محمد داوری / عضو شورای مرکزی سازمان معلمان ایران
تحرکات صنفی و سیاسی معلمان در چند سال اخیر علیرغم فراز و فرودهای خود شرایطی را در جامعهی فرهنگیان ایجاد نمود تا نخبگان و فعالان تشکیلاتی در این مجموعه به تحرک واداشته شوند و مهمترین نتیجهی این فضای ایجادشده، اجماع همهی فعالان و صاحبنظران بر این واقعیت است که برای حل معضلات آموزشی و پرورشی راهی جز مشارکت فرهنگیان و خروج آنها از انفعال تاریخی در قالب تشکلهای صنفی و سیاسی نیست.
این اجماع در گروهها و تشکلهای مختلف، علیرغم اختلافنظرهای تاکتیکی، یک امتیاز و یک فرصت است و هرچند رنگی از یأس، فعالان این عرصه را نسبت به عملیاتی نمودن طرحها و برنامههای خود دچار تردید مینماید، اما چون تنها و بهترین گزینهی پیش روی آنان در شرایط فعلی است به ناچار تحرکات خود را ادامه خواهند داد؛ لذا ضرورت دارد همهی گروههای فعال برای اینکه بتوانند عملکرد اثربخشی داشته باشند، با نگاهی به درون، فرصتها و تهدیدهای موجود را شناخته و با تدوین برنامههای کوتاهمدت، میانمدت و بلندمدت از روزمرگی و گسست فعالیتهای خود جلوگیری نمایند و به عبارتی دیگر، جنبش مدنی فرهنگیان باید با نگاهی نقادانه موقعیتها و استعدادهای خود را در چارچوب فرضیهی فقر و غنا موشکافانه تحلیل نماید. لذا در این مختصر اشارهای به این مهم خواهیم داشت.
غنای جامعهی فرهنگیان:
1) سلامت فکری: بیش از یک میلیون فرهنگی با تحصیلات مختلف در گرایشهای گونانون علوم انسانی و تجربی و سایر رشتهها، منبع گرانقدری از سرمایههای علمی کشورند و اندیشههای علمی آنان به اقتضای شرایط کاری و ارتباط با سالمترین قشر جامعه یعنی کودکان، نوجوانان و جوانان، بخش مهمی از سالمترین سرمایههای فکری جامعه است که اگرچه نیازمند ارتقای کمی و کیفی است، اما هیچ تردیدی در سلامت آن وجود ندارد و این یکی از فرصتهایی است که میتواند گواهی بر غنای جامعهی فرهنگیان باشد.
2) سلامت کاری: ویژگیهای شخصیتی معلمان و تعلق آنها به طبقهی خاصی از جامعه و نوع کار و مخاطب و محیط فعالیت آنها، همگی دست در دست یکدیگر، شرایطی را مهیا ساخته است تا از نظر کاری معلمان جزو سالمترین قشرهای جامعه باشند و اگر فرصت نقد و تحلیل واقعی وجود داشته باشد و با پارامترهایی از قبیل؛ ساعت مفید کاری، رضایت مخاطبان (مشتری) و بهرهوری زمان و تولید کالا، معلمان با سایر کارکنان دولت مقایسه شوند، مطمئناً این فرضیه به اثبات خواهد رسید که سلامتکاری فرهنگیان مورد تأیید است و این واقعیتی است که بر غنای مجموعهی معلمان میافزاید.
3) سلامت اخلاقی: معلم و فرهنگی، همیشه میداند که الگوی مجسم جامعهی جوان کشور است. کودکان، نوجوانان و جوانان زمانی که در آستانهی بلوغ، رفتارها و هنجارهایی را در خود شکل میدهند بیتردید بسیاری از آنها متأثر از معلمانی هستند که در 12 سال تحصیل او را همراهی میکنند و به همین علت، معلمان همیشه سعی کردهاند تا از لحاظ اخلاقی نیز الگو باشند و این تعهد، آنان را به قشری تبدیل کرده است که از بالاترین سطح سلامت اخلاقی برخوردار باشند، بهگونهای که بیشتر خانوادهها، معلم فرزندان خود را محرم خانواده دانسته و او را در جریان مهمترین اسرار زندگی خود قرار میدهند. در واقع، معلم عضوی از خانوادهی دانشآموز است که در رشد و تعالی او نقش مهمی را ایفا میکند و این سلامت اخلاقی، یک سرمایهی بزرگ برای جامعهی فرهنگیان است.
4) اقتدار تودهای: کمیت جامعهی معلمان و رقم میلیونی آنها در اتصال به نیمی از جمعیت کشور در قالب دانشآموزان و اولیای آنان، تودهی عظیم جمعیتی را شکل میدهد که با کوچکترین تحرک، همهی ستونهای جامعه را تکان خواهد داد. تعطیلی کلاسهای درسی در بعضی از مقاطع و مناطق، خودگواهی بر این ادعاست و این پتانسیل قوی، خود برگ برندهای است که عناصر همسو و همجهت فرهنگیان در موقعیت غنا قرارداده و در شرایطی به آنان، برخورداری از اقتدار و فرصتِ استفاده از این توانمندی را میدهد.
فقرهای بالفعل جامعهی فرهنگیان:
1) فقر روانی: یکی ازتهدیدهای اساسی معلمان، فضای روانی حاکم بر آنان است. مشکلات معیشتی، سیستم اداری متمرکز و بوروکراسی آزاردهنده، تهدیدهای امنیتی و عدم تضمین حمایت لازم و بسیاری از عوامل دیگر، شرایطی را حاکم نموده است که انگیزهی چندانی در بیشتر معلمان برای فعالیتهای صنفی و سیاسی مشاهده نمیشود. این فقر روانی همچنین موجب شده است تا موتور توانمند جنبش مدنی فرهنگیان، قبل از استارتزدن، خود را محکوم به شکست بداند. این مسأله که یک واقعیت توهمانگیز است، باید با پیشقراولی فعالان مرتفع گردد و این فقر بالفعل با قوّتهای بالقوه جبران شود.
2) فقر تجربی: در تاریخچهی فعالیتهای تشکیلاتی معلمان، گواه چندان خوبی مبنی بر تجربیات مفید و مؤثر وجود ندارد و اصلاً نمیتوان روی مقطعی انگشت گذاشت و به عنوان صفحهای روشن از این تجربه نام برد. بنابراین مجموعهی فرهنگیان به شدت از فقر تجربی فعالیتهای صنفی و سیاسی رنج میبرد و این مجموعه، امروز تمرین نکرده وارد میدانی شده است که رقابتی سخت و مسؤولیتی سنگین را بردوش او میگذارد. هراندازه فرصتهای تمرین با هزینههای پایینتر فراهم شود، این فقر نیز به غنا تبدیل خواهد شد.
3) فقر اقتصادی: کار تشکیلاتی و ایجاد توسعه و پیشبُرد جنبشها و فعالیتهای مدنی نیارمند یک پشتوانهی اقتصادی قوی است؛ اقتصادی که باید متکی بر مشارکت اعضا باشد، سلامت فعالیت تضمین گردد و افراد و گروهها خود را وامدار کسی یا گروعی [گروهی] دیگر ندانند. اما متأسفانه فقر اقتصادی معلمان این امکان را از آنان سلب نموده این واقعیت تلخی است که میتواند با همت بالای فرهنگیان مشارکت تعداد کثیری از آنان و تقسیم بار بر دوش افراد بیشتر، مرتفع گردد.
4) فقر ساختاری: مبهمبودن سازوکارهای گروهها و احزاب فعال در جامعهی معلمان، به دلیل ضعف تشکیلاتی یا عدم اطلاعرسانی؛ بسیاری از علاقهمندان را به مشارکت را در حالت بلاتکلیفی قرار داده است؛ ارایهی ساختاری مشخص، شفاف، کارآمد و مشارکتمحور، میتواند بستر لازم برای جذب افراد را فراهم آورد.
بهطورکلی، جنبش مدنی فرهنگیان با نگاهی به درون و با توجه به فرصتها و تهدیدها نمیتواند راه خود را به درستی بشناسد و درپیش گیرد. این جنبش به عنوان سرمایهی بزرگی برای جامعه، منشاء تحولات بزرگی در عرصههای فرهنگی، اجتماعی، علمی و سیاسی خواهد بود؛ تحولاتی که به تعیین تضمینکنندهی اصلاحاتی خواهد بود که جامعهی کنونی ما سخت نیازمند آن است. آن چه در این نوشتار آمد نگاهی به مهمترین فرصتهای فقر و غنا بود، اما با تأملی بیشتر میتوان به موارد دیگری نیز اشاره نمود. برای بررسی و تحلیل موشکافانهتر، ضرورت دارد همهی کسانی که قلم در میان انگشتانشان هنرمندانه و مؤثر میچرخد و کلام در کامشان شیرینی میپراکند، سهم و نقش خود را ایفا نمایند و با این حرکت مدنی، با محوریت تشکلهای صنفی و سیاسی با هرگرایش، همراهی کنند.