محمدرضا عسگری
پس از فروپاشی شوروی و پایان جنگ سرد، شاهد تحولات پارادایمی در عرصه روابط بینالملل به صورت حرکت از رئالیسم به سمت لیبرالیسم هستیم.
گسست نظام دو قطبی و بروز تغییرات گسترده در عرصه بینالمللی، موجب طرح موضوعات جدید در نظام بینالملل گردیده که در گذشته به دلیل در حاشیه بودن آنها، توجه جدی به آنان نمیشد، اما اینک در صدر توجه و حساسیت جهانی قرار گرفته است. در واقع با کنار رفتن سطح تحلیل کلان که از مشخصههای اصلی دوران جنگ سرد به شمار میرفت، نگاهها از مباحث استراتژیک و نظامی به سمت مسائلی همچون قومیت، رسانهها، گروههای فروملی و فراملی غیرحکومتی، مسائل زیست چرخش کرده است.
پدیده تروریسم نیز از آن دست مسائلی است که بعد از دهه 90 میلادی و خصوصا در سالهای اخیر در چارچوب ساختار نظام بینالملل تحلیل نشده و به عنوان یک کارگزار موثر که خود را به ساختار تحمیل میکند، مورد ملاحظه قرار میگیرد. موضوع تروریسم، پس از حوادث یازده سپتامبر توانسته است، تاثیر شگرفی بر مفاهیم اصلی روابط بینالملل گذارد و حتی در سطحی وسیعتر، دستور کار جهانی را تعیین میکند. بر این اساس تروریسم تنها دیگر در چارچوب یک واحد مستقل سیاسی- دولت - جای نمیگیرد و به یک موضوع جهانی بدل شده است.
سخنان اخیر ژاک شیراک، رئیسجمهور فرانسه مبنی بر استفاده از سلاح هستهای در برابر تهدیدهای تروریستی از چند زاویه قابل ارزیابی است. 1- به نظر میرسد مطرح نمودن موضوع تهدیدهای تروریستی، با عنایت به مشکلات داخلی موجود در فضای سیاسی - اجتماعی فرانسه که جلوه عینی آن به صورت آشوبهای خشونتبار خیابانی نمایان شد، به نوعی فرافکنی معضلات اقتصادی بوده و شیراک میکوشد تا افکار عمومی فرانسه را به سمت موضوع تروریسم سوق دهد. چرا که وی حل بحران بیکاری و تامین امنیت را به مردم فرانسه وعده داده بود.
2- از آنجایی که پدیده تروریسم از مکانمندی دوران جنگ سرد به فضامندی بینالمللی بدل شده است، تهدید رئیسجمهور فرانسه مبنی بر بکارگیری سلاح هستهای علیه سازمانهای تروریستی در خاک سایر کشورها، به نوعی سببساز تعارضاتی بنیادین میشود. به این مفهوم که برای مقابله با یک سازمان تروریستی که از پراکندگی جغرافیایی نیز برخوردار است، میتوان با تعرض به حاکمیت و مرزهای یک کشور و استفاده از سلاح هستهای، به این کار مبادرت نمود که این موضوع مغایر با نص صریح منشور ملل متحد مبنی بر عدم تعرض به حاکمیت کشورهاست.
در واقع این شکل از تامین امنیت که پاریس آن را مطرح میکند در تعارضی جدی با صلح جهانی قرار می گیرد چرا که تامین امنیت یک کشورنباید مخل امنیت سایر کشورها و در نهایت امنیت و صلح جهانی شود.
به عبارت دیگر، تروریسم موجب تعارض در برخی مفاهیم کلیدی ادبیات موجود در نظام بینالملل همچون همکاری، تعارض، امنیت و بازدارندگی شده است.