ماساهیرو ماتسومورا/ هرالد تریبیون
ترجمه: فرزانه سالمی
از زمانی که «شینزو آبه» جای «جونیچیرو کویزومی» را در پست نخستوزیری ژاپن گرفته است، دو دولت چین و ژاپن تلاشهای جدیدی را برای کاهش تنشهای متقابل آغاز کردهاند. این تنشها در پنج سال گذشته به وضوح شدت یافته بود و تاثیری کاملا منفی بر روابط پکن و توکیو داشت.
در این میان، داغترین بحث به چگونگی «جبران مافات» ژاپن از بابت حمله نظامیاش به چین در دهه 1930و 1940 میلادی اختصاص یافته است اما هنوز هم پکن و توکیو نتوانستهاند این مشکل را بدون بررسی ریشههای عمیق و تاریخی آن حل کنند.
«تاریخ» همواره بر روابط این دو کشور تاثیر مستقیمی داشته است؛ به طوری که هرگونه تنشی میان آنها به نحوی به دوران گذشته مربوط میشود و بخصوص چینیها هر بار با به یادآوردن احساسات ضدژاپنی خود از زمان وقوع جنگهای گذشته، سعی میکنند تصویر ژاپن را به شکل همان کشور جنگطلب و متخاصم در گذشته ترسیم کنند. در این میانه، بهنظر میرسد چنین احساساتی بیشتر ناشی از شرایط فعلی در عرصه سیاست داخلی چین باشد؛ زیرا این کشور عملا از مباحث تاریخی به عنوان ابزار کارآمدی در مناقشات جدید در منطقه استفاده میکند.
چینیها بحث هویت ملی را به شدت ژاپنیها مورد توجه قرار نمیدهند؛ زیرا چین با آن جمعیت میلیاردی، گروههای مختلف فرقهای، قومی و محلی را در خود جا داده که هر یک منافع گروه خاص خود را بیشتر مورد توجه قرار میدهند. بحث درخصوص اقدامات ژاپن علیه چین در گذشته، تنها موضوعی است که تمام گروههای چینی به آن علاقه نشان میدهند و به همین جهت از آن به وضوح استفاده میکنند.
از سوی دیگر، روابط تجاری دو کشور کاملا گسترده است و بنابراین، حفظ مناسبات توکیو و پکن در این راستا اهمیت زیادی دارد. در این میان، توسل به گزینههای تاریخی به منظور دست یافتن به اهرم فشار قویتر، نمیتواند کاملا قابل توجیه باشد و به همین جهت، علم کردن بحث حمله ژاپن به چین در دهههای 1930 و 1940 میلادی، اهداف دیگری را دنبال میکند.
در دهههای اخیر، مقامات ژاپنی سعی داشتند «سیاسیسازی تاریخ» توسط چین را با گسترش مناسبات تجاری و اقتصادی با این کشور خنثی کنند. اما «جونیچیرو کویزومی» این رویکرد مصالحهجویانه را کنار گذاشت. در فاصله سالهای 2001 تا 2006 میلادی، او دیدارهای سالانه، خود از معبد «یاسوکنی» ـ محل دفن جنگجویان ژاپنی در زمان جنگ جهانی دوم ـ را آغاز کرد. این معبد که برخی از جنایتکاران جنگی ژاپن را نیز در خود جا داده است، برای همسایگان ژاپن به مساله حساسیتبرانگیزی تبدیل شد و دولتهای چین و کرهجنوبی در این راستا به اقدام کویزومی اعتراض کردند. نخستوزیر ژاپن میدانست که با ادامه این دیدارها، فصل جدیدی از چنین اعتراضاتی شکل خواهد گرفت و با این وجود، تاکید کرد قصد دارد به این دیدارهای «مذهبی» ادامه دهد.
اما کویزومی به عنوان یک نخستوزیر مذهبی شناخته نمیشد و همین امر نشان میداد که او اهداف دیگری را از تداوم دیدارهایش از معبد «یاسوکنی» دنبال میکند. واقعیت اینجاست که هدف اصلی او، احیای دوباره هویت ملی ژاپن است. هویت ژاپن به عنوان یک قدرت اقتصادی جهانی در اوایل دهه 1990 میلادی کمرنگ شد زیرا در آن زمان، شکستهای اقتصادی پیاپی، ژاپن را تحتتاثیر قرار داده بود و همزمان، چین موقعیت خود را به عنوان یک قدرت اقتصادی بزرگ به نمایش گذاشته بود.
در سالهای اخیر، ژاپن شاهد است که آمریکا - یعنی تنها متحد نظامی ژاپن - در باتلاق عراق گرفتار شده و به همین جهت، توکیو احساس میکند میتواند از شرایط موجود برای شکستن لاک امنیتی خود در سالهای پس از جنگ جهانی دوم استفاده کند.
در این راستا، جونیچیرو کویزومی سعی کرد از شرایط سیاسی موجود درخصوص موقعیت ژاپن در زمان جنگ استفاده کند و این بحث تاریخی را آنقدر در معرض توجه قرار دهد تا دیگر چین قادر نباشد از این دستاویز تاریخی به عنوان عاملی برای تحت فشار گذاشتن ژاپن استفاده کند. همزمان با همین تلاشها، کرهشمالی نیز در منطقه قدرتنمایی میکرد و تهدیدات هستهای خود را علیه هر دو کشور چین و ژاپن به نمایش میگذاشت.
کویزومی در عین حال، قوانین جدیدی در عرصه فعالیتهای امنیتی و نظامی ژاپن را مورد توجه قرار داد و حتی نیروهای نظامی ژاپن را در چارچوب برنامه آمریکا برای مقابله با تروریسم، به آن سوی آبها فرستاده او با این اقدام، اتحاد آمریکا و ژاپن را محکمتر کرد و در عین حال، ژاپن را در چارچوب استراتژی نظامی آمریکا نگاه داشت تا نقش بینالمللی جدیدی برای ژاپن تعریف کند و «هویت» جدیدی را نیز به نمایش بگذارد.
رویکرد کویزومی در این راستا، با اقدامات رونالد ریگان رئیسجمهور آمریکا در دور اول ریاست جمهوریاش قابل مقایسه است. در آن زمان نیز که دوره پس از جنگ ویتنام و دولت کارتر به شمار میآمد، آمریکا موقعیت خود به عنوان یک قدرت جهانی را از دست داده بود و ریگان توانست آن موقعیت را احیا کند. یکی از اقدامات او در این راستا، بازگشت به ارزشهای «وطنپرستی و فداکاری» و احیای این حس در آمریکا بود.
با وجود آنکه «شینزو آبه» نخستوزیر جدید ژاپن، به طور واضح تمایلی برای در پیش گرفتن رویکرد مشابه کویزومی نشان نداده است، اما شکی نیست که روابط ژاپن و چین همچنان در برابر «سیاسیسازی تاریخ» آسیبپذیر خواهد بود. از سوی دیگر، وضعیت سیاسی چین نیز نقش مهمی در این راستا ایفا میکند. «هوجینتائو» رئیسجمهور چین اخیرا لزوم ایجاد تعادل میان رشد اقتصادی و توسعه اجتماعی را مورد تاکید قرار داده و به همین جهت، اگر رویکرد مورد نظر او در چین در پیش گرفته شود، بخش زیادی از مناقشات تاریخی و اجتماعی میان چین و ژاپن و استفاده از آنها به عنوان ابزار سیاسی کنار گذاشته خواهد شد.
در چنین شرایطی، ژاپن میتواند با واقعیت گذشته و تاریخی خود روبهرو شود و به جای درگیر شدن در مناقشات تاریخی منطقه، موقعیت جدیدی را تجربه کند. در همین حال، در پیش گرفتن رویکردهای جدید «شینزو آبه» در ژاپن هم نقش بسیار موثری در آینده روابط چین و ژاپن خواهد داشت و به همین جهت، شاید بتوان امید داشت «سیاسیسازی تاریخ» در شرق آسیا به زودی به فراموشی سپرده شود.