام؛ آگاهی حضرت محمد(ص) از کتاب عهد عتیق؛ دعوت حضرت محمد(ص) و حضرت محمد(ص) و پیامبران پیش از وی.
2- رینولد آلن نیکلسن: این اسکاتلندی در کمبریج ابتدا در رشته زبانهای یونانی و لاتین و سپس عربی و فارسی به تحصیل پرداخت و در همانجا به تدریس فارسی و عربی پرداخت. اگر چه بزرگترین کاروی ترجمه، شرح و چاپ «مثنوی معنوی جلالدین رومی» است اما آثاری در ارتباط با عرب و اسلام هم دارد.
کتاب «تاریخ ادبیات عرب» از اوست. در عین حال وی در «دایرهالمعارف دین و اخلاق» و «دایرهالمعارف اسلام» به نگارش مسائل اسلامی و مرتبط با آن پرداخت.
3- توماس واکر آرنولد: خاورشناس انگلیس که صاحب آثاری چون«آیین محمد(ص)؛» «میراث اسلام» و «خلافت» است.
4- ایگناتیس گلدزیهر: این مجارستانی تتبعات فراوانی در باب اسلام انجام داده است که در دو کتابش به نامهای «سخنرانیهایی درباره اسلام» و «گرایشهای مسلمین در تفسیر قرآن» نمونههایی از آن را میبینیم. گلدزیهر نمونهای از برخورد تعصب آلود با اسلام است که در کارهایش اشتباهات فراوانی هم به چشم میخورد.
5- هامیلتون گیب: وی که در اسکندریه زاده شد مطالعات و تحصیلاتش در ارتباط با زبان عربی بود و سرانجام هم استاد چندین دانشگاه انگلیسی در رشته زبان عربی شد. وی در آثارش تا حدودی به برتریها و مزایای اسلام اشاره دارد اگر چه بر همه امور و جوانب آنان مسلط نبود. از جمله آثار وی میتوان به «مذهب و سیاست در مسیحیت و اسلام» اشاره کرد. در کنار این نامها افراد گرانقدری مثل «لویی ماسینبون» و «هانری کربن» هم وجود دارند که آگاهیهای گرانبهایی در باب اسلام، تشیع و تصوف برای اروپاییان فراهم آوردند، آگاهیهایی که میتواند برای پیشه ساختن مشی مسالمتآمیز و اخلاقی از سوی اروپای مسیحی با دنیای اسلام مورد استفاده قرار گیرد و از بروز چالش بین رهبران این دو آیین الهی جلوگیری کند. اما متاسفانه آن آگاهیها اینک ابزاری برای مقابله با مسلمانان شده است. آنان شهادتطلبی و ایثار را ترور میخوانند و به ساحت پیامبر رحمت (ص) جسارت مینمایند تا بین مسلمانان و آیینشان جدایی انداخته و از طریق جوسازی و تبلیغ و با نفی جلوه دادن آیین اسلامی هویت مسلمانان را سست کنند . تا شاید بتوانند هویت مسلمان را از آنان بستانند و در واقع آخرین سنگر مقاومت را فتح نمایند.