هادی خانیکی/استاد دانشگاه
برای کسی که این روزها فرصت آن را دارد که کمی از رسانهها بهره بگیرد، قدری در خیابانها بگردد و بخش زیادی از روز را هم پشت ترافیک و چراغ قرمز فکر کند، وقت جوانه زدن سوالهایی معمولی اما ریشهدار است.
پیچ هر رادیویی را که باز میکنی و به هر سایتی که سرک میکشی خبر از لبنان و فلسطین دارد. اصلا به اعتبار اصل «مجاورت» در خبر، خاورمیانه در همسایگی ما سرزمین آتش و خون شده است، پس باید این مساله داستان هر سر کوی و بازاری باشد و نیست.
از کوچه و خیابان که میگذری، زندگی همان زندگی روزمره است، با ریز و درشتها و حساسیتها و عدم حساسیتهای همیشگیاش. چرا حادثهای به این بزرگی و پردامنگی تغییر چندانی در فضای سیاسی و اجتماعی شهر نداده است؟
همیشه از گسستها و شکافهای بزرگ میان امروز و دیروز، سنت و مدرنیته، حکومت و ملت، شهر و روستا و... سخن به وفور رفته است، اما شاید سوالهایی از این دست، خیلی معمولی و بدیهی شمرده شده و یا در جوابهایی کلی و کلان گم شده است. حداقل توقف پشت چراغ قرمز یا سردرگمی در ترافیک تهران میتواند فرصتی برای تأمین دوباره درباره چنین سوالهایی باشد. مساله در عین سادگی البته دشوار هم هست، چون اگر خوب واکاویده نشود، ممکن است از دل آن درمانهایی درآید که به جای کاستن از درد به آن بیفزاید.
صورت مساله پایین بودن ضریب حساسیت نخبگان، گروههای مرجع و حتی عامه مردم به نسبت دامنه و بزرگی «خبر» است؛ نه میتوان صورت این مساله را پاک کرد، نه میتوان بر واقعیت آن مهر درستی زد و نه میتوان با متغیرها و مسکّنهای تبلیغاتی آن را حل کرد.
مساله دردناک جنگ در لبنان و فلسطین آنقدر اهمیت دارد که در کانون توجه نخبگان سیاسی و فرهنگی کشور و در متن افکار عمومی ما قرار گیرد، اما نگرفته است. راستی چرا؟ چیستی و چرایی موضوع به ویژه برای کسانی که نوستالژی فلسطین و لبنان بخشی از وجود آنهاست و داغ و درد جنایتهای صهیونیستی از دیریاسین و کفرقاسم تا بنیشیت و غزه را بر دل دارند خود مسالهای تأملبرانگیز است.
مثل همیشه برای دادن پاسخهایی ساده مساله به نقیصهای در «افکار عمومی» ارجاع میشود که واژهای آشنا اما مبهم و دستکاری شده است. وقتی گفته میشود «افکار عمومی» در آن طرف آن هم نسخه تبلیغات رسمی و بمبارانهای پروپاگاندایی قرار دارد که خود نوشته شده از سر نشناختن درد و یا حداقل منتهی به درمان نادرست است. به راستی «افکار عمومی» چیست آیا افکاری است که به صورت رسمی برای عموم بیان میشود، یا افکاری است که درباره مسائل عمومی است و یا افکاری که عموم مردم دارند و نه فقط گروهها و بخشهای کوچک جامعه؟ همانگونه که از واژه عمومی برداشتهای متفاوتی میشود از واژه افکار و عقاید هم میتوان تلقیهای مختلف داشت.
افکار و عقاید از جمله امور معرفتی هستند. چه میتوان کرد که یافتههای خبری ـ شنیدهها و دیدهها ـ به امر معرفتی تبدیل شوند و در کانون افکار عمومی قرارگیرند؟
اگر کسی افکار عمومی را فقط افکار و عقایدی بداند که برای عموم بیان میشود در این صورت دیدگاهها و نظرهای متفاوت در نظامهای بسته سیاسی افکار عمومی به حساب نمیآید، در این صورت افکار عمومی تنها مسائلی را در برمیگیرد که در رسانهها، محافل و تریبونهای رسمی و به زبان «پروپاگاندا» مطرح میشود.
اگر منظور از افکاری است درباره مسائل عمومی در این صورت بسیاری از موضوعهای مورد علاقه عموم میتواند خارج از دایره افکار عمومی قلمداد شود؛ به عبارت دیگر چنین فهمی از افکار عمومی معادل مسائل حکومتی است.
در معنی دیگر عمومی تنها دربرگیرنده مقولههایی است متعلق به توده مردم و نه نخبگان یا گروههای اقلیت. به این ترتیب مراد از افکار عمومی عقایدی خواهد بود که در جامعه رواج دارد.
علاوه براین مسائل در فهم افکار عمومی آنچه مهم است تفکیک میان افکار و طرز تلقیهاست. افکار از گفتوگو، تضارب و دادوستد میان دیدگاههای متنوع و متفاوت شکل میگیرد و ارزشگذاریهای غالب در آن متاثر از وجود ارزشها و معیارهای مشترک است. سخن اصلی این است که اگر در مورد مسالهای مهم سطح عقیده و طرز تلقی عمومی ارتقا پیدا نمیکند مشکل در کجاست؟
در بنیانهای اعتماد عمومی، در نسبت میان جامعه و گفتارهای رسمی و فقد یا ضعف گفتمانهای سیاسی و روشنفکری در عدم انعکاس نگاهها و صداهای مختلف و متفاوت، در انفعال سیاسی متاثر از یکصدایی و یا در کمتوجهی نخبگان و روشنفکران به عمق و گستره یک فاجعه و یا در چیزهای دیگر؛ به هر حال جایگاه واقعی مساله فلسطین و لبنان در متن افکار عمومی و حساسیتهای سیاسی و فرهنگی جامعه ماست، اگر نیست باید چارهای دیگر اندیشید.
دموکراتیزه کردن فضای سیاسی و فرهنگی کشور و گشودن عرصه گفتوگو شاید راهی باشد برای اهمیت یافتن موضوعی که فینفسه مهم است. مساله لبنان و فلسطین اگر درست بنگریم مساله همه ماست، بگذاریم و بکوشیم از زوایای دیگر و با زبانهای دیگر دیده و شنیده شود.