تاریخ انتشار : ۲۳ مهر ۱۳۹۱ - ۱۱:۵۱  ، 
کد خبر : ۱۵۱۰۵۱

امام در نجف (بخش اول)

علیرضا شاکر اشاره: آیت‌اللهی که بیشتر اوقات خود را بر تدریس و تالیف سپری می‌کند، بیش از آنکه چهره‌ای سیاسی شناخته شود، شخصیتی فرهنگی است. گرچه در کارنامه او سابقه‌ای مشاهده می‌شود که از آغاز نهضت اسلامی تا کنون او را همواره، همراه و همگام امام خمینی نشان می‌دهد. در همان ایامی که سیدمصطفی جوان بیت حضرت امام‌خمینی(ره) را اداره می‌کرد، سیدمحمد جوان نیز امور بیت پدر خود آیت‌الله‌العظمی سیدمحمدحسن موسوی بجنوردی را سامان می‌داد. پدر او از مدرسین بنام حوزه‌علمیه نجف و از دوستان قدیمی امام‌خمینی بود. این دوستی با تبعید حضرت امام به نجف نه تنها استمرار یافت بلکه روابط این دو بیت را نیز افزایش داد؛ چرا که دیگر این تنها پدر نبود که با آیت‌الله خمینی دوستی داشت، بلکه کوچکترین فرزند او به یکی از شاگردان ثابت امام تبدیل شده بود. شاگردی که با استاد خویش «رابطه مرید و مرادی» ایجاد کرده و در تمام طول حیات مرحوم حاج‌آقا مصطفی و حاج‌احمد آقای خمینی با ایشان نیز رابطه‌ای دوستانه داشت. پس از پیروزی انقلاب؛ طلبه جوانی که به دنبال 14سال شاگردی امام، به درجه اجتهاد رسیده و آیت‌اللهی فاضل شده بود با اشتغال در بخش استفتائات بیت امام در حلقه مدیران این بیت قرار گرفت. وی پس از آنکه در سال 1359 با حکم رهبر کبیر انقلاب دادگاه علی قضات را راه‌اندازی کرد با حکم ایشان از سال 1360در شورای عالی قضات عضویت یافت که به مدت دو دوره و تا زمان ارتحال حضرت امام ادامه داشت. ایشان مثل بسیاری دیگر از همقطاران خود پس از فوت امام از امور اجرایی کنار رفت. او طی این سا‌ها بیشتر اوقات خود را به تدریس و تحقیق صرف کرد، ده‌ها کتاب و مقاله علمی منتشر کرده و عضو برجسته چندین مجمع و مرکز علمی شد که از جمله آنها ریاست گروه فقه و حقوق پژوهشکده امام‌خمینی(ره) و انقلاب اسلامی است. آیت‌الله سیدمحمد موسوی‌بجنوردی، اکنون در 62سالگی علاوه بر آنکه به عنوان یک چهره علمی در مجموعه یاران و نزدیکان حضرت امام جایگاه ویژه‌ای یافته است، حضور پررنگی نیز در بیت امام دارد. بیتی که اکنون بارزترین عضو خاندان خمینی در آن (سیدحسن‌خمینی) داماد آیت‌الله می‌باشد. آیت‌الله بجنوردی در گفت‌وگو با «اعتمادملی» روایتی از سال‌های اقامت حضرت امام‌خمینی در نجف ارائه می‌دهد.

*حضرتعالی علاوه بر آنکه در تمام چهارده سال اقامت حضرت امام‌خمینی(ره) در نجف شاگرد ایشان بوده‌اید، به علت سال‌های متمادی حضور فعال در حوزه علمیه نجف می‌توانید نمای واقع‌بینانه‌ای از امام در نجف ارائه دهید. پیش از ورود به این بحث تمایل دارم از شخصیت و جایگاه امام‌خمینی، پیش از ورود به نجف سخن بگوئید؟
**حضرت امام‌خمینی(ره) پیش از 15خرداد 1342 وارد صحنه شدند. یعنی از سال 1341که دولت علم حاکم بود. آن‌وقت مساله انجمن‌های ایالتی و ولایتی و مساله اصلاحات ارضی که ما از آن به عنوان اصلاحات ارضی آمریکایی نام می‌بریم، مطرح بود.
امام‌خمینی(ره) اظهارنظر و موضع‌گیری‌های سیاسی خویش را از آن موقع شروع کردند. البته من آن زمان نجف بودم. ولی اطلاعیه‌ها، سخنرانی‌ها، بیانیه‌های ایشان به حوزه نجف می‌آمد و حوزه علمیه نجف آن زمان تا حدود زیادی با ایشان همصدا بود. حوزه نجف، یک حوزه هزار ساله است که در جهان اسلام از اهمیت خاصی برخوردار است و اگر این حوزه با اندیشه‌ای همراهی بکند آن اندیشه می‌تواند، در جهان اسلام تبلور زیادی بکند و رونق بگیرد. در ابتدا می‌توان گفت، حوزه نجف با اندیشه‌های امام همراهی کامل داشت. البته بعد از مدتی رژیم سابق به این فکر افتاد که عناصری را در حوزه نجف بگمارد تا بتواند در روند امور نهضت خرابکاری کند. پس از 15خرداد 1342عناصری از ساواک و دربار در نجف فعال شدند تا در مقابل هر اقدامی کارشکنی کنند. آنها اطلاعیه‌ها را منحرف می‌کردند، جلوی تلگراف‌ها را می‌گرفتند و به روش‌های مختلف در امور اخلال می‌کردند. البته یک دسته هم بودند که به این سنگ‌اندازی‌ها اعتنا نمی‌کردند و کار خودشان را انجام ‌می‌دادند.
*اصولاً به لحاظ نظری بین مشرب فکری حوزه‌علمیه نجف که حضور پررنگ علما و روحانیون در عرصه سیاست را جایز نمی‌داند، با دیدگاه‌ها و نظرات حضرت امام‌خمینی(ره) که نظریه‌پرداز حکومت اسلامی بودند، تفاوت وجود دارد. لذا شما بر چه اساس مدعی حمایت حوزه نجف از حضرت امام هستید؟
**در آن دوره در حوزه نجف چند مرجع بزرگ حضور داشتند. مانند آیات عظام حکیم، شاهرودی و خویی. مرحوم آیت‌الله حکیم(سید محسن) یک آدمی بود که ذاتا انقلابی به شمار می‌رفت. ایشان سابقه هم داشت، از جوانی با انگلیسی‌ها جنگیده بود. یعنی تیپی بود که خودش هم اینکاره بود و مشی انقلابی داشت. بنابراین، طرز تفکر حضرت امام را می‌پسندید و واقعاً به امام اعتقاد داشت.
آیت‌الله شاهرودی هم همینطور. ایشان چون حرکت امام را جنبه دینی می‌دانستند، می‌گفتند که این راه برای دین و اسلام است و سیاسی نیست. این طرز تفکر عموم مراجع وقت نجف بود. ضمناً افراد دیگری مثل پدر بنده مرحوم آیت‌الله‌العظمی بجنوردی (میرزا سیدحسن) که از مراجع و مدرسین عالی نجف بودند از حامیان جدی حضرت امام به شمار می‌رفتند. پدر من از جوانی با امام دوست بودند و از حدود پنجاه سال پیش که ما کوچک بودیم، اسم امام را به عنوان یک آدم ملا و شجاع و نترس و باسواد می‌شنیدیم. از زمانی که نوجوان بودیم، اسم امام در ذهن ما بود. نجف این شکلی بود. اما همانطور که گفتم رژیم بعد از مدتی به فکر افتاد که با بعضی از اطرافیان مراجع بسازد تا آنها گزارش‌های دروغ به مراجع بدهند و ذهن آنها را خراب کنند.
آنها می‌خواستند با این کار از حمایت مراجع نجف از امام بکاهند، که البته در این راه تا حدودی هم موفق بودند.
در مقابل این جریان حامیان امام هم فعال‌تر عمل می‌کردند. مثل پدر من که در بین طلبه‌ها خیلی حیثیت داشت. ایشان از آنجا که مدرس اعلای حوزه بود، طلبه‌های جوان حرفش را قبول داشتند. من به یاد دارم یک بار در نجف جوسازی کردند که امام سواد ندارد، پدر من در یک جلسه عمومی گفت: «ایشان دست‌کم صد شاگرد مجتهد دارد.»
این حرف در حوزه نجف خیلی سروصدا کرد. چون گوینده این حرف کسی بود که خیلی اعتبار داشت، حرفش خیلی زود از سوی طلاب پذیرفته شد و توطئه خنثی شد.
*پس پدر حضرتعالی را هم باید یک چهره انقلابی بدانیم. یا اینکه این موضعی که اشاره فرمودید: استثناء بود و رابطه ایشان را حضرت امام، صرفاً یک ارتباط در حد دوستی بود؟
**پدر ما و کل خانواده ما در انقلاب و حمایت از امام نقش زیادی داشتند. در آن دوران من علاوه بر آنکه شاگرد امام بودم و از محضر ایشان بهره می‌بردم، بیشتر به امور پدرم می‌پرداختم و کارهای بیت را انجام می‌دادم و پدر نیز در کارهای نهضت خیلی فعال بود. به طوری که رژیم شاه آنقدر از دست پدر ما عصبانی بود که دستور داد تا گذرنامه ایرانی ایشان را تمدید نکنند، این خیلی حرف مهمی است. آنها آنقدر از اقدامات پدر ما عصبانی بودند که تابعیت ایرانی ایشان را سلب کردند. یکی از برادران من آقای سیدکاظم (دکتر بجنوردی) نیز که رهبر حزب ملل بود، از طرف رژیم به اعدام محکوم شده بود و در مجموع رژیم با ما خیلی بد بود. هم ساواک بد بود و هم دربار. حتی یک دفعه که من از نجف به ایران آمده بودم، مرا ممنوع‌الخروج کردند و اگر من برنمی‌گشتم به کارهای پدر ما ضربه وارد می‌شد به همین دلیل من خیلی تلاش کردم و خداوند کمک کرد تا من از کشور خارج شوم و دیگر هم به ایران نیامدم.
*برگردیم به بحث اصلی خودمان و زمانی که حضرت امام در قم بودند. پیش از آنکه به نجف بروند؟
**در سال 42، پس از آنکه امام از حصار آزاد شدند و به قم برگشتند ملت استقبال و اقبال عجیبی به امام کردند. هم به لحاظ حمایت و هم در امر تقلید. به یکباره بسیاری از مردم از مراجع دیگر عدول کرده و مقلد حضرت امام شدند. به طوری که امام بعد از دستگیری با امام پیش از دستگیری خیلی فرق داشت.
امام پیش از دستگیری، بیش از آنکه به عنوان مرجع تقلید شناخته شود، به عنوان یک شخصیت بزرگ علمی و مدرس اعلای حوزه علمیه قم بود، اما بعد از آنکه در 15خرداد دستگیر شدند، بسیاری از ملت، ایشان را شناخت و شخصیت علمی و جایگاه سیاسی ایشان باعث شد که بسیاری از مردم مقلد ایشان شوند.
رژیم گمان می‌کرد، امام پس از آزادی از زندان، ساکت می‌نشیند و در هیچ مساله‌ای دخالت نمی‌کند. تا اینکه زمان حسنعلی منصور، جریان کاپیتولاسیون پیش آمد. حضرت امام یک سخنرانی مفصلی کرد به بحث آمریکا وارد شد و گفت: «منفورترین فرد نزد ملت ایران شخص رئیس‌جمهور آمریکا است»و در راستای آن سخنرانی، اطلاعیه مفصلی هم در محکومیت کاپیتولاسیون صادر کردند.
آن‌زمان سازماندهی عجیبی شد. ما در تهران بودیم. من زمان نماز صبح وقتی بیدار شدم تا وضو بگیرم، دیدم یک کاغذی از لای در، داخل خانه شده است. آن برگ کاغذ، اطلاعیه امام درباره کاپیتولاسیون بود. بعدها فهمیدم که نصف‌شب با سبک بسیار منظمی و در زمان کوتاهی اطلاعیه را به داخل خانه مردم انداختند. همین کار باعث شد که صبح روز بعد، امام را در قم دستگیر کردند و به تهران آوردند. هواپیما هم آماده بود. هواپیمای نظامی ایشان را یکسره به «بورسا»ی ترکیه بردند. ایشان را دیگر نمی‌توانستند در ایران نگه دارند. می‌دانستند که امام دیگر آن امام قبلی نیست. الان کل ملت ایشان را شناخته و مقلدین ایشان هم زیاد شده است و اگر در ایران زندگی کنند، ممکن است کل دستگاه سلطنت شاه بر باد برود، لذا سریعاً ایشان را به ترکیه فرستادند.
بعد از تبعید حضرت امام‌خمینی(ره) به ترکیه، بیت امام در قم را آقازاده ایشان، حضرت آیت‌الله حاج‌آقا مصطفی اداره کردند. شهریه طلاب را می‌دادند، انقلابیون را راهنمایی می‌کردند و خلاصه کارهای امام را انجام می‌دادند. تا اینکه ایشان را هم دستگیر کردند و به ترکیه فرستادند. به هر حال رژیم دید، این هم یک امام کوچکی است، در هر صورت ایشان تربیت شده امام بود. بعد از تبعید حاج‌آقا مصطفی، زمام امور بیت امام در قم را برادر حضرت امام، حضرت آیت‌الله پسندیده و در یک دوره‌ای هم شیخ محمدصادق تهرانی پدر آقای کرباسچی و همچنین در مقطعی مرحوم آیت‌الله اشراقی داماد حضرت امام، عهده‌دار شدند. امام در ترکیه، اشتغالات علمی هم داشت ایشان مقدار زیادی از تحریرالوسیله را در «بورسا»ی ترکیه نوشتند. حضرت امام وقتی به نجف آمدند، فرمودند کتاب «عصب» را هم در «بورسا» نوشتم و بقیه را نیز در نجف نوشتند که به نام «تحریرالوسیله» چاپ کردند.
فرستادن امام به ترکیه خیلی گران تمام شد، هم برای دولت ترکیه و هم برای ایران. چون اعتراضات شدت گرفت و بعد از مدتی دولت ترکیه به تکاپو افتاد که توان ندارد ایشان را در ترکیه نگه دارد.
اعتراضات در حال شدت گرفتن بود. رژیم گفت: ما این را به نجف، می‌فرستیم. ایشان در حوزه نجف ذوب می‌شود. علما و مراجع نجف، چهره‌های خیلی بزرگی هستند و امام در بین آنها ذوب می‌شود. این طرز تفکر رژیم بود. لذا بدون اینکه به امام بگویند، ایشان را از ترکیه با هواپیما به سمت بغداد بردند. مرحوم حاج‌آقا مصطفی برای من نقل می‌کرد که ما وقتی در فرودگاه پیاده شدیم، به ما گفتند، اینجا بغداد است، در جیب من و در جیب حضرت امام، یک قران هم نبود که ما با آن سوار تاکسی بشویم و به سمت کاظمین برویم. ایشان گفتند، ما سوار تاکسی شدیم و آمدیم جلوی در صحن حضرت موسی‌بن‌جعفر (حضرت جواد) در کاظمین، من ساعت‌ام را درآوردم به راننده دادم. گفتم این پیش شما بماند، من الان می‌روم آقایان را در حرم می‌بینم، پول قرض می‌کنم و می‌آورم. که یکی از آقایان را دیده بود، پول از او گرفته، به راننده داده و ساعتش را پس گرفته بود. البته علمای شهر بعد از اینکه فهمیدند امام آمده، ایشان را به خانه یکی از علمای کاظمی بردند. عصر بود به ما زنگ زدند و ما از نجف به کاظمین آمدیم. آن روز طلبه‌های زیادی برای دیدن امام به کاظمین آمده بودند که عمدتاً طلبه‌های جوان بودند. ایشان بعد به سامرا رفتند و در حرم مشرف شدند و بعد به کربلا رفتند و دو شب هم در کربلا ماندند.
*کربلا چطور بود؟ ظاهراً استقبال در کربلا بیش از شهرهای دیگر بوده است؟
**بله، در کربلا استقبال عجیبی از ایشان شد. آن‌موقع، آقای کربلا، مرحوم سیدمحمد شیرازی بود که در صحن هم نماز می‌خواند. ایشان نمازش را به امام داد و خود هم پشت‌سر امام نماز خواندند. تمام صحن کربلا، جماعت می‌ایستادند و امام نماز جماعت می‌خواند.
بعد، بنا شد امام به سمت نجف بیایند. در این مرحله نیز استقبال بسیار مهمی از امام شد. بین نجف و کربلا، 15فرسخ راه است. در هفت فرسخی نجف، یک جایی است که به بین راه معروف است. طلاب نجف، آنجا جمع شدند و تدارک وسیعی را برای استقبال برنامه‌ریزی کردند. امام که با ماشین به سمت نجف می‌رفت در این محل پیاده شد و به سمت نجف رفتند. حضرت امام را از کربلا حاج‌آقا مصطفی و آیت‌الله سیدمحمد شیرازی هم همراهی می‌کردند.
بنابراین امام با موجی از طلاب و همراهان وارد نجف شدند و با این تشکیلات مستقیماً به سمت حرم امیرالمومنین(ع) رفتند. یادم می‌آید حرم عجیب شلوغ شده بود. استقبال خیلی زیاد بود. حتی عرب‌ها جمعیت را فشار می‌آوردند تا بلکه نزدیک امام شده و دست‌بوسی کنند. حضرت امام تمایل نداشت، منزل کسی بماند، به همین دلیل یک خانه شصت متری در نزدیک حرم برای ایشان اجاره کرده بودند، که ایشان بعد از زیارت حرم به آن خانه رفتند و خیلی‌ها برای دیدن امام آمدند. آن‌شب ، دیدنی مفصلی برگزار شد. طلاب و علماء فوج، فوج آمدند، حتی مراجع هم برای دیدن امام آمدند.
*کدامیک از مراجع نجف آن شب به دیدن امام آمدند؟
**بیشتر ایشان بودند. مرحوم آیت‌الله حکیم، مرحوم آیت‌‌الله شاهرودی و مرحوم آیت‌الله خویی، همه آمدند.
*همان شب اول ورود امام به نجف؟
**بله همان ساعت اول ورود امام به نجف، مراجع طراز اول هم به دیدن ایشان آمدند. دو روز از اقامت حضرت امام در نجف سپری شده بود که ایشان از روز سوم درس را شروع کردند. من تمام آن چهارده سال؛ یعنی از روز اول تا خروج ایشان از نجف درس را رفتم که آن دوره یکی از بهترین درس‌هایی بود که من در عمرم گذراندم. درسی بود، تحقیقی، تدقیقی و عمیق. ایشان به معنای واقعی یک استاد ژرف‌نگر بود و برای تدریس به هرآنچه که تصور شود، اعم از فقه، روایات، اصول فلسفه، علم رجال و ... مسلح و مسلط بودند و اطلاعات وسیعی در موضوع داشتند. حضرت امام، روز اول درس در نجف را با نصیحت و مباحث کلی شروع کردند و بعد از اول مکاسب درس بیع را به تدریس پرداختند به سرعت درس ایشان در نجف گرفت و همه درس‌های دیگر را تحت‌الشعاع قرار داد. دربار و ساواک یک‌بار دیگر اشتباه کردند. آنها فکر می‌کردند امام در نجف ذوب می‌شود، ولی مساله برعکس شد. آمدن حضرت امام به نجف، جایگاه و موقعیت ایشان را صدبرابر بالاتر برد. همان‌طور که قبلاً عرض کردم، حوزه نجف یک حوزه هزارساله است و اعتبار خاصی در جهان اسلام دارد. اگر مدرسی در آنجا مطرح شود، حیثیت و جایگاه او خیلی بالا می‌رود، بنابراین یکبار دیگر رژیم رودست خورد و به خواست خدا امام در نجف علاوه بر آنکه درس پررونق را آغاز کردند، 6جلد کتاب هم نوشتند. 5جلد کتاب بنام «کتاب‌البیع» و یک جلد هم بنام «خلل فی‌الصلوة»، از سوی دیگر آمدن امام به نجف باعث شد که در کشورهای اسلامی دیگری همچون پاکستان، هندوستان، افغانستان، برخی کشورهای آفریقایی و دیگر جاها شیعیان بسیاری از ایشان تقلید کردند.
حوزه علمیه نجف به دلیل جایگاه تاریخی و مرکزیتی که داشت، محلی بود که از سراسر کشورهایی که شیعیان در آنجا زندگی می‌کنند، اساتید و طلابی برای تدریس و تحصیل به آنجا می‌روند. به همین دلیل یک مدرس اعلا و مرجع تقلید مطرح در نجف به سرعت بین‌المللی می‌شد، این موقعیت پس از فوت آیات عظام حکیم و شاهرودی، بیشتر خود را نشان داد و مقلدینی از این دو مرجع بزرگ به سوی امام گرایش پیدا کرده و از ایشان تقلید کردند.
شاگردان حضرت امام یک امتیاز خاصی داشتند. طلاب به دروس علما و مراجع دیگر می‌رفتند، اما آنهایی که شاگرد حضرت امام بودند، یک تیپ خاصی پیدا می‌کردند. رابطه آنها با استاد خویش، به مرور، به رابطه عشق و معشوقی و مراد و مریدی تبدیل می‌شد. یعنی شاگردان واقعاً عاشق ایشان بودند. این وضعیت ربطی به جایگاه علمی حضرت امام ندارد، بلکه شاگردان، تقوا، اخلاق، عبادت و سیروسلوک استاد خود را دیده و مرید ایشان می‌شدند. حضرت امام در واقع تنها معلم فقه نبودند بلکه برای شاگردانش، معلم اخلاق و اسوه تقوا و پرهیزگاری هم بشمار می‌رفتند.
این عامل در گسترش انقلاب خیلی موثر بود. به طور طبیعی از آنجا که امام فرد باسواد و استاد مسلطی بودند، شاگردان ایشان هم از افراد ملا و باسواد بودند. وقتی رابطه این طلاب باسواد با استاد خویش رابطه مریدی و مرادی می‌شد، طرز فکر شاگردان هم به تفکر انقلابی تبدیل می‌شد.
علاوه بر این، تفکر حضرت امام از طریق جوانان و دانشجویان مسلمانی که در اروپا، کانادا و آمریکا مشغول به تحصیل و زندگی بودند، نیز گسترش می‌یافت. اینها اکثراً تشکل‌های اسلامی به راه می‌انداختند و ارتباط نزدیکی با حضرت امام داشتند. بعدها بسیاری از آن‌ جوانان منشاءهای مهمی شدند.
مرحوم حاج‌آقا مصطفی به جهت ساماندهی خوب امور در بیت حضرت امام در این مسائلی که برشمردم نقشی بسیار مهم و تاثیرگذاری داشت. ایادی ساواک و رژیم سابق در خیال خودشان دیدند اگر حاج‌آقا مصطفی را شهید کنند، امام فلج می‌شود، اما شهادت حاج‌آقا مصطفی هم، عاملی شد تا درهای دیگر به روی انقلاب باز شود. خداوند تبارک وتعالی کاری کرد تا نتایجی که آنها می‌خواستند حاصل نشود.
به احتمال قوی حاج‌آقا مصطفی را مسموم کردند. بعد از فوت حاج‌آقا مصطفی من پزشک متخصصی را به بیمارستان بردم و گفتم: نگاه کن؟ قیافه به مرده نمی‌خورد؟ آن پزشک با تائید حرف من گفت که حاضر است با کالبدشکافی ثابت کند که ایشان مسموم شده است.
بعد از حاج‌آقا مصطفی دوره به دست، مرحوم حاج احمد‌آقا افتاد. حاج احمدآقا فردی بود باسواد و فاضل که بینش بسیار زیادی داشت. ایشان در ذکاوت، فوق‌العاده بود و مطلب را اصطلاحاً می‌قاپید. پس از شهادت حاج‌آقا مصطفی خمینی، حاج احمدآقا نقش بسیار مهمی را در پیروزی انقلاب ایفا کرد.
می‌توانم بگویم، یکی از کسانی که در پیروزی انقلاب، نقش اساسی داشت، مرحوم حاج‌ احمدآقا بود. یکی از مسائل مهم آن زمان، حفظ شخص امام بود. من شاهد بودم که ایشان برای حفظ امام چقدر زحمت کشیدند.
حاج احمدآقا در ضمن در انتقال صحیح و درست اندیشه امام خیلی امانت‌دار بود. ایشان پیام و گزارش‌های دیگران را ولو اینکه اعتقادی به آن نداشته باشند، عیناً و بدون کم‌وکاست به امام منتقل می‌کردند و پاسخ را نیز با حفظ امانت‌داری برمی‌گرداندند.
امام به خود من گفت: «من احمد را عادل می‌دانم.» امانتداری حاج احمدآقا باعث شد تا در اندیشه‌های امام انحراف ایجاد نشود، تا اینکه مساله منتهی شد به توافقی که پس از صلح الجزایر بین شاه و صدام ایجاد شد. یکی از مسائلی که پس از آن توافقنامه مطرح شد، این بود که رژیم صدام از امام خواستند که دیگر سخنرانی نکند و اطلاعیه و بیانیه هم صادر نکند. امام هم فرمودند که هم سخنرانی می‌کنند و هم اطلاعیه و بیانیه صادر می‌کنند و هم اینکه نوار پر کرده و به ایران می‌فرستند. به این دلیل امام را به مدت یک هفته در خانه ایشان در نجف محاصره کردند و نگذاشتند از خانه بیرون بیاید، بعد امام به سمت کویت رفتند. دولت کویت یک دولت اسلامی بود و انتظار می‌رفت امام بتواند به آنجا بروند، اما روابط رژیم سابق با آن دولت موجب شد تا از ورود امام به کویت ممانعت کنند. امام به داخل عراق برگشتند، یک شب را در کاظمین خوابیدند و بعد به سمت پاریس حرکت کردند و این کار باعث شد که صدای امام و انقلاب به گوش تمام دنیا برسد و بار دیگر انقلاب یک گام به جلو برداشت. به عبارتی با دستگیری امام در 15خرداد 42، ایشان در سراسر کشور شناخته شد و با تبعید ایشان به نجف، حضرت امام در سراسر جهان تشیع مطرح شد و جهان اسلام و علمای اسلامی با دیدگاه‌ها و نظرات ایشان آشنا شدند و سرانجام با اقامت در پاریس امام چهره‌ای جهانی شدند و انقلاب به وسیله رسانه‌ها در سراسر دنیا مطرح شد.          ادامه دارد ...

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات