محمود عصرجدید
تعامل میان اسلام و غرب یکی از مباحث مطرح میان روشنفکران دینی است که قدمتی نسبتا طولانی دارد و شاید بتوان آن را قدیمیترین مساله روشنفکری دانست، مسالهای که روشنفکری بر محور آن اصولا شکل گرفت. نظریهپردازان پیرامون این مقوله را میتوان در سه گروه جای داد. گروهی کاملا پایبند و معتقد به مبانی اسلامی هستند که این پایبندی منبعث از نگاهی کاملا منطقی برپایه مبانی متقن فلسفی است. جریانی شدیدا ذوب در مبانی فکری و فرهنگی غرب هستند که نشانه مقهوریتشان نسبت به ماشین فرهنگی و نظام ارزشی غرب است. عدهای میان مبانی فکری – فرهنگی اسلام و غرب به دلیل ضعف و عدم استحکام مبانی عقلی و فکریشان، مذبذب و حیرانند. قابل ذکر است که برخی روشنفکران دسته اخیر، خود را متعلق به اردوگاه اسلام و منجی مسلمین میدانند، ولی شباهتشان به اسلام و مسلمین، بسان شباهت ماست و دروزاه است (که هر دو را شبها میبندند)، اینان تنها به واسطه تبلیغات رسانهای غرب و برخی نشریات داخلی است که از فرش و حضیض علمیای که در آن قرار دارند، بر عرش نظامات فکری اسلامی قرار میگیرند و تحت عناوینی چون تئوریسین و نظریهپرداز مطرح میشوند. نشریهنامه(1)، مصاحبه مجله تایم با آقای طارق رمضان را به چاپ رسانده است. این مجله، در معرفی اجمالی، ایشان را یکی از شخصیتهای برجسته قرن اخیر میداند که طرفدارانش به وی به چشم رهبر مسلمانان آزاده اروپا مینگرند و مخالفانش، او را بسان کس میانگارند که خواهان حکومت الهی است. اما اشکالات عدیدهای بر نظرات ایشان آنچنان که در نشریه نامه آمده، وارد است و شایسته است بدانها اشاره گردد. محتوای نظرات ایشان در دو بخش عمده خلاصه میگردد: الف – اسلام اروپایی – ب – فمینیسم اسلامی. الف – "اسلام اروپایی". ایشان در این بخش چنین میگوید: من بیش از 15 سال است که برای قرائتی اروپایی از اسلام پا به میدان گذاردهام. قرائتی که قایل به تحول در زمان و متناسب با محیط باشد و متکی بر فاصله گرفتن از تحجر و همراه با تعقل است... هسته غیرقابل تغییر در اسلام به سادگی، قابل درک است: شهادت [به وحدانیت خدا و پیامبری محمد]، نماز، زکات، روزه و جز اینها. سایر امور مجاز به [ترک اسلام] نیست. اما به هنگام حرام شدن ارتداد، یعنی زمانی که مسلمان و پیامبر به درگیری های نظامی با قبایل مجاور مشغول بودند، تغییر مذهب با فرار از جبهه و خیانت معادل بود. امروزه این زمینه به کلی تغییر یافته است... براساس منطق عدم اجبار در مذهب، ملحد بودن نیز مجاز است". پیرامون قرائت اروپایی از اسلام، چند نکته قابل ذکر است. اولا: آیا تناسب که ادعا میشود میان اسلام و محیط و زمان ایجاد شده است، تناسبی تحمیلی بر دین است که براساس تئوریهای هرمنوتیکی متن محور، سامان داده شده است و بدون در نظر گرفتن نظر و قصد جدی متکلم، صرفا به خوانش و قرائت، مخاطب از متن اهمیت میدهد یا تناسبی است که قواعد هرمنوتیکی مولف محور، آن را برمیتابند؟ ثانیا: مختصات بر تناسب بر context و چارچوب کدام مشی فکری تبیین شده است؟ آیا این تناسب، برمبنای نگرش و پیشفرض مبتنی برمبانی اصیل اسلامی است یا مبتنی بر نگرش کاملا سکولار یا برپایه اسلام ویرایش شده است؟! معلوم است که اگر پیشفرض، آن باشد که برخی ارزشها و مبانی اسلامی را به خاطر سازگار ساختن با زمان و مکان مدرن، میتوان کنار نهاد، نتیجهای کاملا معکوس نسبت به آنجایی حاصل خواهد شد که پیشفرضمان ثابت نگاه داشتن اصول و مبانی اسلامی باشد. راجع به هسته غیرقابل تغییر در اسلام، باید این نکته تبیین شود که چرا این امور که طارق رمضان از آنها یاد میکند، جزء لایتغیر اسلام فرض شدهاند؟ براساس چه ملاکاتی این امور جزء لایتغیر قرار گرفتهاند؟ معیار برای جدا کردن و تمییز این هسته غیرقابل تغییر با پوسته چیست؟ در رابطه با مقوله ارتداد که ایشان بدان اشاره داشتند، به نظر میرسد نسبت به این نکته مهم تغافل شده است که حتی در زمان امامان معصوم(ع) که جنگ و مبارزه علیه کفر به صورت نظامی چندان مطرح نبود، این حکم (ارتداد) ثابت و استوار بوده است. مضافا این که بنابر نظر ایشان مبنی بر مقید بودن حکم ارتداد به زمان جنگ، در فرض وقوع یک جنگ فرهنگی، چه باید گفت؟ آیا جنگ فرهنگی را نیز میتوان مانند جنگ نظامی دانست و حکم ارتداد را در دوره جریان جنگ فرهنگی استمرار داد؟ به طور کلی، در صورتی که روایتی به صورت مطلق بود، نمیتوان به سادگی و بدون هیچ مبنای فقهی یا اصولی، به این روایت قید زد و آن را تنها مختص به زمان حضرت رسولاکرم صلیاللهعلیهوآله و سلم دانست. مضافا این که امروزه روشنفکران دینی، هنگامی که به نفی حکم ارتداد میپردازند، نفیشان را به صورت مطلق بیان میکنند و هیچ گونه قیدی را برنمیتابند، مثلا نمیگویند که هنگام بروز جنگ، حکم ارتداد دوباره برقرار میشود.
ب: "فمینیسم اسلامی" ایشان چنین بیان میکند: "ما به فمینیسم اسلامی نیاز داریم. نگرش اسلامی سنتی به زن، در نقش مادر، همسر، دختر و خواهر خلاصه میشود. زن در این نقش، وظایف و حقوقی دارد. اما باید به جایی برسیم که زن را در واقع یک شخص مستقل و متکی به خویش بیایم؛ شخصی که بدون اجبار، زندگی خویش را بگرداند".
باید پرسید: منظور از فمینیسم با پسوند اسلامی چیست؟ این ترکیب چگونه ترکیبی است و اصولا آیا پیشفرضهای سکولار غربی که در فمینیسم نهفته است باعث پارادوکسیکال شدن این ترکیب نمیشود؟ حال بر فرض قبول ترکیب فمینیسم اسلامی، باید پرسید ذات و ماهیت اسلامی چیست؟ آیا فمینیسم اسلامی به عنوان یک نهضت اجتماعی برابریطلبانه برای زنان است یا یک جریان ایدئولوژیک؟ آیا میتوان با حفظ هویت اسلامی، فمینیست بود و از حقوق و آزادیهای زنان (آن گونه که در نگاه فمینیستها مطرح است) دفاع کرد؟ با توجه به امکان سازگاری اندیشههای فمینیستی با گرایشهای مختلف، حتی گرایشهای متضادی چون لیبرالیسم و مارکسیسم، چگونه با گرایشهای مختلف، حتی گرایشهای متضادی چون لیبرالیسم و مارکسیسم، چگونه با هویت و مبانی اصیل اسلامی سازگاری نشان میدهد (با قبول کامل مبانی اسلامی یا با قبول برخی احکام و رد برخی احکام دیگر اسلامی)؟ فمینیستهای اسلامی صراحتا تصریح به سکولاریسم نمیکنند، ولی تحول در احکام شریعت را لازمه پویایی و پیشرفت میدانند. باید پرسید ملاک و مختصات این تحول در احکام شریعت چیست؟ آیا این تحولات باید در ذاتیات احکام صورت پذیرد یا در عرضیات آن؟ این تحولات در احکام اولیه باید ایجاد شوند یا در احکام ثانویه؟ حدیقف این تحولات کجاست؟...
اینها سوالاتی است که روشنفکران دینی و فمینیستهای اسلامی باید به درستی پاسخ دهند وگرنه پروژه آنها قدمی پیش نخواهد رفت.