تاریخ انتشار : ۰۴ شهريور ۱۳۸۹ - ۰۷:۳۷  ، 
کد خبر : ۱۵۱۱۴۹

دکتر سروش هم امکان و هم محدودیت


محمدجواد غلامرضا کاشی / استادیار دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه علامه طباطبایی
در باب وضعیت تفکر در سه دهه اخیر ایران، نمی‌توان گزارشی جدی عرضه کرد، مگر آنکه دکتر‌عبدالکریم سروش، در محور بحث جای گیرد. راز این نقش‌آفرینی بزرگ، کمتر موضوع مطالعه‌ای جدی قرار گرفته است. به نظرم بحث در باب این امر از این حیث عاجل و ضروری است که بر سرشت وضعیتی که در آن به سر می‌بریم، چشم‌اندازی ویژه می‌گشاید. به نظر اینجانب، دکتر سروش، وجهی از روح قالب بر گفتار مسلط شده در فاهمه عمومی است و به همین سبب‌شان او بسیار فراتر از یک نویسند، پرخواننده در ایران است. او به نحوی بازتاب و نماد موقعیت ما از حیث جوانب فرهنگی و اجتماعی و سیاسی است. درست همانطور که مطالعه گفتارهای دکتر علی شریعتی، بازتاب دهنده روح حاکم بر فاهمه عمومی در دهه‌های چهل و پنجاه ایران بود.
به همین جهت است که می‌توان از دو دکتر سروش سخن گفت: دکتر سروشی که نویسنده و متفکر و سخنور و واجد عقاید و روحیات و سلایق فکری خاص است و دوم دکتر سروشی که در فضای عمومی گسترده شده، در ساختاری زبان تجسد یافته و شیوه‌ای خاص از طبقه‌بندی مفاهیم و الگویی از مرزبندی با امور را عینیت بخشیده و در یک کلام طوری از دیدن را به عادت بالنسبه عام بدل کرده است. دکتر سروش به معنایی که در فاهمه عمومی تاویل شده، مادیت یافته و بدل به یک انرژی جمعی شده است. این دکتر سروش دوم، به مراتب از دکتر سروش اول بزرگ‌تر و مهم‌تر است، قطع نظر از آنکه دکتر سروش اول به او چگونه می‌نگرد و با او تا چه حد احساس سنخیت می‌کند. بنابر‌این هنگامی که از دکتر سروش به مثابه یک پدیده مادیت‌یافته سخن می‌گوییم، قصد گفت‌و‌گو از یک شخص با همه گفته‌ها و نوشته‌های او نداریم. بلکه او را تا حدود بسیار یکی از پنجره‌های مشاهده صور محدودیت و امکان عصر خود به شمار می‌آوریم. قصد داریم هم داشته‌ها و هم دردها و کاستی‌های خود را در نظام معرفتی او که مادیت یافته مشاهده کنیم. همانطور که شریعتی نیز امکان‌ها و محدودیت‌های دورانی خود بود. اگر همه آن نبود، پنجره خوبی برای مشاهده بهینه فراخ آن بود.
دکتر سروش مادیت‌یافته، مبدع دگرگونی احوال ما از یک بازیگر در عرصه دین و سیاست به یک تماشاگر و ناظر ارزیاب بود. این به نظرم همان روح غالبی است که حاصل مادیت کلام اوست. نظارت به جای بازیگری، همان نکته‌ای است که هم بیانگر نقطه متمایز دوران ما و هم محدودیت‌ها و کاستی‌های آن است. اجازه بدهید در این مورد بیشتر توضیح دهم.
به نظر نگارنده، یکی از دلایل نقش‌آفرینی بزرگ دکتر سروش، توانایی او در دگرگون کردن سویه مناقشات فکری بود. نباید دکتر سروش را به همین قدر محدود کنیم که در مقابل آنچه دیگران می‌اندیشیدند، گزاره‌های معرفتی بدیع و تازه به میان آورد. او علاوه بر آن بنیادگذار تمایز میان حوزه نظر و حوزه عمل بود و این تمایزگذاری، هم تاثیراتی شگرف بر حوزه حیات دینی بر خود به جای نهاد و هم در حوزه تعاملات سیاسی. او با تمایز آفریدن میان صدق عقلانی کلام و حوزه مصالح عملی، میدان تازه‌ای درانداخت. یکباره در گرماگرم محیط مناقشات پردامنه در باب خیرهای گوناگون اجتماعی و سیاسی، از راه رسید و به جای جانبداری از این یا آن خیر، واژگان را وزن کرد، از معنای گزاره‌ها پرسید، شیوه استدلال و نسبت میان مقدمات و نتایج را بررسی کرد، ابطال‌پذیری دعاوی را مورد سنجش قرار داد و به سیاق فلسفه تحلیلی که در دامان آن پرورش یافته بود، یکایک دعاوی را به دادگاه منطق کشانید و نشان داد که به‌رغم نیت‌ها و مقاصد خیر مدعیان، چگونه همه در این باب سهل‌انگارند. او وادی نظر را به کلی از وادی عمل و خیرهای معطوف به عمل جدا کرد و هر یک را به دادگاه سنجه‌های خاص خود کشانید. هیچ اعتباری برای مدعیات، صرفا به واسطه نیت‌ها و مقاصد بزرگ مدعیان قائل نشد و مدعیات را به گزاره‌ها تفکیک کرد و از هر یک دقت و آزمون‌پذیری و وضوح طلب کرد.
او با جامعه‌ای بازیگر مواجه بود. جامعه‌ای که در مقام دینداری به قرب خداوند می‌اندیشید حتی اگر طلب این قرب، با آموزه‌های نه چندان منقح و عقلانی همراه باشد. حتی اگر طلب این قرب، او را چندان ساده‌لوح و چشم‌فروبسته ساخته باشد که دستاویز مطامع این و آن شود. او با جامعه‌ای مواجه بود که در حوزه سیاست نیز به شدت بازیگری می‌کرد، بازیگرانی که یکسر دل به آرمان‌های بزرگ بشری سپرده بودند. و در مسیر تحقق آن آرمان‌ها، چندوچون کردن در باب دقت و سازگاری عقاید و شعارهای ایدئولوژیک را به زمانی پس از تحقق آرمان‌های بزرگ موکول کرده بودند.
نقش مهم دکتر سروش پدید آوردن امکان نظارت و تماشاگری در این جامعه سراسر بازیگر بود. هم در مقام یک متفکر دینی و هم دمقام یک متفکر حوزه سیاسی، یکباره بازیگران را به ارزیابی و تماشا صحنه بازی فراخواند. به روی نیمکت تماشا نشاندن بازیگران، تنها به مدد همان عقلانیت نقاد حاصل می‌شد.
دکتر سروش، اینچنین در میدان پر هیاهوی منازعات ایدئولوژیک، که همه بر محور خیر‌های بزرگ انسانی و اجتماعی و فرهنگی استوار بودند، بازی تازه‌ای در انداخت و طنین گرم منازعه را به دادگاه سرد منازعات معنایی و نحوی و کلامی تحویل نمود. به تعبیری می‌توان گفت، نقش بزرگ دکتر سروش، الزاما اثبات فقدان ارزش آرمان‌ها و خیر‌های ایدئولوژیک نبود، بلکه سردکردن و از جدیت انداختن بسیاری از آنها به واسطه مسبوق بودن به مقدمات نامعقول و غیرقابل اثبات بود.
توان دکتر سروش در دگرگون کردن میدان بازی، ناشی از کاستی‌های فاحش مدعیانی بود که در پرتو آرمان‌های بزرگ، خلل‌های شگرف کلامی‌شان را پنهان ساخته بودند. اگر چه مقتضیات عینی نیز در میزان این اثرگذاری مدخلیت داشت. سروش با طرح عقلانیت نقاد، در گسترش عقلانیت در کلام و گذر به مرحله مابعد ایدئولوژیک‌اندیشی نقشی بی‌بدیل و منحصر به فرد دارد.
اگر داشته‌های وضع فعلی را عمدتا باید در آیینه بداعت‌های نظری دکتر سروش و دلالات خواسته و ناخواسته آرای او جست‌و‌جو کنیم، کمی‌ها و کاستی‌های وضع موجود را نیز می‌توان در ساختار آرای او مشاهده کرد. دکتر سروش مادیت‌یافته، امکانی برای موقعیت تماشاگری بود. اما واقع این است که همانطور که مقام بازیگری از موقعیت تماشاگری محروم است و با آن یکسره قابل جمع نیست، مقام تماشاگری نیز محروم از موضع بازیگری است و با آن قابل جمع نیست.
او امکان بازنگری و ارزیابی دعاوی دینی و عقلانی‌سازی معارف دینی برای دینداران را گشود، اما خواسته یا ناخواسته این موضع، میل مفرط و گرم به ارزش‌های دینی و زندگی در پرتو دین را سرد کرد. او به هیچ روی عدم عقلانیت دین را اثبات نکرد، بلکه همه هم دکتر سروش متفکر اثبات ضرورت عقلانی‌سازی دین‌ بود، اما در پی این تلاش مبارک، دینداری اولویت و مقام مقدم خود را به عقل و اندیشه‌ورزی نقاد فروخت. ناگفته پیداست که به درجه چندم راندن حیات دینی، منطقا از آموزه‌های دکتر سروش برنخاسته است، بلکه حاصل الگوی مادیت یافتن دکتر سروش است که لزوما با نیات و خواسته‌های مولف منطبق نیست.
در عرصه سیاسی نیز همین نکته تکرار شد. همه هم او پاک کردن حوزه‌ سیاسی از ابهام‌گویی‌ها و تناقض‌گویی‌های سیاستمداران برای گشودن محیطی سالم برای حیات سیاسی بود. اما قطع نظر از نیت دکتر سروش متفکر، دکتر سروش مادیت‌یافته، بر اولویت امر فردی و به حاشیه راندن بازی معطوف به تحقق خیر همگان دلالت داشت. صورت مادیت‌یافته دکتر سروش در عرصه سیاسی، تحولات سیاسی ایران طی یک دهه اخیر است. مضمون اساسی آنچه در دوم خرداد ماه، به مثابه عالی‌ترین صورت مادی آن آموزه‌ها، ظاهر شد، هجوم افکار عمومی به سیاست شیوع یافته در پهنه گسترده حیات اجتماعی بود. سیاستی که خیرهای تاریخی و جمعی را بر مصالح فردی و جزئی تقدم بخشیده بود و بر آن مبنا نظامی ایدئولوژیک را بنا نهاده بود. دوم خرداد کنش سیاسی ویژه‌ای برای گریز از چنان وضعیتی بود. کنشی با یک شعار که هیچ‌گاه بر زبان آورده نشد، اما زبان حال جمعی بود: بگذار زندگی کنم. سیاست‌ورزی، برای تعطیل سیاست‌ورزی. ناگفته پیداست که این گفته، رادیکال‌ترین شعار در مقابل حجم انبوه و سنگین فضای ایدئولوژیک بود.
با نکته فوق‌الذکر ادعای خود را نقض کردم. آری، به درستی مقام بازیگری تعطیل شدنی نیست. تماشاگری با الگوی دکتر سروش، در موقعیت خاص ایران نیز خود یک بازیگری بود. بلکه رادیکال‌ترین الگوی بازیگری بود. درست همانطور که ایستادن در فضایی که همه به دویدن فرمان می‌دهند، نحوی بازیگری است و ایستادن کنار آب، هنگامی که همه فرمان به شناگری داده‌اند. اما این نحو بازیگری تا زمانی بازیگری محسوب می‌شود که شیوع نیافته باشد. به محض شیوع، موقعیت بازیگری خود را از دست خواهد داد. به عبارتی بازیگری به نحو اعتباری است نه ذاتی.
او هم امکان و هم محدودیت دورانی ماست. به حسب امکانی که در اندیشه او بود، از یک فضای ایدئولوژیک اندیشی خام به در آمدیم، اینک تفطن نسبت به محدودیت‌های آن، هم او و هم ما را به راهی تازه فرا می‌خواند. هم روشنفکری دینی و هم خواست جامعه‌ای دموکراتیک‌تر، عادلانه‌تر و سالم‌تر، نیازمند بنیادسازی بدیعی است که در کنار عقل سلیم، راهبر همه ما به بازیگری باشد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات