الی کارمون / پژوهشگر ارشد موسسه بینالمللی اقدام علیه تروریسم
ترجمه: حسن کلاته
مصر مهد افراطگرایی سنی است، هرچند از زمان حمله تروریستی لاکسور در نوامبر 1997 که در اثر آن 58 خارجی و چهار مصری کشته شدند، هیچ حادثه افراطی دیگری را به خود ندیده است. این در حالی است که القاعده به خاورمیانه بازگشته است.
در سپتامبر 2003 مصر 23 شبهنظامی اسلامگرای مظنون به عضویت در القاعده را دستگیر کرد. گفته میشد آنها در صدد تدارک حملاتی علیه نیروهای آمریکایی در عراق و جاهای دیگر بودند، گروه شامل 19 مصری، یک ترک، یک مالزیایی، یک اندونزیایی و سه بنگلادشی بود که همگی دانشجوی دانشگاه الازهر قاهره بودند. پس از چندین سال توقف اقدامات تروریستی در خاک مصر، حملات جدید افارطیون با حملات سینا در 27 اکتبر 2004 شروع شد که هدف آن جهانگردان اسرائیلی شبهجزیره سینا بودند. در نتیجه این حمله حداقل 43 تن کشته و بیش از 150 تن زخمی و مجروح شدند. گروه نظامی عبدالله اعظم یک گروه ناشناخته وابسته به القاعده مسئولیت انفجار را برعهده گرفت.
مجددا در 29 مارس 2005 یک مرد مصری در انتقام از سیاستهای غرب در قبال عراقیان و فلسطینیان با چاقو به دو جهانگرد اتریشی در قاهره حمله و آنها را زخمی کرد. مدتی بعد این کار مجددا تکرار شد. در 7 آوریل 2005 در یک بمبگذاری نزدیک بازار خانالخلیلی در قاهره سه جهانگرد کشته و 18 رهگذر رخمی شدند. مقامات مصری ابتدائا اعلام کردند که بمبگذار؛ حسن رفعت بشندی این کار را به تنهایی انجام داده، اما در ادامه سه مظنون دیگر دستگیر شدند که یکی از آنان در زمان بازداشت فوت کرد.
دو هفته بعد ایحاب یوسری یاسین که تحت تعقیب پلیس بود با پرتاب کردن خود از پل پشت موزه مصر در قاهره و منفجر کردن یک بمب، هفت تن از جمله دو اسرائیلی، یک ایتالیایی و یک سوئدی را مجروح کرد. بلافاصله پس از این عملیات انتحاری خواهر یاسین و نامزد او اتوبوس جهانگردان در ناحیهای مجاور «سیداعایشه» را به رگبار مسلسل بستند. این اولین باری بود که یک زن در حملات اسلامگرایان در مصر شرکت داشت.
محمدمهدی عاکف، دبیرکل اخوانالمسلمین حملات را محکوم کرد. رهبر اخوانالمسلمین ادعا کرد مصر به خاطر فقدان اصلاح سیاسی به نقطه جوش رسیده است. وی گفت: شرکت زنان معرف نارضایتی عمومی است.
در 23 ژوبیه 2005 دو ماشین بمبگذاری شده و بک بمب چمدانی کار گذاشته شده در هتلها و مرکز فروش در شرمالشیخ 88 کشته و بیش از 200 مجروح برجای گذاشت. حملاتی که در تاریخ کشور بیسابقه بود. بمبگذاری با مراسم بزرگداشت سالروز سرنگونی شاهفاروق به دست ناصر در سال 1952 همزمان بود. گروه عبدالله اعضم ادعا کرد که بمبگذاری کار آنها بوده است. دو گروه دیگر که خودشان را «گروه توحید و جهاد در مصر» و «جنگجویان مقدس مصر» مینامیدند، بعدها ادعا کردند بمبگذاری کار آنها بود. در بیانیه گروه توحید گفته شد که بمبگذاری استمرار جنگ آنان برای بیرون راندن یهودیان و مسیحیان از سرزمین اسلام بود. جنگ با هدف مبارزه علیه محور شرارت صهیونیست و فساد و بیبندوباری در سینا، جایی که موسی با خداوند سخن گفت، آغاز شده است.
در آگوست 2005 چند روز بعد از بمبگذاریهای زنجیرهای در شرمالشیخ دو عضو کانادایی نیرو چند ملیتی و ناظران MFO زمانی که یک بمب در مسیر عبور ماشین آنها منفجر شد، مجروح شدند. گروهی که خودشان را مجاهدین مصر مینامیدند. مسوولیت حمله را برعهده گرفت.
سرانجام در 24 آوریل 2006 یک روز قبل از سالروز بزرگداشت بازپسدادن سینا به مصر از سوی اسرائیل سه بمب تقریبا بهطور همزمان در تفریگاهی در سینا منفجر شد که حداقل 23گشته و بیش از 80 مجروح برجای گذاشت. اغلب آنها مصری بودند. انفجارها در مکانی پرتردد و مملو از جهانگرد و در هنگام غروب یعنی زمانی که مردم از کافهها و رستورانها خارج میشدند، رخ داد.
دو روز بعد یک بمبگذار انتحاری خودش را به سمت ماشینی پرتاب کرد که با دو عضو MFO (یک نروژی و یک نیوزلندی) و دو مقام از اردوگاه MFO نزدیک مرز غزه در سینای شمالی عبور میکردند. هیچ یک از آنها مجروح نشدند. نیم ساعت بعد دو بمبگذار انتحاری در یک ایستگاه موتوری به وسایل نقلیه پلیس مصر در ناحیهای دیگر از همان منطقه حمله کردند، اما گزارش شد که هیچ پلیسی مجروح نشده است.
جالب اینکه چند روز قبل از انفجار 23 آوریل وزرات کشور اعلام کرد 22 شبهنظامی اسلامگرای مظنون به طراحی حملات علیه جهانگردان، خط لوله گاز در جاده قاهره و رهبران مسیحی و مسلمان را دستگیر کرده است. وزارت کشور گروهی به نام الطائفهالمنصوره را شناسایی کرد که اغلب اعضای آن از حلبی آبادیهای توره و الزاویهالحمراء واقع در شمال شرقی و جنوب قاهره بودند. گروه، طرفدار و پیرو اندیشه سلفی - تکفیری بود، یک ایدئولوژی جهادگرا که معتقد است هر آن کس با ما مخالف است، کافر بوده و بنابراین یک هدف بالقوه برای حمله است. «الطائفهالمنصوره» از اینترنت اطلاعات مربوط به چگونگی ساخت بمبها و مواد سمی را جمعآوری و ملاقات بین اعضا را تنظیم میکرد. گروه همچنین ادعا میکرد سعی داشته است تا زمینی در الصف واقع در جنوب قاهره را خریداری کند تا از آن به عنوان محل آموزش اعضا قبل از اینکه آنها را به مناطق بحرانخیز نظیر چچن و افغانستان اعزام نماید، استفاده کند.
روزنامه الاهرام چاپ قاهره اعلام کرد یک بررسی مقدماتی در مورد حملات تروریستی 24 آوریل 2006 نشان داد یک گروه که خودش را «توحید والجهاد» مینامد، در انفجارهای آوریل دست داشته است. سه بمبگذاری در مرکز تفریحی سینا به احتمال زیاد کار القاعده میباشد، اما سوال این است که کدام القاعده؟
شاخه القاعده در شبهجزیره؟
حملات اکتبر 2004 سینا که اولین حلقه از سلسه حملات در مصر بودند، بخشی از استراتژی واضح ارائه شده مجاهدین در عربستان سعودی، مصر و عراق بود.
تحلیلگر دیگری ظاهرا بر مبنای کتاب 1601 صفحهای ابومصعب حملات اکتبر 2004 سینا را با حملات انتحاری آوریل 2005 قاهره و حملات ژوبیه 2005 شرمالشیخ مرتبط میداند. بر طبق نظر ابومصعب هدف بسیار مهم مجاهدین در این مرحله باید حملات علیه جهانگردان باشد. بنابراین حملات صورت گرفته در سینا نمونههای بسیار موفق این استراتژی بودند که هم حکومت مصر را هدف قرار داده بود و هم ترور غربیها. بهنظر میرسد هدف از حملات تلاشی برای تقویت جبهههای جدید در جهان عرب – جدای از عراق- برای هدایت مبارزه باشد. عمرسلیمان، رئیس سازمان اطلاعات مصر در 26 آوریل 2006 به یمن پرواز کرد تا درباره بمبگذاریها گفتوگو کند. مصر میخواست بداند آیا ممکن است اعضای فعال القاعده که اخیرا از یک زندان از یمن فرار کردهاند، به خانههای تیمی در سینا پیوسته باشند؟
نشانههایی وجود دارد دال بر اینکه وزارت امنیت مصر تلاش یک گروه برای منفجرکردن خطوط لوله نفت در مصر همانند حوادث عربستان را خنثی کرده است. گفته میشود یک ماشین مملو از مواد منفجره در مسیر عبور بزرگترین کانتینرهای نفتی در مصر توقیف شد. تاییدیه دیگری دال بر اثبات این موضوع وجود ندارد. در صورت تحقق این امر هدف را باید تلاشی سازمانیافته و بینالمللی جهت متلاشی کردن و منحرف کردن نیروهای دشمن به سمت اهداف دیگر دانست. بنابراین امکان دارد تا تجدید ساختار القاعده در صحرای سینای مصر طرح مجاهدین سعودی (القاعده شبهجزیره) برای تقویت و گسترش تاثیر خود در منطقه یا بیثبات کردن رژیم مبارک باشد. رهبران جماعهالسلامیه – که تعدادی از آنها محکوم به زندان در مصر هستند- یک بیانیه عمومی را منتشر کرده و از پیروان خود خواستند تا تمامی اقدامات را متوقف کرده و از خشونت دست بردارند. جماعهالاسلامیه بمبگذاریهای دریای سرخ را یک عمل تصادفی دانست که در زمان و مکانی نادرست انجام شد و معتقد بودند که حتی اگر مرتکبان این بمبگذاریهای سهگانه درصدد انتقام از سیاستهای «سازشناپذیر» آریل شاورن، نخستوزیر اسرائیل بودهاند، آنان فاقد یک احساس سیاسی و عدالت مذهبی بودند.
در ژوبیه 2005 جماعهالسلامیه و گروه الجهاد آشکارا اقدامات القاعده در عراق را که هدف آن نابودی جوامع شیعی و کردی به جای بیرون راندن نیروهای غربی از کشور بود، محکوم کردند و به هر حال در مارس 2006 گروههای الجهاد زندانی و دربند، مجددا مجالس مشاوره قانونی را بازسازی کردند تا سیاستهای گذشته خودشان در مورد تکفیر، جامعه و حکومت، ترور شخصیتهای برجسته و رفتارهای مضر به اقلیت مسیحیان قبطی را مردود شمارند. این امر تا جایی پیش رفت که با تشکیل سازمانهای سری مخالفت شد و انحلال گروههای جهادگرا را تضمین کردند. گروههای موسوم به دانشگاهیان روشنفکر و مذهبی به همراه نویسندگان و سازمانهای جامعه مدنی یک کمیته مذاکره برای فعالیت در راستای این ابتکار را تشکیل دادند که واسطه میان افکار عمومی و آنها باشد. این امر نشانگر شکستی سهمگین برای جهادگرایان بود.
بین آگوست و نوامبر 2005 نیروهای امنیتی مصر طی یک اقدام فشرده در جبل هلال، منطقهای دورافتاده در شمال شرقی سینا، به تعقیب فراریان گروه سلفی – بدوی مظنون به ارتباط با حملات ژوبیه 2005 پرداختند. طی این اقدام چندین نیروی امنیتی مصر شامل دو افسر عالیرتبه پلیس کشته شدند. در زد و خورد خوردهای جداگانه، چندین نفر از فراریان کشته و زخمی شدند، از جمله سلیم خدرالشعنوب و خالدموسی عید که به نظر حکومت طراحان اصلی حملات ژوبیه شرمالشیخ و سه حمله سال 2004 در سینا با هدف نابودی جهانگردان بودند. دولت مصر اعلام کرد که تمامی حادثههای رخ داده در سالهای 2005-2004 با هدایت گروههای کوچک داخلی صورت گرفته است.
رئیس سابق امنیت مصر فواد علم حدس می زند گروههایی که مسوولیت بمبگذاری 2006 داهب را برعهده گرفتند، به همان گروهی تعلق دارند که به طبا و شرمالشیخ حمله کردند و به روشنی از گروههای شکلیافته در دهه 80 متفاوت می باشند.
اگر بپذیریم که جهاد و جماعهالسلامیه هرگز در حملات صحرای سینا دست نداشتهاند، احتمالا بومیان شبهجزیره مرتکبان و حامیان حملات اخیر بودهاند. بهنظر میرسد گروه مخفی در پشت حملات منابع مالی و تکنولوژیکی مرتبط با القاعده نداشته و از مواد منفجره بسیار محدود و بمبهای ابتدایی استفاده میکند.
عمرالچوبکی از اعضای مرکز مطالعات سیاسی و استراتژیکی الاهرام معتقد است که بمبگذاران به عنوان یک تیم متشکل عمل کرد و استراتژی بلند مدت روشنی ندارند، اما از وضعیتی موجود ناراضی بوده و بنابراین میخواهند رژیم را نابود کنند.
برخی تحلیلگران معتقدند که مشارکت بدویان در حملات سینا نتیجه اقتدار و کنترل سخت منطقه میباشد. بعد از بمبگذاریها طبا و رأس شطان در اکتبر 2004 نیروهای امنیتی مصر هزاران تن از جمله زنان بدوی را دستگیر و جمعآوری کردند که معتقد بودند در فرهنگ بدوی از متجاوز به عنف به یک انسان شریف باید انتقام گرفت. بر طبق نظر سازمان دیدهبان حقوقبشر تنها در فوریه 2005 در حدود 2400 تن در بازداشت به سر میبردند. بعضی از زندانیان ادعا میکنند شکنچه شدهاند. اتفاقات مشابه دیگری پس از بمبگذاریهای ژوبیه 2005 شرمالشیخ نیز اتفاق افتاد. مصر مدعی بود اقدامات فشرده در ماههای اخیر اگرچه فرصت شغلی را برای بیکاران بدوی فراهم آورده است، اما عربهای بادیهنشین سینا هنوز هم معتقدند حکومت خیلی کم به آنها خدمات میدهد. به عقیده ناظران خارجی جمعیت بدوی سینا علاقهای به مصر ندارند و برنامههای توسعهگرایانه دولت مرکزی اجرا شده در سینا، مخالفت بدویها را بیشتر ساخته است.
جالب است اشاره شود بعد از حمله اولیه اکتبر 2004 ابتدائا این نکته به ذهن متبادر میگردید که بدویها عضو یک شبکه سازماندهی شده نظامی هستند که از قابلیت بالایی در زمینه قاچاق در کوهستانهای صحرای سینا برخوردار هستند. هدف فعالیت تروریستها هم واردکردن ضربه به منافع اقتصادی جامعه فرض میشد. نیروهای اطلاعاتی مصر، اما کشف کردند که القاعده شبکه گستردهای را در صحرای سینا راهاندازی و مدیریت میکرده است. در ضمن مقدار قابل توجهی اسلحه و مواد منفجرهای را ضبط کردند که احتمالا از سودان و عربستانسعودی و از راه دریا قاچاق میشد.
گروه زرقاوی؟
دادگاههای مصر اعلام کردند که گروه اسلامگرای «توحید و الجهاد» مسئول حمله طبا در اکتبر 2004 و شرمالشیخ در ژوبیه 2005 میباشد. سه تن از رهبران گروه ناصر خمیسالایلامی، عیدسلمهالطاوری و محمدعبدالله جرجر در سازمان مسئول این اقدامات بودند. گروه ابومصعب الزرقاوی در ابتدا به نام «توحید و الجهاد» معروف بود. وی پس از همکاری و اتحاد با اسامه بنلادن نام این گروه را به «تنظیم القاعده الجهاد فی بلادالرفیدین» تغییر دهد.
تحلیلگر دیگری معتقد است که گروه «الطائفه المنصوره» نسل سوم جنبش سلفی – جهادگرای مصر است. اگرچه بیانیه آنها هیچ ارتباطی با زرقاوی را بیان نمیکند، اما هدف گروه، نیروگیری از مردان جوان به منظور مبارزه در خارج است. احتمالا این تحول با خیزش یک جنبش ایدئولوژیکیتر همراه شده است، چرا که اهداف حملات مناطق حیاتی موثر بر تعیین نظم اقتصادی و مدنی مصر بوده است.
در 25 آوریل بعد از یک دوره تقریبا چهار ماهه از خاموشی و آرامش، زرقاوی یک فیلم 34 دقیقهای را در اینترنت منتشر کرد. فیلم تصاویری از زرقاوی با همان سبک و سیاق بنلادن در دوران ایستادگی و استقامت در افغانستان را نشان میداد. یانا مخلد، خبرنگار تلویزیون عرب مدعی است که زرقاوی علیرغم تمامی تلاشهایش تصویری بسیار ضعیف از رهبر معنوی خود بنلادن بود. طرز نشستن او، روشی که صحبت میکرد، عمامهاش، نگاهی که او به دست راست خود میانداخت، تفنگ پس زمینه و دیگر جزییات آن، این احساس را متبادر می سازد که او آماده است تا هزینه جنگ علیه کافران را بپردازد. ارتش آمریکا به منظور استفاده از این فیلم علیه تبلیغات زرقاوی صحنههایی از فیلم را منتشر کرد که زرقاوی را به عنوان «یک رهبر عوام فریب ناامید» مسخره میکرد. در یک صحنه از فیلم زرقاوی در حالی نمایش داده میشود که قادر به تغییر حالت اتوماتیک سلاح نبوده و کاملا گیج شده است.
رهگذری که در حال عبور از آنجاست، با تفنگی شبیه تفنگ زرقاوی بازی میکند و میتواند به راحتی در یک آن آن را شلیک کند. کارشناسان اطلاعاتی آمریکا گفتند که نوارها، بنلادن و زرقاوی را به عنوان رقبایی برای تسلط بر القاعده نشان میدهد. اگرچه زرقاوی را وفادار به پیروی از بنلادن در سال 2004 دانسته و در اغلب نوارهای اخیر ویدیویی خود از بنلادن به عنوان «قائد» یاد میکند، اما در پیام آتشین او نشانههای کمی از اینکه او تحت اوامر بنلادن عمل مینماید، دیده میشود. شاید این کار اقدامی از سوی زرقاوی بود تا شایعات مبنی بر کنار گذاشته شدن خود را سرکوب و از خودش تصویری به عنوان یک رهبر جهاد جهانی ترسیم نماید.
افسران نظامی عراقی و آمریکایی نوار ویدیویی را تفسیر ضعف زرقاوی میدانستند، زیرا او احساس کرده بود، نیازمند آن است که موشکها و سلاحهای خودش را به رخ دیگران بکشاند. در همان زمان گزارش تروریسم جهانی در سال 2005 اعلام میکند بنلادن دیگر بیش از این قادر نیست تا کنترل روزمره خود را بر سازمان اعمال نماید، اما به لحاظ معنوی و از طریق تبلیغات و سازماندهی روحی به آن روحیه میبخشد.
نوار ویدیویی اما پیامی مستحکمتر را برای اسلامگرایان تداعی میکرد. نوار، زرقاوی را به عنوان رهبر واقعی القاعده در عراق و منطقه نشان میداد، در حالی که تلویحا به مسائلی که در فلسطین جریان داشت، اشاره میکرد (درحالی که ما در عراق مشغول جنگ هستیم، چشمانمان همیشه به بیتالمقدس است) نام بنلادن (قائد و رهبر ما شیخ اسامه) تنها یک بار برده شد، درحالی که زرقاوی چندین مرتبه از او تحت عنوان «شیخ شریف» یاد میکند. درست است که قسمتهای عمدهای از نوار، گزیدههایی از نوارهای گذشته بنلادن و زرقاوی است، اما زرقاوی در نوار رسمی به عنوان «رامبو»یی قویتر از بنلادن فرتوت شکسته ظاهر شده که مدتی طولانی و در حالت ایستاده از یک تفنگ اتوماتیک و سنگین آمریکایی شلیک میکند. جالبتر از همه پخش تصاویری از بنلادن به همراه گزیدههایی از پیامهای صوتی وی است که در ژوبیه 2004 آنها را بیان کرده است. بنلادن به انسان میانسالی میماند که اگرچه نقشی حیاتی دارد، اما نشانی از فرماندهی یک سازمان را در خود ندارد.
به موازات ظاهر شدن زرقاوی در جهان عرب به عنوان یک شورشی ترسناک و موفق در عراق احتمال اینکه تاثیرپذیری از وی بر انتخاب اسم توحید و الجهاد از سوی جهادگرایان مصری نیز تاثیر داشته است، وجود دارد. حتی ممکن است وی با «الطائفهالمنصوره» برای جذب نیروهای مصری به عنوان نیروهای خودش مرتبط باشد. به هر حال زرقاوی در نوار ویدیویی نامی از مصر نمیبرد.
اشتباه نیروهای امنیتی مصر
ناظران مصری معتقدند که سه حمله در سینا در مدت کمتر از 18 ماه رژیم را با چالشهایی در مورد امنیت شبهجزیره سینا و مدیریت بحرانهای بعدی روبرو کرده است. اینکه بمبگذاران به راحتی میتوانند از ایستگاههای بازرسی عبور کنند، نه تنها ناکارآمدی بخشهای امنیتی را به ذهن متبادر میسازد، بلکه حاوی این نکته است که حملهکنندگان بخشی از نیروهای امنیتی را به استخدام خود درآوردهاند. عام، رئیس سابق سازمان اطلاعات امنیت مصر معتقد است که مصر نیاز فوری دارد تا بخشهای امنیتی را به روز و کارآمد کرده و افسران آموزش دیده جدیدی را جذب و تکنولوژیهای پیشرفتهتری را به خدمت بگیرد.
اغلب ساکنان داهب از اینکه کارکرد امنیتی در شهر ضعیف است، ناراضی هستند و مسئولیت حملات را متوجه ضعف تشکیلات امنیتی میدانند. به نظر آنان اگر پلیس قادر به تامین امنیت یک چنین تفریحگاه کوچکی که فقط یک مسیر تردد دارد، نمیباشد. پس کشور با مشکل عظیمی مواجه است! مالکان فروشگاهها نیز از روال امنیتی بهکار گرفته شده برای بازرسی آنهایی که به شهر وارد یا از آن خارج میشوند، انتقاد میکنند، زیرا هیچ دروازه الکترونیکی «گیت» که بتواند مواد منفجره را تشخیص دهد یا کامپیوترهایی که در ایستگاههای بازرسی قادر به تعیین هویت کسانی که به شهر تردد دارند باشند، وجود ندارد. تروریستها درحالی که ظاهرا تحت کنترل هستند، میتوانند در هر زمانی که بخواهند، حملات را سازماندهی و اجرا کنند، بدون آنکه متوقف شوند. حتی در زمانی که نیروهای امنیتی به وقوع یک حمله مشکوک و مظنون هستند هم آنها آزداند.
برخی ازمصریان حاکمان را متهم میکنند که آنها تمامی تلاش خود را بر کنترل سیاسی مخالفان متمرکز میکنند تا مقابله با تروریسم، به عقیده عمادجد از مرکز مطالعات سیاسی استراتژیکی الاهرم در قاهره جدا نمودن مسائل جاری و حوادث واقعه کنونی مصر از جو عمومی آن غیرممکن است. یک حالت نگرانکننده در مصر وجود دارد. بخشی از مسائل ریشه در این واقعیت دارد که سازمانهای امنیتی مصر تمام توجه خود را به تعاملات جامعه مدنی معطوف مینمایند.
اغلب مفسران براین نکته اتفاقنظر دارند که بمبگذاریهای داهب چراغ سبزی برای حالت فوقالعاده خواهد بود و افکار را از سمت خطای حکومت به سمت برخورد همهجانبه با منازعات فرقهای منحرف میسازد. نباید فراموش کرد که 30 آوریل، حسنی مبارک مجلس را برای تمدید قانون فوقالعاده برای یک دوره دوساله دیگر تحتفشار قرار داد.
نتیجهگیری
از مجموع تحقیقات مصر در مورد حوادث در آوریل 2006 و بمبگذاریهای گذشته سینا و خرده اطلاعات داده شده از سوی مقامات ارائه یک نظریه واضح در مورد حضور القاعده در مصر مشکل است، اما به هر حال چند الگوی عمومی را در این مورد میتوان ارائه داد:
تعدادی از قبایل بدوی سینا پایگاه و حوزه جدیدی برای حرکات القاعده را پدید آوردهاند. طبیعت بکر و دستنخورده این مردمان، جدایی و بیگانگی آنان از تشکیلات مصر، انزوای جغرافیایی آنان و عوارض طبیعی سرزمین مساله کنترل آنان از سوی نیروهای امنیتی مصر را مشکل میسازد. حملات موفق علیه نیروهای MFO در ژوبیه 2005 و آوریل 2006 و حملات و مبارزات این قبایل علیه ارتش مصر این نکته را روشن میسازد که آنان از درافتادن با حکومت مرکزی هراسی ندارند.
صنعت جهانگردی مصر هدف قرار گرفت تا رژیم مبارک را بیثبات نشان دهد. این درسها از حملات القاعده از زمان شکست و اضمحلال آن در جنگ افغانستان و احتمالا از نسخه 1600 صفحهای ابومصعب فراگرفته شدهاند. کاملا واضح است که یک کار سازماندهی شده جدید در منطقه درحال شکلگیری است. شواهدی همانند حملات انتحاری آوریل 2005 و دستگیری شبهنظامیان الطائفهالمنصوره آن را اثبات میکند.
هیچ تضادی در ارتباط میان شبکه بدویان سینا د گروههای قاهره وجود ندارد.
ظاهرا رهبری تاریخی الجهاد و جماعهالاسلامیه (در کنار ظواهری) با تجدید فعالیت تروریستی در مصر مخالف هستند.
فعالیت رو به افزایش مجاهدین در سینا میتواند مستقیما بر منازعه صهیونیستها و فلسطینان اثر گذاشته و حتی آن را رادیکالتر سازد. تلاش القاعده برای پیوند دادن خود با مبارزات فلسطینیان و رخنه به صحنه فلسطین به همراه پیروزی حماس در انتخابات فلسطین خطر این سناریو را افزایش میدهد، هر چند سیاستمداران فلسطینی بر تبری از گروههای تروریستی وابسته به القاعده بارها تاکید کردهاند. پس از آغاز فعالیت مجاهدین تروریست در عربستان سعودی در می 2003 استراتژیهای القاعده مجبور به تعیین و تعریف جبهههای مبارزه جدیدی بودند: عراق، عربستان سعودی و احتمالا مصر. ظاهرا مصر به عنوان جبهه فعالیت جدید گروههای جهادی، تحتتاثیر و انگیزه مجاهدین سعودی و تا حدی نسبت کمتر شورشیان زرقاوی در عراق است. نکته قابل توجه اینکه بنلادن و ظواهری به فعالیت مجاهدین در مصر اشارهای نکردهاند!