تاریخ انتشار : ۰۴ شهريور ۱۳۸۹ - ۰۸:۰۹  ، 
کد خبر : ۱۵۱۱۴۱
زندگی سیاسی دکتر حسین فاطمی در گفت‌وگو با فریدون مجلسی

آرمانگرا همچون یک ایرانی

یوسف ناصری مقدمه: دکتر سیدحسین فاطمی متولد 1296 نائین، درسال 1316 به تهران آمد و در روزنامه آزادیخواه «ستاره» به عنوان سردبیر مشغول شد. در سال 1328 که جبهه ملی تشکیل شد فاطمی و احمد ملکی مدیر روزنامه ستاره از پایه‌گذاران آن بودند. بعد از راهیابی فاطمی به کابینه جدال بین آن دو موجب دشمنی سرسختانه‌ای شد. مدتی هم به خارج از کشور رفت و به تحصیل پرداخت و در سال 1330 در کابینه دکتر مصدق، معاون نخست‌وزیر شد. به عنوان نماینده پارلمان به مجلس هفدهم شورای ملی راه یافت و در 19 مهرماه 1331 وزیر خارجه شد. در روزهای 25 تا 28 مرداد اقداماتی علیه نظام سلطنتی انجام داد و در زمان کابینه زاهدی در 19 آبان ماه 1333 اعدام و تیرباران شد. زندگی سیاسی دکتر فاطمی و موضع‌گیری‌های او در مقاطع مختلف بویژه در زمانی که به مقام معاونت نخست‌وزیری رسید و سپس در راس وزارت امور خارجه قرار گرفت حوزه بحث وگفت‌وگو با فریدون مجلسی نویسنده و مترجم سرشناس کشور است.

* دکتر فاطمی در اولین سرمقاله نشریه باختر در تهران به تاریخ چهاردهم تیر 1331 نوشته است: «هدف اصلی و بزرگ ما خدمت به ایران و آزادی است» و این‌گونه ادامه می‌دهد: «ما هتاکی نمی‌کنیم، از جاده عفاف و نزاکت قدم بیرون نمی‌گذاریم، ولی با بی‌باکی حمله می‌کنیم و بدون ترس، ستیز می‌زنیم، پرده از روی حقایق برمی‌گیریم و رشید در این میدان، بازی می‌کنیم». آیا دفاع از آزادی و کشور الزاما نیاز به رشادت داشت چنین هدفی با روش مسالمت‌آمیز تحقق پیدا نمی‌کرد؟
** بعد از شهریور 1320 که ایران به اشغال آمریکا، انگلیس و شوروی درآمده بود یک دوره آزادی بیان و مطبوعات در جامعه وجود داشت و کسانی در مجلس شورای ملی سخنانی علیه سلطنت و دفاع از نظام جمهوری می‌گفتند که در هیچ روزنامه‌ای گفته نشده بود.
فاطمی هم مردی وطن‌پرست و ناسیونالیست بود و به راحتی این مطالب را چاپ می‌کرد و خطری هم او را تهدید نمی‌کرد. طرح این شعارها حاکی از هیجانات یک جوان آرمانخواه است این حرفها اصالت دارد و دروغ و ریایی هم در کار نبوده. چون زندگی بعدی او نشان می‌دهد که همین مسیر را ادامه داده است، اما خودش برخلاف آن صحبت اولیه به اقدامات جنجالی دست زد.
* فاطمی مدعی شده که باید از استقلال مملکت دفاع کرد و باید امانت را صحیح و سالم به آیندگان تحویل داد. از دید فاطمی، بحث «استقلال» فقط در برگیرنده اشغال ظاهری و نظامی ایران بود و یا اینکه نسبت به مسائل کلی‌تر هم آگاهی داشت؟
** فاطمی به عنوان یک جوان آرمانخواه خواهان استقلال کشورش بوده که در آن زمان به اشغال متفقین در آمده بود، اما او، آشنایی تاریخی و سیاسی کافی نداشت. او خیال می‌کرد به راحتی می‌توان اشغالگران را بیرون کرد و کشور مستقلی داشت. فاطمی، خوب یا بد بودن یک مقوله را با امکانپذیر بودن و یا غیرممکن بودن آن مقوله مخلوط و نظراتی را ارائه می‌کرد. فاطمی مثل مصدق از نظر حقوقی معتقد بود که حق ملت ایران است که استقلال داشته باشد و درست هم می‌گفت ولی از نظر سیاسی ایران به عنوان کشور ضعیف و عقب‌مانده تا چه حد می‌توانست به آن هدف مطلوب برسد، در کجا باید تن به سازش می‌داد و منافعش را تامین می‌کرد، سوالی است که باید به آن جواب داده شود.
* در مطالب اولیه باختر جدید و دیگر سرمقاله‌ها که به تعبیری مانیفست فکری فاطمی است آمده: «اول وسیله ما و بهترین اسلحه ما، برای حفظ ایران، داشتن آزادی است» و اضافه هم می‌کند که: «هرکس آزادی مشروع ملت ایران را محدود کند، به استقلال ایران لطمه بزند، خائن و پلید است»، برداشت دکتر فاطمی از پدیده آزادی چه بود؟
** جلوه بسیار ساده آزادی و بزرگ‌ترین جلوه آن آزادی بیان و قلم است که در آن دوره وجود داشته است و فاطمی بعد از دوره اختناق رضاشاهی این آزادی را فریاد می‌زند. به خاطر اینکه جنبه‌های عمیق‌تر آزادی هم حاصل بشود که در آزادی گزینش سیاسی، پارلمانتاریسم و دموکراسی جلوه‌گر می‌شود و بالاترین جنبه آزادی هم آزادی گزینش سیاسی است و این که کلیه مالیات‌دهندگان و باشندگان یک جامعه حق گزینش آزادنه سیاسی داشته باشند و در اداره جامعه مشارکت کنند.
* چرا آزادی، اسلحه بهتر تلقی می‌شود و این که باید با رشادت و ستیز از آن محافظت شود؟
** طرح این مباحث ناشی از تحمل دوران استبدادی قبل از شهریور 1320 شمسی و دوم نشان‌دهنده آرمانگرایی فاطمی جوان است. او می‌بیند کشورش را نیروهایی که از لحاظ ایدوئولوژیک متخاصم هستند اشغال کرده‌اند و حالا فکر کرده با قلمی که در دست دارد و اتفاقا امکان نوشتن هم هست باید کاری کرد، پس چرا ننویسد.
او به عنوان یک جوان آرمانخواه و وارسته فکر می‌کرد منافع ایران در این آزادی‌ها و در استقلال و رها شدن از اشغال وجود دارد،‌ ولی در ورای این آرمانخواهی و ایده‌آل‌ها، یک جنگ بزرگ جهانی میان نازیسم و فاشیسم از یک‌طرف و متفقین چپ و راست در جریان بوده و مبارزه بزرگ‌تری بلافاصله و همزمان در میان دو بلوک شرق کمونیستی و غرب کاپیتالیستی در جریان است و اما باید دید ایران به عنوان یک کشور ضعف چگونه و با چه بهایی می‌تواند استقلال خود را کسب کند. معلوم نیست آن جوان پرشور و احساساتی و میهن‌دوست در آن سنین و آن اوضاع و احوال به این مشکلات آگاه بوده است.
* فاطمی می‌نویسد: «طبقه‌ای مخصوص و عده‌ای معین قادر به حفظ مملکت نیستند. این دهاتی‌ها،‌ بی‌سوادها، این پابرهنه‌ها،‌ حافظ حقیقی مملکت هستند». آیا افراد باسواد ما در آن دوره بر ضد منافع کشور اقدام می‌کردند؟
** این شعار را فاطمی تحت‌تاثیر شعارهای حزب توده سر می‌دهد. چون توده‌ای‌ها هم به شدت با روشنفکران مخالف بودند،‌ اما باید دانست که روشنفکر کسی است که تن به اسارت یک فکر و یک مکتب نمی‌دهد. در ضمن،‌ روشنفکر بودن با دانشمند بودن هم متفاوت است. در آن دوره هم، حزب توده ایران تحت‌تاثیر سلطه نگرش استالینی با روشنفکران به ستیزه برخاسته بودند. حمله به روشنفکران در یک جامعه به این معنی است که تاریک‌فکران بحق‌اند. در حالی که با غوطه‌ور بودن در تاریک‌بینی و جهالت نمی‌توان راه رستگاری (چه رستگاری اجتماعی و چه رستگاری ملی و اقتصادی) را پیدا کرد.
بنابراین کسی که با روشنفکر می‌ستیزد رهبر تاریک‌اندیشی و جهل است و متاسفانه این شعار بسیار خطرناکی برای بسیج گروه‌های مردم است. اگر آدم شریفی مثل دکتر فاطمی چنین چیزی گفته دلیل آن نمی‌شود از او در این زمینه دفاع کنیم. سخن، سخن بسیار بد و نابجایی است و باید آنرا به حساب جوانی او گذاشت. این مربوط به دوره‌هایی می‌شود که هنوز به تحصیلات کافی نپرداخته بود و باید دید بعدها که پخته‌تر و کارآزموده‌تر شده چگونه تفکری داشته است.
* فاطمی و برادرش نصرالله سیف‌پور فاطمی، عضو جبهه آزادی بودند. جبهه‌ای که بعد از سقوط رضاشاه شکل گرفت و هدف آن دفاع از آزادی و مقابله با استبداد بود. در این جبهه، توده‌ای‌ها به شدت از فاطمی و برادرش انتقاد می‌کردند. چه طور شما می‌گویید فاطمی متاثر از توده‌ای‌ها بود؟
** گاه شعارهای حزب توده مورد استناد راست‌ترین گروه‌های فکری جامعه ما قرار می‌گرفت. یکی از مهارت‌های حزب توده این بود که برای کوبیدن و تضعیف اشخاص مخالف، برچسب‌هایی را انتخاب می‌کرد و چنان به ظاهر روشن شناسانده می‌شد که دیگران هم از آن برچسب‌ها استفاده می‌کردند و روشنفکران آزاداندیش حزب توده اولین کسانی بودند که به سرعت از حزب توده جدا شدند، در واقع نمی‌خواستند اسارت اندیشه را بپذیرید و در مقاطع بعدی هم به جریان کلی نهضت ملی ایران پیوستند.
* محمد مسعود روزنامه‌نگار و مدیر روزنامه «مرد امروز» دوره نخست‌وزیری احمد قوام (26-1324) در روزنامه‌اش این پیام را چاپ می‌کند: «اینجانب به موجب این سند برای خدمت به مملکت و جامعه تعهد می‌نمایم یک میلیون ریال به خود یا ورثه کسی بپردازم که قوام‌السلطنه را در زمان زمامداری یعنی قبل از سقوط کابینه او معدوم نماید». البته مسعود بعد از مدتی ترور و کشته شد. هژیر نخست‌وزیر دیگر وقت هم لایحه‌ای در زمینه فعالیت مطبوعات ارائه می‌کند و جزو تصویب‌نامه‌اش بود که کارکنان دولت صاحب امتیاز نشریات نباشد و با آنها همکاری نکنند. این اقدامات ضربه‌زدن به مشروطیت بود؟
** اقدامات مسعود تهدید به قتل یک انسان محسوب می‌شود و یک جرم عمومی است که باید در محاکم قضایی محاکمه می‌شد. جرم عمومی هم نیاز به هیات منصفه ندارد، اما در جرایم سیاسی و مطبوعاتی، قاضی دادگاه از برگزیدگان توده مردم که هیات منصفه را تشکیل می‌دهند و این هیات نماینده واقعی و منتخب مردم است سوال می‌کند که آیا فلان جرم، احساسات شما را جزیحه‌دار کرده است یا نه؟
* در اینجا جرم در عرصه مطبوعات رخ داده است. شخص دکتر فاطمی هم وقتی که وزیر خارجه بوده در ایام 25 تا 28 مرداد مقالاتی در روزنامه «باختر امروز»‌ چاپ کرده است و شاه را جوانی هوسباز و خائن نامید. تحدید مطبوعات شاید از این جنبه‌ها بود که خطوط قرمز در نظر گرفته شود؟
** البته مجازات اهانت نسبت به شاه یا هر مقامی نباید اعدام باشد، چون او تندروترین عضو جبهه ملی و جرمش هم براندازی نظام سلطنتی بود. به هر حال زبان سرخ، سر سبز را بر باد داد.
* دکتر فاطمی که دوست و همکار محمد مسعود و نصرالله شیفته بود در سال‌های 1324 تا 1327 در پاریس اقامت داشت و محمد مسعود در سال 26 به قتل رسید. فاطمی در نامه‌ای به نصرالله شیفته نوشته بود: «حسین تو هم بعد از مسعود خواهد رفت». چند دهه قبل هم میرزاده عشقی فعال سیاسی و روزنامه‌نگار، این‌گونه سروده بود: «من آن نی‌ام که به مرگ طبیعی شوم هلاک / وین کاسه خون به بستر راحت هدر کنم» و عشقی هم در سال 1303 ترور شد. چرا دکتر فاطمی هم کشته شدن خود را حتمی می‌داند؟
** بعد از پایان اشغال ایران، آزادی مطبوعات هم داشت خفه می‌شد، ولی مسعود همچنان مقالاتی علیه دربار می‌نوشت و به چاپ می‌رساند. پس از ترور مسعود، شایعه شده بود که دربار یعنی شاه و اشرف که زیر 30 سال سن داشتند در این ترور نقش داشته‌اند. در حالی که مدت‌ها بعد مشخص شد خسرو روزبه که عضو حزب توده بود در توطئه قتل محمد مسعود نقش داشته است. تصور می‌شده که اگر فرد ناسیونالیستی مثل مسعود ترور شود، مردم گناه قتل را به گردن دربار می‌اندازند و حزب توده هم از این وضع منتفع می‌شود و در چنین وضعیتی، فاطمی هم به تصور این که ترور مسعود به دستور دربار صورت گرفته، نتیجه می‌گیرد که خودش هم که مقالاتی علیه دربار نوشته به سرنوشت مسعود دچار خواهد شد.
* فاطمی پس از بازگشت از فرانسه، روزنامه باختر امروز را در مرداد 1328 منتشر می‌کند. او در اولین سرمقاله باختر امروز که عنوان «یا مرگ یا آزادی» را داشته، بیان کرده که آزادی سرچشمه سعادت اقوام متمدن جهان است و در ایران، آزادی حکم تصور و خواب را دارد. در این مقطع، برداشت فاطمی از آزادی چه بوده است؟
** آن آزادی رایج در غرب یک روزه به دست نیامده بود. مراحلی را از دوره‌های رنسانس، روشنگری و تجدد گذرانده و گروه‌ها و بخش‌های بزرگی از جامعه را به افرادی آگاه تبدیل کرده بود که بتوانند تصمیم‌گیری کنند، اما دکتر فاطمی وقتی از اروپا به ایران برمی‌گردد در ظاهر پیش‌نیازها و پیش‌زمینه‌های لازم برای استقرار آزادی را درک نکرده بود. در ایران ما، چه انتظاری می‌توان از افراد پابرهنه و بی‌سوادی داشت که فاطمی حمایت آنها را موثر می‌دانست. آیا آن آزادی رایج در اروپا را افراد بی‌سواد اروپایی به ارمغان آورده بودند و یا افرادی مثل ژان ژاک روسو، مونتسکیو و دیگران. فاطمی با منکوب کردن روشنفکران انتظار دارد افراد بی‌سواد، آزادی بیاورند. اگر قرار بود بی‌سوادها آزادی بیاورند در طول تاریخ بشری، جوامع پر از افراد بی‌سواد بوده است بنابراین باید هزاران سال زودتر به آزادی می‌رسیدیم. در نتیجه می‌توان گفت که ایشان متوجه نبوده که علل پدید آمدن آزادی در اروپا چه بوده است. برحسب اتفاق همان دوره، یکی از مترقی‌ترین جوامع که بزرگ‌ترین فیلسوفان تاریخ بشر را تقدیم کرده، دچار بحران آزادی بود و حکومت هیتلر که پلیدترین و ضدانسانی‌ترین حکومت ضدآزادی و ضدانسانی بود بر آلمان حکومت می‌کرد تا چه برسد به ایرانی که 90 درصد مردمش بی‌سواد بوده‌اند. بالاخره «زمین شوره، سنبل بر نیارد»، از جامعه بی‌سواد هم آزادی به وجود نمی‌آید.
حکومت به اصطلاح دموکراتیک و آزادیخواهانه‌ای که در ایران به صورت قیام مشروطه پیروز شد در واقع نتیجه قیام مردم تهران، تبریز و اصفهان بود و نه اینکه قیام ملت بوده باشد. بیشتر مردم ما در آن روزگاران دچار جهل و عقب‌ماندگی بودند و همین عامل هم باعث شکست مشروطیت شد.
* گفته می‌شود که در شب 25 مرداد، به خانه فاطمی حمله شده بود و ضمن بی‌احترامی به اعضای خانواده‌اش، او را با وضع نامناسبی بازداشت می‌کنند. بعد از شکست کودتا،‌ البته دکتر مصدق در کابینه اولش تعدادی هم از وزرای با سابقه و محافظه‌کار را به عنوان وزرای خود برگزید.
** عمری از دکتر مصدق گذشته بود و به هرحال می‌دانست اگر بخواهد از وزرای با سابقه و معدود دیپلمات‌های تحصیلکرده استفاده نکند، افراد لایق و توانمند دیگری هم نیستند و لزوما از عناصر قدیمی و محافظه‌کار در کابینه‌اش بهره گرفت. او نمی‌توانست سرنوشت کشور را به طور یک‌جا در اختیار یک گروه جدید بگذارد. حسین مکی که «سرباز وطن» نام گرفته بود یک استوار ارتش و تحصیلاتش در حد دبیرستان بود. بنابراین ما عناصر جایگزین هم نداشتیم.
کسی که به وزارت می‌رسد دیگر مدیر عامل شرکت خودش نیست که روی سرمایه شخصی‌اش ریسک کند. در امور متعلق به یک مملکت نباید ریسک کرد؛ بلکه باید با قدم‌های مطمئنی سیاست‌هایی را اتخاذ کرد که منافع ملی را تامین کند. بالاخره ریسک یعنی قمار و کسی حق ندارد بر سر منافع جامعه و ملت قمار کند.
بی‌شک مرحوم فاطمی در عرصه سیاسی این ریسک‌پذیریها را داشت و چنین ریسکی به جان و مال مردم و منافع مملکت آسیب می‌رساند. فاطمی آدم مستعد و با ذوقی بود که به احتمال زیاد در سنین پختگی، محافظه‌کاری او بیشتر می‌شد و بالطبع ریسک‌پذیری او هم کاهش پیدا می‌کرد و می‌توانست منشا خدماتی برای کشور باشد.
* دکترفاطمی در 19 مهر 1331 وزیر امور خاجه ایران می‌شود. یکی از اقدامات اولیه او اخراج 85 دیپلمات و کارمند برجسته این وزارتخانه بوده که به زعم او فاسد بوده است. این نوع اخراج کردن در وزارت خارجه می‌توانست کارآمدی آن را افزایش دهد؟
** وقتی یک جوان در راس وزارتخانه‌ای قرار می‌گیرد که نخبه‌ترین تحصیلکردگان ایران در آنجا مشغول به کار بوده‌اند ناچار می‌شود عده زیادی از آنها را به اسم بی‌سواد، ‌فاقد صلاحیت و دزد اخراج کند.» در واقع کسانی را اخراج می‌کند که با سیاستهای او مخالف بودند. اصولا وزارت خارجه به دلیل خصلت تربیت سیاسی افراد شاغل در آن، وزارتخانه‌ای مصلحت‌گرا و جو آن محافظه‌کارتر از جو جامعه بوده است و دیپلمات‌های آن، منافع ایران را به ماجراجویی ترجیح می‌دادند، ولی این وضعیت نمی‌توانست با روش‌های دکتر فاطمی سازگار باشد. فاطمی می‌خواسته در تصمیم‌گیری‌های آنجا آزادی عمل داشته باشد و حداقل ده‌ها نفر از این افراد اخراجی صلاحیت بیشتری نسبت به فاطمی برای احراز سمت وزارت خارجه داشته‌اند، ولی فاطمی با این اقدام خواسته زمینه را برای حکمرانی خودش در وزارت امور خارجه آماده‌تر کند.
* دکتر فاطمی در بهمن ماه 1330 که در حال سخنرانی در مراسم سالگرد مسعود، ترور و در بیمارستان نجمیه بستری شد، ولی به علت سوختگی با آب جوش در اتاق عمل، مجبور شد برای معالجه به اروپا برود. در این سفر با عبدالحسین مصباح کنسول ایران در هامبورگ آشنا می‌شود. بعد از رسیدن فاطمی به مقاوم وزارت، مصباح را به عنوان معاون خود برگزیند که اغلب همین شخص به جای دکتر فاطمی در جلسات کابینه دکتر مصدق شرکت می‌کرد و خبرهای کابینه را به اطلاع انگلیسی‌ها می‌رساند.
** این مسائل نشان می‌دهد که یک جوان احساساتی تا چه حد عجولانه نسبت به دیگران قضاوت می‌کند. متاسفانه او افراد باسابقه و مجربی را از وزارت خارجه اخراج و یکی از مشکوک‌ترین افراد را به عنوان معاون خود انتخاب می‌کند و در نهایت باید گفت که انتخاب فاطمی به عنوان وزیر امور خارجه اقدامی بسیار زودهنگام بوده است.
* دکتر فاطمی بعد از جریانات 25 مرداد 1332 که توام با بی‌حرمتی به خانواده‌اش و بازداشت او بود، در میتینگ بهارستان در 26 مرداد شرکت کرد و اعلام کرد کانون فساد – دربار- از سوی اراده مردم منهدم شده است این هم از ساده‌اندیشی او بود و به عمق قضیه توجه نداشت. فاطمی در آن سخنرانی باز می‌گوید: «فرزند عاقد قرارداد 1933 می‌خواست به جنگ خدا برود. می‌خواست به جنگ ملت، به جنگ اجتماع برود که نمونه عالی‌ترین مظهر اراده است.» دکتر فاطی در اجتماع بهارستان چه چیزی می‌خواست بگوید؟
** هر آدمی حتی کسانی که اعتقادات عمیق مذهبی هم ندارند وقتی به بن‌بست می‌رسند به خدا پناه می‌برند. فاطمی در آن زمان سعی می‌کند حمایت توده‌ای مردم را جذب کند که اغلب هم مومن بودند. روند وقایع در روزهای بعد هم نشان می‌دهد که او دیگر هیچ‌گونه اقتداری ندارد و توده‌های مردم همیشه مقهور و مسحور قدرت هستند.
* در همین سخنرانی میگوید: «امروز شما باید دست‌به‌دست فرزند رشید وطن، دکتر محمد مصدق بدهید و برای ایران نو، ایران آباد، ایران دور از تحرکات اجنبی، طرح آینده را بریزید». این ایران نو از دید او چه ایرانی بوده است؟
** تشکیل حکومت جمهوری بوده است. او دلش می‌خواست دکتر مصدق، مظهر وحدت ملی ایران و مظهر مبارزه با استعمار باشد و با تشکیل حکومت جمهوری، رئیس‌جمهور بشود ولی دکتر مصدق در سال‌های 3-1302 با تشکیل حکومت جمهوری رضاخان که در آن ایام نخست‌وزیر بود، مخالفت کرد.
*‌ دکتر مصدق بعد از حوادث 30 تیر 1331 برای اطمینان شاه نسبت به سقوط در مرداد ماه همان سال، پشت یک جلد قرآن نوشته بود که «دشمن قرآن باشم اگر بخواهم بر خلاف قانون اساسی عمل کنم و همچنین اگر قانون اساسی را نقض کنند و رژیم مملکت را تغییر دهند، من ریاست جمهوری را قبول نمایم.»
** همیشه یک بهانه‌هایی برای شکستن این قسم‌ها پیدا می‌شود و به گونه‌ای تفسیر به عمل می‌آید که قسم به سلطنت مشروعیت ندارد و یا هیچ سوگندی در برابر اراده ملت اعتبار ندارد.
* وی به سرعت به همراه خواهرزاده‌اش به دربار می‌رود و دستور مهر و موم کردن کاخ سلطنتی را صادر می‌کند؟
** بله؛ فکر می‌کند ختم قضیه گفته شده است اما او بی‌خبر از این بود که توطئه‌هایی در جریان است.
* دکتر فاطمی مدت مدیدی تا زمان دستگیری‌اش در منزل دکتر محسن (که ضد حزب توده بود) مخفی شده چرا فاطمی هم همانند حزب توده خواهان استقرار نظام جمهوری شد؟
** حزب توده تا مرحله‌ای که کابینه دکتر مصدق، به صورت عاقلانه‌تری ملی شدن صنعت نفت را پیگیری می‌کرد در برابر جبهه ملی و کابینه دکتر مصدق سنگ‌اندازی می‌کرد، ولی در مقطعی که دید اقدامات دولت در تضاد با منافع نظام سرمایه‌داری و حکومت ایران قرار دارد از این جریان حمایت کرد و بخصوص از دکتر فاطمی حمایت کرد، که افراطی‌ترین فرد جبهه ملی بود، چون فاطمی به طور علنی خواهان برچیده شدن نظام سلطنتی شده بود. از این‌رو خانه یکی از همین توده‌ای‌ها پناهگاه دکتر فاطمی شد ولی من در جمهوریخواه بودن فاطمی یک ذره تردید ندارم.
دکتر فاطمی با کشته شدنش تبدیل به یک قهرمان شد. در حالی که می‌بینیم کشته شدن او با دستگیر شدن و لو رفتن محل مخفی شدنش صورت گرفت و نه اینکه در میدان مبارزه و یا آلنده‌وار کشته شود، حال ما در وضعیتی قرار داریم که بیندیشیم این نوع قهرمانی و کشته شدن چه فایده‌ای برای ممکلت ما داشته است؟ اما ای کاش دکتر فاطمی کشته نمی‌شد و جامعه می‌توانست از صداقت و ملت‌خواهی او بهره بگیرد تا به پیشرفت و ترقی دست پیدا کند.
* اللهیار صالح و دکتر امیر علایی از حسین شهشهانی می‌خواهند نزد آیت‌الله‌العظمی بروجردی برود تا ایشان مانع اعدام فاطمی شود. آیت‌الله بروجردی ظاهرا اقدام موثری نکردند و یا نتوانستند. چرا؟
** من فکر می‌کنم آیت‌الله بروجردی آگاه‌تر از آن بود که بخواهد در جایی که یقین داشت نمی‌تواند اعمال نفوذ کند، وارد شود. شاه این وساطت را قطعا قبول نمی‌کرد.
دکتر فاطمی یکی دیگر از قربانیان احساس‌گرایی ایرانی بود. در وطن‌پرستی و صداقت‌اش در جمهوریخواهی تردیدی نیست. او همچنین از فساد مالی بری بود که بزرگترین نقطه ضعف سیاسیون می‌تواند باشد. وی سرسپردگی به بیگانگان هم نداشت، اما او از تجربه کافی برای مملکتداری و رهبری سیاسی برخوردار نبود و به‌طور عمده از دیدگاه حقوقی به قضایا نگاه می‌کرد تا اینکه از زاویه دید سیاسی به تجزیه و تحلیل مسائل بپردازد. اشتباه او در این زمینه باعث شد که هم او جان خودش را از دست بدهد و هم در یک باخت بزرگی که با 28 مرداد گریبانش را گرفت بی‌اثر نباشد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات