تاریخ انتشار : ۰۴ شهريور ۱۳۸۹ - ۰۷:۳۵  ، 
کد خبر : ۱۵۱۱۰۲

رقابت روسیه و آمریکا در آسیای مرکزی


مصطفی حجت
در میان قدرت‌های منطقه‌ای، روسیه یکی از کشورهایی است که پیوندهای تاریخی با آسیای مرکزی دارد. زیرا سرزمین‌های آسیای مرکزی در زمان روسیه تزاری و سپس به هنگام استقرار حکومت کمونیستی، جزئی از خاک روسیه به شمار می‌رفتند. از این رو مردم این منطقه نه تنها فرهنگی مختلط با فرهنگ مردم روسیه دارند، بلکه بسیاری از آنها یه به زبان روسی تسلط کامل دارند و یا زبان آنها به زبان روسی ترکیب شده است. با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، سیاست حاکمیتی روسیه در آسیای مرکزی نیز دچار وقفه گردید، اما به تدریج حاکمان روسیه توجه بیشتری به منطقه نمودند و مفهوم «خارج نزدیک» را ابداع کردند. «خارج نزدیک» به این معنا بود که اگر چه جغرافیای آن در خارج از روسیه قرار داشت، اما مسکو آن را منطقه منافع خاص خود می‌انگاشت، اغلب به آن به عنوان منطقه انحصاری نفوذ ژئوپولیتیکی خود می‌نگریست و رسوخ هر گونه نفوذ خارجی به آن را چالشی عمده برای خود تلقی می‌کرد. به طور قطع، روسیه در آسیای مرکزی صاحب منافع عمده‌ای است. حوزه این منافع و شدت و ضعف آنها بستگی به شرایط داخلی روسیه و آسیای مرکزی دارد، اما به طور عام می‌توان موارد زیر را به عنوان منافع مشخص روسیه در آسیای مرکزی معرفی نمود:
الف) حفظ و تداوم کشورهای مشترک‌المنافع: مسکو خواهان بازارهای آسیای مرکزی است. این مسأله در درجه نخست در فروش کالاهای روسی در این بازارها و در درجه دوم در منابع زیر زمینی و طبیعی این کشورها حائز اهمیت است. کشورهای آسیای مرکزی در قیاس با یکدیگر به لحاظ توسعه ساختارهای اقتصادی و داشتن منابع زیر زمینی و ثروت‌های خدادادی متفاوتند و برای بهره‌برداری از آنها نیز به سرمایه کلان و فناوری مدرن نیاز دارند و از این نظر در رقابت با یکدیگر به سر می‌برند. اگرچه دولتمردان منطقه کاهش وابستگی به روسیه را در رأس برنامه‌های خود قرار داده‌اند، اما به نظر می‌رسد تا نیل به این هدف راه دشواری‌های در پیش داشته باشند. بنابراین آسیای مرکزی به سبب وابستگی دوران اتحاد جماهیر شوروی همچنان تا حد زیادی نیازمند محصولات و فناوری روسی است.
ب) ترانزیت کالا: اگر چه مسیرها و امکانات حمل‌و‌نقل که از آسیای مرکزی عبور می‌کنند و به روسیه می‌رسند، بر اثر نبود سرمایه‌گذاری طی سالیان گذشته، فرسوده و نامطمئن شده‌اند اما همچنان برای روسیه که خواهان دستیابی به یک مسیر حمل‌و‌نقل و ترانزیت مطمئن است، بهترین مسیر محسوب می‌گردند.
ج) مهاجرت: از دیر باز نیروی کار از آسیای مرکزی به سوی روسیه حرکت می‌کرده و این یک روند ثابت و پایدار بوده است. روسیه به جمعیت کارگر مهاجر و ارزان نیازمند است و در بعضی از مناطق پر جمعیت آسیای مرکزی، جمعیت بیکار به اندازه‌ای افزایش یافته است که منبع بالقوه تشنج و ناآرامی به شمار می‌روند.
د) امنیت: روسیه خواهان یک آسیای مرکزی با ثبات با رژیم‌های لائیک است که مردم آنها بتوانند در کنار هم و در یک محیط آرام، زندگی کار و تجارت کنند. از آنجا که تعداد زیادی از اقوام روسی یا روس زبان در قزاقستان، ازبکستان، قرقیزستان، تاجیکستان و ترکمنستان زندگی می‌کنند. بنابراین امنیت داخلی این کشورها به معنی امنیت ملیت‌های روسی نیز می‌باشد وهیچ دولت و گروهی در مسکو نمی‌تواند نسبت به وضعیت روسها در «در خارج نزدیک» بی‌تفاوت باشد. از این رو روسیه طی سال‌های گذشته سعی کرده نقش مؤثری در معادلات امنیتی منطقه ایفا نماید. این نقش گاهی از طریق میانجیگری در مسائل مهم منطقه نظیر جنگ داخلی تاجیسکتان ایفا شده و گاهی نیز از طریق تقویت نیروهای نظامی در کشورهای منطقه پیگیری شده است.
آسیای مرکزی؛ هدف نهایی آمریکا
آمریکا سعی کرده همواره نقش خود را به عنوان یکی بازیگر مهم در منطقه حفظ کند. این امر چه از طریق نفوذ نظامی و چه از طریق اشاعه دموکراسی غربی دنبال شده است.
از لحظه فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، آمریکا نیز هدف خود را نفوذ و حضور هر چه بیشتر در منطقه قرار داد. بر این اساس بهره‌برداری از منابع نفتی، ایجاد تجهیزات و پالایشگاه و نیاز مالی جمهوری‌های آسیای مرکزی به آمریکا فرصت داد تا با استفاده از شیوه‌های ارزان قیمت و فریبنده کمک مالی، حضور خویش را در منطقه مسلم کند. همچنین آمریکا در آغاز سعی کرد برای اجرای سیاست‌های خود در منطقه از چهار راه‌کار به طور همزمان استفاده کند:
الف) حمایت از نظام‌های موجود در مقابل افراط‌گرایی و تروریسم: در شرایطی که ایالات متحده آمریکا در تبلیغات و سیاست‌های اعلامی خود، از ضرورت‌های اصلاح و تغییر نظام‌های سیاسی حاکم بر آسیای مرکزی سخن می‌راند، با این حال در سیاست‌های اعمالی به کمک‌های مستقیم نظامی و تکنیکی به کشورهای منطقه پرداخت تا بدین ترتیب از رواج افراط‌گرایی اسلامی و تروریسم جلوگیری نماید.
ب) حمایت از مخالفین غرب‌گرا در منطقه: ایالات متحده آمریکا در عین حمایت از نظام‌های موجود رد مقابل افراط‌گرایی و تروریسم، از مشی سیاسی نظام‌های حاکم بر منطقه نیز انتقاد کرده و تلاش‌های خود را جهت تجهیز و پشتیبانی از مخالفان غرب‌گرا به کار گرفته است. بهترین نمونه برای این امر را می‌توان در حمایت ایالات متحده آمریکا از رهبران غرب‌گرای انقلاب لاله در قرقیزستان مشاهده نمود.
ج) حمایت از فعالیت‌های فرهنگ، امنیتی، اقتصادی و سیاسی ترکیه در منطقه بعنوان دولت واسط میان غرب و کشورهای پساکمونیستی آسیای مرکزی.
د) ایجاد و گسترش همکاری‌های اقتصادی، نظامی و امنیتی در سطح گسترده. در این راستا از جمله محورهای تلاش امنیتی آمریکا برای نفوذ در این جمهوری‌ها می‌توان به تلاش برای گسترش دادن ناتو به سوی شرق و حمایت از پیمان‌های نظامی غربگرای منطقه نظیر گوام و اعطای کمک‌های مالی و فنی و نظامی به جمهوری‌های مزبور اشاره کرد. هر ساله آمریکا کمک‌های مالی و نظامی جداگانه‌ای به این کشورها ارائه و یا اینکه تجهیزات مستعمل نظامی را برای کمک در اختیار این کشورها قرار داده است. بنابراین آمریکا با برگزاری تمرینات نظامی با این کشورها چه به صورت دو جانبه، چه به صورت چند جانبه در چهارچوب طرح مشارکت برای صلح ناتو، برگزاری دوره‌های آموزشی، اعزام افسران نظامی به عنوان مستشار و ... به نفوذ در این جمهوری‌ها دست زده است.
سیاست‌های فوق که با فراز و نشیب‌های بسیاری تا کنون نیز ادامه یافته است، در پی رخداد 11 سپتامبر 2001، با فشارها و فرصت‌های بیشتری دنبال شد. به نحوی که انهدام برج‌های دوقلوی تجارت جهانی در آمریکا، به کاخ سفید این فرصت استثنایی را داد تا قدرت‌های رقیب در منطقه آسیای مرکزی نظیر روسیه، چین و ایران را به شدت تحت فشار قرار دهد. بر این اساس کاخ سفید با اتخاذ تصمیم عاجل برای حمله به طالبان در افغانستان، توانست استراتژی مهم خود را در منطقه آسیای مرکزی به اجرا بگذارد. در این راستا تأسیس پایگاه‌های نظامی در منطقه به همراه افزایش سطح همکاری‌ها با رژیم‌های آسیای مرکزی به عنوان راهبرد اساسی آمریکا با موفقیت همراه شدند. در واقع حضور نظامی آمریکا در آسیای مرکزی را نمی‌توان یک پیمان معمولی به شمار آورد، زیرا مطابق با اهداف ایالات متحده، تهدید حضور و نفوذ ایران، روسیه و چین نیز از مهم‌ترین دلایل عقد پیمان‌های امنیتی و نظامی محسوب می‌شوند.
از این رو در حالی که پیش از 11 سپتامبر، ایالات متحده حضور مستقیم ملموسی در آسیای مرکزی نداشت، پس از آن حضور عینی خود را در منطقه تثبیت کرد. دلایل این تثبیت موقعیت را در وهله اول می‌توان در نزدیکی جغرافیایی آسیای مرکزی به افغانستان و نیاز آمریکا به بهره‌برداری از امکانات نظامی منطقه بررسی کرد. کشوری که در این گذار به حضور مستقیم آمریکا نقش مهمی بر عهده گرفت، ازبکستان بود. در آستانه حمله آمریکا به افغانستان برای سرکوب طالبان و القاعده جورج بوش با اسلام کریم‌اف رئیس‌جمهور ازبکستان ارتباط برقرار کرد تا اجازه استفاده از پایگاه «کارشی‌خان‌آباد» (Karshikhanabad) را بگیرد. موافقت کریم‌اف با این امر به رغم مخالفت روسیه، نقطه عطفی در روابط ازبکستان با آمریکا و حتی جمهوری‌های سابق شوروی با آمریکا محسوب می‌شد. در این بین به رغم آنکه پس از حوادث اندیجان، رابطه ازبکستان و آمریکا رو به سردی گرایید، با این حال دیگر حضور آمریکا در منطقه تثبیت شده بود و ایالات متحده علاوه بر ازبکستان در قرقیزستان نیز پایگاه نظامی دایر کرده بود. در این راستا به رغم آنکه آمریکا از هرگونه تضمین امنیتی به کشورهای منطقه خودداری کرده‌ است، با این حال به انعقاد پیمان‌های دو جانبه امنیتی و نظامی با ازبکستان، قرقیزستان و تاجیکستان پرداخته و هم‌اکنون دارای نیرو، تجهیزات و تأسیسات در این کشورهاست.
رقابت روسی و آمریکایی در آسیای مرکزی
در حال حاضر به نظر می‌رسد که مهم‌ترین بعد سیاست روسیه در قبال منطقه آسیای مرکزی به عنوان «خارج نزدیک»، عمدتاً تابع ملاحظات امنیتی و استراتژیک باشد. به همین سبب می‌توان موارد زیر را به عنوان ملاحظات امنیتی روسیه در منطقه آسیای مرکزی برشمرد:
1ـ حفظ ثبات در منطقه بر اساس مشارکت نزدیک با دولت‌های منطقه
2ـ حق عبور و مرور آزاد در سراسر آسیای مرکزی جهت حفظ روابط با چین، هند و ایران
3ـ حفظ فضای اقتصادی مشترک با جمهوری‌های آسیای مرکزی
4ـ بهره‌گیری از پتانسیل ژئو استراتژیک منطقه به منظور تأمین نیازهای عینی نظامی و حفظ منزلت روسیه به عنوان یک قدرت جهانی و منطقه‌ای
5ـ رسمیت بین‌المللی پیدا کردن نقش و جایگاه روسیه در این منطقه.
بدیهی است که روسیه خواهان هیچ گونه تحول تنش‌زایی در این مناطق نیست و هر گونه تلاش برای تسریع روند دموکراسی، مورد حمایت مسکو نخواهد بود. این بدان معنی نیست که روسیه تمایل به گسترش دموکراسی در این منطقه ندارد، بلکه روس‌ها معتقدند هر گونه روش عجولانه برای استقرار و پیشبرد دموکراسی ممکن است موجب انفجار اجتماعی و فروپاشی رژیم‌های لائیک و روی کار آمدن اسلام‌گرایان تندرو و بنیاد‌گرایان شود. بنابر‌این ممانعت از شیوع «وهابیت» در تمامی مناطق آسیای مرکزی، از مهم‌ترین اولویت‌های سیاست خارجی روسیه محسوب می‌شود. علاوه بر این، حضور و نفوذ کشورهای دیگر از جمله ایالات متحده به عنوان یک بازیگر مداخله‌گر در حیاط خلوت روس‌ها نیز می‌تواند خطر دیگری برای مسکو محسوب گردد. بر این اساس هر گونه تنش و ناامنی در این منطقه برای روسیه تهدید زاست. روابط روسیه با جمهوری‌های خارج نزدیک اصولا تاثیرات فوری بر سیاست داخلی روسیه و میزان شفافیت، توانایی و قدرت نفوذ آن در تنظیم رابطه با خارج داشته است. از سوی دیگر از نظر ایالات متحده، منطقه آسیای مرکزی نقش مهمی در امنیت جهانی ایفا می‌کند و لذا ثبات این منطقه در صدر منافع حیاتی آمریکا قرار دارد. از این رو ایالات متحده خواهان همکاری امنیتی با منطقه است و کشورهای منطقه باید به سمت دموکراسی، گسترش بازار آزاد، توجه به حقوق بشر، آزادی مذهبی، حاکمیت قانون و گسترش همکاری‌های منطقه‌ای حرکت کنند. به عبارت دیگر هدف ایالات متحده صرفا مبارزه با تروریسم نیست، ‌بلکه هدف دسترسی به منابع انرژی منطقه آسیای مرکزی است و بر این اساس آمریکا به دنبال تثبیت حضور نظامی خود در منطقه است. بر این اساس اگر چه آمریکا خود مشتری نفت و گاز منطقه نیست، اما کنترل بر عرضه بیشتر نفت و گاز یکی از راهبرد‌های اساسی واشنگتن در آسیای مرکزی به شمار می‌آید. بر این اساس از یک سو عرضه بیشتر انرژی می‌تواند بر قیمت‌های آن در بازار جهانی تاثیرگذار باشد و از سوی دیگر آمریکا از طریق کنترل انرژی در منطقه می‌تواند اتحادیه اروپا و چین را نیز تحت کنترل خود در آورد. ضمن آنکه آمریکا از این طریق می‌تواند از نفوذ سنتی روسیه در منطقه بکاهد. به طور کلی می‌توان آمریکا رامهم‌ترین بازیگر فرا منطقه‌ای نامید که سیاست خارجی روسیه را با چالش‌های عمده‌ای در سطح آسیای مرکزی مواجه کرده است. مهم‌ترین وجه این چالش‌ها را می‌توان در رقابت آمریکا با روسیه در حوزه‌های اقتصادی و امنیتی و همچنین رفتار کاخ سفید در خصوص ممانعت از گسترش نفوذ روسیه در منطقه مشاهده کرد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات