تاریخ انتشار : ۲۸ مرداد ۱۳۸۹ - ۰۷:۴۶  ، 
کد خبر : ۱۵۱۳۰۱
تجربه تأسیس حکومت اسلامی از مدینةالنبی تا دوران معاصر

از مدینه تا مدینه

دکتر مظفر اقبال مترجم: رضا محتشم مقدمه: هزار و چهارصد و بیست و چهار سال قمری پیش، حدود ۵۰۰ مسلمان که نخستین ماه رمضان را روزه گرفته بودند، در مسجد تازه ساز پیامبر جمع شده بودند. برخی از آنان ۱۹ ماه قبل از مکه هجرت کرده و ملک و دارایی های خود را جا گذاشته بودند. عده ای دیگر نسل ها بود که در این شهر می زیستند اما هرگز ماه رمضان را روزه نگرفته بودند. آنان همگی شهروندان یک حکومت دین سالار بودند که قانون اساسی مکتوب با عنوان میثاق المدینه داشت. جمعیت چند نژادی و چند دینی آن شامل مسلمانان، یهودیان، افراد زاهد، بی خدایان و حتی کافران بود. ارتش منظم و بیمارستان وجود نداشت اما دست کم یک مدرسه یا شاید بیشتر در یک مسجد برقرار بود. این حکومت تازه تأسیس تجربه ای در حکومت داری بود که هیچ بدیلی در تاریخ بشر نداشت، نه به این خاطر که پیامبر رئیس آن بود- چون پیامبران قبلاً رهبری حکومت ها را بر عهده نداشتند- بلکه به خاطر چگونگی شکل گیری آن بود.

نخستین حکومت اسلامی که هزار و چهارصد و بیست و شش سال قمری پیش در مدینه تأسیس شد، با فرایندی شکل گرفت که ریشه های تاریخی عمیقی در سنت پیامبری داشت. تمام پیامبران قبل از محمد(ص) یک رویه را پی گرفته بودند: دعوت از مردم به خصوص اقشار بلندپایه و قدرتمند کشور برای پذیرش پیام پیامبر. این پیام از آنان می خواست از مشی رفتاری خاص و قانون کرداری خاصی پیروی کنند و عدالت را در زمینه های اجتماعی، اقتصادی و سیاسی رعایت کنند. پیامبر اسلام(ع)- به مدت ۱۳ سال طولانی پیام خود را در مکه ترویج کرد اما کمتر از هزار نفر آن را پذیرفتند. ایشان نتوانست در مکه حکومت تشکیل دهد اما هجرت ایشان به مدینه به پیدایش نخستین حکومت اسلامی ظرف مدتی کوتاه منجر شد. این نخستین حکومت اسلامی همچنان آرمانی برای مسلمانان است؛ چه از نظر روش ونحوه شکل گیری چه از نظر ماهیت آن.
باید متذکر شد این حکومت با فرمان راهپیمایی های طولانی، تصویب قوانین یا اعمال مقرراتی مانند طول ریش افراد تأسیس نشد(نمونه آن طالبان درافغانستان). بلکه به طور اندامواره ای از طریق تحول مردان و زنانی پدید آمد که در آن زمان در مدینه زندگی می کردند. این تحول فرایندی درونی بود که بی شک با تغییرات زیادی در ظاهر، رفتار و کردار بیرونی و روابط بین شخصی همراه بود اما به هر حال فرایندی درونی بود که جهان بینی آنان و اولویت های این مردان و زنان را تغییر داد. هدف آنان از زندگی، آرمان ها و امیال آنها چنان دستخوش تحول شد که این حیات زمینی را نوعی آمادگی برای زندگی در جهان آخرت می دانستند که تا ابد طول می کشد. این تغییر بینش به قدری کلی و بنیادی بود که تمام زندگیشان را عوض کرد؛ از نحوه امرار معاش تا نحوه لباس پوشیدن، ازدواج، دوستیابی، تجارت و مسافرت.
پیدایش این نخستین حکومت اسلامی در زمان جاری رخ داد و فرایند تاریخی راستینی بود که هر مورخ بی طرفی می تواند آن را بررسی کند. این حکومت یک شبه به وجود نیامد. تقریباً یک دهه طول کشید تا به وجود بیاید اما وقتی به وجود آمد، آن قدر قدرتمند بود که ظرف مدت ۵۰ ساله کوتاهی پس از مرگ پیامبر(ص) ، مرزهای آن گسترش یافت و از یک سو آسیای مرکزی و از سوی دیگر بخش اعظم آفریقا را در بر گرفت.
این گسترش بدون مشکلات و تلاطم خاص خود نبود و بیشتر مورخان غربی و اسلام ستیزان ،دوره پس از پیامبر اسلام را صرفاً با نزاع داخلی و ناهماهنگی همراه می بینند اما تحلیل هایی از این دست، از وضعیت انسان غفلت کرد که بنا بر ماهیتش نمی تواند دور از نزاع، مناقشات و ناهماهنگی ها باشد. اما آنچه همچنان واقعیت تاریخی تغییرناپذیر است، این حقیقت است که حکومت اسلامی ظرف مدت کوتاه یک دهه در مدینه تأسیس شد و پیدایش و گسترش بعدی آن زندگی میلیون ها نفر را متحول کرد چون این افراد جزیی از نظم اجتماعی، سیاسی و اقتصادی جدیدی شدند که در آن آگاهی از جهان آخرت، واقعیت برتر بود.چون تأکید ما در اینجا بر روند پیدایش حکومت اسلامی است، به چگونگی سازگاری نهادهای مختلف حکومت اسلامی با این ملاحظه برتر در مورد جهان آخرت نخواهیم پرداخت اما به همین بسنده می شود که هر حکومتی از بینش خاصی در مورد زندگی مردم حمایت می کند و حکومت اسلامی بنا بر تعریف، حکومتی است که نوعی بینش اسلامی را در مورد زندگی ترویج و تشویق می کند که مبتنی بر قرآن و سنت شریف پیامبر است.
سؤال اصلی ما این است: در روزگار ما حکومت اسلامی چگونه می تواند تشکیل شود؟ بر اساس آنچه تا به حال گفته شد، باید روشن شده باشد که حکومت اسلامی را نمی توان تأسیس کرد. بلکه این حکومت باید از طریق فرایند هدایت، شده الگوی پیامبر به وجود آید. این رویه آن چنان روشن و واضح است که هر اندیشمند مسلمانی که به این موضوع پرداخته است، در خلال هزار و چهارصد سال گذشته به همین نتیجه رسیده است. رویه ای که پیامبر اسلام در پیش گرفت، شامل تحول گروهی کوچک از مردان و زنان در قبال زندگی کاملاً وقف شده به خالق و پس از آن انتشار این بینش جدید نسبت به زندگی در جامعه نه چندان بزرگی از مؤمنان بود. وقتی که این گروه هسته ای پدیدار شود، تحت فرماندهی رهبر خود برای تغییر واقعیت های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی به طور مثبت عمل می کند. این فرایند به طور اجتناب ناپذیری به رویارویی با نظم موجود اجتماعی، سیاسی و اقتصادی می انجامد. این حساس ترین مرحله پیدایش حکومت اسلامی است. در این مرحله است که خمیره رهبر جنبش اسلامی و جامعه هسته ای کوچک به آزمون گذاشته می شود.
تقریباً همه اندیشمندان مسلمان در قرن اخیر به روشنی این رویه را برای پدیداری حکومت اسلامی در روزگار ما تبیین کرده اند، اما هیچ کدام نتوانسته اند این فرایند را به فرجامی موفقیت آمیز برسانند به جز امام خمینی. موفقیت وی و شکست رهبرانی مانند سیدابوالعلامودودی و جنبش هایی نظیر اخوان المسلمین دستمایه ای عالی برای فهم رویه پیدایش حکومت اسلامی است. این امر در بخش های بعد کاویده خواهد شد اما باید همواره روشن باشد که یک حکومت اسلامی که از طریق این رویه به وجود می آید، حکومتی نیست که اسلام را اعمال کند، بلکه حکومتی است که در آن اسلام زیسته می شود. البته این حکومت بر اساس نص الهی قانون می گذارد و خوب را امر و منکر را نهی می کند. اما همه حکومت ها قوانینی می گذارند و ارزش هایی را اشاعه می دهند که فکر می کنند خوب است و آنهایی را که فکر می کنند بد است ممنوع می کنند. فرق بین این دو نوع حکومت در خاستگاه این قوانین و ارزش هاست. در حکومت اسلامی، اصول تقنین از کتاب خدا و سیره شریف پیامبرش سرچشمه می گیرد.
رویه پیدایش حکومت اسلامی در روزگار ما را تعدادی از اندیشمندان قرن بیستم تبیین کرده اند اما هیچ کدام از آنان به مانند سیدابوالعلامودودی با جزئیات دقیق آن را توصیف نکرده است. صورت بندی منسجم و نظام مند مودودی از اسلام به منزله شق قابل قبول فلسفه های سیاسی سکولار در زمانی آغاز شد که بیشتر سرزمینهای اسلامی زیر یوغ استعمار بود و اسلام را دست کم غرب نیروی پایان یافته تلقی می کرد. پیدایش وی در مقام رهبر عمده تجدید حیات اسلامی یک الگوی کلاسیک دارد: ابتدا خود را با فرایند آرام فهم اسلام دگرگون کرد و سپس در پی دگرگون کردن دیگران برآمد. در سالهای بعد، وی دگرگونی خود را نوعی «بینش» بیان کرد، گویی اسلام را با تمام اهمیت آن در سالهای پایانی دهه ۱۹۲۰ کشف کرد و هنگامی که این بینش از اسلام در وجود وی تثبیت شد، باید هدف زندگی اش را «تلاش در مسیر حقیقت، اشاعه راه آن و تحقق این بینش» قرار می داد.
همان طور که قبلاً گفته شد، حکومت اسلامی در روزگار ما می تواند از طریق رویه دیرینه و الهی تحول گروهی کوچک از مردان و زنان و تبدیل آنان به مؤمنان واقعاً فداکار شکل بگیرد که بعداً جامعه کوچکی را حول رهبر جذب می کنند. آن گاه این جامعه اولیه به هسته ای از نظم اقتصادی، اجتماعی و سیاسی جدیدی تبدیل می شود. این رویه ای بود که پیامبر اسلام و نیز تمام پیامبران قبل از ایشان و تمام مصلحان از آن پس در پیش گرفتند. واقعاً جز این راه دیگری برای تحقق این مقصود وجود ندارد و مودودی این موضوع را بسیار خوب فهمید.
مودودی این روش تأسیس گروه هسته ای را ابتدا در پاتان کوت در سال ۱۹۳۸ و سپس با تأسیس جماعت اسلامی در آگوست ۱۹۴۱ پی گرفت. در این زمان بود که مسلمانان شبه قاره هند تحت رهبری رهبران سکولاری بودند که حول محور دستور کار یک حزب سیاسی گرد هم آمده بودند. این حزب با تأیید حاکمان استعماری تأسیس شده و بسیار از زمین داران و جنایتکاران متأثر بود. تأسیس «جماعت اسلامی » یکی از مهمترین رخدادها در تجدید حیات اسلامی در قرن بیستم بود، هرچند که عده کمی اهمیت آن را در آن موقع درک کردند.
تا زمان تأسیس جماعت اسلامی در لاهور، افکار سیاسی مودودی به روشنی در آثارش ابراز شده و وی مسیر پیدایش حکومت اسلامی را توصیف کرده بود. بیان مسیر تجدید حیات اسلامی و نهایتاً پیدایش حکومت اسلامی توسط مودودی ریشه های استواری در سنت اسلامی داشت به طوری که حقانیت آن باعث شد تا وزن بسیار زیادی پیدا کند چون حقانیت همواره قدرت ذاتی دارد. این امر در تأثیر مودودی و «جماعت» بر اسناد اصلی کشور و دولت جدید در طول سالهای اولیه شکل گیری پاکستان بازتاب دارد. قطعنامه سال ۱۹۴۹ و قانون اساسی ۱۹۵۶ هر دو نشانه این تأثیر شگرف است، هرچند که نه او و نه جماعت اسلامی ، قدرت سیاسی از نظر پیروزیهای انتخاباتی نداشتند.
اما درست در زمانی که کادر تازه شکل گرفته جماعت و هسته درونی نیمه تعلیم دیده در آستانه تحول شخصی عمیق بودند و آماده تبدیل به جامعه ای به هم پیوسته، پویا و قدرتمند می شدند که می توانست تحول کل کشور را سبب شود و به پیدایش حکومت اسلامی بیانجامد، چیزی درذهن مودودی تکان خورد. اوبه جای پی گرفتن مسیر پیامبر، تصمیم گرفت مسیر انتخابات، سیاست خیابانی و راهکارهای سکولار در پیش بگیرد. این در سال ۱۹۵۱ بود. جماعت در انتخابات پنجاب شرکت کرد و هیچ کدام از نامزدهای آن بیش از چند رأی کسب نکردند.
این تحول گیج کننده در دوره سیاسی مودودی، کل مسیر رخدادها را در پاکستان تغییر داد و با وجودی که جماعت اسلامی همچنان بر تاریخ بعدی پاکستان تأثیر دارد، امکان پیدایش حکومت اسلامی را کسی از بین نبرد جز صریح ترین تبلیغ کننده آن.
گروهی از دیگر اندیشمندان که حول محور جماعت اسلامی گرد آمده بودند، به مودودی توصیه کردند این مسیر را نپیماید اما کوتاه بینی شخصی و علاقه به دستاوردهای سریع به قدری دید وی را ضعیف کرده بود که نتوانست چیزی به جز دستاوردهای آنی سیاسی ببیند، هرچند که این دستاوردها گذرا از آب درآمد. با این حال، در این فرآیند ،وی انحرافی در رده های جماعت ایجاد کرد؛ همان جماعتی که به سختی برای تشکیل آن تلاش کرده بود. وقتی با مخالفت سران ارشد جماعت روبه رو شد که تمام مسیر رخدادهای منتهی به پشت پا زدن مودودی را به افکارش بررسی کرده بودند، از جماعت کناره گرفت. اما از آنجایی که موقعیت وی در جماعت مرکزی بود، می دانست استعفایش فشار شدیدی بر شورا وارد می کند و این درست اتفاقی بود که افتاد. استعفایش را پس گرفت و کسانی که مخالفش بودند، استعفا کردند. به این شکل زمینه برای ظهور رهبری بلامنازع و خودکامه یک نفر در جماعت که برای پیروی از مسیر پیامبر شکل گرفته بود، هموار شد. این پشت پا زدن به آرمان نه فقط جماعت اسلامی را تا حد یک حزب سیاسی سکولار تقلیل داد، بلکه امکان پیدایش حکومت اسلامی را از بین برد. مولانا امین احسان در نامه ای تأثیرگذار خطاب به مودودی نوشت: «جماعت که بر پایه الگوی سنت پیامبری برخاسته بود، حالا راهکارهای غیراخلاقی و سکولار را اقتباس کرده بود چون رهبر آن از این اصل حمایت می کرد که اصول عمل گرایانه ،روش شناسی دیگری را به غیر از پایبندیهای ایدئولوژیک اقتضا می کند.»
امین احسان بعداً یکی از بهترین تفاسیر قرآن در قرن بیستم (تدابیرالقرآن) را نوشت. این پیمان سکولار غیراسلامی و کاملاً غیراخلاقی که پس از ۱۹۵۱ فلسفه اصلی جماعت اسلامی شد، نه فقط آرمان شریفی را که برای آن تأسیس شده بود، از میان برد بلکه جلوی پیدایش حکومت اسلامی را در پاکستان گرفت. یک بار دیگر، اثبات شد حکومت اسلامی فقط زمانی پدید می آید که رهبران جنبش اسلامی نسبت به شیوه پیامبر وفادار بمانند. اعتبار این اصل در سال ۱۹۷۹ ثابت شد که مردی ۷۹ساله توانست انقلابی را رهبری کند که منجر به شکل گیری نخستین حکومت اسلامی در تاریخ معاصر شد: امام خمینی در جایی موفق شد که مولانا مودودی شکست خورد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات