محمد پهلوانی
تحجر فکری به معنای جمود و قشریت، ایستایی و سنگوارگی و عدم تحول است. تحجر عامل بازدارنده رشد و پیشرفت و تعالی است. در تاریخ اسلام، رویکرد ظاهریه و برخی اصحاب حدیث، با تفسیرهای ظاهربینانه و سطحیشان از متون دینی، مصداق بارز تحجر بوده است. مخالفت با هرگونه تعقل و تعمق فکری بر معارف اسلام که از ناحیه متحجرین انجام میگرفت، فلسفه و علم کلام را با وقفه یا رکود در برخی بخشهای جهان اسلام مواجه ساخته بود. این جریان با تغافل تعمدی از شبهات و پرسشها و ابهامات عصری درباره معانی و تفسیر عبارات قرآن و دیگر متون دینی، خود را به همان برداشت سطحی و ظاهری قانع ساخته، مانع از پیشرفت ادارک میشد. در عالم مسیحیت نیز دگماهای کلیسا دقیقا همین کارکرد متحجرانه را بر عهده داشتند. تحجر فکری، خود، اقسام مختلفی همچون تحجر فرهنگی، تحجر فقهی، تحجر سیاسی و تحجر اقتصادی را ایجاد میکند. رهبانیت مسیحی، مصداق اتم تحجر فرهنگی است. در این تحجر، استفاده از تکنولوژی روز در عرصههای مختلف زندگی، کنار گذاشته میشود و بر استعمال ابزار آلات سنتی تاکید میشود. پرهیز از هنر به هر شکل آن، پرهیز از الفاظ و واژگان غربی و بیگانه تنها به دلیل نو بودن و غربی بودن آنها، اجتناب از ساز و کارهای نقد و نقدپذیری در جامعه و دوری گزیدن از ساختارهای جدید کنش اجتماعی، همه و همه مصادیق تحجر فرهنگیاند. تحجر در فقه از مهمترین معضلات عالم اسلام بوده است که فقه حنبلی در قرن دوم هجری و اخباریگری در عالم تشیع، از شواهد آن هستند. بیشک، راهبرد امام راحل در لحاظ زمان و مکان در استنباط احکام شرعی فرعی از منابع و ادله اصلی، کاری جدی و اساسی در به زوایه کشاندن تحجر بوده است.
مثال بارز و آشکار تحجر سیاسی، خوارج بودند که با تمسک به ظاهر آیه شریفه "ان الحکم الاالله"، جریانی در برابر حجت خدا و ولیمطلق، حضرت امیرالمومنین علیهالسلام ایجاد نمودند و مشکلات عدیده برای عالم اسلام آفریدند. تحجر سیاسی، میتواند در قالب نفی سیاست و قایل شدن به جدایی دیانت از سیاست ظاهر شود (که به عنوان مثال در منحرفین انجمن حجتیه قابل مشاهده است) و یا در قالب سیاستورزی استبدادی (در این قالب که مردم هیچ حقی در حاکمیت نداشته و ولیفقیه در برابر خدا مسئول است نه در برابر مردم). استاد شهید مرتضی مطهری مینویسد: "در دوران حاکمیت کلیسا افراد فکر میکردند که اگر خدا را بپذیرند باید اختناق اجتماعی را نیز بپذیرند و اگر بخواهند آزادی اجتماعی داشته باشند باید خدا را انکار کنند پس آزادی اجتماعی را ترجیح دادند"، "از نظر فلسفه اجتماعی اسلامی، نه تنها نتیجه اعتقاد به خدا پذیرش حکومت مطلقه افراد نیست و حاکم در مقابل مردم مسئولیت دارد بلکه از نظر این فلسفه، تنها اعتقاد به خداست که حاکم را در مقابل اجتماعی مسئول میسازد و افراد را ذیحق میکند و استیفای حقوق را یک وظیفه لازم شرعی معرفی میکند."(1) تحجرهای دیگری نظیر تحجر ادبی، تحجر تربیتی، تحجر علمی و ابزاری و... را نیز میتوان برشمرد، اما تحجری که شاید امروزه، بیش از همه تحجرها از نظر دور نگاه داشته میشود، تحجر مدرن است. تعصب بر روی ارزشهای مدرنیته مانند آزادی، دموکراسی، تساهل و پلورالیسم، و تراشیدن بتهای نوین و باز تولید بتپرستی دیرین، خود، بدترین نوع تحجر است، زیرا بالفافه و پوششی از مدرن بودن، مانع از درک واقعیت تحجرآمیزش میشود. آنچه معیار و محک تحجر چه در شکل قدیمی و چه در شکل جدیدش میباشد عبارت است از نفی و کنار گذاشتن عقلانیت انتقادی و پذیرش تعصبآمیز یک امر به صرف جدید بودن یا قدیمی بودنش.