چندی پیش روزنامه دانمارکی «جیلاند پستن» و در پی آن، برخی روزنامههای دیگر اروپا، دوازده کاریکاتور موهن از پیامبر اکرم(ص) منتشر کردند. همزمانی اقدام روزنامههای دانمارک، نروژ، سوئد، فرانسه، آلمان، اسپانیا، سوئیس، هلند و ایتالیا، سخنان مشابه مسئولان این روزنامهها و نیز مسئولان کشورهای غربی در حمایت از این اقدام، گواهی است بر وجود یک طرح از پیش تعیین شده برای مقابله با محبوبیت روزافزون اسلام در جهان. اقدامی که به مثابه جرقهای در انبار باروت، جهان اسلام را منفجر کرده و شعلههای آن گریبانگیر نظام متزلزل غرب شده است.
بیشک تنها مانع شیطانهای بزرگ و کوچک جهان برای رسیدن به اهداف اقتصادی استعمارگرانه خود، حتی در عصر استعمار فرانوین، مبانی اسلام ناب است که پس از انقلاب اسلامی ایران هر روز محکمتر از گذشته در جهان اسلام رخنه و دلهای عدالتجو را به خود جذب میکند. رویارویی شیطانهای بزرگ با اسلام همواره به صورت فتنهها و توطئههای گوناگون وجود داشته است، اما دوره جدیدی از این رویارویی را شاهدیم که در آن، دو گروه، آشکارا در برابر هم شمشیر کشیدهاند.
طبق اسناد تاریخی، ثابت شده است که هر وقت مردم، حق را به روشنی تشخیص دهند و چهره شیطان از پس توطئهها و فتنهها نمایان شود، راه درست پیموده خواهد شد و جهان اسلام در حال رسیدن به این مرحله است. به فرموده امیرالمؤمنین(ع) آن هنگام که درگیری حق و باطل عریان شود، پیروزی با حق است. شاید انقلاب دیگری در راه باشد.
یک سند و واقعه تاریخی مشابه، حوادث منجر به انقلاب اسلامی ایران در سال 1356 است. در آن سالها نیز دولت جدید آمریکا که از نفرت مردم جهان نسبت به آمریکا و حکومتهای دستنشانده آن ناراحت بود، برای کاهش این نفرت، برنامههای مختلفی را تدارک دید. از جمله به دستنشاندگان خود دستور داد با اجرای فضای باز سیاسی نمایش دیگری بازی کنند.
در همان اثناء حاج آقا مصطفی خمینی به طور مرموزی به شهادت رسید و قرائن و شواهد حاکی از آن بود که شاه همزمان با گشودن فضای باز سیاسی، تصمیم به قتل فرزند بزرگ رهبر گرفته تا هم یاور و مددکار نزدیک امام را از ایشان بگیرد و هم از خطری که در آینده ممکن بود از ناحیه فرزند امام به وجود آید جلوگیری کند. اما همین حادثه به نقطه عطف تاریخ اسلامی بدل شد و از این زمان، شمارش معکوس برای سقوط رژیم آغاز گردید.
در بسیاری از شهرها مجالس ترحیم کمسابقهای برگزار شد و رژیم که از به زبان آوردن نام خمینی هم جلوگیری میکرد، به علت شعارهای فضای باز سیاسی نمیتوانست جلوی آن بایستد. از رهگذر این مجالس یکپارچه، دلها متوجه نجف گشت و امام خمینی به عنوان تنها نقطه اتکای مردم در مخالفت با شاه یک باره توجه تمامی جامعه ایران را به خود معطوف ساخت. این امر، رژیم را با مشکل بزرگتری روبرو کرد. حکومت شاه دریافت که شخصیت امام خمینی(ره) تنها عاملی است که میتواند اجرای مسالمتآمیز نمایش فضای باز سیاسی را با شکست مواجه کند و از طرفی نه اهل سازش است و نه قتل و تبعید، کارساز.
رژیم تصمیم گرفت در مقابل همه واقعیتهایی که از محبوبیت روزافزون امام خمینی(ره) در جامعه ایران حکایت میکرد، عکسالعمل نشان دهد و با بیاحترامی به ایشان جلوی علاقه فزاینده مردم را به این شخصیت محبوب بگیرد.
پس در تاریخ 16 آذرماه 1356 در روزنامه اطلاعات مقالهای با نام مستعار احمد رشیدی مطلق منتشر شد که آکنده از توهین و بیاحترامی به ساحت امام بود.
این مقاله، جرقهای بود که انبار باروت انقلاب اسلامی ایران را منفجر ساخت و آتشی را شعلهور کرد که مرحله به مرحله پیش رفت و در 22 بهمن سال ـ 57 چهارده ماه بعد ـ نظام ظلم و جور را در ایران به کام خود کشید. در تظاهرات قم، مردم به استقبال گلوله رفتند و در مراسم چهلم آنها مردم تبریز و همین طور در مراسم چهلم شهدای تبریز، مردم یزد کشته شدند و چهلم به چهلم انسجام مردم ایران در تجدید عهد با آرمان امام افزایش یافت و این انسجام و یکپارچگی، شعار فضای باز سیاسی را به کلی محو نمود. کار به جایی رسید که رژیم هم دم از حقوق بشر و آزادی و دموکراسی میزد و هم مردم را به رگبار گلوله میبست. رویارویی حق و باطل عریان شده بود و دیگر هیچ فریب و نیرنگی، رنگ نداشت.
توهین به پیامبر اکرم(ص) و یگانه آرمان و الگوی مسلمانان جهان نیز چنان روح یکپارچگی در کالبد جامعه یک میلیاردی مسلمانان جهان ـ با وجود تمام اختلافات ـ دمید که نه تنها توطئه محروم کردن جهان اسلام از یک چهره محبوب و آرمانی را درهم کوبید؛ بلکه جرقهای شد تا مقدمات یک انقلاب اسلامی جهانی، فراهم آید که استکبار جهانی و شیطان بزرگ را در کام خود بکشد. همان طور که به گفته برخی تحلیلگران، حمایت سردمداران کشورهای اروپایی و آمریکایی از این اقدام، نشانه پایان فلسفه و تمدن غرب است.