جان بولتون، نماینده دائم آمریکا در سازمان ملل از مقام خود استعفا داد. اگرچه قضیه بصورت استعفای بولتون معرفی شده است لکن دلایل متعددی وجود دارد که نشان میدهد استعفای بولتون یک حرکت اختیاری و از روی تمایل نبوده و کاملاً به وی دیکته شده است.
1- مطابق قوانین آمریکا بایستی نماینده دائم آمریکا در سازمان ملل با رأی مستقیم نمایندگان کنگره مورد تأیید قرار بگیرد ولی بولتون با مخالفت صریح نمایندگان مواجه شده بود.
البته بوش کوچک با سوءاستفاده از قانون دیگری که در زمان تعطیلی کنگره به رئیسجمهور اجازه میدهد شخصاً در اینمورد تصمیم بگیرد و بعداً برای کسب رأی نمایندگان اقدام کند، بولتون را به سازمان ملل فرستاد و در واقع با همدستی جمهوریخواهان حاضر در کنگره، به مخالفین بولتون، دهنکجی کرد. با قدرت گرفتن دمکراتها در سنا و مجلس نمایندگان، در محافل کنگره تصریح شده بود که جان بولتون هرگز رأی نخواهد آورد و احتمال ابقای وی صفر است.
گفته میشود جمهوریخواهان هم برای زورآزمائی با دمکراتها آنهم بخاطر ابقای جان بولتون، تمایل چندانی نداشتهاند. چرا که برخی از آراء منفی علیه بولتون، متعلق به نمایندگان جمهوریخواه بوده است. این بدان معنی است که برای حمایت از بولتون، حتی جمهوریخواهان هم فاقد موضع یکپارچه و یکدستی بودهاند.
بعلاوه، استعفای بولتون یکی از راهکارهای پیشنهادی دموکراتها برای مصالحه در دوران باقیمانده از ریاست جمهوری بوش کوچک تلقی میشود. در واقع بوش کوچک سعی دارد «مهرههای سوخته» را کنار بگذارد و آنرا نوعی امتیاز دادن به طرف مقابلش معرفی کند.
2- بولتون دومین قربانی شکست آمریکا در عراق است که پس از برکناری دونالد رامسفلد از وزارت دفاع، سمت خود را از دست میدهد. بوش کوچک امیدوار است که با معرفی دیگران بعنوان عامل شکست در عراق، خود را از حملات مخالفین در امان نگهدارد ولی مسئله اینست که وی اخیراً بارها از جان بولتون و حتی رامسفلد حمایت کرده بود و هرگونه احتمال کنارهگیری آنها را تکذیب و رد میکرد. همین امر نشان میدهد که استعفا و کنارهگیری بولتون یک حرکت اختیاری و یک تصمیم داوطلبانه نبوده و حتی بوش نیز ناچار به پذیرش این شرط شده است.
3- اگرچه ضرورت کنار گذاشتن جان بولتون حتی قبل از اعلام نتایج انتخابات کنگره نیز مطرح بود، ولی بوش کوچک سعی داشت با انجام یک تاکتیک تأخیری، از شدت و ابعاد فشار مخالفین خود بکاهد تا سطح خواستهها را مهار نماید و حتی کاهش دهد. در میدان عمل، رامسفلد نقش «خاکریز اول» و بولتون هم نقش «خاکریز دوم» را بازی کردند و اگرچه درخواست کنارهگیری آنها به حدود یکسال پیش باز میگردد، ولی اصرار برای ماندن آنها، نه بخاطر علاقه به آنها بلکه بخاطر «حفظ انسجام نسبی کابینه» صورت گرفته بود. اگر از همین زاویه به سرنوشت خانم «کاندلیزا رایس» بنگریم، او بدون شک «خاکریز سوم» است. بوش امیدوار است که او سومین و آخرین قربانی شکست در عراق باشد.
4- بوش کوچک با بهرهگیری از تجربهای که در ماجرای افشای جنایات جنگی در عراق و افشای شکنجه و تجاوز به زندانیان ابوغریب کسب کرده است، سعی دارد با قربانی کردن اطرافیان، خودش را از مهلکه نجات دهد. در آن ماجرا هم با اتخاذ یک تاکتیک تأخیری، رئیس و معاون سازمان جاسوسی سیا، قربانی شدند ولی بوش هرگز حاضر نشد «رامسفلد» را هم قربانی کند. البته باز هم نه بخاطر علاقه به رامسفلد بلکه بخاطر آنکه قرار بود رامسفلد در مرحله بعدی، نقش بلاگردان بوش را بازی کند.
5- بوش با چنین سیاستی سعی دارد دوران باقیمانده از ریاست جمهوری خود را بیمه کند ولی بنظر میرسد اشتهای مخالفینش بیشتر باشد. دستکم تا دیروز، احتمال کنارهگیری و یا کنار گذاشتن خانم رایس بیشتر از جان بولتون بوده است. خانم رایس، بعنوان نخستین مشاور امنیت ملی «دولت اول بوش» مسئول مستقیم مشاورهها و جمعبندیها برای شروع حمله و تجاوز به عراق است. او سپس وارد کابینه شد و سکان سیاست خارجی آمریکا را در دست گرفت. استمداد بوش از جیمز بیکر وزیر خارجه سابق برای تشکیل «کمیته تحقیق عراق» در آن واحد یک «ضربه مضاعف» علیه رایس بود و نشان داد که مدیریت ارشد آمریکا نه تنها اعتماد لازم و مورد انتظار را به خانم رایس ندارد بلکه دست پخت او را نیازمند بازبینی و ارزیابی مجدد میداند. انتخاب «جیمز بیکر» از این بابت حتی نشانههای تحقیر رایس هم هست و نشان میدهد که او تمامی ویژگیهای مورد نیاز برای انتخاب شدن بعنوان قربانی سوم را احراز کرده است. اما براستی، زمان برکناری یا استعفای خانم رایس را چه کسی تعیین میکند؟ بوش، کنگره یا حوادث؟ برخی شواهد و قرائن موجود نشان میدهند که دمکراتها از شدت و دامنه مخالفتهای علنی خود با دولت بوش کاستهاند و حتی به قیمت مشارکت جدی و فعال در تصمیمگیریها و تصمیمسازیها، از نوع آنچه در تشکیل «کمیته تحقیق عراق» و تعیین ترکیب آن رخ داد، حاضرند حتی دولت بوش را در بعضی موارد از جمله دو مقوله سیاست خارجی یاری کنند. در اینصورت شاید حتی دموکراتها هم حاضر نباشند به سادگی زیر پای این «دوشیژه اخمالو» را خالی کنند تا سقوط کند. ولی بعید بنظر میرسد حوادث تأسفبار و نفرتانگیز عراق که بقول کوفیعنان، شرایط بدتر از جنگ داخلی را به وجودآورده، شانس انتخاب زیادی به بوش یا مخالفینش بدهد. این بدان معنی است که شمارش معکوس برای سقوط خاکریز سوم و خانهنشین شدن خانم رایس، آغاز شده است.